شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
25 August 2016
قلب تپنده آشپزخانه در دانشگاه

«افسانه‌خانه / سیب‌زمینی‌های مردمی»

۱۳۹۱ بهمن ۲۵

افسانه هژبری / رادیو کوچه

[email protected]

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در طبقه هفتم یکی‌ از ساختمان‌های دانش‌گاه «کنکوردیا» در مرکز شهر «مونترال»، فضای بسیار بزرگی ‌است با سقف بلند و چراغ‌های مهتابی متعدد که روز یا شب اونجا رو روشن نگه میداره. در سرتاسر این سالن  نیمکت‌های چسبیده به میز با فاصله‌های نسبتن کم از یکدیگر کار گذاشته شده که همیشه سرریز از دختران و پسران جوان دانشجوست که هر یک چندین سیم از گوش و گردن‌هاشون آویزونه، و در حالی‌که یا به صفحه کوچکی که در دست دارند، خیره شده‌اند یا دارند تند و تند روش رو انگشت‌کاری می‌کنند، پشت میز‌ها مشغول خوردن یا نوشیدن غذاشون هستند.

SONY DSC

و درست در مرکز دیوار شرقی‌ این مکان،  قلب تپنده این سالن و این گزارش نصب شده: پنجره بزرگی‌ به درون ‌یک آشپزخانه که در یک سمت اون پنج دختر و پسر در حال کشیدن سوپ و سالاد به درون کاسه و بشقاب‌های سفید چینی هستند و در سمت دیگرش صفی به بلندی دست کم یک ساعت انتظار کشیده شده. بالای این پنجره سفید با حروف درشت سیاه نوشته شده «پیپلز پوتیتو»: «سیب‌زمینی‌های مردم» یا «سیب‌زمینی‌های مردمی» به مفهوم نزدیک‌تره.

بله این‌جا آشپز‌خانه‌ای ‌ست که هر سال از آغاز ترم پاییز تا پایان ترم زمستون، در تمام طول روز و ساعاتی‌ که دانش‌گاه بازه، به دانشجوها و افراد دیگری که به نحوی با دانش‌گاه مربوط باشند یا حتا نباشند اما از اینجا سر در بیارند، غذای‌ مجانی‌ میده. غذاها شامل سوپ گرم خانگی، سالاد‌های سبز و کلن خوراکی‌های سالم کاملن گیاهی (وی گن) هست. برآورد شده که تقریبا روزی ۴۰۰ پرس غذا در این محل سرو میشه. اشتباه نکنید اینجا رو دولت یا دانش‌گاه هزینه یا تاسیس نکرده. این محل توسط انجمن دانشجویان تاسیس شده ، با کمک نیروهای داوطلب حمایت و اداره میشه.

SONY DSC

ماجرا از این قراره که حدود ۱۴-۱۵ سال پیش، گروهی از دانشجویان کوشش‌گر اجتماعی این دانش‌گاه که در جنبش ضد جهانی‌ شدن فعال بودند و یک سری «باشگاه‌های سیاسی» تاسیس کرده بودند که به موضوعات اجتماعی‌سیاسی ریز و درشت مثل آلودگی محیط زیست، سلامتی‌ جوانان، نقش کمپانی‌های بزرگ در سیستم تحصیلی‌ استان کبک،  فقر در میان دانشجو‌ها و این‌جور مسایل می‌پرداخت تصمیم گرفتند یک کافه تریای مخصوص تاسیس کنند که نه تنها جای‌گزینی ارایه کنه برای غذا‌های رایج و اغلب ناسالم موجود در دانش‌گاه، که به مثابه یک تعاونی یا اتحادیه باشه که دست کم تا حدی شکم‌های نیمه گرسنه تا گرسنه رو پر کنه – یعنی‌ یک حرکت مردمی و لمس شدنی یا چشیدنی!

SONY DSC

پروژه سیب‌زمینی‌های مردمی با تعداد اندکی‌ داوطلب شروع شد، و به مرور که کار‌آیی‌ اون ثابت شد، بزرگ و بزرگ‌تر شد. در طول تمام این سال‌ها مذاکرات بین بنیان‌گذاران این پروژه و هیات اجرایی دانش‌گاه بر سر بودجه و محل آشپزخانه و کافه تریا با شدت و حدت در جریان بوده. پس از گذشت ۱۵ سال، امروز آشپزخانه ۱۰ کارمند حقوق بگیر داره (اما همچنان وابسته به نیروی کار داوطلب‌هاست)، سالن بزرگ و روشنی‌ درمرکز  تردد دانشجویان دانش‌گاه داره و علاوه بر سرو غذا چندین فعالیت جانبی  و برنامه آموزشی هم  ارائه میده،  مثل بانک غذا ، آتلیه آموزشی.از پنج سال پیش کار جالب دیگه ای که می‌کنند فراهم کردن زمین و بذر و خاک در محوطه متعلق به دانش‌گاه  هست و تشویق داوطلب‌ها به  کشت سبزی و میوه و برداشت  اونها برای خودشون و دیگران.

SONY DSC

شاید براتون جالبه بدونید بودجه‌ی این پروژه از کجا تامین میشه. عمد‌تن از جیب و به همت خود دانشجویان. به این ترتیب که موقع نام‌نویسی، هر دانشجو، به ازای یک واحد درسی‌ ۳۷ سنت به اتحادیه دانشجویان  می‌پردازه که صرف این پروژه میشه. البته. این کار اتوماتیک انجام میشه اما اجباری نیست، یعنی‌ اگر کسی‌ دوست نداشته باشه پول بده درخواست می‌فرسته، پولی‌ که بابت این قضیه ازش گرفته شده رو بهش پس میدند (و البته باز بینی نمیکنند که آیا بعدأ آمد غذا خورد یا نه!) هیات مدیره  پروژه معمولن موفق میشن برای مخارج جانبی آشپزخونه کمک هزینه های اهدایی از داخل یا خارج دانشگاه بگیرند اما برای مخارج ثابت و اصلی‌، بودجه از همون شرکت یا سهام دانشجو‌ها میاد.

نمی‌دونم از پست امروز عطر و بوی خوراکی و گرمی‌ همراهی بر سر سفره و میز به شما منتقل شد یا نه. به هر رو، هدف، و دست‌مایه اصلی‌ این غذا، یا این حکایت عشق بود و دوستی و مهر به دیگر انسان‌ها. پس همینجا، روز عشاق بر شما نیز مبارک!

………………………………

برنامه‌های پیشین افسانه‌خانه را اینجا بخوانید و بشنوید

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , 

۲ Comments


  1. تهمورث
    1

    بعضی اوقات انسان خبرهائی را شنوا است که حیرت میکند کجا هستم. آونها راست میگن یا این ها. در شب روز عشاق ( بخوانید محبت و دوستی) به این حرکت بایستی آفرین گفت و خسته نباشی را بدرقه راه کرد ایکاش دست راستشان زیر سر کسانی میشد که شصت ملیون دلار را به یک مرکز آمریکائی ( که شاید عملی فرهنگی باشد) هدیه دادند و دریغ از یک پنی که صرف زادگاه پدریشان در ایران و مردمان محتاج آن شود . دنیای عجیبی است