Saturday, 18 July 2015
26 November 2020
پاسخ‌حدادعادل

«نکاتی در باب پرخاشگری دکتر سروش»

2013 February 22

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

مقاله وارده / سروش جعفری 

پاسخ غلامعلی حدادعادل به مقاله‌ی «بیا کاین داوری‌ها را به نزد داور اندازیم» دکتر سروش، باعث شد عده‌ای بازهم به سراغ «زبان زهرآلود» سروش بروند و به ملامت او بپردازند که چرا در نقد منتقدان و مخالفان خود، رعایت انصاف را نمی‌کند.

اینان هم‌واره می‌گویند دکتر سروش «پرخاشگر» است و در برابر منتقدان خود آن‌چنان که شایسته‌ی استادی چو او باشد رفتار نمی‌کند. می‌گویند کافی است کلامی از شورای انقلاب فرهنگی بگویید تا تلخ زبانی‌اش را به نظاره بنشینید. می‌گویند مخالفان فلسفی خود را به تحقیر و درشتی عتاب و خطاب می‌کند. می‌گویند همه‌ی این‌ها برای او که درس اخلاق و رواداری و ادب و شیوه‌ی رفتار و برخورد با بزرگان می‌دهد؛ تناقضی شگرف است. موافقان این نظر برای این منظور نیز شاهدانی می‌گیرند: هم‌چون نامه‌ی سروش خطاب به «دولت آبادی» و یا «جواد طباطبایی» و یا «مراد فرهادپور» و اخیرن هم مطلب او (بیا کاین داوری ها را به نزد داور اندازیم) که در آن سخت به داوری و پوپرستیزان و برخی دیگر هم‌چون حدادعادل تاخته است. اما آیا به‌راستی سروش متناقض رفتار می‌کند؟

ابتدا در خصوص پاسخ جناب حدادعادل باید چند نکته را متذکر شد:

نخست آن‌که سروش نه در متن مقاله، که در پانویس اشارتی به حدادعادل کرده و اگرچه به وی تاخته است؛ اما سخن کذبی نگفته است. (البته این موضوع هم که جناب حداد از پانویس مطلب سروش نیز نمی‌گذرد جای تامل دارد)

دوم آن‌که پاسخ جناب حدادعادل؛ در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌خواهد بگوید خودش این کتاب را ترجمه کرده و نه شاگردش، و هفت سال هم منتظر بوده؛ اما در نهایت مجبور شده دست به ترجمه‌ی مجدد بزند. حال این‌که چرا آقای حدادعادل هفت سال صبر کرده و همان سال اول اقدام به این کار نکرده و نیز این نکته که هم‌زمان آقای حقی هم این کتاب را روانه‌ی بازار می‌کند جای تامل دارد.

سوم آن‌که در نامه‌نگاری حداد با حقی؛ علیرغم تعارفات معمول یک دانش‌جوی سابق با یکی از اصحاب قدرت که از قضا استاد او هم بوده؛ هیچ کجا به‌صراحت این نسبت ناروا رد نمی‌شود.

در نهایت به فرض پذیرش مدعای آقای حداد عادل این ترجمه به هم‌راه کتاب «تمهیدات»؛ تنها دو کتابی است که این استاد کانت‌شناس روانه‌ی بازار کرده است.

اما در خصوص «پرخاشگری و زبان زهرآلود» داشتن دکتر سروش

فارغ از درستی یا نادرستی این ادعا؛ یک نکته این‌جا مغفول مانده است و آن هم «ویژگی‌های شخصیتی مشترک انسان‌هاست». همه‌ی ما در برابر برخی رفتارها واکنش‌های مشابه نشان می‌دهیم. عصبانیت؛ توهم؛ سرحالی و شیدایی و.. جزیی از شخصیت ماست و فقط این آستانه‌های تحمل است که متفاوت است. برای نمونه و در باب «توهم»، فلان شخص در فضای مجازی با چند ده‌هزار فالوئر و چند صد لایک؛ متوهم می‌شود؛ اما برایش سوال است که چرا خامنه‌ای با چند میلیون طرف‌دار و یک دایره‌ی بسته‌ی تملق، متوهم شده است و یا مواردی از این قبیل. عصبانیت و پرخاش‌گری هم از همین جنس است. همه‌ی قطعن دیده‌ایم کسانی را که در فضای مجازی یا واقعی در در برابر یک یک سخن یا کامنت ناراست چگونه برافروخته می‌شوند و دست به تهدید می‌زنند.

سروش هم جدای از بزرگی‌اش؛ انسانی است که بیش از دو دهه؛ شدیدترین و سخبف‌ترین طعن‌ها و لعن‌ها را به جان خریده است. چوبه‌ی دار بر دانش‌گاهی که مشغول تدریس بوده برده‌اند. از دانش‌گاه اخراج و حق و حقوقش را هم ناجوانمردانه قطع کردند.. نیز از بیت و حکومت و قربانیان دهه‌ی ۶۰ گرفته تا منابر و وعاظ ولایی؛ از روشن‌فکران سکولار گرفته تا توریستان علمی؛ از استادان و منتقدان حسود و کینه‌توز گرفته تا طلبه‌های فلسفه‌ای که، «برادر حاتم طایی‌وار» سعی در اثبات خود دارند و بسیاری دیگر او را نواخته‌اند و هتک حرمت او کرده‌اند و آبروی او را ریخته‌اند.

آیا می‌توان این حجم هجمه و دشنام و درشتی را دید و دم نزد؟ آیا کسی را یارای آن هست که در برابر این همه تهمت و افترا و تخریب و این اواخر هم تهدید فیزیکی خانواده و داماد و .. بایستد؟ البته که سروش در برابر این هجوم مغول‌وار ولایی و علمی! در بیش از دو دهه ایستاد؛ اما گاهی قلم او هم تلخ می‌شد؛ و او هم مانند مولانا که در هنگام سرایش مثنوی که گاه حاسدان به او طعن می‌زدند که شعرهایش بسان قصه‌های عامیانه می‌ماند و مولوی می‌گفت «پیش از آن کاین قصه تا مخلص رسد؛ دود گندی آمد از اهل حسد / من نمی‌رنجم از این، لیک این لگد؛ خاطر ساده دلی را پی کند» نهیبی می‌زد و پرخاشی می‌کرد که انصاف را..

اما تا قلم استاد تند می‌شد، مخالفان و حاسدان بجای نقد درستی یا نادرستی سخن سروش؛ بانگ برآوردند که آی… معلم اخلاق و درشتی! حکایت غریبی است؛ درست به مانند جمهوری اسلامی که از هیچ ظلمی فروگذار نیست؛ اما وای به روزی که دموکراسی در کشوری مدرن اندکی نقض شود؛ آن‌وقت است که جمهوری اسلامی می‌شود مدافع حقوق سرخپوستان بومی کانادا!

باری! با این همه دکتر عبدالکریم سروش عقاب‌وار پرواز کرد و شاگرد تربیت کرد. در ژرفای معرفت رفت. او دین خود را از عارفان گرفت و عارف‌وار هم زیست و بسیاری را تربیت کرد و به آن‌ها آموخت. سروش مجتهدی است که حتا در هنگامه‌ای که مغضوب دستگاه استبداد است، وقتی که با «آیت‌اله جعفر سبحانی» نامه‌نگاری می‌کند؛ این آقای سبحانی است که هم از این نامه‌نگاری‌ها مشعوف است و هم در پاسخ نامه‌اش او را دانشمند گرامی خطاب می‌کند و وقتی در کنار «آیت‌اله منتظری» است؛ این فقیه بزرگوار است که به سروش می‌گوید شاید شما ما را به سمت خود بکشانید (نقل به مضمون). اما خب همین جناب سروش وقتی می‌بیند زاغ‌چه‌ها در دانشگاه‌های کشور خیمه زده و هم‌زمان در مناصب و گرم‌خانه‌های قدرت هم نشسته‌اند و کانت‌شناس و هگل‌شناس و فیلسوف شده‌اند؛ می‌رنجد. کافی است همین پاسخ جناب حداد خان عادل را ببینید؛ اگر اندک انصافی باشد آیا وی به عنوان یک کانت‌شناس و استاد فلسفه کانت در دوره‌ی دکترای دانشگاه تهران و استاد مشاوره و راهنمای بسیاری از دانشجویان فلسفه باید دو کتاب در مورد کانت داشته باشد که درباب یکی از آن‌ها هم به زورآزمایی بپردازد که ترجمه از خودش بوده یا شاگردش؟ آیا استادان فلسفه دانشگاه تهران باید اینان باشند؟ قحط‌ الرجال است؟ اینجاست که درد است و از آن همه تلخی رفته بر سروش؛ یکی را هم بانگ می‌زند..

1.  بیا کاین داوری ها را به نزد داور اندازیم

2. پاسخ مفصل حداد عادل به عبدالکریم سروش

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۱ Comment


  1. همایون مبصری
    1

    اموخته ای که در راه تخریب مملکت بکار رود به چه دردی میخورد ؟
    انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاهها ، و
    فرار مغزها ،،،،،،