Saturday, 18 July 2015
22 October 2021
پس‌نشینی تند

«سنتزهای نظام»

2013 February 24

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

حکومت‌های ایدئولوژیک چه از نوع فلسفی-سیاسی‌اش و چه از گونه‌ی مذهبی‌ آن، همواره تلاش کرده‌اند تا جامعه را دوقطبی کنند، در یک قطب نیروهای خیر و در یک سوی دیگر شر. از این روست که در این جوامع واژه‌هایی چون انقلابی و ضدانقلابی، حزب ‌اله و حزب شیطان، با ایمان و بی‌ایمان و مستکبر و مستضعف فراوان به گوش می‌خورند و استفاده می‌شوند. حضور این فرهنگ در جامعه و پس از سال‌ها سبب می‌شود که مردم و منتقدین ساختار حاکم نیز در نوع نگاهشان به حاکمیت و متولیان امور دچار همین نگاه دوقطبی شوند و همه‌ی آنان را از یک جنس و از یک دم فاسد، بی‌رحم، بی‌سواد و بی‌فرهنگ و وطن‌فروش بدانند.

از همین‌روست که اگر در این میان موارد استثنایی یافت شوند هم مردم آن را با دیده‌ی شک و تردید نگریسته و چون نمی‌توانند باور کنند مسوولی بر خلاف جریان آب شنا کند آن‌را با تئوری کارآمد توطئه، تفسیر و تحلیل می‌کنند. واقعیت اما این است که حاکمان نیز انسان‌اند و این موجود شاید تنها گونه‌ی جانوری باشد که نتوان آن‌را در قالب‌های خشک و معمول دسته‌بندی کرد چرا که هر انسانی برای خودش دنیایی است و همواره باید این احتمال را در نظر داشت که بر اساس ارداه‌اش بتواند مسیر خود را تغییر دهد.

20130224-pas neshini.photobyFars.koocheh

در سال گذشته سه اتفاق سینمایی مهم در ایران رخ داد که با وجود آن‌که در ظاهر بی‌ربط می‌نمود اما ریشه در همین تصمیات فردی و تغییرات شخصیتی داشت که به طور معمول از سوی منتقدین نظام نادیده گرفته می‌شوند. نخستین آن برکناری «علی‌اصغر پورمحمدی» مدیر شبکه سوم سیما بود. واقعیت این است که عزت‌اله ضرغامی سال‌ها پورمحمدی را تحمل کرده بود اما حالا دیگر آن‌قدر فشار لایه‌های سنتی‌تر نظام و به ویژه مراجع به این مدیر لایق افزایش یافته بود که رییس صدا و سیما بهتر دید تا با برکناری او از میزان انتقادها به خودش بکاهد. درست است که پورمحمدی از یک خانواده‌ی رادیکال مذهبی ‌آمده اما نگاه شخص خودش به مسایل فرهنگی بسیار لیبرال است. او کسی است که بارها پشت سر عوامل ساخت و پخش شمار فراوانی از سریال‌های تلویزیونی که با شدیدترین انتقادات از سوی مخالفان همراه بود مردانه ایستاد و مانع توقف آن‌ها شد، شاید نمونه‌ی سریال طنز «بزنگاه» ساخته‌ی شاه‌کار «رضا عطاران» بهترین مثال از این دست باشد. نگاه چالش برانگیز عطاران به فرهنگ سنتی مراسم ختم و عزاداری و مقوله‌ی اعتیاد در این سریال صدای بسیاری از محافظه‌کاران را درآورد تا به حدی که بیم آن می‌رفت تا این اثر در میانه‌های پخشش متوقف شود کاری که پورمحمدی اجازه‌ی آن را نداد. حضور هنرمندان بزرگ و چهره‌های مستقل و شناخته‌ی شده سینما و تلویزیون در مراسم تودیع او خود گواه روشنی از محبوبیتش در نزد اهل فرهنگ است. سخنان این مدیر لایق سیما در این مراسم نیز خود به نوعی افشاگر بسیاری از روابط و تصمیم‌های فرهنگی فله‌ای بود که سال‌ها در فضای هنری کشور صدای دردمندان را درآورده بود اما کسی جرات بیانش را نداشت. او در بخشی از سخنانش به شدت از ضرغامی برای دادن پست‌های مهم مدیریتی و هنری در صداوسیما به تعدادی نیروی حراستی انتقاد کرد.

جنجال مهم دیگر در ماه‌های گذشته مربوط به دو فیلم «یک خانواده‌ی محترم» و «خانه‌ی پدری» بود. تهیه‌کنندگان این دو اثر سینمایی یعنی «ناجی هنر» و «مرکز سینمای مستندتجربی» هر دو از نهادهای وابسته و مورد اعتماد نظام هستند و کارگردان «یک خانواده‌ی محترم» یعنی «مسعود بخشی» از به قول معروف بچه حزب‌اللهی‌های مورد اعتماد نظام بوده که به گفته استادش «اکبر نبوی» بعدها دچار انحراف شده است: «حسم این است که مسعود را عده‌ای دوره کردند و به او مشاوره غلط دادند و حساسیت‌های او را نسبت به ارزش‌ها کم کردند.»

آفریده از جمله مدیران لایقی بوده که در دو دهه‌ی گذشته آرام و بی سر و صدا به ساخت و تولید شمار فراوانی از فیلم‌های کوتاه و بلند باارزش سینمای ما کمک کرده است که «یک خانواده‌ی محترم» آخرین نمونه‌ی آن‌هاست. با وجود آن‌که آفریده در یک سال اخیر با تندترین حملات مواجه بوده است هیچ‌گاه از زیر بار مسوولیت و حمایت از فیلم‌سازان جوان شانه خالی نکرده‌است

فیلم «خانه‌ پدری» کیانوش عیاری نیز  که با مشارکت موسسه ناجی هنر ساخته شده است به سبب انتقادهای تند و تیز این هنرمند به سنت‌های مذهبی با مشکل مواجه شد. پرسش این‌جاست که آیا مسوولان مربوطه در موسسه «ناجی هنر» و «مرکز سینمای مستند تجربی» از محتویات فیلم‌نامه و شکل این آثار خبر نداشته‌اند؟ این همان جایی است که نقش تعدادی از مدیران هنرمند، دلسوز و اهل فرهنگی که هنوز با سیستم هم‌کاری می‌کنند آشکار می‌شود. قدر مسلم این افراد از این موضوعات آگاهی داشته‌اند و با کمک به ساخت و تولید چنین آثاری آگاهانه رسالت خود را در قبال کشور، اهل فرهنگ و مردمشان به جا آورده‌اند.

 یکی از این مدیران بدون شک «محمد آفریده» است. آفریده از جمله مدیران لایقی بوده که در دو دهه‌ی گذشته آرام و بی سر و صدا به ساخت و تولید شمار فراوانی از فیلم‌های کوتاه و بلند باارزش سینمای ما کمک کرده است که «یک خانواده‌ی محترم» آخرین نمونه‌ی آن‌هاست. با وجود آن‌که آفریده در یک سال اخیر با تندترین حملات مواجه بوده است هیچ‌گاه از زیر بار مسوولیت و حمایت از فیلم‌سازان جوان شانه خالی نکرده‌است. به هر روی به گمان نگارنده وجود چنین افراد انگشت‌شماری در درون نظام جمهوری اسلامی است که هنوز ما را به سرپا ماندن کج‌دار و مریض هنر و سینما امیدوار نگاه داشته است، انسان‌هایی که از دل همین سیستم بیرون آمده‌اند اما خود به منتقدان جدی آن بدل گشته‌اند. آفریده در جایی و در پاسخ به انتقاداتی که در مورد تهیه‌کنندگی همین فیلم از او شده گفته است: «این مایه‌ی شرمندگی است، در جایی که باید مدیریت فرهنگی پویا و بالنده و همراه باشد، برخی از مدیران ما سرعت عمل در کار فرهنگی را پاک کردن صورت مسئله می‌دانند.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , ,