Saturday, 18 July 2015
12 August 2020
اندیشه‌گار

«چگونه فقط دم‌پایی و شورت به پا نکنیم»

2013 March 04

سینا رهنما/ رادیو کوچه

sina@koochehmail.com

یک بخشی از چیزهایی که ما با آن هر روز روبرو می‌شویم، کاور یا لباس یا چارقد یا همان چیزی است که به تن چیزی یا کسی می‌پوشانند و ما مجبوریم صدایش بزنیم. این طور حرف نزن، محافظه کارا یا کانسرواتیوها این طوری می‌گن. برو بابا یه وری، این رو که همه لیبرال‌ها و بی قید و بندها و آزادی طلب‌ها می‌گن. بعد این قدر دیگر با این لباس‌های هم‌دیگر کار داریم که یادمان می‌رود یک کسی هم درون آن پوشش هست. بعد از مدتی دیگر انگار با مترسک‌ها روبرو هستیم، جسمی پوشالی درست کرده و لباسی بر تنش پوشانده‌اند و ما با همان لباس کار داریم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اگر بخواهیم فقط به پوشش و قاب بیرونی و ظاهر و یا حداقل آن چه کسی را به آن متهم می‌کنند کار داشته باشیم، در واقع زندگی و نقد هر روزه‌ی ما، چیزی مثل اعمال بیهوده رمی جمرات است. بریم و در پی مسیری به دنبال بقیه و مشتی هم سنگ برداریم و پرت کنیم و به قولی وقتی سنگمان تمام می‌شود، فحش خارمادر بدهیم. قاعده فرگشت و طبیعت هم به ما بعضی وقت‌ها چیزهای دیگری را دیکته می‌کند. برای مثال انواعی از میمون‌ها هستند که به عنوان دشنام، مدفوع خود را مشت کرده و به سر و روی میمون مقابل پرت می‌کنند برای این که نشانش دهند پا را از گلیم خود فراتر گذاشته است. این قاعده شاخه‌های نزدیک چرخه زندگی را ما انسان ها هم داریم و اشکالی از آن را اجرا می‌کنیم یا اگر مجری نباشیم، شاهد آن هستیم.

20130304_Sina_on those who want to chant all the time.koocheh

ولی اگر قرار است در واقع ربطی به آن پوشش ظاهری و تفکر درونی و اعمال بیرونی افراد داشته باشیم، پس باید گفت باید به شکلی خلاصه کرد که هرکسی به کجا یا به چه نوع تفکری می‌نگرد یا به سمت آن حرکت می‌کند. اگر کسی می‌گوید محافظه‌کار است، شاید پاپیونی که روی گردن خود بسته شبیه آن مترسک دیگر است برای همین خود را محافظه‌کار می‌داند. شاید هم کسی فکر می‌کند هرکسی موی ژولیده یا بلند داشت، پس لیبرال است.

اگر مترسک را کنار بگذاریم، خیلی از مواردی که از آن به عنوان دو قطب محافظه کاری و لیبرالیسم یاد می‌شود، در واقع یکی هستند. لیبرال‌ها خیلی وقت‌ها سعی دارند بهتر و سرتر به نظر بیایند ولی در واقع، نادانی بیشتری به خرج می‌دهند. برای مثال، از محافظه کاران بپرسید نظرتان در مورد حمله نظامی چیست؟ بیشترشان می‌گویند خوب است. از لیبرال‌ها که بپرسید، اخ و تفشان بلند می‌شود. بعد بگویید اگر به شما حمله شد چطور؟ بعد همه از محافظه‌کاران بیش‌تر روی طبل جنگ می‌کوبند.

می‌شود گفت نوعی نادانی و ناآگاهی هست که می‌توان رویش لباس پوشاند و دست به دستش کرد. بحث روی لباس مترسک شاید احمقانه‌ترین کار ممکن در جهان باشد اما خوب، کاه گل لگد کردن هم همین طور است، آب در هاون کوبیدن هم همین‌طور، سماق مکیدن هم همین‌طور، بررسی و تجزیه و تحلیل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و اکتیویستی هم همین‌طور.

راحت‌ترین کار، نگاه به لباس مترسک و منسوب کردن آن است. ژاکتش قرمز است، این از آن کمونیست‌های دو آتشه است. لباسش را روی پیراهنش انداخته، مذهبی است بی شرف. ریش دارد، طرف‌دار نظام است. صدایش درنمی آید، می‌گوید باید سکوت کرد خاک بر سر.

حالا بگذاریم این‌ها لگد کنند. در عالم اجرایی و به قولی پراکتیکالیتی، شلوغ کردن کسانی که خود را شلخته نشان می دهند و هی می گویید این نه و آن نه، هیچ دردی را از کسی دوا نمی‌کند. آن محافظه‌کار واقعی، کسی است که مراکز قدرت را در اختیار دارد و به همین دلیل هم محافظه کار شده که توانسته در هرم قدرت، از آن چنگ بزند و بالا برود. در این جا و در این معادله، محافظه کار اجرا می‌کند و لیبرال غر می‌زند. اگر لیبرال با بتوانند تربیت کنند که راه اجرایی را یاد بگیرد و بفهمد چطور می‌شود تغییر را درست دنبال کرد، آن وقت لیبرال می‌شود آدمی که به دنبال تغییر اجرایی است، آن وقت دیگر می‌فهمد که فقط فحش دادن و مخالفت کردن و نق‌زدن و ایراد گرفتن و نه گفتن نیست که به او هویت می‌دهد، این کاری است که دارد از دستش برمی‌آید و آن را اجرا می‌کند.

تغییر و به سمت بهبود رفتن، متفاوت از بازی «زو» است. نمی‌شود خط کشید و یک طرف ایستاد و هی زو کشید. باید به سمت انجام کاری هم رفت. وقتی کسی آستین بالا زد، آن وقت شعور هم پیدا می‌کند

یک مثال: شما به هر دلیلی فکر می‌کنید چیزی در جای درستش نیست. می‌توانید به بحث و بررسی ادامه دهید ولی یک جایی باید بدانید سهمیه غرزدن شما تمام می‌شود و بعد از آن باید دست به کار شوید. آقا چه کار کنیم؟ کار سخت همین جاست. برید پیدا کنید چه کار باید بکنید چرا که وقتی دست به انجام کاری بزنید، دستتان می‌آید که دنیا با شورت و دم‌پایی و موی شلخته اداره نمی‌شود. برای هر کاری، برنامه، بودجه، استراتژی، نیروی کار و مدیریت لازم است. آن وقت شعور و آگاهی بیش‌تری خواهید داشت و فهم بهتری هم از دنیای محافظه‌کاران. آن وقت زبان گفت وگو را پیدا خواهید کرد.

تغییر و به سمت بهبود رفتن، متفاوت از بازی «زو» است. نمی‌شود خط کشید و یک طرف ایستاد و هی زو کشید. باید به سمت انجام کاری هم رفت. وقتی کسی آستین بالا زد، آن وقت شعور هم پیدا می‌کند. بگذارید کسانی که می‌خواهند بمکند یا لگد کنند یا مترسک را عریان کنند، به کارشان برسند. در هر جمعی، شلوغی و دو دره‌ای و هرج و مرج طلبی هم پیدا می‌شود که چرخه زندگی خودش را دارد. شما غذا را سر سفر بیاور، بعد شروع کن به شعار دادن. اگر آن کار را کردی، شعار نخواهی داد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , 

۲ Comments


  1. afsaneh
    1

    آقا خوش باز گشتید


  2. سینا رهنما
    2

    ارادت داریم افسانه بانو.