Saturday, 18 July 2015
14 July 2020
هنر جاودان

«تولد نوگرایی»

2013 March 04

سروش طاهری/ رادیو کوچه

هنر نقاشی امروز فاصله‌ی زیادی با نقاشی سنتی‌ و کلاسیک پیدا کرده‌است. اگر بخواهیم هر کدام از آثار امروزی را با هر یک از نقاشی‌های کلاسیک مقایسه کنیم، متوجه تفاوت‌های بسیاری خواهیم شد که از اختلاف در نوع نگرش به موضوعات در این زمینه به وجود آمده است.

نقاشی سنتی‌ دو شاخصه‌ی اصلی‌ دارد:

-دقت در ارایه‌ی جزییات: این‌که پرتره، صورت و یا منظره‌ها به درستی‌ و با دقت اعجاب‌انگیزی رسم می‌شدند که مهارت نقاش را به رخ می‌کشیدند.

-دقت در روایت: همانند نقاشی‌‌های مینیاتور یا قهوه خانه‌ای در ایران، که راوی داستان‌های حماسی، تاریخی‌ یا حتا عشقی‌ بودند، بسیاری از نقاشی‌‌های کلاسیک در اروپا نیز عهده دار روایت قسمتی‌ از تاریخ و یا افسانه بودند.

از نمونه‌های مثال زدنی سبک کلاسیک ، «میکل آنژ»,(Michelangelo)و «لئوناردو داوینچی‌»(Leonardo da Vinci) در قرن پانزدهم میلادی هستند.

اما در نقاشی امروز کم‌تر آثاری از روایت‌های داستانی دیده می شود، یا این‌که هنرمندی بخواهد سال‌ها روی یک صورت کار کند تا آن را به دقیق‌ترین شکل ممکن رسم کرده باشد. چرا که با وجود پیش‌رفت‌ تکنولوژی در دیگر هنر‌های دیداری، وظیفه‌ی روایت و دقت در یک اثر بیشتر به عهده‌ی زمینه‌هایی‌ هم‌چون فیلم‌سازی و عکاسی افتاده است.

نقاشی امروز، هنری با محوریت انتقال احساسات است که بی‌ پروا از رنگ استفاده می‌کند و وفاداری به طرح اولیه کم‌تر دغدغه‌ی اصلی یک هنرمند است

نقاشی امروز، هنری با محوریت انتقال احساسات است که بی‌ پروا از رنگ استفاده می‌کند و وفاداری به طرح اولیه کم‌تر دغدغه‌ی اصلی یک هنرمند است.

نقاشی امروز را باید ما حصلِ رشد و تکامل این هنر در قرن بیستم دانست. قرن بیستم که شاهد نقاشان پیش‌رویی هم‌چون «پیکاسو» در سبک «کوبیسم» و«سالوادور دالی‌« در سبک «سورئالیسم»بود، خود مدیون انقلابی هنری در نیمه دوم قرن نوزدهم است؛ پیدایش «هنر نوگرا»(Modern art).

هنر نوگرا از آن جایی شروع می‌شود که هنرمند در می‌یابد که وجود معنا در یک اثر از هر شاخصه‌ی دیگری با اهمیت‌تر است. و این معنا در هنر، در حقیقت به تصویر کشیدنِ احساسات و برداشت شخصی هر هنرمند از یک واقعه، منظره، و یا یک روایت است.

پیدایش هنر نوگرا را باید به اولین تلاش‌ها برای معرفی سبک امپرسیونیسم (Impressionism) نسبت داد.

این سبک که در ابتدای کار خود یعنی‌ در سال‌های ۱۸۷۰ تا ۱۸۸۰ تحت انتقاد‌های شدید کارشناسان قرار گرفته بود، در طول ده‌های بعدیِ قرن نوزدهم، اعتبار خود را به عنوان سبکی جدید به دست آورد.

«کلود مونه»، (Claude Monet) ، (۱۸۴۰-۱۹۲۶)، نقاش فرانسوی، هنرمندی پیش‌رو در به تکامل رساندن این سبک بود.

یکی‌ از بهترین نمونه‌ها برای معرفی سبک امپرسیونیسم، نقاشی (Impression-Sunrise) از مونه است که در سال ۱۸۷۲ معرفی‌ شد.

20130301-soroush taheri-modernism(1)

امپرسیون(Impression) در واژه به «احساس» ترجمه می‌شود و به خوبی‌ گویای بینش هنری در این سبک است.

مونه، در ارایه امپرسیونیسم در آثار خود با وفاداری به درونمایه‌ی نقاشی‌‌های کلاسیک، اصول و قوانین جدیدی وضع کرد که به این سبک فرصت پیش‌رفت داد.

نقاشی «طلوع» منظره‌ای از ساحل «لوو آور»،(Le Havre) در غرب فرانسه را به تصویر می‌کشد.

اما نکته‌ای‌ که این نقاشی‌ را برجسته کرده، تکنیک ارایه‌ی این منظره است. در این نقاشی‌ دیگر با سطح صاف و ملایم آب، یا تلالو‌ی ظریف آفتاب صبح گاهی روبه رو نیستیم. در این منظره قایق‌ها تنها به سایه‌‌هایی‌ با کم‌ترین دقت به نمایش گذاشته شده‌اند. چرا که مقصود مونه از خلق چنین اثری، به نمایش گذاشتن جزییات نبوده، بلکه انتقال احساسات درون این صحنه به بیننده است.

این اثر با وجود تمام سادگی‌ در نقش و پرهیز از جزییات، طلوع حیرت‌انگیزی را به تصویر کشیده‌است. بیننده به خوبی‌ سردی، مه‌ آلودی، آرامشِ آب و دل‌گیریِ آفتاب را حس می‌کند.

نقاش برای متمرکز کردن نور‌ها و سایه‌‌ها به خوبی‌ از تکنیک «رنگ‌های مکمل» استفاده کرده است. در اطراف خورشیدِ نارنجی رنگ، هاله‌ای از آبی تیره دیده می‌شود که تاثیر حضورِ خورشید در منظره را شدیدتر می‌کند، چرا که دو رنگ آبی و نارنجی‌ مقابل هم قرار می‌گیرند. همین‌طور از دو قایقی که در آب دیده می‌شوند، قایقی که مورد توجه بیننده قرار می‌گیرد، قایق مرکزی است که سایه‌ی قوی‌تری به خود گرفته.

در این نقاشی‌ آن‌چه که از نظر نقاش کم‌ارزش است با رنگ‌های زمینه در آمیخته شده و به عمق‌ فرو می‌رود.

به طور کلی‌ می‌توان آثار امپرسیونیستی را ثبت لحظات زندگی‌ روزمره مردم قرن نوزدهم برشمرد. این لحاظت گاه خود را در یک منظره نشان می‌دادند، منظره‌ای از یک ساحل، یک خیابان یا مزرعه. و گاه ثبت زندگی‌ مردم یا پرتره‌هاشان بودند. تمام این لحظات ثبت شده سرشار از احساسات خالق آن‌هاست.

معمولن نکته‌ای‌ که در ترسیم منظره‌ها وجود دارد مشاهده‌ی تاثیر نیرو‌هایی‌ است که در صحنه حضور دارند ولی دیده نمی‌شوند. مانند باد، سرما، گرما، صدا، ترس و …

این نوع نگاه سعی‌ می‌کرد که با استفاده از قوانین و مهارت‌های خود، جو موجود در منظره را نیز به تصویر بکشد.

کلود مونه در راه ارزش بخشیدن به این سبک تنها نبود و هنرمندان دیگری در تکمیل این نوعِ نگاه نقش داشتند.

از مجموعه‌ی این نقاشان می‌توان به «وینسنت ون گوک»Vinsent Van Gogh),),(۱۸۹۰-۱۸۵۳) اشاره کرد.

ون گوک، نقاش مکتب «امپرسیونیسم» و «پسا امپرسیونیسم»(Post-Impressionism), در دوره‌ی کوتاه فعالیت هنری‌اش آثار زیادی را خلق کرده که شامل پرتره‌ها، طبیعت بی جان و منظره‌هاست.

از آثار برجسته ون گوک، مجموعه‌ی آثار «شب پر ستاره»، (Starry Night)است که احساسات شخصی نقاش نسبت به فضا را به نمایش می‌گذارد. این آسمان پر ستاره به دور از یک آسمان شب واقعی‌، نور ستارگان را به رقص در اورده و صحنه‌ای اغراق‌آمیز را ارایه می‌کند که زیبایی منحصر به فرد آن را به رخ می‌کشد. در این مجموعه، آسمان شب و تاثیر نورِ ستاره‌ها و برداشت نقاش به خوبی‌ احساس می‌شود.

20130301-soroush taheri-modernism(2)

ون گوک که در سال‌های آخر قرن نوزدهم فعالیت می‌کرد از سبک «امپرسیونیسم» پلی‌ به سبک «سمبولیسم»(Symbolism), ایجاد کرده که در بعضی‌ موارد به سختی می‌توان آن‌ها را از یک‌دیگر تشخیص داد. او در سبک سمبولیسم برای بروز احساسات در نقاشی خود از نماد‌ها استفاده می‌کرد. در نقاشی «پرتره‌ی شخصی» (‌ (Self Portraitنقاش برای معرفی خود نه از صورت خود بلکه از اشیایی مانند پیپ و تنباکو، روی یک صندلی‌ استفاده کرده است.

20130301-soroush-taheri-modernism3-384x500

سبک امپرسیونیسم، شروعی برای عبور از واقع‌گرایی و روایت‌گرایی در نقاشی‌ بود. هنرمندان پس از این دوره علاقه‌ای‌ به بازگشت به سبک کلاسیک نداشتند. زیرا با پیشرفت تکنولوژی در عکاسی‌ و فیلم‌برداری، روایت کردن از دنیای بیرون به عهده‌ی عکاسان و فیلم‌سازان افتاد. در ادامه‌ی این جهش, سبک‌های جدیدی، تاثیر گرفته از حرکت «امپرسیونیسم» به وجود آمدند و راه تکامل نقاشی را در قرن بیستم به سرعت در نوردیده و مکتب «نوگرایی» (Modernism) را به بار نشاندند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , , , , ,