شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
07 October 2016
میز انتخابات

«آقا محسن فیروزه‌ای، باقر خنزر پنزری و اسفندیار دو نبش»

۱۳۹۱ اسفند ۲۰

 رضا حقیقت‌نژاد/ رادیو کوچه

در هفته های گذشته زندگی سیاسی دو کاندیدای مهم انتخابات 92 یعنی علی اکبر ولایتی و غلامعلی حدادعادل را ورق زدیم، این هفته روزگار محسن رضایی را وا می کاویم و بعدش می رویم سراغ متن و حاشیه هفته‌ای که گذشت:

آقامحسن، از واردات سیگار تا صادرات داماد

پاسدار، سردار، دکتر «آقامحسن»، بالاخره آمد. این را وسط های هفته پیش روزنامه ملت ما تیتر زد که تنها ارگان مطبوعاتی حامی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام است. محسن رضایی یا دقیق‌تر بگوییم سبزوار رضایی میرقائد البته یک سالی می‌شود سفرهای استانی‌اش را شروع کرده، ستادها را هم راه‌اندازی کرده‌است.

انتخابات قبلی طرف‌دارانش جوگیر شده بودند و در واکنش به سبز پوشیدن هواداران موسوی، آبی فیروزه‌ای را انتخاب کرده بودند، رنگ زیبایی است و به هنر و معماری ایران هم گره خورده ولی نه سابقه سیاست‌ورزی آقامحسن این‌قدر زیباست و نه زیبایی خاصی در صورت و سیرتش دیده می‌شود.

20130310.mizeentekhabat.koocheh

حالا هی تکرار می‌کنیم: «آقا محسن»، «آقامحسن»، بد نیست بدانیم که زمان‌هایی که بیش‌تر پاسدار بود، اسم‌های مستعار دیگری هم داشت: «مجید، قادر، قاسم.» آن موقع عضو گروه چریکی تباری بود به اسم منصورون که یکی از هفت پدر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی محسوب می‌شد. سال 60 وقتی به سپاه رفت، به طور موقت بی‌خیال این گروه بازی‌ها شد تا سال 77 که از سپاه خارج شد. آقامحسن همواره مورد عنایت علی خامنه‌ای بوده، در دوران جنگ او میانه خوبی با هاشمی نداشت، پس از جنگ هم ندارد و هر چند وقت یک بار به ضایع کردن هم‌دیگر درباره مدیریت جنگ مشغول می‌شوند. معمولن می‌گویند کلی خاطره ناگفته دارند و جعبه سیاه جنگ را هنوز باز نکرده‌اند. هاشمی وقتی خاطره ناگفته می‌گوید، خودش بوده و آیت‌اله خمینی، شاهدی در کار نیست، احتمالن آقا محسن هم خودش است و کشته‌شدگان جنگ. کلن روایت تاریخ‌نگاری در ایران پس از انقلاب همین‌طوری است و این دو نفر خیلی خلاف عمل نمی‌کنند.

در این سال‌ها آقامحسن برای این‌که پشتوانه اقتصادی برای فعالیت‌های سیاسی جمع و جور کند، دستی بر آتش تنور واردات سیگار برد و برندهای دل‌چسبی مانند «مالبورو» را به نام خود زد

بگذریم، داشتیم از عنایت خامنه‌ای به آقامحسن می‌گفتیم، یک سال پیش از استعفایش از فرماندهی سپاه، او با حمایت رهبری، به مجمع تشخیص مصلحت رفت تا سرش از نمد جمهوری اسلامی بی‌کلاه نماند و آقا هم مهره‌ای در دم و دستگاه هاشمی داشته باشد. در این سال‌ها آقامحسن برای این‌که پشتوانه اقتصادی برای فعالیت‌های سیاسی جمع و جور کند، دستی بر آتش تنور واردات سیگار برد و برندهای دل‌چسبی مانند «مارلبرو» را به نام خود زد. کلن خانوادگی به غرب علاقه دارند، پسرش احمد هم وقتی از کشور در رفت، سر از آمریکا در آورد، یک دختر آمریکایی را تور کرد، البته از دو سه کشور دیگر هم گویا احمدآقا، که در دبی به علت معلوم یا نامعلوم درگذشت، زن گرفت و یک زن ایرانی هم داشت، دختر رضا سیف‌الهی، همان سرداری که وقت رخ‌دادهای خونین تیرماه 78، فرمانده نیروی انتظامی ایران بود. یک پسر دیگرش علی نام دارد و الان همه کاره سیاسی کاری‌های پدر است، او نوه آیت‌اله خمینی را به همسری گرفته، برادر آقا محسن هم معاون علی لاریجانی است. نکته معلوم این‌که این شبکه سازی‌های فامیلی و سیاسی رمز بقاست در ساختار جمهوری اسلامی.

می‌گوید اگر رئیس‌جمهور شود، فدرالیسم اقتصادی راه می‌اندازد، این روزها در تبلیغات استانی‌اش، هوای کردها، لرها و ترک‌ها را هم دارد، احتمالن می‌خواهد از پتانسیل‌های قومیتی هم استفاده کند، هر چند تا جایی خاصی می‌تواند پایش را دراز کند و جمهوری اسلامی درباره قومیت‌‌ها خیلی حساس است

اما ادامه داستان، آقامحسن از سپاه که بیرون آمد، سه چهار تا کار کرد، اقتصاد خواند و دکترا گرفت، یکی دو تا حزب نصف و نیمه تاسیس کرد که عصاره‌شان جبهه ایستادگی ایران اسلامی است و سه بار هم کاندیدا شد. مجلس ششم که شکست خورد، دوره نهم ریاست‌جمهوری هم شکستش معلوم بود ولی دو روز مانده به برگزاری انتخابات کناره گرفت و انتخابات دهم ریاست‌جمهوری، باز هم شکست خورد. این شکست‌ها سبب شده کلن کسی دور و برش نباشد، معمولن چهره‌های درجه دوی اصول‌گرای متزلزل گِردش جمع می‌شوند، سرداران و پاسدارهای سابق هم خیلی دل خوشی از دوران او ندارند و به همین خاطر، در دوره سیاست ورزی چندان تحویلش نگرفتند. در انتخابات آینده هم‌چنین خواهد بود. آقامحسن فعلن دلش خوش است به اعتباری که به قول خودش در میان نخبگان دارد، و مرتب هم پیشنهاد می‌دهد باید 300 تا 400 نفر از نخبگان جمع شوند، برنامه‌ها به ویژه برنامه‌های اقتصادی را بررسی کنند و کاندیداها را انتخاب کنند. البته نخبگان هم تاکنون معمولن تعریف شان از او در این حد بوده که درباره اقتصاد خوب حرف می‌زند، کسی تایید نکرده که خوب عمل می‌کند. مدیریت اقتصادی‌اش در بحث واردات سیگار هم جزو پرده‌های اسرارآمیز است و نمی‌شود ملاک عملش قرار داد، البته همین که سال‌ها موفق شد انحصارش را در دست داشته باشد، نشانی از موفقیت در سرزمین هزار اژدهای اقتصاد ایران است. می‌گوید اگر رئیس‌جمهور شود، فدرالیسم اقتصادی راه می‌اندازد، این روزها در تبلیغات استانی‌اش، هوای کردها، لرها و ترک‌ها را هم دارد، احتمالن می‌خواهد از پتانسیل‌های قومیتی هم استفاده کند، هر چند تا جایی خاصی می‌تواند پایش را دراز کند و جمهوری اسلامی درباره قومیت‌‌ها خیلی حساس است. اهل ائتلاف با این و آن هم نشان نداده، می‌گوید بعد از انتخابات، البته قبلن خودش دنبال تشکیل دولت ائتلاف ملی بود ولی کسی روی خوش نشان نمی‌داد، حالا که دعوتش کرده‌اند، ناز می‌کند و می‌گوید من خودم می‌خواهم دولت فراگیر تشکیل بدهم، شاید یک جورایی امیدوار است در دوران بلبشویی که صدارت محمود احمدی‌نژاد رقم زده، می‌تواند سری در میان سرها در بیاورد و به عنوان نخستین فرمانده سپاهی باشد که رئیس‌جمهور می‌شود، هر چند پیشانی‌اش چنین گواه ندهد و بگوید پاسدار اخمو، متخصص شکست خوردن است. او شعار انتخاباتی‌اش را «پیروزی صداقت بر قدرت و ثروت» اعلام کرده و گفته به همه یارانه سبز می‌دهد. اینطور که پیش می‌رویم همه در انتخابات آینده سبز می‌شوند، فعلن این یکی می‌خواهد که یارانه سبز بدهد، مشایی هم که گفته است مکتبش سبز بهاری است.

دغدغه‌های رهبری، از هجویات عموی عروس تا استخوان در گلو مانده

اما بپردازیم به خبرهای انتخاباتی، نمی‌دانم وقت ثبت‌نام انتخابات دوره‌های قبلی را یادتان هست، کلی آدم خنز پنزری می‌ریخت وزارت کشور برای ثبت‌نام، من یک بار تجربه خبرنگاری در این لحظات ناب را داشتم، به قول خودمان خیلی داغان بودند و خالق صحنه‌های ناب ولی آمده بودند که رئیس‌جمهور شوند. حالا به برکت رشد و توسعه سیاسی، بعضی‌هاشان از الان ظهور کرده‌اند، مثلن آیت‌اله محمدباقر خرازی، که دختر برادرش عروس رهبری است. خرازی که می‌گوید دبیرکل حزب‌اله ایران است و قبلن وعده داده بود تاکسی هوایی می‌آورد، سفرهای انتخاباتی‌اش را با هواپیمایی که خودش خلبان باشد، انجام می‌دهد، قشم را هنگ‌کنگ می‌کند و چابهار را سنگاپور، همه کشورهای شمالی را به نقشه ایران دوباره پیوند می‌زند و ….، این هفته گفت اصلن می‌خواهد کل واژه‌های غیرفارسی را پارو کند و بریزد بیرون و پالایش اساسی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی بکند. بیچاره حدادعادل، این یکی رئیس‌جمهور شود، احتمالن او یکی از پست‌های بی شمارش را از دست می‌دهد. خرازی هم‌چنین گفته چون اقتصاد خوانده است، قیمت دلار را به سرعت می‌آورد پایین. اما گذشته از این شوخی‌ها، در میان اصول‌گرایان حرف از تشکیل یک ائتلاف تازه است. باهنر، نایب رئیس مجلس، آل اسحاق، رئیس اتاق بازرگانی تهران و متکی، وزیر سابق امور خارجه که کاندیداهای طیف موتلفه هستند، قرار است بروند با پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی که کاندیدای جامعه روحانیت مبارز است، ائتلاف 1+3 را راه‌اندازی کنند. این تیم جدید در واقع می‌شود برادر کوچک‌تر ائتلاف 1+2 که ولایتی، قالیباف و حداد را شامل می‌شود. این برادر بزرگ‌ترها هم این هفته نشست مشترک داشتند و گفتند تا آخرش با هم هستند و از بقیه هم دعوت کردند که اگر رای به دردبخوری دارند، وارد مجموعه آن‌ها بشوند. این سه نفر به ادعای حدادعادل بیش از 60 درصد آرا را دارند. البته این هفته محمدرضا باهنر ضد حال اساسی به حدادعادل و این ائتلاف زد و گفت اصلن این‌طور نیست، نظرسنجی ها نشان می دهد که این سه نفر کم‌تر از 30 درصد آرا را دارند، قالیباف هم رایش بیشتر از آن دو نفر است و در نهایت رای اول و دوم نظرسنجی‌ها هم هاشمی است و خاتمی. رای بالای هاشمی و به ویژه خاتمی می‌تواند اصولگرایان را خیلی نگران کنند و زوری هم شده به هم بچسبند تا به قول علی اکبر ولایتی، مقابل اصلاح طلبان بایستند تا مصیبت زده نشوند. حملات تند و تیز و تهدیدهای مصلحی، وزیر اطلاعات ایران به خاتمی هم از این زاویه بهتر معنی می‌شود و در واقع همه اصول‌گرایان بدجوری زور می‌زنند تا رئیس‌جمهور سابق وارد گود انتخابات نشود، چون هم ردصلاحیت کردن و هم بازنده کردنش دردسرهای بسیار دارد.

رای بالای هاشمی و به ویژه خاتمی می‌تواند اصولگرایان را خیلی نگران کنند و زوری هم شده به هم بچسبند تا به قول علی اکبر ولایتی، مقابل اصلاح طلبان بایستند تا مصیبت زده نشوند

اسفندیار رحیم مشایی هم این هفته چهره بود، او این بار به کمک محمود احمدی‌نژاد رفت و شعار زنده باد بهار سر داد، بیل هم دست گرفت و درخت سبز کاشت، نشان فرهنگ هم از دولت محمود گرفت، در جشن هنرمندان شرکت کرد و تایید کرد که ما اول ایرانی هستیم و بعد مسلمان و بعد هم همراه محمود رفت ونزوئلا که در تشییع جنازه برادر بسیجی و امام زمانی‌شان شرکت کند. فعلن دکان دونبش زده، هم از آخور ملی‌گرایی می خورد و هم از توبره امام زمانی. البته اسفندیار در حالی مرتب بهار بهار می‌گوید که آتش مخالفانش هم هر روز تندتر می‌شود. این هفته یک نماینده ولی فقیه از بندرعباس داد زد که آقای اسفندیار اگر تو رستم داری، ما علی داریم و یک نویسنده حامی ولایت فقیه در تهران هم نوشت که باید مثل علی، چشم ابن ملجم و نهروانی‌های دور و برش را از کاسه بیرون بیاوریم. یادتان باشد دو سال پیش، به قول حمید رسایی، نوچه مصباح یزدی، محمود، مالک اشتر علی بود که می‌خواست خیمه معاویه زمان یعنی هاشمی رفسنجانی را برچیند ولی دم خیمه که رسید، علی زمان گفت مالک برگرد، حالا محمود شده رستم، ابن ملجم و البته بنی‌صدر. این بنی صدری شدن یا نشدن محمود هم از جمله بختک‌هایی است که افتاده روی جان انتخابات و سیاست ایران، کاش یک نفر این استخوان را از گلوی رهبری بکشد بیرون.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , 

۲ Comments


  1. تهمورث
    1

    در علم ریاضی میگویند منفی در منفی میشود مثبت ولی در آشفته بازار سیاسی ایران که به رژیم های حسین قلی خانی هم متلک میگوید نتیجه این عمل ریاضی میشود منفی چرا که وقتی سبزوار محسن و یا علی اهل چه درخت مسجدسلیمان و خرازی فروش آخوند مسلک و قلچماق مشهدی و پزشک اطافل سابقا مقیم سانفرنسیسکو و از همه سر تر این ادیب خود فرهنگستانی شده میخواهید چه گلی بر سر انتخابات ریاست جمهوری بزنند ؟ قبلا گفته ام این در همانطور که قرار بوده تا کنون بر همین پاشنه چرخیده و اگر از آسمان صاف بدون ابر سیلاب بارانی سرازیر نشود اسفندیار روئین تن در مقابل قسم ریاست جمهوری خواد بود. این سیب به رفته و در حال چرخ زدن است صبر کنیم !!؟.


  2. حسين
    2

    مطلب جالبی بود و سبکش هم مورد پسند