Saturday, 18 July 2015
29 October 2020
زیر باران

«نگاهی به زندگی و آثار پرویز شاپور»

2010 February 06

مارال / رادیو کوچه

maral@koochehmail.com

ما خانواده گربه دوستی هستیم . از قدیم، همیشه گربه توی خانه مان داشتیم . یادم می آید که زمستان ها این گربه ها می آمدند و با ژست های مختلف روی کرسی می نشستند. گاهی خوابیده بودن، یک وقت نشسته بودند و یک وقت هم با هم بازی می کردند. این است که من با خطوط تن گربه خیلی آشنا هستم و می توانم بکشمش، در صورتی که فیل را نمی توانم بکشم.

شاپور در ادامه می افزاید : «به طور کلی حس می کنم که توانسته ام خودم را بشناسم . از بچگی خیام را از بربودم . از رباعیات خیام،که از نظر حجم خیلی هم کم است، مفاهیم زیادی گرفته بودم . خیلی بیشتر از آن چه که شاید آدم از خواندن یک دیوان پر از قصیده های بلند می گیرد . هروقت چیزی می دیدم که جلب نظرم را می کرد و می آمدم درباره اش با پدر و مادرم صحبت می کردم، حرفم را نمی فهمیدند . حتی چند بار سر این موضوع کتک خوردم . حرفم را می خوردم و جویده جویده صحبت می کردم . خلاصه از همان اول عامل کوتاه نویسی و کوتاه گویی با من بود. ــ چیزهای هستند که در ذهن من می مانند ، مثلاً از جبری که اجباراً در مدرسه خواندم ،‌چیزی که بخاطرم مانده ، دسته رادیکال است؛ به طور کلی من ساختمانم طوری است که نمی توانم در مورد یک شیء حق مطلب را ادا نکنم…»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

پرویز شاپور متولد پنجم اسفند ماه 1303 شهر قم است که شناسنامه اش را در تهران گرفتند ، دوران ابتدائی را در مدرسه ” دقیقی ” و دیپلم خود را از دبیرستان ” دارائی ” گرفت . سپس در دانشگاه تهران به اخذ لیسانس اقتصاد نائل آمد .

شاپور در مدرسه صنعتی آن سال ها شاگرد علی اسفندیاری ملقب به نیما یوشیج  بود . در سال 1329 با فروغ فرخ زاد که در آن زمان شانزده ساله بود ازدواج کرد و حاصل این ازدواج کامیار بود که در سال 1331 به دنیا آمد؛ پسری که فروغ در اشعار خود به او اشاره کرده و شاپور نیز از کامی به عنوان اسم مستعار خود استفاده می کرد.

هر چند که این ازدواج بعد از 14 سال به جدایی ختم شد و فروغ از پیوند خود و شاپور با عبارت «عشق و ازدواج مضحک» یاد می کند، اما فروغ در نامه هایی که بعد از جدایی از شاپور برای او نوشته عاشق تر از همیشه بوده و شاپور نیز همیشه او را دوست داشت و برایش زنده بود.

از دیرباز در ادبیات عارفانه مابین عشق و عقل جدل بوده است. این جدل در نوشته های شاپور و فروغ هم به چشم می خورد؛ فروغ بیشتر تابع احساس بود و پرویز تابع اندیشه. احساس به طرف شعر رفته و اندیشه به طرف طنز. گاهی نیز این دو در کنار هم نشسته اند و روی هم تاثیر گذاشته اند.
شاپور در جایی در مورد نوشته هایش می گوید : «شاید سعی کرده ام که« شاعرانه»ها در نوشته هایم بیشتر باشند. برای اینکه حس کرده ام که هم گفتنشان برایم آسان تر است و هم مردم بیشتر دوستشان دارند . اما من خودم بیشتر آن هایی را دوست دارم که جنبه طنزشان قوی تر است.»
شاپور در طی سال های 1330 تا 1344 معاونت دارائی اهواز را به عهده داشت.

کارش را ابتدا با مجله توفیق در صفحات «دارالمجانین»  و « سبدیات» شروع کرد. در همان سال ها یکی از داستان هایش که درباره ی ماهی ایی بود که گربه ای را تحت تعقیب قرار داده بود، در هفته نامه توفیق، به چاپ رسید.
تولد کاریکلماتور در 21 خرداد 1346 در نشریه خوشه به سردبیری احمد شاملو بود  و واژه ” کاریکلماتور ” را نیز شاملو نامگذاری کرده بود.
اولین کتاب کاریکلماتور که دربرگیرنده ی طرح ها و نوشته های شاپور از سال 37 تا 50 بود، توسط انتشارات نمونه، در سال 1350 به چاپ رسید. پنج سال بعد این کتاب توسط انتشارات مروارید مجددا به چاپ رسید.

هر چند که مادر شاپور می‌گفت:«60 سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرف‌های ناحساب شاپور که با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در می‌آورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات شناخته می شود و همین کاریکلماتور اسم شاپور را به ادبیات مدرن ایران تا ابد سنجاق می کند.

نمونه هایی از آثار او به این شرحند :

بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم
زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود
بلبل مرتاض روی گل خار دار می نشیند
برای مردن عمری فرصت دارم
در خشکسالی آب از آب تکان نمی خورد
قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست
رد پای ماهی نقش بر آب است
اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم
به عقیده گیوتین سر آدم زیادی است
با چوب درختی که برف کمرش را شکسته بود ، پارو ساختم

دلم برای ماهی ها می سوزد که در ایام کودکی نمیتوانند خاک بازی کنند
با اینکه گل های قالی خارندارند ، مردم با کفش روی آن پا می گذارند

سنگ قبرم به چاپ دهم رسیده است

شاپور مرگ را به عنوان یکی از بدیهیات زندگی باعث امیدواری می دانست و شانس مردن را برای همه انسان ها در طول عمرشان می بیند و می گوید : « انسان در طول زندگی اش، شانس مردن دارد» و با نگاهی فانتزی درباره ی زندگی پس از مرگ می نویسد : «روی پل صراط، پوست موز می اندازم. »  سراغ شوخی با موضوعی می رود که  انسان ها  ترجیح می دهند  کمتر به آن فکر کنند. در جایی می گوید : «حاضرم مرگم را بین دوستانم سرشکن کنم.»

خودکشی را امری ناپسند می داند و می نویسد : « تا از عزراییل دستمزد نگیرم خودکشی نمی کنم .» و در جای دیگری به این سبب که به اندازه  کافی  به مرگ امیدوار است می نویسد : «مرگ مرا به همه چیز امیدوار کرده است. » و یا « به اندازه ای به مرگ امیدوارم که هرگز دست به خودکشی نمی زنم. ” او معتقد است  “برای مردن یک عمر باید صبر کرد.” و همچنین از آن جا که آرزوهای انسان را بی پایان می داند می گوید : «مرگ فرصت نداد بقیه آرزوهایم بر باد رود.»

شاپور به سراغ هرموضوعی می رود چه در ارتباط با آن موضوع بنویسد چه حرف بزند تفاوت در نگاهش ، وارونه دیدن و دیدن وارونگی ها در عین کوتاهی باعث تمایز نوشته ها و گفته هایش می شود؛ در جایی گفته است : «عده ای را در گورستان دیدم که روی سنگ قبری با قلم و چکش کار می کردند پرسیدم شما چه کاره اید و اینجا چه کار می کنید و آنها جواب داد اند که ماموران ثبت احوال هستیم.این مرحوم در زمان حیاتش تقاضای تغییر نام کرده بود، حالا با تقاضای او موافقت شده است.»

بعد از فروغ، شاپور هرگز ازدواج نکرد و تا آخر عمر همراه با تنها فرزندش کامیار و برادرش خسرو شاپور در یک خانه قدیمی زندگی می کرد و سرانجام پیر انرژیک طنز ایران در چهاردهم مرداد سال 1378 در بیمارستان طوس تهران درگذشت.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , 

۱ Comment