شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
07 October 2016
مثل‌ها و متل‌ها

«فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه»

۱۳۹۲ فروردین ۱۸

از امروز یک برنامه برایتان آماده کردیم که قدیمی‌ترها بیش تر با آن آشنا هستن و هدف اصلی برنامه آشنا کردن این فرهنگ با نسل های جوان‌تر است. شاید بتوانید حدس بزنید که موضوع برنامه چه می‌تواند باشد. ولی خوب من هم می‌گویم که این برنامه، برنامه‌ای است تحت عنوان کاربرد و استفاده از مثل‌ها در ادبیات زبان فارسی که مهشید از این هفته در برنامه مثل‌ها و متل‌ها برامون از تاریخچه و ریشه ضرب‌المثل‌ها گفتنی‌ها دارد.

مهشید / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ضرب المثل‌ها یکی از پایه‌های گران‌قدر فرهنگ زبان فارسی هستند. بعضی‌ها حرف‌هایشان را مستقیم و رک می‌زنند، بعضی‌ها از شعر و ادبیات استفاده می‌کنند و گروهی دیگر با استفاده از تمثیل و ضرب‌المثل معنی حرف‌هایشان را به مخاطب می‌رسانند. عبارت‌هایی مانند: «آستین بالا زدن، آب که از سرگذشت چه یه وجب چه صد وجب، آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته» را حتمن در محاوره‌های روزمره شنیده‌اید. که به این دسته عبارت‌ها به اصطلاح «ضرب المثل» می‌گویند.

مثل در جمله یعنی سخنی کوتاه که به قصه‌های عبر‌ت‌آموزی در تاریخ اشاره می‌کند و در یک عبارت مختصر جلوی توضیح طولانی را می‌گیرد. مثل در اصل متل بوده و وقتی شکل بی‌ادبانه و تندی در صحبت داشته باشد اصطلاحن متلک گفته می‌شود.

ضرب‌المثل در تمام زبان‌ها وجود دارد ولی هر چقدر تاریخ و تمدن ملتی عمیق‌تر باشد، مثل‌های بیش‌تری در آن زبان وجود دارد. ما در زبان فارسی هزاران ضرب‌المثل داریم و جا دارد اشاره کنم که مولانا در مثنوی از ١١٢٧ مثل استفاده کرده است.

imagesCA2DEC3E

در این برنامه سعی دارم با ضرب‌المثل‌های پرکار و مفید، بیش‌تر آشنا شویم و ببینیم در اصل ریشه‌ی این عبارت‌ها چیست و پشت هر کدام چه حکایت و داستانی وجود دارد.

منبع این برنامه کتاب «ضرب‌المثل‌ها» است.

امروز برای‌تان شرحی دارم از داستان ضرب‌المثل «فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه».

موشی به نام فلفلی برای خودش در دشتی لانه‌ای درست کرد و خیالش راحت بود که زمستان را به خوبی سپری می‌کند .

یک روز گاوی برای علف خوردن به دشت رفت و روی لانه آقا موشه نشست و مشغول استراحت شد.

موش آمد و از آقای گاو خواهش کرد که از روی لانه‌اش بلند شود تا خراب نشود. ولی گاو هیچ توجهی به موش نکرد و گفت: «تو نیم وجبی به من دستور می‌دهی که از این‌جا بلند شوم. می‌دانی من کی هستم، می‌دانی من چقدر قوی و پر زورم، حالا برو پی کارت و بگذار استراحت کنم.»

موش دوباره خواهش و التماس کرد ولی فایده‌ای نداشت و گوش آقای گاو به این حرف‌ها بده کار نبود. موش پیش خودش فکر کرد، حالا  که با خواهش کردن مشکلش حل نشده باید کار دیگری بکند.

صبر کرد و وقتی گاو به خواب رفت یک‌دفعه روی آقا گاو پرید. گاو از خواب بیدار شد و خودش را تکان داد. موش روی گوش گاو پرید و یک گاز محکم از گوش او گرفت. گاو از جایش بلند شد و شروع به تکان دادن سرش کرد . ولی موش روی زمین پرید و در یک سوراخ پنهان شد و گاو نتوانست کاری کند.

وقتی گاو دوباره خوابش برد ، موش دم گاو را گاز گرفت و روی درخت پرید.‌ گاو از درد بیدار شد.‌ خیلی عصبانی بود، سعی کرد که بالا بپرد و موش را بگیرد تا ادبش کند ولی دستش به او نمی‌رسید .

موش گفت: ”اگه بازم روی لونه من بخوابی، گازت می‌گیرم . “

گاو دید، چاره‌ای ندارد جز این که  از آن‌جا برود و جای دیگری بخوابد. گاو پیش خودش گفت: «فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه. با این قدوقواره فسقلی‌اش چه جوری حریف من شد .»

موش با این که خیلی کوچک‌تر از گاو بود توانست مشکلش را حل کند .

پس کارآیی هر کس و هر چیز به قدو قواره‌اش نیست.

 مثل فلفل قرمز ،‌با این که کوچک است ولی وقتی می‌خوریم از بس تند است دهان‌مان می‌سوزد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۲ Comments


  1. Delara
    1

    Kheyyyyyliiiiiiiii Khub buddddddd:);););) tnxxxXxxxx