Saturday, 18 July 2015
26 January 2021
پارس نامه 2- نگاهی به وصیت کورش بزرگ

«آخرین سخنان کوروش؛ ابر مرد تاریخ»

2010 February 22

امیر و کاملیا/ رادیوکوچه

کوروش بزرگ پس از هفتمین بار که سراسر امپراتوری ایران را سرکشی کرد، دیگر قدرت و توان جوانی را نداشت و روزگار پیری‌اش آغاز شده بود. جمع کثیری از رعیت‌های و افراد عام ایران را گردآورد و سپس به آن‌ها پاداش‌های بسیاری بخشید. سپس شبانگاه به بالین خواب رفت. همان شب در عالم رویا ندایی او را مخاطب قرار داد و چنین گفت‌:«ای کوروش خود را آماده ساز زیرا به زودی به ملکوت خدایان پرواز خواهی نمود.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

کورش از شنیدن این ندا سراسیمه از خواب برخاست و خواب برای بزرگان بازگو کرد و چنین پاسخ شنید که به زودی به دیار جاوید خواهی شتافت. کوروش پس از شنیدن این سخن دریافت که آماده سفری بس طولانی و ابدی خواهد بود و پایان زندگی پر فراز و نشیبش اش فرا رسیده است.

کوروش پس از این سخن، راهی کوه مقدس ایرانیان شد و قربانیان بسیاری را روانه خداوند کرد. سپس به قصر خویش باز گشت بزرگان هر قوم ایران را نیز فراخواند. موبدان و ریش سپیدان و اندیشمندان را خواست که همگی کنارش گردآیند . سپس سخنانش را آغاز کرد:

ای پسران – دوستان و بزرگان ایران اینک بدانید که عمر من به پایان رسیده است. نشانه‌های بسیاری وجود دارد که همگی از سفر به دیار جاوید خبر می‌دهد دوستان و یارانم از حسن تدبیر من برخوردارشدند. دشمنانم جملگی فرمانم را گردن نهادند. پیش از حکومت من کشورم سرزمین کوچک و گمنامی در آسیا بود که همه ساله مورد یورش بیگانگان قرار می‌گرفت. حال که مرگ من فرارسیده‌است آن را بزرگ‌ترین و مقتدرترین کشور آسیا به دست شما می‌سپارم.

من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم. جمله آرزوهایم بر آورده شد و سیر زمان به کام من بود ولی در تمام مراحل زندگی از شکست و ضعف در هراس بودم و هیچ‌گاه مغرور نشدم و خودپسندی را هرگز به خود راه ندادم. در پیروزی‌های بزرگ هیچ‌گاه پای از دایره اعتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی‌جهت ننمودم. حال که آخرین لحظات زندگی را سپری می‌کنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می‌دانند. زیرا فرزندانم همگی سالم، با نشاط و عاقل هستند و وطنم از همه جهت مقتدر و باشکوه است و یارانم مسرور و محتشمند.

آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد. آیا با چنین موفقیت‌هایی نباید با آرامش خاطر و امید بسیار به دیار باقی چشم بر روی هم بگذارم؟ حال زمان آن فرا رسیده‌است که من جانشین خود را برگزینم تا از نفاق و سخن بیهوده جلوگیری شود. من هر دوی شما پسران ( کمبویجه، بردیا) را به یک اندازه دوست می‌دارم ولی امور کشوری را به دست فرزند بزرگ‌تر می‌سپارم که تجربه بیشتری دارد. من به فرزندانم از دوران کودکی آموزش دادم که در تمامی مراحل زندگی به مهتران و بزرگان احترام گذارند و آن‌ها را بر خود مقدم شمارند. شما و آیندگان نیز باید چنین کنید تا این سنت نیک ایرانی باقی بماند.

ای کمبویجه بدان که عصای زرین سلطنت را حفظ نمی‌کند بلکه یاران صمیمی و نیک برای پادشاه بهترین و مطمئن‌ترین تکیه‌گاه است. این را بدان که افراد وفادار عمومن کم پیدا می‌شوند زیرا اگر این خصلت نیک فراگیر بود دیگر خیانت و دروغ و دشمنی وجود نداشت. پس تو نیز بایستی در تلاش برای جذب چنین افرادی باشی که البته این کوشش با جور، ستم، زور و قدرت یافت نمی‌شود بلکه با یاری به دیگران، کارهای نیک و رفتار پسندیده بدست می آید. اگر برای اداره امور کشوری نیاز به یاری داشتی هم کاران خود را از میان اشخاص شریف و اصیل برگزین. هم‌میهنان خودمان بدون شک از خارجیان و مردمان کشورهای دیگر بهتر به کشورشان خدمت می‌کنند و به ما نزدیک ترند. آن‌ها از خون ماهستند و با آداب و فرهنگ و رسومات ما بزرگ شده‌انداتحادتان را در تمام زندگی حفظ کنید تا همیشه پایدار و سرافراز باشید. هر افتخاری که نصیب هر کدام از شما دو برادر شود گویی برای دیگر کسب افتخار شده‌است پس تلاش کنید که برای یکدیگر موفقیت بیافرینید. هر کدام از شما که قدرت بیشتری داشته باشید هیچ کس جرات بی‌احترامی به برادر پایین‌تر را نخواهد کرد. پس موفقیت هر کدام از شما موفقیت آن دیگری است. در هیچ کجای گیتی ننگی بالاتر از نفاق و دورویی و دشمنی بین دو برادر و خانواده سراغ ندارم .

ای پسران عزیزم من هر دوی شما را به خدا و سپس سرزمین و وطنم را به شما می‌سپارم و از شما تقاضا دارم اگر می‌خواهید که رضایت خاطر من را فراهم سازید دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشید. من در طول زندگی‌ام پیوسته باور داشته‌ام که روح آدمی پس از مرگ از کالبد خاکی جدا می‌شود ولی هرگز محو یا نابود نمی‌شود. هرگز نتوانسته‌ام باور کنم که زندگی یا روح و روان پس از مرگ وجود خارجی نداشته است.

من همیشه بر این باور بوده‌ام انسان مانند جوهری رنگین است که پس از مرگ آلودگی‌ها و رنگ‌های تیره‌اش از آن جدا می‌شود و پاکی و اصالتش آغاز می‌شود. قطعات مختلف بدن به مبدا اصلی‌اش یعنی خاک باز می‌گردد. یاران و هم‌میهنان من، مرگ شبیه به خواب است در مرگ است که روح انسان به ابدیت می‌پیوندد و چون از هر قید و بندی آزاد می‌شود بر آینده مسلط می‌شود و خبر آن را برای ما بازگو می‌کند. پس بدانید که من در تمامی مراحل زندگی شاهد و ناظر کارهای شما هستم.

پس هرگز پای از دایره درستی و خدمت بیرون نگذارید. از خدای بزرگ بهراسید که بدون شک ناظر و شاهد اعمال شماست، نظام دنیا بر عهده اوست اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی‌کشد که ارزش شما در بین مردم گسترش می‌یابد و قدرت شما روز به روز بیشتر می‌شود. ولی اگر چنین نکنید روز به روز ضعیف‌تر و به پایان حکومت خود نزدیکتر می‌شوید. حتی اگر فقط به نزدیکان و محبوبان خود ظلم کنید بدانید که دیگران بر چنین پادشاهی اعتماد نخواهند کرد و پایه‌های حکومتش سست خواهد شد. از تاریخ درس بگیرید و  بر سرگذشت دیگران بیاندیشید.

در آئینه گذشتگان بسیار پدران و فرزندانی بوده‌اند که اتحاد و مهرورزی را از زندگی خود هرگز دور نکرده‌اند.  پس از آن‌ها الگو بگیرید. نفاق در بین خانوداه پادشاه بدون شک سلطنت و کشور را متزلزل می‌کند و ظلم و ستم دشمنی و کینه را ایجاد می‌کند. همیشه الگوی خود را از میان افرادی برگزینید که در زندگی رستگار و سرافراز بوده‌اند و پای از راه عدالت و نیکی بیرون ننهادند

در آئینه گذشتگان بسیار پدران و فرزندانی بوده‌اند که اتحاد و مهرورزی را از زندگی خود هرگز دور نکرده‌اند.  پس از آن‌ها الگو بگیرید. نفاق در بین خانوداه پادشاه بدون شک سلطنت و کشور را متزلزل می‌کند و ظلم و ستم دشمنی و کینه را ایجاد می‌کند. همیشه الگوی خود را از میان افرادی برگزینید که در زندگی رستگار و سرافراز بوده‌اند و پای از راه عدالت و نیکی بیرون ننهادند .

دیگر بس است. گفتارم به داراز کشید،فرزندان من پس از مرگ بدنم را در طلا یا نقره یا امثال آن نپوشانید.  زودتر آن را در آغوش خاک کشورم بسپارید که منشا نیکی و ثروت‌ها و زیبایی‌هاست. من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم. نیکی به دیگران در من خوش‌دلی و آسایش فراهم می ساخت که این آسایش برایم از تمامی لذت‌های زندگی بالاتر بود . اکنون حس می‌کنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور می‌شود و بسی سبک شده‌ام . این راهی است که همه شما نیز خواهید رفت.

اگر از میان شما کسی می‌خواهد که دستم را لمس کند و فروغ چشمم را ببیند نزدیک شوید زیرا پس از مرگ راضی نیستم دورم گرد آیید. حتی به شما فرزندانم نیز اجازه نمی‌دهم بدن بی‌روحم را نظاره کنید و آه بکشید، پس از مرگ همه مردم ایران را برای شرکت در سر مزارم که پیکر بی‌جان من در آن خاک شده است فراخوانید و از همگی آنان پذیرایی کنید. از هر شهری که آمدند بگذارید که با رسومات و فرهنگ خودشان مراسم را اجرا کنند. زیرا با این کار روح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می‌شود. اینک برای آخرین بار می‌گویم که بهترین ضربتی که به دشمنان می‌توانید وارد کنید این است که :«با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید»

پسران من خدا یار و یاور شما باشد. بدرود من را به مادرتان برسانید. یاران حاضر و کسانی که در این مکان نیستند برای همیشه با شما بدرود می گویم. پس از ادای این سخنان حضار برای فشردن دست کوروش بزرگ پادشاه دادگسترشان به کنار وی رفتند و پس از ساعتی کوروش بی صدا و آرام بر بستر مرگ جای گرفت و روان و خاطری پایدار و بزرگ منشانه از خود به جای گذاشت .

نخستین برنامه پارس نامه را از این جا ببینید

منبع:

کتاب کوروپدیا (زندگی کوروش بزرگ)  نوشته :گزنوفون مورخ نامدار یونانی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , 

۲ Comments


  1. omid