Saturday, 18 July 2015
11 December 2019
میز انتخابات

«مشایی ناکام، حداد آشفته و هاشمی دل‌گیر»

2013 April 22

رضا حقیقت‌نژاد / رادیو کوچه

در گزارش این هفته در چهار پرده به چهار کاندیدای انتخابات می‌پردازیم که شیوه سیاست‌ورزی انتخاباتی و بود و نبودشان می‌تواند خیلی از آرایش‌های انتخاباتی را عوض کند. مشایی، هاشمی، خاتمی و حدادعادل. چهار نفری که هفته خوبی را هم پشت سر نگذاشتند، یکی ناکام ماند، دیگری دلگیر شد، سومی همچنان بلاتکلیف است و آخری هم به روال سابق، گیج.

پرده اول، ناکامی مشایی

اول این خاطره شخصی را روایت کنم: «قبل از انتخابات ٨٨، به عنوان خبرنگار سایت کلمه رفته بودم مصلای تهران، روزی که همه احمدی‌نژادی‌ها جمع شده بودند، حاج منصور، حمید استیلی، حسین رضازاده، غلامحسین الهام. احمدی‌نژاد نتوانست بیاید، گفتند به دلایل امنیتی بوده، دم در ورودی، یکی از اعضای هیات مدیره سازمان منطقه آزاد کیش را دیدم، جوانکی بود سنگین وزن و سبک مغز، شنیده بودم که همکلاسی پسر محمود احمدی‌نژاد است و به همین خاطر عضو هیات مدیره شده است. دم در مصلی داشت ساندیس پخش می کرد، عرق‌ریزان و پر تلاش، ملت هم انصافا استقبال می‌کردند. گفتم شما و این کارها، بغل دستی اش گفت این ساندیس‌ها، خیلی برکت داره، هم رای میاره، هم پست.”

حالا این تکه از یک روایت وبلاگی را بخوانید: «ماجرای جشن استادیوم آزادی از یک برگ برنده در دستان تیم دولت، به یک رسوایی بزرگ برای این جریان بدل شد و خیال همه رقبایش را راحت کرد که این همه ترس از قدرت بسیج احمدی‌نژاد صرفا محصول تبلیغات دروغین خود حکومت پیرامون محبوبیت او بوده است! در واقع، حاکمیت کودتا برای سرپوش گذاشتن بر کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد، آنقدر دم از محبوبیت احمدی‌نژاد در بین توده‌های مردم زده بود که کم‌کم خودش هم باورش شده بود این بنده خدا توانی برای بسیج عمومی دارد. حال آنکه هر ناظری که روز گذشته در استادیوم حاضر شده بود به چشم خودش می‌دید که احمدی‌نژاد حتی در میان حاضران در جشن هم ابدا محبوبیتی نداشت و از بین ۶۰ هزار نیروی بسیج شده، حتی ۶ هزار رای هم عاید او و جریانش نخواهد شد».

mashayi-ahmadi

خب! اگر این روایت را با تصاویر و  اندک کلیپ های منتشرشده در فضای مجازی که شعارهایی چون «توپ، تانک، فشفشه، ناهار ما چی میشه» و هو کردن هنگام سخنرانی احمدی نژاد را عیان می کند، و یا هجوم عجیب برای به دست آوردن یک عدد ساندویچ را به تصویر می‌کشد، گره بزنیم، تقریبا ابعاد ماجرای رخ داده دست‌مان می‌آید، به طور کلی، جای «ساندیس» با «ساندویچ» عوض شده بود، تغییری که البته چندان مثمرثمر نبود و یکی از مهم ترین مسائل انتخابات ایران را هم یادآور شد. نمایش های توده محور در ایران نیاز به ابزار دارد. در این میان، دو رکن خیلی مهم هستند، بسیج و صداوسیما.

در مراسم روز پنج شنبه، بسیج که به طور کامل کنار کشیده بود و حتی نمایندگان ولی فقیه در نهادهایی چون هلال احمر و یا میراث فرهنگی حضور نداشتند، صداوسیما هم که پاتکی عظیم به محمود زد، تصاویر ورزشگاه خالی را پخش کرد تا نشان دهد تیر انتخاباتی مشایی‌چی‌ها به سنگ خورده است و چه شعار بدهند زنده باد بهار و چه بگویند زنده باد ناهار، فرقی نمی‌کند، از نظر نظام، تیم محمود، در فضای اجتماعی و صندوق‌های رای، کس و کاری ندارد و «محمود، تیمت رو بردار و برو».

پرده دوم، دلگیری هاشمی

«رهبری نگاهش برای اداره کشور متفاوت است، اعتماد چندانی به من ندارد، من بودم که او را همه کاره کردم، سپاه هم جز به اداره کل کشور راضی نیست، پس صلاح نیست به عنوان کاندیدای انتخابات بیایم.» این عبارات، در واقع چکیده حرف‌هایی بود که یکی از استانداران شرکت کننده در نشست انتخاباتی با هاشمی، لو داد و بعد هم مجمع تشخیص مصلحت تکذیبش کرد. تکذیبی که بیهوده بود، چون خواجه حافظ شیرازی هم می داند که نگاه خامنه‌ای و هاشمی چه تفاوت‌های مهمی دارد و یا نقش هاشمی در بالاکشاندن خامنه‌ای، چقدر مهم بوده است.

20130323-hashemirafsanjani-koocheh

در این میان اما دو نکته مهم بود. یکی اینکه رهبری سال ٨٨ در خطبه های نماز پس از انتخابات، اگرچه گفت نگاه احمدی‌نژاد به من نزدیک‌تر است تا هاشمی ولی به صراحت از اعتمادش به هاشمی سخن گفت. حالا اما هم نگاه متفاوت شده و هم اعتماد کمرنگ‌تر شده است. این شکاف روزافزون را وقتی می توان بهتر درک کرد که نوع برخورد خامنه‌ای با هاشمی را با قبل مقایسه کرد. مثلا در انتخابات هیات رئیسه مجلس خبرگان رهبری سال ٨٨، صراحتا به اعضای این مجلس گفته بود که شان هاشمی باید حفظ شود. کلا قبلا نوع مواجهه‌اش توام با سکوت، احتیاط و احترام بود، حالا اما به نظر می‌رسد رودربایستی‌های معمول را کنار گذاشته و صریح‌تر از گذشته با هاشمی مخالفت می‌کند. هاشمی در روایت‌هایش اسم این را می‌گذارد بحث‌های طلبگی، ولی تاریخ حوزه علمیه حداقل نشان داده که نتیجه خیلی از این بحث‌های طلبگی، مقابله و حذف و حصر بوده است. خبر آخر هم اینکه پسر هاشمی گفته او تا ١۵ روز دیگر تصمیم می گیرد که بیاید و نیاید، آمدن هاشمی یعنی اینکه او نتوانسته در پشت پرده، ملاحظاتش را به خامنه‌ای تحمیل کند و حالا می‌خواهد در میدانی علنی‌تر، این فرایند را طی کند. این نبرد علنی به طور طبیعی می‌تواند شکاف‌های درون نظام را خیلی وسیع‌تر کند.

پرده سوم، ناز خاتمی

می‌آید یا نمی‌آید؟ این البته سوال عجیبی نیست درباره خاتمی، از سال ٧۶ که ظهور ٢٠ میلیونی کرد تا سال ٨٠ که با چشم گریان ثبت نام کرد و سال ٨٧ که به زور اعلام حضور کرد، همین سوال درباره خاتمی مطرح بوده است، به همین خاطر، اصلاح طلبان که آن همه سال را ساختند، این چند روز را هم قطعا می‌سازند و منتظر نتایج خوب از رخدادهایی چون دیدار هاشمی و خاتمی هستند، هر چند شاید نتیجه این دیدارها، نیامدن هر دو و در عین حال، اجماع هر دو برای حمایت از یک کاندیدای اصلاح طلب باشد.

20110517-khatami-koocheh

در عوض اما اصلاح طلبان در انتخابات شوراها فعال هستند و به نظر می‌رسد با کمرنگ شدن بحث حضور خاتمی، اندک اندک تمرکزشان برود آن سمت، که کار عاقلانه‌ای هم به نظر می‌رسد. اگر خاتمی نیاید، نجفی، جهانگیری، عارف، صفدرحسینی و مهرعلیزاده، گزینه‌هایی هستند که به ترتیب می‌توانند درباره‌شان اجماع صورت گیرد. البته دور و بر دیس اصلاح طلبان هم مگسان گرد شیرینی یافت می‌شود، مثلا «محمد شریعتمداری» یا «مصطفی کواکبیان» که از رو هم نمی‌روند و علاوه بر اینکه خودشان را اصلاح طلب می‌دانند، دنبال اجماع اصلاح طلبان با آن‌ها هم هستند. شق سومی که اصلاح طلبان دنبال می‌کنند و بعضی از وزرای دولت خاتمی مثل یونسی، وزیر اطلاعات مدافعش هستند، این است که همگی بروند پشت «حسن روحانی» بایستند و او کاندیدای اصلاح طلبان باشد، هاشمی هم که حمایتش می کند، احتمالی که هم قریب است و هم می تواند روحانی را به عنوان یک کاندیدای جدی معرفی کند، هر چند «محمدعلی نجفی» هم این مزیت‌ها را با درجات بالاتری دارد.

پرده چهارم، آشفتگی حداد

«غلامعلی حدادعادل»، مشاور عالی مقام معظم رهبری را می توان گیج‌ترین کاندیدای این هفته ها دانست. خودش گفته که عملکردهای محمود احمدی نژاد ما را دیوانه کرده ولی به نظر می‌رسد این استعداد ذاتی است. حرف کاندیداتوری حداد از دو سال پیش مطرح بود. یک سال پیش خیلی جدی‌تر شد و هفته نامه پنجره که توسط پسرش اداره می‌شود در گزارشی نوشت او می‌تواند ستون فقرات اصول‌گرایان باشد و نقطه وصل انتخاباتی و همه درباره‌اش نظر مثبت دارند و این حرف‌ها. بعد خبر رسید که ستاد تشکیل داده و می خواهد جدی وارد میدان شود. به ناگاه در این وسط، «علی اکبر ولایتی» رفت با حدادعادل ١۵ دقیقه صحبت کرد، مخش را زد و گفت بیا به همراه قالیباف ائتلاف تشکیل بدهیم، تهش نظرسنجی می‌کنیم، هر که رای بیشتر داشت، او برگزیده شود.

haddad-adel

حداد قبول کرد و با نشستن در کنار قالیباف، اخم و تخم پایداری‌ها را به جان خرید، کینه دولتی‌ها هم رویش و کنار کشیدن برخی از رفقای دور و نزدیک، هم دِسِرش. اندکی پس از ائتلاف، نتیجه نظرسنجی‌ها که منتشر شد، حداد دید وضع خیط است و یک سوم ولایتی و یک ششم قالیباف رای دارد. در این وضعیت زد زیر میز بازی، گفت این نظرسنجی‌ها معتبر نیست، بعد هم خبر داد که هر سه نفری در انتخابات ثبت‌نام می‌کنیم، این روزها هم دارد مرتب به قالیباف کنایه می‌زند که رایش اندازه من است، موضع‌اش در انتخابات ٨٨ باید بهتر می‌بود و … و همچنین دوباره برای «سعید جلیلی» – که این روزها بحث کاندیداتوری‌اش جدی تر شده-، زاکانی و لنکرانی یعنی کاندیداهای نزدیک تر به پایداری، عشوه می‌آید که این‌ها از من انقلابی‌تر هستند، هیچ مشکلی با آن‌ها ندارم، وقتی من می‌خواستم ائتلاف کنم، اسم این‌ها نبود و از این حرف‌ها. البته بعید است این ناز و چشمک های دقیقه ٩٠ حدادعادل، مثلا پایداری‌ها را راضی کند که از خیر کاندیداتوری لنکرانی بگذرند و پشت سر حداد بایستند ولی فعلا گیجی حدادعادل که به هر دری می زند برای رئیس‌جمهور شدن، سبب شده که یک خورده وضع ائتلاف سه گانه یا همان 1+2 به هم بریزد و پیش بینی درباره سرنوشت این ائتلاف سخت شود.

 آخرین خبر این است که هر سه نفرشان ثبت نام می‌کنند، تبلیغات هم می‌کنند، با هم مناظره نمی‌کنند، بعد تصمیم می‌گیرند که به نفع یکی بروند کنار، به قول ولایتی شیوه بدیعی است و به قول باهنر، شیوه بعیدی است برای به نتیجه رسیدن. هر چند خود باهنر و یارانش هم دارند شیوه‌های بعید را می‌روند و به همراه چهار چهره دیگر (متکی، ابوترابی، پورمحمدی و آل اسحاق)، مرتب تکرار می‌کنند که من از بقیه بهترم، مسلط ترم، من خوبم، رای بیشتری دارم، به نفع هیچ کس کنار نمی روم و در حاشیه‌اش هم وعده می‌دهند که ائتلاف می‌کنیم و یک نفر را معرفی می کنیم.

چند ماه پیش، «شیخ جعفر شجونی» – که مدتی است ساکت شده- خطاب به اصلاح طلبان گفت: «این‌ها بوی کباب شنیدند که انتخابات نزدیک است، غافل از اینکه خر داغ می‌کنند». هجوم شبانه و روزانه چهره‌های ریز و درشت اصول‌گرا به سفره انتخابات اما نشان می‌دهد که حرفش بی‌پایه بوده و واقعا سیخ‌های چرب و چیلی کباب در کار است، کباب قدرت و ثروت، زیرِ سایه ولایت.

بیشتر بخوانید:

«هفت میز و بیست کارت»

«چشمک مصباح، ناز هاشمی و بهار محمود»

«فلاحیان مردمی، کامران نحیف و حبیب‌اله آشپز»

«آقا محسن فیروزه‌ای، باقر خنزر پنزری و اسفندیار دو نبش»

«از خاتمی چهل تیکه تا موتلفه‌ای‌های پیر و پاتال»

«از خشم جنتیِ ثانی تا کشف خس و خاشاک انحرافی»

«چند نمای الکی از یک فضای الکی»

«وضعیت جیگر در جیگر، انتخابات پر از اما و اگر»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,