شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
13 October 2016
مثل‌ها و متل‌ها

«گشادبازی»

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۶

مهشید / رادیوکوچه

گشادبازی کنایه به اسراف و تبذیر و تنبلی در بعضی امور است! هرکس در زندگانی جانب اعتدال و اقتصاد را رعایت نکند و مثلن برای ولخرجی‌ها و هوس‌بازی‌هایش حد متعادل قایل نشود و یا در انجام مسوولیت‌ها و امور زندگی تنبل و بی‌مسوولیت باشد این چنین کسی را مسرف و مبذر یا به زبان شیرین فارسی «گشادباز» گویند، زیرا در برنامه زندگی این گونه افراد به طور کلی مال اندیشی و مسوولیت مفهومی ندارد و از فرط غفلت و مستی، پای برسر هستی می‌کوبند. گشادبازی به ظاهر واژه‌ای مرکب است و ریشه تاریخی جالبی دارد که بی‌مناسبت نیست اجمالی از آن واقعه را شرح دهیم .

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

به طوری که در تذکره‌ها مسطور است، در زمانی که «امیر تیمور گورکانی» برشاه منصور غالب آمد و منطقه فارس را تسخیر کرد لسان الغیب «خواجه شمس الدین محمد حافظ» هنوز در قید حیات بود.

تیمور با شکوه و جلال خاصی وارد شیراز شد و تمام چهره‌های معروف شهر به استقبالش شتافتند. تنها خواجه‌ی شیراز بود که قدرت و سیطره پادشاه گورکانی کم‌ترین اثری در ارکان همت عالی و استغنای طبع او نداشت و گوشه‌ی عزلت خوش که حال و هوای عارفانه و نشان عزت بود را رها نکرد .

امیر تیمور کس فرستاد و حافظ را به حضور طلبید .

hafez-amirteymur

خواجه سوار بر مرکب فرستاده‌ی تیمور شد و  نزد تیمور رفت. شاه گورکانی با خشونت و تندی پرسید: “چرا بر حمار خود سوار نشدی و به پیش‌واز ما نیامدی تا از اسب سلطنت به زیر آییم و آن چنان تجلیل و بزرگ‌داشتی به عمل آوریم که در آینده از آن داستان‌ها گویند؟”

خواجه شیراز که در رندی نادره زمان خود بود سری به علامت احترام فرود آورد و گفت: “امیر به سلامت باشد، حافظ اهل تکبر نیست و به علاوه چه کسی را جرات است که در پیش‌گاه سلطان مقتدر گورکانی تمرد و جسارت ورزد. حقیقت مطلب این است که از آن بیم داشتم با مرکب ناتوانم به استقبال و پیش‌واز آیم ولی تراکم مستقبلین، امیر را از نیکو داشت این درویش خلوت‌نشین باز دارد‌. تصدیق می‌فرمایند که در آن صورت به شکل دیگری در کتب تاریخی منعکس می‌شد و آیندگان از آن به صورتی دیگر قضاوت می‌کردند! بنده برای کم‌ترین احتراز از همین واقعه احتمالی خلوت‌نشینی را به درک فیض حضور و شرکت دراستقبال امیرترجیح دادم.”

تیمور گفت :” در این مورد به تو حق می‌دهم زیرا بعید نبود که گرفتاری‌ها و اشتغال به امور مستقبلین مرا از تجلیل و بزرگ‌داشت تو باز دارد ولی مطلب دیگری را که می‌خواهم با تو در میان بگذارم این است که من اکثر ربع مسکون را با این شمشیر تسخیر کردم و هزاران سرزمین و حکومت را ویران کردم تا سمرقند و بخارا را که تخت‌گاه است، آبادان و مفتخر سازم. تو مردک به یک خال هندوی ترک‌شیرازی، سمرقند و بخارای ما را می‌فروشی چنان که در این بیت گفته‌ای :

    اگر آن ترک‌شیرازی به دست آرد دل ما را            به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

خواجه زمین ادب بوسید و جواب داد: “از آن بخشندگی و گشادبازی است که به این روز افتاده‌ام .”

صاحب‌قران را از این لطیفه خوش آمد و خواجه شیراز را مورد عنایت قرار داد .

و به این شکل بود که گشادبازی از آن تاریخ ضرب المثل و به جای تنبلی و اسراف و از سرخود باز کردن بر زبان‌ها جاری گردید .

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,