Saturday, 18 July 2015
24 January 2021
قصه‌های دو ریالی

«لیدر هم لیدرهای قدیم»

2010 February 07

مهدی کساییان / رادیو کوچه

هرچند با آن سبیل های تاب داده چهره اش مانند چپی ها شده بود ولی همه می دانستند که آقا رحیم اهل هیچ مرام و مسلکی نیست. دیگر خیلی سال بود که کسی آقا رحیم را برای حضور در جلسات رسمی مدیران دعوت نمی کرد. خودش هم کم کم در مکاتبات اداری بجای «مدیر آرشیو» می نوشت مسئول آرشیو تا نبودش در جلسات هفتگی مدیران مرکز زیاد به چشم نیاید. سن و سالی از او گذشته بود و چیزی به بازنشستگی اش نمانده بود، برای همین از دیگران توقع احترام و تکریم داشت. آمدن مدیر جدید به مرکز، همه چیز را عوض کرد و آقا رحیم دوباره شد مدیر محترم آرشیو صدا و سیمای مرکز شهرستان.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«جناب مهندس» (مدیر جدید مرکز) را با سلام و صلوات آوردند. هفت هشت نفری از مدیران مالی-اداری از تهران آمده بودند تا هم مهندس را برسانند و هم مراسم معارفه او را رونق ببخشند. می گفتند از نور چشمی های آقای دکتر است. جوان بود و خوش پوش. وسواس زیادی هم در فرم دادن به ریش خودش داشت که با ریش سنتی فرق بکند و امروزی تر بنظر برسد. کلاً آدم روشنفکر و باسوادی به نظر می رسید، این از نوع لباس پوشیدن و کت و شلوارهای رنگارنگی که به تن می کرد پیدا بود. مهندس با وعده تحول عظیم به مرکز آمده بود و می خواست مرکز را از رده مراکز درجه سه سازمان، به مرکز درجه یک ارتقاء بدهد. این نمی شد جز با دانش و تجربه گرانبهای آقای مهندس و نیز حمایت تهران که پیشاپیش فراهم بود آنطور که می گفتند از نور چشمی های دکتر است. حتی می گفتند شخص دکتر هم ممکن است برای جلسه معارفه بیاید، ولی نیامد.

جلسه معارفه که به خوبی و خوشی برگزار شد و میهمان هائی که از تهران آمده بودند سوار پاترول ها شدند و رفتند، مرکز نفس راحتی کشید. در جلسه معارفه، مهندس گفته بود که آمده تا رادیو و تلویزیون مرکز را متحول کند (بجای تحول اصطلاح خودمانی ترکاندن را بکار برده بود که نشان دهنده خاکی و مردمی بودن مهندس بود) و در این راه خواسته بود که همه کارمندان اعم از قدیمی و جدید، او را یاری کنند. مهندس از سوابق خودش که دانشجوی ممتاز دانشکده ای در مازندران بوده سخن گفت و اینکه رادیو و تلویزیون را مثل کف دستش می شناسد و اصلاً در صداوسیمای مرکز ساری بزرگ شده است. از همه حرف های مهندس و اصرار زیادش بر تخصص و کاردانی در عرصه رادیو و تلویزیون می شد فهمید که او کمی نگران است. اما نگران چه، معلوم نبود.

دو روزی از آمدن آقای مهندس گذشته بود که نامه رسان مرکز نامه دعوت آقا رحیم به جلسه مدیران را به دست او داد. در این نامه از دعوت شدگان (مدیران) خواسته شده بود تا با هدف آغاز تحول عظیمی که مدیریت محترم قولش را در جلسه معارفه داده، همه آقایان بایستی با لیستی از کمبودهای مرکز و راههای رفع آن به جلسه بروند. آقا رحیم که کارش عبارت بود از طبقه بندی و نگهداری نوارهای ریل صدا و یوماتیک تصویر، و ارائه سرویس مناسب به دو بخش رادیو و تلویزون مرکز، یک روز فرصت داشت تا بگردد کمبودهای آرشیو را پیدا کند و لیستی از آن تهیه کند تا دست خالی به جلسه مدیران نرفته باشد ـ آنهم بعد از اینهمه سال – . اما تا غروب هرچه کرد نتوانست چیز دندانگیری پیدا بکند که از نظر فنی ارزش مطرح کردن در جلسه مدیران را داشته باشد. صندلی شکسته و لامپ سوخته و کولر گازی نیم سوز مسئله روزمره همه قسمت ها بود و چیزی نبود که بشود بعنوان مشکل خاص آرشیو روی آن مانور داد.

تا اینکه با نگاهی به صورت اقلام درخواستی، چشمش افتاد به یک نامه درخواست اداری که چند هفته مانده به رفتن مدیر قبلی فرستاده بود ولی هنوز از نتیجه خبری نبود. در آن نامه آقا رحیم محترمانه استدعا کرده بود که جهت ادیت نوارهای مغناطیسی ریل صدا، احتیاج مبرم به ” لیدر” دارد (که آن نوار سفید رنگی است به همان شکل و شمایل نوارهای مغناطیسی ضبط صدا ولی خاصیت مغناطیسی ندارد و فقط برای اتصال دو قطعه ضبط شده و فاصله گذاری بین آیتم ها و برای شروع و خاتمه نوار مصرف می شود تا بخش اصلی و مغناطیسی نوار آسیب نبیند. لیدر را با نوارچسب مخصوص سفید رنگی به قسمت اصلی نوار مغناطیسی صدا می چسباندند).

باز هم جای شکرش باقی بود که دست خالی به جلسه نمی رفت.

روز جلسه، آقا رحیم رفت جائی نشست که نفر اول و دوم نباشد و بتواند با جمع بندی نظرات سایر مدیران، نظر پخته تری ارائه کند

روز جلسه، آقا رحیم رفت جائی نشست که نفر اول و دوم نباشد و بتواند با جمع بندی نظرات سایر مدیران، نظر پخته تری ارائه کند چون برخورد اول با مدیر جدید مرکز برای همه و بخصوص آقا رحیم که همه آن سالها به گوشه نمور و تاریک آرشیو تبعید شده بود و کسی سراغی از او نمی گرفت، بسیار مهم بود.

جلسه رسمن آغاز شد و بعد از اینکه آقای مهندس چند دقیقه ای بعنوان تعارف و ضمناً معرفی کاملتر خودش و یادآوری اِشرافی که بر مقوله فنی رادیو و تلویزیون دارد سخنرانی کرد، موقع معرفی و سخنرانی مدیران  زیردست رسید. چند نفری حرف زدند و زمان برای آقا رحیم به سرعت سپری شد و نوبت به او رسید تا رشته کلام را بدست بگیرد. آقا رحیم گلوئی صاف کرد، دستی به سبیل هایش کشید و بعد از معرفی خودش بعنوان مدیر آرشیو مرکز، حرف هایش را با این جمله آغاز کرد که: ” تا حالا فکر کردین موضوع ناچیزی مثل نداشتن لیدر توی مرکز، چقدر می تونه مشکل آفرین باشه؟!” همین یک جمله کافی بود که گوشهای مهندس تیز شود و با وسواس بیشتری به حرف های آقا رحیم گوش کند که مبحث لیدر و اهمیت آن را بعنوان اصلی ترین مشکل مرکز – چه در بخش رادیو و چه در آرشیو ـ مطرح می کرد. در آخر هم آقا رحیم با این جمله کوتاه حرف هایش را خاتمه داد که: ” آقای مهندس، گفتنش شرم آوره ولی ما در مرکز لیدر نداریم!” و دوباره دستی به سبیل خود کشید.

مهندس که ساکت نشسته بود و به گلایه های آقا رحیم گوش می داد در مقام پاسخ ابروئی در هم کشید، شانه ای بالا انداخت و گفت: ” لیدر می خواین؟ پس من اینجا چیکاره ام، خودم لیدر! البته من از وضعیت نابسامان مرکز در زمان مدیریت قبلی آگاهی کامل دارم که دلیل اصلیش رو عدم شناخت رسانه توسط اون آقا می دونم و اصلاً اومدم اینجا که اوضاع رو سر و سامانی بدم … از شما و بقیه آقایون هم درخواست می کنم از این لحظه به بعد حقیر رو بعنوان لیدر این مجموعه قبول بفرمائید و اجازه بدید ما کارمون رو اونطور که سازمان توقع داره به پیش ببریم. مبحث نداشتن لیدر، با اومدن من به مرکز، دیگه محلی از اِعراب نداره!”.

معلوم نشد پوزخند چند نفر موقع توضیحات مدیر مرکز و یا توضیح خصوصی یکی دو نفر از آنها بعد از جلسه، کدامیک باعث شد که آقا رحیم نه تنها دیگر به جلسات مدیران دعوت نشد، بلکه دو ماهی بیشتر طول نکشید که حکم بازنشستگی پیش از موعدش (بدلیل آمدن نیروی جایگزین) صادر شد و آقا رحیم را برای همیشه از نگرانی قفسه های خاک گرفته آرشیو و کمبود نوار ریل صدا و یوماتیک تصویر و نبود لیدر، خلاص کرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,