Saturday, 18 July 2015
11 July 2020
فاطمه حقیقت‌جو

«روحانی گفت سانتریفیوژ بچرخد، زندگی مردم هم باید بچرخد»

2013 June 16

گفت‌وگو / رادیو کوچه

سرانجام روز شنبه بیست‌وپنجم خرداد، وزارت کشور اعلام کرد که «حسن روحانی»، نامزد انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، توانست با کسب بیش از پنجاه درصد آرای شرکت‌کنندگان، با پیروزی بر پنج کاندیدای دیگر، در دور اول برنده‌ی انتخابات شود.

در این‌باره، «بهروز کاظمی» از «رادیو کوچه» با «فاطمه حقیقت‌جو»، نماینده اصلاح‌طلب دوره ششم مجلس شورای اسلامی گفت‌وگویی انجام داده، که آن‌را می‌شنوید:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

متن کامل مصاحبه:

یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری هم به پایان رسید. به عنوان اولین سوال می‌خواهم جمع‌بندی و نظرتان را در مورد انتخابات تا این لحظه بدانم و به این مساله بپردازیم که این دو- سه هفته گذشته را که منجر به پیروزی آقای روحانی شد، چگونه دیدید؟

حقیقت جو: ببینید به نظر من یک اتفاق بسیار جالب از چند ماه گذشته توی این انتخابات افتاد و آن هم این است که معمولن حداقل از دوم خرداد به این طرف بعد از اینکه آقای خاتمی انتخاب شد و موانع حرکت بسیار زیاد بود، معمولن این موج ناامیدی و رادیکالیسم در بین جوانان افزایش پیدا کرد. البته همه ما می‌دانیم که این انتخابات آزاد نیست اما این موج را از انتخابات شورای دوم به بعد به وضوح می‌شد دید که باید نسل اولی‌ها و مسن‌تر‌ها تشویق به سیاست‌ورزی و شرکت در انتخابات و پرهیز از رادیکالیسم می‌کردند و این نسل جوان بود که احساس می‌کرد که نمی‌شود و باید از خاتمی هم عبور کرد.

آقای روحانی اعلام نکرد من اصلاح‌طلبم. آقای روحانی اعلام نکرد می‌خواهد «کن فیکون» بکند ولی با‌‌ همان نگاه حداقلی که وضعیت یک مقدار بهتر بشود این جوان‌ها رییس جمهوری ساختند

این دفعه داستان کاملن متفاوت بود یعنی نسل اولی‌ها و بزرگسالان خیلی امیدی نداشتند که حتی آرا خوانده بشود و فکر می‌کردند دوباره تقلب گسترده می‌شود. ولی در واقع این جوان‌ها و زنان بودند که به تدریج فضای سیاسی را در بین سیاستمداران و در مجموعه اصلاح طلبان عوض کردند و آن‌ها را هم دنبال خودشان کشاندند. نه تنها تشویش به مشارکت در انتخابات کردند بلکه تشویق به این کردند که باید آمد و از آقای روحانی حمایت کرد و در واقع جوانان جنبش ساز شدند. این جوانان جنبش‌ساز، رییس‌جمهوری‌ساز شدند برای اینکه هم آقای هاشمی را آوردند؛ هم آقای خاتمی را آوردند؛ هم مجموعه مشاورین آقای خاتمی را فعال کردند. به غیر از یکی دو تا گروه سیاسی، بقیه گروه‌های سیاسی را پشت آقای روحانی آوردند و این اقدام بسیار مهمی بود. یعنی مشارکت از سطوح پایین به سطح بالا رسید. آقای روحانی اعلام نکرد من اصلاح طلبم. آقای روحانی اعلام نکرد می‌خواهد «کن فیکون» بکند ولی با‌‌ همان نگاه حداقلی که وضعیت یک مقدار بهتر بشود این جوان‌ها رییس جمهوری ساختند.

البته نقش خود آقای روحانی را هم نباید نادیده گرفت. روحانی بسیار خوب در مناظره‌های تلویزیونی ظاهر شد. خیلی صریح و روشن، با زبان بسیار روشن و مشخصی با مردم صحبت کرد. مثلن یک جمله بسیار کلیدی که از نظر من در کل همه‌ایم مناظره‌ها کلیدی‌ترین هست که امیدوار هستم که همین نقطه مرکزی اقدامات آقای روحانی قرار بگیرد. آقای روحانی گفتند که «بله؛ بهتر است در این مملکت سانتریفیوژ بچرخد ولی زندگی مردم هم باید بچرخد». این به نظر من کلیدی‌ترین و مهم‌ترین حرف این انتخابات هست.

 اگر بنا باشد که چرخیدن این سانتریفیوژ‌ها باعث بشود که چرخ زندگی مردم نچرخد این سانتریفیوژ فایده‌ای برای ما ندارد

زمانی به درد ما می‌خورد سانتریفیوژ بچرخد که این سانتریفیوژ در خدمت مردم باشد. اگر بنا باشد که چرخیدن این سانتریفیوژ‌ها باعث بشود که چرخ زندگی مردم نچرخد این سانتریفیوژ فایده‌ای برای ما ندارد. اینجاست که تفاوت ما با کره شمالی روشن می‌شود. در کره شمالی سانتریفیوژ می‌چرخد اما چرخ زندگی مردم نمی‌چرخد. به نظر من آقای روحانی تصمیم گرفت و گفت ما نمی‌خواهیم مدل کره شمالی را انتخاب بکنیم. ما می‌خواهیم اول زندگی مردم اولویت باشد. سانتریفیوژ بعد از اولویت زندگی مردم قرار بگیرد. حالا این به این منزله نیست که برنامه هسته‌ای ایران تغییر خواهد کرد. ایران شرطش این بوده که می‌خواهد غنی سازی در خاکش انجام بگیرد؛ حق غنی سازی در خاک به رسمیت شناخته بشود. تحریم‌ها هم برداشته بشود. به نظر من این نکته‌ای است که اگر تاکتیک‌های مذاکره خوب پیاده بشود این اتفاق خواهد افتاد. یعنی با تدبیر می‌شود چرخش سانتریفیوژ‎‌ها را با چرخش زندگی مردم را درست کرد. آقای روحانی این را در کارنامه‌اش داشته و به نظر من این تاثیر بزرگی روی تحریم‌ها می‌گذارد و این پیامی بود که مردم در سراسر کشور از روستا تا شهر گرفتند. برخلاف حرف‎هایی زده می‌شد که آقای احمدی‌نژاد در روستا‌ها پول داده است. در تحلیل‎های گذشته مردم را به دو طبقه متوسط و طبقه فقر تقیسم می‌کردند. خاست طبقه فقیر را متفاوت از خاست طبقه متوسط می‌دیدند. آقای روحانی با گفتمانی که در این انتخابات نشان داد و بیان کرد؛ باعث شد که یک هدف برای کشور در نظر گرفته بشود. تعادل! طبیعتا زمانی آقای روحانی می‌تواند به این هدفش برسد که اجماع ملی شکل بگیرد.

ما در ‌‌نهایت یک ۱+۵ در میان کاندیدا‌ها داشتیم. یعنی تنها کاندیدای اصلاحطلب آقای روحانی بودند و در مقابل ایشان پنج کاندیدای مستقل که همه به نوعی یا در عمل یا در ظاهر گرایش به جریان اصول گرایی داشتند. فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاد که آقای روحانی با اینکه پنج رقیف جدی داشت توانست برنده انتخابات در دور اول بشود؟

حقیقتجو: به نظر من آقای روحانی حرف دل مردم را زد. مردم می‌خواهند که شرایط زندگی‎شان بهتر بشود و مسوولین در طول این مدت از شخص آقای خامنه‌ای گرفته تا احمدی‎نژاد و بقیه، گفتند که مردم اگر وضع زندگی‎تان بد است به خاطر تحریم‎هاست. مردم هم می‌خواهند یک کسی بیاید و کمک کند که تحریم‎‌ها برداشته بشود. چرخ اقتصادی مردم بچرخد. کردم توانستند این ارتباط را بین زندگی و تحریم‌ها برقرار کنند. به نظر من مهم‎‌ترین حرفی که آقای روحانی زد همین بود و توانست. گرچه بعضی دیگر از کاندیدا‌ها از جمله ولایتی در این زمینه نکاتی را گفته بودند. این یک نکته اساسی بود. نکته دوم اینکه آقای جلیلی یا قالیباف به عنوان کاندیدای نظام مطرح شدند در حالی که آقای روحانی این طوری نبود. سوم اینکه یادمان باشد مردم ایران ناراحت می‌شوند وقتی یک نفر مظلوم واقع می‌شود. مردم متوجه شدند که این جکومت نگذاشت آقای خاتمی کاندیدا بشود. هاشمی رفسنجانی را که یارِ غار بود رد صلاحیت کرد. وقتی هاشمی و خاتمی پشت آقای روحانی رفتند بالاخره باعث شد این اتفاق بیفتد. یعنی مجموعه متغیر‌ها این زمینه را فراهم کرد.

فکر می‌کنید که بعد از رای آوری آقای روحانی، در اردوگاه اصول‌گرایان هم در حوزه داخلی جریان اصولگرایی و هم واکنششان نسبت به جریان مخالفشان و اصلاح طلبان چه اتفاقی می‌افتد؟

حقیقتجو: من فکر می‌کنم اولین اتفاقی که باید بیفتد که جریان اصول‎گرایی باید یاد بگیرد که با متن مردم، با خواسته‎های مردم ارتباط برقرار کند. نه اینکه خواسته خودشان را به نام خواسته مردم تفسیر بکنند و از بلندگو‌ها و رسانه‎‌ها چیزی که خودشان می‌خواهند به نام مردم تفسیر کنند. تا زمانی که این اتفاق و تحول نیفتد جریان اصول‎گرایی نمی‌تواند خودش را بازسازی بکند. ولی ابتدا مشخص است که توی سر و کله هم می‌زنند. فکر می‌کنند اگر متحد می‌شدند نتیجه آرا متفاوت می‌‎شد.

اگر ما به مجموعه آرا توجه کنیم می‌‎بینیم که حتی اگر مجموع آرا همه پنج کاندیداهای دیگر را جمع بکنیم فاصله آرا آن‌ها با آرا آقای روحانی بسیار زیاد است. بنابرین اگر همین گفتمان موجودشان را حفظ می‌کردند و با هم متحد هم می‌شدند نمی‌توانستند رای بیاورند. مگر اینکه تغییر گفتمانی می‌دادند. اگر تغییر گفتمانی می‌دادند اتحادشان می‌توانست موثر باشد. غیر تغییر گفتمانی چنین چیزی را فراهم نمی‌کند. من امیدوارم این اتفاق خوب بیفتد.

اصول‌گرایان  اگر همین گفتمان موجودشان را حفظ می‌کردند و با هم متحد هم می‌شدند، نمی‌توانستند رای بیاورند

 من همه این‌ها را هم دلسوز می‌دانم. از جلیلی که مواضع تندتری داشت و من مواضع‎اش را به هیچ عنوان قبول ندارم تا مثلن ولایتی که معتدل‎‌تر بود. فکر نمی‌کنم که این‌ها دلسوز مملکت نیستند. منتها سیاست‎‌هایشان به شدت ضد مردم و ضد مملکت هست. به نظر من همه این‌ها و همین‎ طور برنده انتخابات که آقای روحانی است باید دست به دست هم بدهند و متحد بشوند و بدانند که مملکت بحران‎های اساسی دارد. تا زمانی که اجماع بین جناحی اتفاق نیفتد این بحران‎‌ها حل شدنی نیست. به نظرم باید از اجماع و دیدگاه تمام نیروهای سیاسی، از رادیکال تا میانه تا اولترا اصلاح‎طلب استفاده کرد و یک حد وسط و راه حلی برای بحران‌های مملکت پیدا کرد و مملکت را از این وضعیت خطرناک نجات داد. وقتی که اتفاق نظر بین جناح‎های مختلف هست ما توانسته‌ایم چیزی را خوب پیش ببریم. وقتی جناح‎های سیاسی رقابت‌های حزبی‎شان را به منافع مملکت اولویت دادند آنجا مملکت ضرر کرده است. من امیدوارم که جناح‎های مختلف سیاسی این انتخابات را رای به تعادل، رای به بازگشت به عقلانیت رای به تدبیر جمعی بدانند.

احساس می‌شود که در هر دو جبهه اصولگرایی و اصلاحطلبی نیروهای معتدلی وجود دارد که به نظر می‌آید بزرگترین ائتلاف را طی سالهای گذشته حول آقای روحانی انجام دادند. برخی از کار‌شناسان سیاسی اعتقاد دارند که بعد از این انتخابات شاهد پدید آمدن یک جبهه سیاسی جدید با نامی مانند جبهه اعتدال گرایان یا میانهرو‌ها خواهیم بود. در این جبهه از آقای خاتمی تا آقای هاشمی، از آقای مطهری و عسگراولادی تا برخی از نیروهای اصلاح طلب معتدل می‌توانند وجود داشته باشند. آیا شما هم قائل به این هستید که جبهه سومی در درون سیستم سیاسی ایران با این هویت در حال شکل گیری است؟

واقعیت این است که این قضیه خیلی بستگی به عملکرد آقای روحانی خواهد داشت. آقای روحانی باید امتحانش را بعد از این که رییس جمهوری شد پس بدهد و معلوم بشود که چقدر می‌خواهد کمک بکند که این اتفاق بیفتد. چیدمان نیرو‌هایش نشان خواهد داد که آیا این جبهه اعتدالی که شما می‌گویید شکل خواهد گرفت یا نه. اما فارغ از اینکه این جبهه شکل بگیرد یا نه، من فکر می‌کنم که گروه‎های مختلف هویت خودشان را باید حفظ بکنند.

من اصول‌گرایان را هم دلسوز می‌دانم. از جلیلی که مواضع تندتری داشت و من مواضع‎اش را به هیچ عنوان قبول ندارم تا مثلن ولایتی که معتدل‎‌تر بود. فکر نمی‌کنم که این‌ها دلسوز مملکت نیستند

اصلاح‎طلبان باید هویت سیاس خودشان راحفظ بکنند و همچنان خواستار دستیابی به مطالباتشان مانند توسعه سیاسی و اصلاحات سیاسی باشند. در مملکت اصلاحات اقتصادی اتفاق نمی‌افتد مگر اینکه اصلاحات سیاسی اتفاق بیفتد. اصلاحات سیاسی هم اتفاق نمی‌افتد مگر اینکه اصلاحات اقتصادی اتفاق بیفتد. اصلاحات سیاسی و اصلاحات اقتصادی لازم و ملزوم هم هستند. بنابراین جبهه اصلاح طلبی که دغدغه اصلاحات سیاسی را دارد باید هویتش را با رهبری آقای خاتمی حفظ بکند. اگر لازم می‌داند این هویت را بازتعریف بکند. اما این بدین معنا نیست که لزومی به همکاری نیست. به نظر من ضمن حفظ هویت گروه‌ها و جریان‎های سیاسی اینان در بعضی حوزه‌ها مانند برنامه هسته‎ای می‌توانند اشتراک نظر داشته باشند و کار مشترک بکنند. برنامه هسته‎ای برنامه‌ای است که ما نیاز به تعادل و رویکرد متعادل در این حوزه داریم. آن هم این است که در داخل کشور همه کمک کنند که پرونده هسته‌ای به نفع ایران زود‌تر بسته بشود.

خانم حقیقتجو از وقتی که به ما دادید خیلی متشکرم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , , 

۲ Comments


  1. تهمورث
    1

    در جائی قبلن گفته بودم که آمدن هاشمی رفسنجانی تصمیم خلق الساعه ای نبود ایشان از اواسط اسفند و پس از دیدن تعداد شرکت کننده در بیست و دوم بهمن و هزینه ای که دولت احمدی نژاد کرده بود, بفکر بقول نجات بقول خودشان بچه بزرگشان که همان انقلاب است افتادند و در این راه با کسانی از خواص دیدار های محرمانه ای نیز داشتند و اما زمانی که یکی از این دیدارها لو رفت و حسین شریعتمداری بنوعی آنرا پیراهن عثمان برای در هم کوبیدن او و خاتمی قرار داد ایشان شروع به زمزمه ایجاد زمینه آشتی ملی و دولتی فرا گیر و غیره نمودند. پس از یقین از رد صلاحیت خاتمی ایشان مصمم به کاندیدا شدن در انتخابات پیش رو و بقولی نجات مملکت گشتند. هاشمی آدمی بسیار زیرک و سیاس است بهمین دلیل با تشخیص بوی تعفن پیش رو جناب روحانی را جلو فرستاد و خودش بر خلاف همه حرفها و حدیث ها جز یکبار نظر نهائیش را که به خامنه ای گفت دیگر از او اجازه نگرفت و صبر کرد تا آخرین ثانیه ها و ناگهان بلوخر وار از سمتی کاندید شد و بقیه مسئله را همگان میدانند و احتیاجی به باز گوئی نیست و اضافه کنم از بعد از مردادماه جمهوری اسلامی صاحب دو رئیس یکی در نهان و دیگری در حظور خواهد بود و من امیدوارم همینکه حضرتی خامنه ای حرکت سیاست مدار هاشمی را دیده و بیادش آمده که او برای رهبریش زمین و زمان را بهم دوخت حال کوتاه بیاید و با پذیرش واتیکان اسلمیش از سوی هاشمی به آن قانع شود و نگذارد ایران با تذب ذبش ایرانستان شود. امید داشته باشیم و بقول سرگئی باندار چوک کارگردان روسی در فیلم لک لک ها پرواز میکنند شاهد ذوب شدن برفها باشیم .

  2. 2

    T7wJtY pxxmbxipuach, [url=http://hiokfvbvexuj.com/]hiokfvbvexuj[/url], [link=http://dtjmqnumgytl.com/]dtjmqnumgytl[/link], http://tsbtbwgzfljb.com/