شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
دایره‌ی شکسته

«حقوق برابر، بخش دوم»

۱۳۹۲ تیر ۱۵

 

مهشب­تاجیک/رادیو کوچه

در برنامه­ی گذشته این مساله مطرح شد که درک اهمیت سلامت جنسی یکی از مسایلی است که به روان سالم انسان پیوند خورده است و دیرینگی این موضوع شاید به قدمت حضور انسان در کره­ی زمین برسد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در بستر جامعه­ای که در آن قضاوت­ها عجولانه و بدون نگاه انتقادی است و روش­های متکی بر عقل و منطق وجود ندارد، به مرور زمان باورهایی رشد می‌یابند که  به وسیله‌ی افراد درگیر با این باورها بازتولید نیز می­شود. در حوزه­ی مسایل مربوط به جنسیت، زنان، برابری­های جنسی و احترام به گرایش‌های جنسی در اقلیت، به این دلیل ­که به طور مستقیم بسیاری از باورهای عرفی و اعتقادی اکثریت جامعه را نشانه می‌گیرند، بیشتر مورد قضاوت­های عجولانه و واپس­زدگی قرار می­گیرند. یکی از این اقلیت­ها که در کشور ما همیشه و به ویژه در سی ساله­ی اخیر عمر حکومت اسلامی، رنج مضاعفی را تحمل کرده و می­کنند، هم‌جنس‌گرایان هستند. این گروه با توجه به باورهای عرفی و شرعی و هم‌چنین نگاه­های بنیادین به طور دایم با یک ترس و پنهان­کاری دست و پنجه نرم می­کنند تا خود را به عنوان عضوی از جامعه به اثبات برسانند.

2013076-Kooche-Mahshab1

جهان در این سی ساله­ی گذشته به اندازه سه هزار سال تغییر در خود داشته است. سیستم­های انفورماتیک وارد بازارهای جهانی شده است و به تولید و بازتولید دانش پرداخته است.  از طریق ورود اینترنت و فن­اوری اطلاعات تحولی در آموزش و پرورش و در راستای تحولات نظریات توسعه تکنولوژی­های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی پدید آمده است و بالاجبار آموزش از یک نقطه صفر و یکی مطلق و همراه با سانسور خارج شد و تلاش­های آموزش و پرورش دیگر برای حفظ  وضعیت گذشته جوابگو نیست. در سیستم آموزش و پرورش ما با آموزش­های خطی و تک بعدی اولین کاری که انجام می­دهند از بین بردن حیرت است. بنابراین کودکان خود را در مواجهه با یک مساله می­بینند. «بهتر است بپذیری». در این حال ساختن زندگی خود با محیطی که او را درکمال هماهنگی می­خواهد حال اگر چنین جامعه­ای در خود خط قرمزهای زیادی را بنا به شرع و عرف تعریف کرده باشد، زندگی روزمره­ی افراد با یک بقای سازش­پذیر آلوده می­شود که با مردم به مثابه یک کالا برخورد می­شود. اما ورود تکنولوژی و به خصوص پدیده­ای به نام اینترنت به شکل یک خودآموز عمل می­کند، امروز اگر نوجوانی با هر پرسشی در رابطه­ی با خود مواجه شود، می­تواند پرسش اصلی و تمام حواشی را در اینترنت جستجو کند.
بنابراین نسل جدید خود را بابت خواست­ها و گرایشاتش خود را سرزنش نمی­کند و مانند نسل گذشته به پنهان کردن زندگی و اقتدارش نمی­پردازد و خود را بیشتر عرضه می­کند. دیگر نمی­توان در سیستم آموزش و پرورش با کودکان به مثابه یک فرایند تولیدی برخورد کرد و تغییر هنجارها خود را نشان می­دهد.

2013076-Kooche-Mahshab2

 به همین دلیل نسل جوان­تر، پسر و دختر تن به ازدواج­های مصلحتی و اجباری نمی­دهند. اما زنان فاصله­ی سنی ٣٠ تا ۵٠ زیادی را می­بینم که تشکیل خانواده داده­اند و گرایش خود را یا پنهان کرده­اند یا برای همیشه بر آن سرپوش گذاشته­اند. اما نسل جوان­تر می­داند که کیست و چه می­خواهد حتا اگر با شرایط موجود نتواند با جامعه به یک توافق عمومی برسد.

نیلوفر نوزده ساله است. از شانزده سالگی گرایشش را فهمیده و می­داند که چه می­خواهد. نیلوفر می‌گوید: زندگی در این جامعه برایم سخت است. پدر و مادرم مرا فرزند خوبی می­دانند که درس می‌خواند و پسربازی نمی­کند و دردسر هم کمتر تولید می­کند. با آن­ها راحت نیستم که خواسته­هایم را برایشان مستقیم و بدون پرده­پوشی بگویم ولی می­دانم که اگر روزی مجبور شوم آن­ها در نهایت می‌پذیرند. من خودم از طریق فیس‌بوک آدم‌های هم گرایش را پیدا کردم و خودم را شناختم. نیلوفر در ادامه می­گوید: من هیچ‌گاه نسبت به علاقه­ام به دخترها احساس گناه نداشتم، چون در فیلم­ها دیده بودم که دخترها هم عاشق هم می­شوند. هرچند که می­دانستم در جامعه­ی ما این گناه بزرگی است اما این را هم می­دانستم که در جامعه­ی ما خیلی چیزها گناه است و ریاکاری پسندیده­تر است، پس مشکلی نبود که حتمن بخواهم یک تایید عمومی هم از جامعه داشته باشم.

در سیستم آموزش و پرورش ما با آموزش­های خطی و تک بعدی اولین کاری که انجام می­دهند از بین بردن حیرت است

فهیمه در یک خانواده­ی سنتی و مذهبی بزرگ شده است. پدرش فوت کرده و او با مادر و دو برادرش زندگی می­کند. برادر بزرگترش حکم سرپرست خانواده را دارد و با این­که اختلاف سنی او  فهمیه زیاد نیست برایش حکم یک آقا بالاسر را دارد و همیشه با ایجاد خطوط قرمز برای فهیمه ایجاد دردسر می­کند. فهمیه شاغل است ولی نه از نظر مالی این امکان را دارد و نه خانواده به هیچ عنوان به او اجازه می­دهند که بتواند مستقل زندگی کند. فهمیه معتقد است این مدل از زندگی کردن با یک درد همیشگی پنهانی مانند مرگ تدریجی است. او که بسیاری از رابطه­هایش را به خاطر همین محدودیت­ها از دست داده است، هیچ برنامه­ای هم برای آینده­اش ندارد و می­داند که اگر همین‌طور ادامه بدهد، افسردگی او را از پای درخواهد آورد. او معتقد است آموزش زمانی موثر واقع می­شود که بستری مناسب در جامعه فراهم باشد تا این آموزش تسری پیدا کند. فهیمه می­گوید خانواده­اش با این‌که امکانات اولیه­ی اطلاع­رسانی و آموزش در اختیار آنان است ولی به دلیل فرهنگ نادرستی که جا افتاده است از همان ابتدای هر مساله‌ای که به همجنس‌گرایی مربوط می­شود، چنان موضع سختی می­گیرند که تمام راه­ها را حتا در مورد صحبت­های ابتدایی می­بندند. مساله همجنس‌گرایان به عنوان یک اقلیت که حضوری واقعی دارند بخشی از هر جامعه­ای را در برمی­گیرد و کتمان و واپس­زدگی تنها به ضربه زدن به بخشی از جامعه منجر می­شود. بدون شک احقاق هرگونه حقوق انسانی و یا تعریف آنان بدون حق تمام انسان­های آن سرزمین شوخی بیش نخواهد بود.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,