Saturday, 18 July 2015
18 September 2020
نقش اسطوره‌ها و افسانه‌ها درگردش‌گری

«افسون گردش‌گران با افسانه»

2009 August 16

آرش نورآقایی/ رادیو کوچه

«در سال‌های دور یک پری دریایی در رود «راین» زندگی می‌کرد. پری هر روز آوازهای زیبایی می‌خواند و ماهی‌گیران عاشق پیشه را به سوی خود می‌کشاند و درنهایت جانشان را می‌گرفت.»

این مطلب بن‌مایه‌ی یک افسانه‌ی آلمانی است، اما امروز آلمانی‌ها در حاشیه‌ی رود راین، مجسمه‌ای از یک پری دریایی را ساخته‌اند و گردش‌گران  تنها به خاطر افسانه‌‌ای که درمورد رود راین و ماهی گیران آن گفته می‌شود به دیدار این منطقه و مجسمه‌‌ی معروفش می‌روند.

هم‌چنین ایتالیایی‌ها در شهر «ورونا» دو قبر نمادین به نام «رومئو» و «ژولیت» ساخته‌اند و هرساله هزاران گردش‌گر  برای دیدن این قبرها به این شهر سفر می‌کنند. این درحالی است که همه می‌دانند که رومئو و ژولیت نام دو شخصیت افسانه‌ای نمایشنامه‌ی شکسپیر هستند و وجود خارجی نداشته‌اند.

20090816_cul_ostoore

نمونه‌ها‌ی بسیاری از این موارد را در کشورهای مختلف می‌توان مشاهده کرد. در واقع استفاده از اسطوره‌ها و افسانه‌ها برای جذب گردش‌گر ، یکی از شیوه‌های هوشمندانه در این زمینه است. این‌که هراز گاهی یکی از کشورهای حوالی خودمان، ادعا می‌کنند که بقایای کشتی نوح را یافته‌اند، یا عنوان می‌کنند با دلایلی که در دست دارند می‌توانند اثبات کنند کشتی نوح بر کوهی که در بخشی از کشور آنان واقع شده، فرود آمده است، یکی از دلایل جلب توجه و درنهایت جذب گردش‌گر  برای مکان موردنظر است. به طور مثال، در نخجوان آذربایجان کوهی وجود دارد که مردم محلی معتقدند این همان کوهی است که اصحاب کهف در آن به خواب طولانی خود فرو رفتند. و جالب این‌که تنها به همین دلیل، گردش‌گران به سوی آن کوه می‌روند و اکنون یکی از مناطق جذب گردش‌گر  در نخجوان است.

با این مقدمه، این سوال را مطرح می‌کنیم که در کشور ما نقش اسطوره‌ها و افسانه‌ها در جذب گردش‌گر چگونه است و یا بهتر است بگوییم که چگونه می‌تواند باشد؟

شاید لازم به یادآوری نباشد که ایران ما از لحاظ تنوع اسطوره‌ها و افسانه‌ها مقام ویژه‌ای دارد. با این وجود، ما از این زاویه، خود را در میان کشورهای دیگر دنیا مطرح نکرده‌ایم. امروزه کمتر کسی از هم‌میهنان از تنوع اسطوره‌ها و نقش آن‌ها آگاهی دارد. چنان‌که اگر سوال شود مجسمه‌‌ای که در وسط میدان «حر» وجود دارد، مجسمه چه شخصیت اسطوره‌ای است، احتمالا کمتر کسی به آن پاسخ درست خواهد داد.

از این موضوع که بگذریم و نگاهی به اسامی شهرها، قلعه‌ها، مکان‌ها و آثار تاریخی کشورمان بیندازیم، متوجه اسامی اسطوره‌ای بسیاری می‌شویم و نام‌هایی را می‌بینیم که مربوط به افسانه‌هاست: قصر شیرین، قصر بهرام، زیج منیژه، قلعه رستم، قلعه ضحاک، زندان سلیمان، تخت سلیمان، کوه بلقیس، تخت جمشید، هفت خوان، فرهاد تراش، شیرین و فرهاد و ….

این اسامی نشان دهنده‌ی این موضوع هستند که روزگاری نه چندان دور، چگونه شخصیت‌های افسانه‌ای و اسطوره‌ای در باور مردم ایران حضوری فراموش نشدنی داشته‌اند.

اگر ایتالیایی‌ها برای رومئو و ژولیت مقبره‌ی نمادین ساخته‌اند، ما نیز به شیوه‌ای دیگر برای اشخاص مورد احترام، قدمگاه و مقبره ساخته‌ایم. به طور مثال در جزیره‌ی هرمز و در میان آب‌های خلیج فارس، سنگ سیاه بزرگی وجود دارد که از آن به عنوان مقبره‌ی «الیاس پیغمبر» یاد می‌کنند و در نزدیکی آن، در خشکی، بنایی وجود دارد که به مقبره‌ی «خضر پیغمبر» معروف است. درحالی که به لحاظ اعتقادی، هر دوی این بزرگان را زنده‌ی جاوید می‌دانیم.
لطفا به مثال‌های دیگری توجه کنید: جالب است بدانیم با توجه به نام معروف‌ترین بنای تاریخی کشورمان، «تخت جمشید» (که البته برای گردش‌گر ان  خارجی به نام پرسپولیس مشهور است)، و با استناد به نام «جمشید»، می‌توان یکی از بنیادی‌ترین شخصیت‌های اسطوره‌‌ای ایرانی را به گردش‌گر ان  شناساند و ارزش مضاعفی (از لحاظ گردش‌گری) به این «فضای فرهنگی جهانی» بخشید. قابل ذکر است که جمشید تقریبا از آن اسطوره‌های جهان‌شمول است که در بیش‌تر فرهنگ‌ها معادل دارد.

هم‌چنین اگر شما خواننده گرامی به عنوان گردش‌گر  به لبنان سفر کنید، لبنانی‌ها شما را برای دیدار از معبد «بعلبک» راهنمایی می‌کنند. بعلبک مکانی بوده است برای عبادت یکی از خدایان بین‌النهرینی که افسانه‌ها و اسطوره‌های بسیاری پیرامون آن شکل گرفته‌اند. در ایران هم، ما نمونه‌های این گونه معابد را داریم که شاید شاخص‌ترین آن‌ها معابد مربوط به «آناهیتا»، ایزدبانوی آب‌ها باشد. آناهیتا نیز در همه‌ی فرهنگ‌ها معادل دارد و بنابراین برای گردش‌گر ان  چهره‌ای قابل توجه و شناخته شده است.

نکته‌‌‌ای که در این رابطه وجود دارد این است که در رابطه با ساخت مجموعه کاخ‌های تخت جمشید و معبد آناهیتا در کنگاور کرمانشاه، باورها و افسانه‌هایی از تاریخ‌نویسان سده‌های گذشته در دست است که ذکر آن‌ها بُعد دیگری از جاذبه‌های گردش‌گر ی کشورمان را به گردش‌گر ان  می‌نمایاند.

در این‌جا لازم است برای کسانی که تاریخ و چگونگی ساخت بناها را تنها با استناد به کشفیات و حقایق علمی می‌پذیرند و ذکر افسانه‌ها و اسطوره‌ها (برای گردش‌گران) را غیرمفید و غیرضروری می‌دانند، یادآور شویم که برخلاف تصور ما، همه‌ی جذابیت‌های گردش‌گری یک مکان تنها به اظهارات و مشاهدات علمی نیست، بلکه روایت‌ها و داستان‌ها، نقش بسیار پررنگی دارند. و بد نیست بدانیم که حتی در علم باستان‌شناسی هم، روابطی میان افسانه‌ها، اسطوره‌ها و کشفیات باستان‌شناسان مشاهده می‌شود و هر ساله سمینارهایی با عنوان «افسانه‌ها و باستان‌شناسی» در دنیا برگزار می‌شود. ظروف سفالی و ابزارهای فلزی کشف شده، در بیش‌تر مواقع، حاکی از اعتقادات مردم دوران باستان به افسانه‌ها و اسطوره‌هاست که در این زمینه و به طور مثال می‌توانیم به نقش‌های پیدا شده از «گیلگمش»، پهلوان اسطوره‌ای ایرانی و بین‌النهرینی اشاره کنیم.

از برخی از گفته‌های بالا نتیجه می‌شود هم‌اکنون هم بسیاری از مکان‌های گردش‌گری که در کشور ما وجود دارند، با اسطوره‌ها و افسانه‌ها درآمیخته‌اند. اما موضوع این است که تا‌کنون از این منظر به آن‌ها توجه نشده و ما از تمام ظرفیت‌های موجود استفاده نکرده‌ایم. به طور مثال اگر تنها به روایت‌های شاهنامه فردوسی توجه کنیم، با دنیایی از افسانه و اسطوره‌ها مواجه می‌شویم که کم‌ترین بهره‌ای از آن‌ها نبرده‌ایم.

اکنون این سوال مطرح است که با استفاده از مضامین افسانه‌ها و مفاهیم اسطوره‌ها در توسعه گردش‌گری چه می‌توان کرد؟ برای جواب به این سوال به چند پیشنهاد فرضی توجه کنید:

فرض کنید در استان «سیستان و بلوچستان» که آن را محل تولد «رستم» و محل بسیاری از اتفاقات شاهنامه می‌دانیم، موزه‌ای به نام «موزه‌ی شاهنامه» بسازیم و در آن، برخی از داستان‌های شاهنامه را به روش‌های کارآمد و روزآمد روایت کنیم و تصویر و مجسمه‌‌ی بعضی از شخصیت‌های شاهنامه را طراحی و اجرا کنیم. آیا نتیجه‌‌ی این کار، این نخواهد بود که: 1- گردش‌گران  را به بخش دیگری از ایران (که امروز کم‌تر مورد توجه گردش‌گران  قرار می‌گیرد) هدایت می‌کنیم، 2- ادبیات حماسی سرزمینمان به گردش‌گران  معرفی می‌کنیم و 3- در این میان ارج زبان فارسی و فردوسی هم بیش‌تر می‌شود.

یا این‌که فرض کنید، ما هم همچون ایتالیایی‌ها، در یک باغ مصفا که نمونه‌هایش را در ایران بسیار داریم، یک مقبره‌ی نمادین از شیرین و فرهاد بسازیم و تراژدی این عشاق را برای گردش‌گران  یادآوری کنیم. جالب این‌که ما در کوه بیستون مکانی را به نام «فرهاد تراش» می‌شناسیم و در شهرستان ایوان استان ایلام، اثری به نام «تاق شیرین و فرهاد» داریم که هر کدام قصه‌ای هم برای خود دارند، اما ما یا از این قصه‌ها کمتر آگاهی داریم و یا این‌که برایشان منزلتی قائل نیستیم. و این درحالی است که در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، همین قصه‌ها و افسانه‌ها پای گردش‌گران  اروپایی را به ایران باز کرد تا راز گوهر شب چراغ و قالیچه‌ی حضرت سلیمان و گنبد طلا را بدانند.
بد نخواهد بود اگر که ما در هر یک از شهرهای کشور، یادمانی برپا کنیم که خاطرات و قصه‌های بومی را زنده کند، و از این طریق برای شهروندان نوستالژی ایجاد کند و برای گردش‌گر ان ، جاذبه‌ای نوین.
ما دماوند را داریم و آرش را، آیا نمی‌توانیم بر فراز دماوند مجسمه‌‌‌ای از آرش بسازیم و برای هر کوه‌نورد خارجی، اسطوره‌ی او را روایت کنیم!

20090816_cul_ostoore1

و از همه‌ی این‌ها مهم‌تر، کشور ما را در دنیا با قصه‌های «هزار و یک‌شب» می‌شناختند و «چهل ستون» و «هشت بهشت» را محل قصه گویی شهرزاد می‌پنداشتند. موضوعی که ما از آن به شدت غفلت کردیم و اکنون هر شهر عربی خود را با عنوان شهر هزار و یک شب به دنیا معرفی می‌کند.

قصه‌سرایی امروزه یکی از میراث معنوی جهانی شناخته می‌شود و کشورها (همچون ترکیه و فلسطین) نحوه‌ی قصه سرایی خودشان را در فهرست یونسکو به ثبت رسانده‌اند و ما در عوض، قصه‌های ایرانی و قصه‌سرای ایرانی و به عنوان بهترین نمونه، نقالی‌ شاهنامه، را به تاریخ سپرده‌ایم و خود خفته‌ایم.

این‌ها که برشمردیم، تنها بخش بسیار کوچکی از توانایی‌‌های ادبیاتی و دنیای وسیع افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی است که فابلیت جهانی شدن و در جهان عرضه شدن را دارند و می‌توانند در گردش‌گری مفید واقع شوند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|



۱ Comment


  1. Eli
    1

    man fekr mikonam hameye in chiz-ha baraye besiary az roshan fekarane Irani vazeh va mobarhan hastand likan bayad in maasle ra ham dar nazar gereft ke jazbe tourist be maanaye pazireshe ghesmati az farhang va rahavardhaye keshavarhaye digar ast ke mohemtarine aanha mitavand dar hozeye azadihaye koochake ejtemayi bashad ke motasefane dar keshvare ma be vizhe dar miane masoulin tarafdari nadarad. Tarse taasir paziri va eraeye azadi be tourist-ha besiari az masoulin ra bar aan dashte ke ba tarjihe shakhsi sadhayi bar sare rahe sanate tourist dar Iran bana konand, kama inke dar besiari az keshvarha tarsi ajib az in mozoo vojud darad ke tourist goman mikonad dar Iran az amniate kafi barkhordar nakhahad bood va hamegan midanim ke in mozoo az koja nashi mishavad. be har hal barresie in masale kare asani nist va niaz be siasat-ha va motaleate khasi darad ke dar hozeye shenakhte man nist likan baraye kar dar in hoze shayad lazem bashad ebteda negahi be jame-shenasie Iran dashte bashim.
    Movafagh va behrooz bashid.