Saturday, 18 July 2015
24 November 2020

«مدارا»

2013 July 26

 مطلبی که در پی می‌آید، نوشته‌ای برای انتشار در تارنمای کوچه است که از سوی نویسنده در اختیار رادیو کوچه قرار گرفته است. انتشار این نوشته در راستای تعامل و نقد و بررسی دیدگاه‌ها و ایده‌ها است و به الزام، رادیو کوچه آن را تایید و یا رد نمی‌کند. در صورتی که در مورد این نوشته نقد و یا نظری دارید، این رسانه خود را موظف به انتشار پاسخ شما می‌داند.  این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر می‌شود.

از دیگران / رادیو کوچه

نوشته: حمیدرضا (ماهان) محمدی

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است      با دوستان مروت با دشمنان مدارا

عجیب نیست اگر با کمی تردید مردمی که با مفهوم سیاسی ایران و با ریشه های فرهنگی مختلف که تابع مرزهای جغرافیایی مشخص ملتی واحد تعریف می‌شوند را در مداراگری و دوری از خشونت در خاور میانه عصبی و پرخاشگر، از مظلوم ترین ها بدانیم.

با کمی حوصله در حال و احوال سده های گذشته نه چندان دور این ملت،میشود دید که چه غاصبانی بر این مردم چه ستم ها نکرده اند، چه از راه رسیده های برون مرزی و چه ساخته شده های داخلی، (چه خانه ها که به آتش سپرده نشده، چه زندگی ها که غارت نشده، چه سرها که بر دار نرفته، چه گردن ها که به شمشیر سپرده نشده، چه زنان و کودکانی که به آوارگی و اسیری کشیده نشدند، چه انسان ها و استعدادها و شرف هایی که به جوخه های دار داده نشدند) اما آنچه که در مقابل بارز و برجسته بنظر میرسد حد تحمل و تطبیق پذیری و ترکیب در موجودیت اشغالگران است، ونفوذ در ماهیت این موجودیت ها و ساخت عنصر های فرم شکن و شبیه سازی شکل هایی همسان با هویتی متفاوت. که این میزان از مدارا گاهی آنقدر همراه با ذکاوت میشده که حس احترام بدون تحقیر و ترحم را در فرهنگ و تربیت متجاوز، ایجاد میکرده، و به همین دلیل اعتماد لازم برای ساختن فرصت و امکان سامان دادن و به سرانجام رساندن خواسته های فرهنگ برتر اما مغلوب بی پروایی در قصاوت را بوجود می آورده هر چند رذالت های بی حد تیغ بدستان همیشه مانعی برای به ثمر رسیدن حتمی و تمامی خواسته های چاکرشدگان مصلحت اندیش بوده، اما بازهم مدارای هوشمندانه چاره ای راه گشا می‌شده..

زمانه ی رفته ی پر فراز و نشیب نشان از توان بالای مداراگران برای برطرف کردن معضلات سر راه مدنیت خواهی دارد،اما اینکه این ظرافت در ظرفیت رویارویی با ناهمگونی ها تا چه اندازه مورد پسند و اقبال فاتحان بوده تا آنرا نه بعنوان ابزاری برای تحکیم سلطه ی بیشتر خود بلکه از آن به عنوان روشی کارآمد کمک می گرفته اند  تا بنیان های معارض با عطوفت و مهرورزی را ویرانگر تعریف کرده  و اراده ای در خود  برای کنار گذاشتن و عبور از برتری جویی خونریز ساخته باشند سوالی‌ست که جوابش را در زمان حال می شود به دست آورد.

شاید قیاس تفاوت های زمانی چاره ی مناسبی برای رسیدن به منظور نباشد، اما شناخت و بررسی برآمدهای وقایع مرتبط به لحاظ همگنی ایده ها بخصوص از نوع بسته و جزمی تا حدودی حل مسئله را آسان تر می کند. اگر به سمت تشریح ایجاد شده های ایده های سمج در این چند دهه گذشته برویم به روشن تر شدن سطح پی بردن و پی روی امیران از مدارای جماعت صبرپیشه بیشتر نزدیک می شویم، همان گاهی که معلوم می کند قدردانی قدرت خواهان یا مواجه و معارضه ی آنان را با این گونه زندگی مردمانی که در کنار آمدن با نابسامانی ها و انسدادهای بی روزنه کم نظیرند، مردمانی که بارها ثابت کرده اند اگر چه معترضند اما تا سر حد امکان از اعلام آن با خشم بیزارند.

خرداد ماه 1376  بیست میلیون مدارا خواهانی بودند که از آن سهمی که برایشان در نظر گرفته شده بود خیری گفتند به وضع موجود، خیری که عاری از هر ستیزه گری کینه توزانه بود، خیری که می گفت اصلاح و تغییر بی خطر و کم هزینه می خواهد تا دیگر شاهد اعدام هایی نباشد که بی شباهت به نسل کشی نبود، خیری سبز تا آری قرمز 10 فروردین 58 را بدون مقابله به مثل به آشتی لطف و گذشت مسرت بخش داوطلبانه تبدیل کند، خیری که طالب برون رفت از انسداد یکسان سازی و تمامیت خواهی بود، خیری که به دنبال نفی ارتجاع از راه بیان بی خشونت سبک تغییر و تنوع خواه زندگیش  بود، خیری که به دنبال خروج از انسداد خودپسندی و خودبسندگی بود،خیری که بدنبال رهیافتی به طریق وسعت خواهی اندیشه برای بیان فهم کنار گذاشتن خودکامگی به سپاه جانشینان ولایی بود، خیری به فرهنگی که میراث دار سرکوب هر دگرخواهی است و به دنبال مطیع کردن هر استعدادی در سربه زیر کردن آن به معنای سمعا و طاعتا است. خیری به بزرگی اراده ی بیست میلیون انسان نو اندیش به باوری خاص گرا که خود را عاری از هرگونه نقص و بی نیاز از هر نوع تغییر مبتنی بر زمان و شکوفایی تفکر انسانی در تجربه ی به روز می داند، خیری به چاکر منشی برای رسیدن به هر چه می توان داشت، به نوکر صفتی و به مجیزگویی دغل کارانه برای گرفتن دسترنج تلاش انسان بودن.

و تکرار این خیر در خرداد ماه 1380 برای بازگویی و به دست دادن فرصتی دوباره برای ارج نهادن به مدارا و تعامل خواهی انسان هایی که حاضر به ادامه ی بازی خون و شمشیر نبودند و نشدند. اما ظاهرا انتظار قدرشناسی از مرامی که واپس روی را در رخ نمایی پوشش خود نشان می دهد که حاصل از نگاه قیم مابانه و سَرور گونگی و راهنما و رهبر بودنش است، بیجا بود.

1384 رویکردی متفاوت از جامعه ی مدارا محور بود یعنی، عدم استفاده از حداقل های سیاست سازی. رونوشتی جدید از واخواهیِ احترام به صبر و شکیبایی مردم به ستوه آمده بود، و ره آورد این روش از اعتراض یعنی کناره گیری از مداخله در امری نامطمئن که مدعی برپایی موازنه احترام متقابل در سطح رابطه ی حاکم- ملت بود، جریان آشفته حالی موسوم به انحرافی شد که گزافه گویی را راهکاری بُرنده برای پریشان احوالی هایش در روبرو شدن با انسدادهای پیش رو می دید.

دستاورد تجربه سه دهه پرفشار سرکوب و خفقان در پاسخ به مدارا و تعامل چیزی به جز جامعه ی خسته و عاصی نبود، که نمایشی کم نظیر از رفتارهای اجتماعی را در سال 88 ثبت کرد، جامعه ای که تمام معیارها و نشانه های فهم و آگاهی از هم سازی و همراهی دو طیف مدارا گر را داشت (یکی مداخله خواه در امر انتخابات و دومی کناره گیران حداکثر طلب از این حداقل فرصت). نمایشی از آن سوی آستانه تحمل و صبر، شکیبایی و مدارا و تعامل. اعتراض ها تعریف پراکسیسم را به دور از حزب گرایی با خود داشتند، و بروز فهم عددی ویتکنشتاینی را از داده های گزاره شونده با مابه ازای بیرونی توضیح می دادند.

عصبیت و خشم، بیان مدارا گریزی نبود و نیست، فریادها گویای آن بود که اگر به موقع می دیدید نارضایتی ها را که محترم ترین قالب ها را برای اعاده حق و حیثیت خود برگذیده بودند و به ستوه نمی آوردید متساهل ترین مردمان را از این همه ظلم و جور، صدها زن و مرد به بند و سلول گرفتار و کشیده نمی شدند. اما زمین نهاده شدن بار سنگین تحقیر مردمی تا آن اندازه صبور آنقدر بود که لرزشش تا هم اکنون در ستون گاههای جمهوری اسلامی باقیست، و تا جایی پیش رفته که باز بینی در ساختار اکونامیکی را برای نمایندگان خدا بر روی زمین ناگزیر کرده تا خود را رودر روی تابعیت از ضرورت های انکار ناپذیر زمان و مکان  ببینند، و نه در راستای پا بر جایی و  پاسخگویی اصول ایدئولوژیک خود به معضلات ساختاریشان، که فرامین معیوب سایبرناتیکی را به اعضایش می فرستد.

آنچه که در خرداد 92 فرا روی ضرورت نگری حاکمیت قرار گرفت بازده ای از مُدارا مَداری بازپروری شده بود تا باز هم تعامل خواهی خود را در خواستگاهی هیجده میلیونی برای ارج نهادن به اراده ای که تحمل طاقت فرسا را ترجیح می دهد به تغییر خشن و پر آسیب بیان کند، شاید بشود خرداد 92 را فراهم کردن فرصتی دیگر برای حاکمان دانست تا با تامل در رویه های مدنیت ستیزانه خود (عادت دادن انسان ها به شرایطی که فقط تحمل معنا می دهد و نه عادت. ظلم، استبداد، زجر…. تحمل پذیرند اما عادت و خوی کردن به آنها در جوهره ی کمتر انسانی وجود دارد) احترام به این صبوری و مسالمت جویی را بر خود لازم بدانند و با پا فشاری و اصراری کور بر تفکر خودمحورشان  کشور را به ورطه خون و آتش نیندازند.

و اگر در این معنا از ماهیت انسانی یعنی حفظ و حراست از صیانت – آزاد زادگی انسان- که به هیچ ظلم و جوری عادت و خوی نمی کند، هم مداخله خواهان و هم کناره گیران از شاید فرصت بازی انتخابات را همسان بدانیم حقیقت باشد، و اگر چه در طلب روابط ما بین احترام- مبنا و سایر مطالبات و چشم به آینده  سیاست ورزی حکومت با یکدیگر همسو نیستند و هر چند این تضادی را مشخص می کند که در هم پوشانی های منافع مشترک اجتماعی صورتی نامشخص به خود می گیرد، اما با کمترین شک می شود گفت که هر دو قشر درخواستگاه پرهیز از خشونت و صبرپیشگی همراه با تحمل دور از عادت (به همان علت اشتراک در انسان محوری) همدلند.

اما نباید از تضاد مورد اشاره به سادگی گذشت چرا که این تضاد متعارف انسدادی را در بطن جامعه نشان می دهد که در صورت عدم تشخیص به موقع و گشایش آن حسن روحانی را با یکی از انسدادها یا به گفته ی او قفل هایی روبرو می کند که هر چند از مهم ترین ها نیست اما از انسدادهای سخت به حساب می آید که می تواند مستعد عصبی کردن ناراضیان طلب کار باشد. ناراضیانی که مجموعه آمار کل حائزین شرایط رای دهندگی را تشکیل می دهند، یعنی سه مجموعه 1- شرکت کنندگان در انتخابات به نفع رای دهی به او،2- مجموعه ی شرکت کنندگان اما مخالف رای به او، و3- مجموعه ی کناره گیران از انتخابات که با تمامیت ارکان ایجاد و نحوه ی برگزاری انتخابات مخالف بودند مواجه است. که وجه مشترک بین این سه مجموعه در انتظار بودن آنها برای دیدن نتایج راهکارهای حسن روحانی در گشایش تنگناهای مهم برای آنهاست.

به هر صورت  تمامی این جماعت چشم به صفحه ی زمان دارند تا نشانی از شروع گشایش گرفتگی ها و اصلاح روش ها برای خارج شدن از بن بست ها را ببینند. شیوه و روشی که قدرت را از سلاحی مخرب بودن به ابزاری سازنده و راه گشا تبدیل کند  و راهی را هموار کند تا برای مساعد شدن اوضاع نگران کننده و دلهره آور مطبوعات، شبکه های ارتباط جمعی، نوشته و نشر چاره ساز باشد. در فراهم کردن محیطی تا حدودی امن برای شکوفایی ایده های فرهنگ ساز در باروری صحنه تئاتر و سینما، ساخت بستر مناسبی برای عدم نگرانی بعد از اظهار عقیده و بیان دیدگاهها و نظرات مخالف با سیاست های قدرت ، و ایجاد امنیتی که حتی مانع فرود امدن نیروهای انتظامی بر بام منازل شهروندان می شود کارآمد باشد. و انسداد در سماجت های اعتقادهایی که جدی ترین عارضه بر سر راه مدنیت سازی هستند را برطرف کند. در بسته ای را بر روی احترام به حقوق شهروندی باز کند، و در رفع نا امنی و باز کردن قفل و بندهای اندیشه ورزانی که از حق ادامه ی تحصیل در مهمانی ستاره ها محروم شده اند و به زندان و تبعید و انزوا کشیده شدند ابزاری مناسب باشد، و در رفع انسداد از تودیع ابتدایی ترین حقوق انسانی توانا باشد، همان تضاد فاحشی که در  مرام نامه ی عقیدتی حکمرانان درادعای احترام به کرامت اشرف مخلوقات است یعنی هتک حرمت و پایمالی این بعد هستی انسان در گونه ای از رویه ی پاکسازی باورداران به ادیان پیشین و پسین اسلام از پهنه ی کارزارهای مولد و هویت ساز جامعه. روشی که امکان رفع  بن بست تفکر پرسشگری و انتقاد محوری که از لوازم مهم و کارساز برای رشد و اعتلای یک جامعه است را فراهم کند همانیکه از ضروری ترین هاست، یعنی امکان آزادی اذهانی که جسور و جستجوگر هستند، محققانی که گوناگونی اندیشه را از مرزهای جزمی عبور می دهند و تازه نماهایی را فراروی جامعه می گذارند، تا به افق هایی از زندگی بهتر با کمترین صدمه به دیگری نزدیک شود. شیوه ای که درهای بسته بر سر راه تجربه های لذت بخش زندگی در روابط بین فردی، روابطی که امکان درک عالیتری از حقیقت زندگی را برای افراد یک جامعه مهیا می کند، باز کند. تجربه ای که در انسداد عدم پذیرش حق انتخاب  سبک زندگی برای افراد جامعه از طریق انتخاب  نوع پوشش،نوع شنیدارها، خواندنی ها، آنچه می توان نوشت، آنچه می شود دید، آنچه می شود گفت، و هر آنچه با اندیشه و قلم می توان ساخت، از حقوق انسان ها در ایران سلب شده.

  در هر حال و با در نظر گرفتن هر آنچه حداقل یک انسان می تواند در زندگی به دنبال آن باشد شاید بشود اینطور نتیجه گرفت که تمام اقشار جامعه در توقع و انتظار برای دیدن احترام و بازگشت و به رسمیت رسیدن در شانیت اجتماعی از جایگاه ایجاد شده به دلیل مداخله یا عدم مداخله در نقش آفرینی سیاسی متفاونتد. چرا که برخلاف مشارکت کنندگان در انتخابات کناره گیران از فرد و جایگاه قدرت سیاسی ساخته شده تنها انتظار عدم تعرض و پایمال کردن همان حداقل های باقیمانده از حقوق انسانی آنها و وخیم تر نشدن اوضاع اقتصادی را دارند. اما در عین حال آنچه هر دو سطح اجتماعی مورد نظر و اشاره این نوشته انتظاردارند و طلب می کنند گذر با کمترین هزینه و به دور از هرگونه خشونت یعنی بند، زندان و تبعید و اعدام، وبا مداراگری نفی کننده ی مبناهای تولید بایدها و نباید از تحمل هاست.

دنیای روشن من برتر ز کفر و دین است                          من عاشق و تو زاهد، فرق من و تو اینست

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,