Saturday, 18 July 2015
23 November 2020
خاطرات و سنت‌های تابستانی

«غریبه ای در جشن شهریورگان»

2013 August 27

شهرزاد  کریمی / رادیو کوچه

قسمت دوم

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

باغروب آفتاب آرام آرام لامپاهای زیبا پشت پنجره‌ها روشن می‌شد. «نوشید» با نهایت دقت و ظرافت میوه‌ها را در بشقاب چید و در مجمع گذاشت. امشب در روستا، همه‌جا شب‌نشینی برقرار بود و فردا هم جشن ادامه داشت. آتش‌ها بعد از چندین ماه به چاله کرسی بازمی‌گشت و سرما آرام آرام راهش را در خانه‌ها باز می‌کرد. خانه کوچک نوشید و پدر و مادرش هم امشب میزبان چند میهمان جوان بود. عروس و دامادهای جدید به هم‌راه پدر و مادر‌هایشان فامیل که به بهانه «جشن شهریورگان» دیدارها را تازه می‌کردند.

1

سکوت غریبی در خانه حکم‌فرما بود. گویا تمیز و مرتب شدن خانه و هم‌زمان فرا رسیدن شب، به غلو شده‌گی سکوت کمک می‌کرد. اولین میهمانان که بر کوبه در کوفتند هم‌راه خود خبرهایی آوردند. خبرهایی که اصن خوش‌آیند نبود. خبر این بود: جنگی در پیش است. دشمنان در شهرهایی که خیلی از آن ها دور نبود با مردم محلی جنگیده بودند. خبرها دردناک بود. جوی‌بارهای خون، کوچه‌های پر از مردار، قحطی، به کنیزی و غلامی بردن زنان و دختران و کودکان، مردان بی سر و مردمی که مقاومت‌شان بی‌حاصل بوده و شهرشان به دست دشمن افتاده بود.

در مراسم شب نشینی متفاوت با همیشه، بیشتر از خوش و بش، دعا و نیایش انجام شد. خبرها می گفت امکان مهاجرت و ترک روستا دیگر وجود ندارد، چون شهرهای طراف در دست دشمنان سیه‌پوش بود. دشمنانی با دینی دیگر. نوشید حالا بیش از گذشته چشمانش به در بود.

: کاش بازمی گشتی «ژوبین».

2

سردی ترس بر دل و جان مردم افتاده بود. هیچ‌کس به درستی نفهمید همه مراسم آن شب به طور کامل اجرا شد یا خیر. باید فکری می‌شد. ولی آخر چه فکری؟! سرها در گریبان رفته بود.

آرام آرام وقت رفتن میهمانان می‌رسید. نوشید دیگر از آمدن ژوبین ناامید بود.

 شاید فردا می آمد شاید هم…

3

ناگهان صدایی همه را به خود آورد. صدای کوبیده شده در. این موقع شب کدام میهمانی آمده؟ پدر در را باز کرد. میهمانان و نوشید و مادر و خواهرش هم پشت پنجره‌ها با تعجب منتظر گشوده شدن در و حضور میهمان در حیاط بودند. مردانی با صورت‌های پوشیده وارد حیاط شدند. اما وقتی اولی روی خود را باز کرد نگرانی از همه رخت بربست.

ژوبین بود به هم‌راه دو مرد دیگر. وارد شدند. چهره هایشان گواهی اخباری ناخوش‌آیند می‌داد. آن‌چنان که کسی حتا جرات نکرد سوال کند ژوبین این مدت کجا بودی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,