Saturday, 18 July 2015
26 November 2020
مثل‌ها و متل‌ها

«یک کلاغ، چهل کلاغ»

2013 September 01

مهشید / رادیو کوچه

 ننه کلاغه صاحب یک جوجه شده بود. روزها گذشت و جوجه کلاغ کمی بزرگ‌تر شد. یک روز که ننه کلاغه برای آوردن غذا بیرون می‌رفت به جوجه‌اش گفت: عزیزم تو هنوز پرواز کردن بلد نیستی نکنه وقتی من خونه نیستم از لانه بیرون بپری .

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

و ننه کلاغه پرواز کرد و رفت .هنوز مدتی از رفتن ننه کلاغه نگذشته بود که جوجه کلاغ بازی‌گوش با خودش فکر کرد که می‌تواند پرواز کند و سعی کرد که بپرد ولی نتوانست خوب بال وپر بزند و روی بوته‌های پایین درخت افتاد .

همان موقع یک کلاغ از اونجا رد می‌شد، چشمش به بچه کلاغه افتاد و متوجه شد که بچه کلاغ نیاز به کمک دارد. او رفت که بقیه را خبر کند و ازشان کمک بخواهد.  پنج کلاغ را دید که روی شاخه‌ای نشسته‌اند گفت: «چرا نشسته‌اید که جوجه کلاغه از بالای درخت افتاده.» کلاغ‌ها هم پرواز کردند تا بقیه را خبر کنند.

a

     … تا اینکه کلاغ دهمی گفت:«جوجه کلاغه از درخت افتاده و فکر کنم نوکش شکسته.»  و همین‌طور کلاغ‌ها رفتند تا به بقیه خبر بدهند .

    … کلاغ بیستمی گفت: «کمک کنید چون جوجه کلاغه از درخت افتاده و نوک و بالش شکسته».

همین‌طور کلاغ‌ها به هم خبر دادند تا به کلاغ چهلمی رسید و  گفت: « ای داد وبی‌داد  جوجه کلاغه از درخت افتاده و فکر کنم که مرده».

 همه با آه‌ و‌ زاری رفتند که خانم کلاغه را دل‌داری بدهند. وقتی اون‌جا رسیدند، دیدند، ننه کلاغه تلاش می‌کند تا جوجه را از توی بوته ها بیرون آورد. کلاغ‌ها فهمیدند که اشتباه کردند و قول دادند تا از این به بعد چیزی را که ندیده‌اند باور نکنند. از اون به بعد این یک ضرب‌المثل شده و هرگاه یک خبر از افراد زیادی نقل  شود به ‌طوری‌ که به صورت نادرست در آید، می‌گویند خبر که یک کلاغ، چهل کلاغ شده است. پس نباید به سخنی که توسط افراد زیادی دهن به دهن گشته، اطمینان کرد زیرا ممکن است بعضی از حقایق از بین رفته باشد و چیزهای اشتباهی به آن اضافه شده باشد.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,