Saturday, 18 July 2015
24 November 2020
جاده‌ی یک‌طرفه

«قانون و معاش، دو سوی کوچه‌ی بن بست»

2013 September 14

شادیار عمرانی/ رادیو کوچه

مصاحبه با پناهندگان در ترکیه؛ این برنامه: مهدی آمیزش و حمید شاهسیاه

 

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

مهدی آمیزش، با گذشت دو سال و نیم دوران پناهندگی تا انتقال به کشور سوم را با دشواری می‌گذراند. او نیز مانند دیگر پناهجویان و پناهندگان در ترکیه، با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند که شاید در تصور نگنجد. دغدغه‌ی نان و سرپناه، در ترکیه با اقتصادی که طی کمتر از شش ماه تورمی٨/١٧ درصدی را به ثبت رسانده است، برای پناهجویی که از حق کار یا بیمه‌های درمانی برخوردار نیست، مشکلی غیرقابل حل است.

 با توجه به آن‌که بیشتر پناهجویان ایرانی که به ترکیه می‌آیند به علت همسایگی و عدم نیاز به اخذ روادید، زمانی به آن کشور وارد می‌شوند که در شرایط بحرانی مجبور به انتخاب راحت‌ترین و سریع‌ترین مسیر اند، غالب آن‌ها با اندوخته‌ی نقدی ناچیزی ایران را ترک می‌کنند؛ اندوخته‌ای که گذران زندگی بیش از چند ده روز را کفایت نمی‌کند. قوانین کشور ترکیه به آن‌ها نه تنها اجازه‌ی کار نمی‌دهد بلکه در اکثر شهرها، این پناه‌جویان موظف به پرداخت مبالغی سالانه به عنوان «پول خاک» و تمدید دفترچه‌ی شناسایی اتباع خارجه هم هستند. پرداخت تمام هزینه‌های زندگی بر عهده‌ی خود پناه‌جو است. در واقع پناه‌جو به منزله‌ی توریستی تلقی می‌شود که اجازه‌ی خروج از شهر تعیین شده برای او را نیز ندارد.

 در چنین شرایطی، چنان‌چه پناه‌جویان به علت عدم آگاهی به قوانین کشور ترکیه و هم‌چنین قوانینی که کمیساریای عالی پناهندگان به اجرای آن‌ها پیابند است، دچار تخلفی شوند و یا مورد تعرضی قرار بگیرند که مجبور به رجوع به مراجع قانونی شوند، مشکلات آن‌ها دوصد چندان خواهد شد.

مهدی آمیزش: به سفر می‌رویم فقط به خاطر یک لقمه نان

مهدی آمیزش: « من تا به امروز در ترکیه، یک چیزی به اسم قانون ندیدم. پول حکمفرمایی می‌کند. یعنی اگر پول داشته باشی راحتی، پول، پول داشته باشی پلیس به شما احترام می‌گذارد و پل داشته باشی یعنی همه چیز داری و این‌جا بهترین جای دنیا برایت می‌شود برای زندگی. اما وقتی که پول نداشته باشی پلیس تحویلت نمی‌گیرد، چون پل خاک نداری که بدهی. در ١٨ ماه گذشته تمام شهرها را گشته‌ام، اما نه به عنوان سفر. یک تعدادی مثل من به سفر می‌رویم فقط برای یک جای خواب. به سفر می‌رویم فقط به خاطر یک لقمه نان. به سفر می‌رویم فقط به خاطر این‌که یک جایی داشته باشیم که از سرما یخ نزنیم، از گرما نمیریم، زیر باران خیس نشویم. می‌رویم جایی داشته باشیم که سرمان را بگذاریم روی زمین و بگوییم:«آخیش امشب هم گذشت».

562366_377171598995888_165093086_n

مهدی آمیزش: « من تا به امروز در ترکیه، یک چیزی به اسم قانون ندیدم. پول حکمفرمایی می‌کند. یعنی اگر پول داشته باشی راحتی، پول، پول داشته باشی پلیس به شما احترام می‌گذارد و پل داشته باشی یعنی همه چیز داری و این‌جا بهترین جای دنیا برایت می‌شود برای زندگی. اما وقتی که پول نداشته باشی پلیس تحویلت نمی‌گیرد، چون پل خاک نداری که بدهی. در ١٨ ماه گذشته تمام شهرها را گشته‌ام، اما نه به عنوان سفر. یک تعدادی مثل من به سفر می‌رویم فقط برای یک جای خواب. به سفر می‌رویم فقط به خاطر یک لقمه نان. به سفر می‌رویم فقط به خاطر این‌که یک جایی داشته باشیم که از سرما یخ نزنیم، از گرما نمیریم، زیر باران خیس نشویم. می‌رویم جایی داشته باشیم که سرمان را بگذاریم روی زمین و بگوییم:«آخیش امشب هم گذشت».

شرایط معیشتی ما که نمی‌شود گفت که شرایط معیشتی واقعا. اینجا من فقط دارم نفس می‌کشم. نمی‌شود گفت «زندگی». چند تا دوستی که در شهرهای مختلف دارم، کاملا در جریان زندگی من هستند. من یک مدت می‌روم خانه این و آن و یا به من زنگ می‌زنند و می‌گویند بیا چند وقتی پیش ما بمان. یک چند وقتی را پیش این می‌مانم، چند وقت دیگر را پیش کس دیگر می‌مانم. روزهایی هست که هیچ جایی وجود ندارد که من بروم و می روم ترمینال می‌خوابم. با بدبختی می‌گردم این طرف، آن طرف، بالا، این شهر، آن شهر، این محله، آن محله یک کاری را پیدا می کنم. معمولا کاری نیست، ولی یک کاری را پیدا می کنم، یک روز، دو روز می روم و روز سوم می گویند: ما نمی خواهیم برو بیرون. بعضا پیش آمده است که یک هفته، ده روز در یک جایی کار کردم، قرار بوده که ماهیانه به من حقوق بدهند، بعد از یک تایمی من را انداختند بیرون و حتی هیچ پولی را به من ندادند. دستت به هیچ جا بند نیست، اینجا قانونا حق کار نداری و آن‌ها این را می‌دانند و از این قضیه خیلی راحت استفاده می‌کنند. یک مدتی می‌روی پیش آنها کار می‌کنی و بعدش چه یک روز، چه دو روز، چه سه روز، چه یک ماه استفاده‌اش را از تو خواهد برد و در نهایت تو را بیرون خواهد کرد. خیلی کم پیش آمده است که یک کاری داشته باشم به من پول بدهند، آن هم معمولا می‌ترسند و زود به تو می‌گویند که برو!»

برای بسیاری از آن‌ها سقف امن، آسمان غالبا ابری ترکیه است

من تا امروز از جای خاصی کمک مالی دریافت نکرده‌ام، یعنی می‌خواستم بکنم اما به من تعلق نگرفت. بعضی ها هم یک چندباری، یک تعدادی از دوستانم که در ترکیه وضعیت مالی به نسبت بهتری دارند، وضعیت مالی آن‌ها آن قدری هست که دستشان به دهنشان برسد با هم مبلغی را جمع کردند و به من رساندند یا در خانه‌شان به من جا داند و مدتی در آنجا بودم خرجم را دادند. در این حد کمک‌ها بوده و گرفته‌ام و اما البته چند ماهی است که این کمک‌ها هم وجود ندارد.»

 شرایط زندگی نه تنها برای مهدی آمیزش، بلکه برای اکثر قریب به اتفاق پناه‌جویان و پناهندگان ایرانی در ترکیه روز به روز وخیم‌تر می‌شود. برای بسیاری از آن‌ها سقف امن، آسمان غالبا ابری ترکیه است.

حمیدشاهسیاه: « بله الان من مشکلاتم چندین برابر شده است چون یکی از دخترهایم در شهر دیگری است و خودم در این شهر زندگی می‌کنم و الان دو تا اجاره پرداخت می‌کنم و خیلی بسیار سخت دارم زندگی می‌کنم. کمکی از هیچ سازمانی نبوده، اگر بوده آن هم صرفا از دوستانی بوده است که کارهای سیاسی انجام می‌دادند، آن‌ها سیاسی هستند و آن‌ها به ما کمک‌هایی کرده‌اند و خانواده که از ایران برای ما پول می‌فرستادند و دو مرتبه هم از «خانه‌ی پناهندگان» یک مبلغ جزئی را برای ما ارسال کردند. سازمان‌های دیگر هیچ کدام، هیچ کمکی به ما نکردند.

ببینید سیاسی ها در یک مقطعی قرار می‌گیرند که یک لحظه تصمیم به ترک وطن می‌کنند. نمی‌توانند برای خودشان وسایل‌شان را بفروشند که راحت بتوانند به اینجا بیایند و زندگی کنند، سیاسی‌ها در یک لحظه تصمیم به ترک وطن می‌کنند و فرار می کنند و می آیند در این‌جا در این باتلاق ترکیه به سر می‌برند. خیلی از دوستانی که من الان دارم می‌بینم، واقعا بعضی‌ها به نان شب محتاج‌اند ولی هیچ سازمانی به این‌ها کمک نمی کند.

734240_439846136100126_965253298_n

این حق تمام ایرانی‌هاست، الان ایرانی‌ها در شرایط خیلی بدی به سر می‌برند، مخصوصا افرادی که کیس سیاسی دارند و واقعا اینجا بچه‌های سیاسی تحت فشار هستند.

در رابطه با سوال دوم شما، من از دوستانی که صدای من را می‌شنوند و واقعا می‌توانند با سازمان های حقوق بشری کاری انجام بدهند این است که بتوانند کمک کنند به این دوستانی که در ترکیه در این باتلاق به سر می‌برند و این‌ها را نجات بدهند. فعالان حقوق بشری می‌توانند از طریق مکاتبات‌شان با دفتر کمیساریای عالی مکاتبه کنند، که این دوستان و این عزیزان هر چه سریع‌تر به کشور سوم بروند چون شرایط در ترکیه بسیار بد است.

ما امیدواریم که به هر حال صدایمان را بتوانیم رسا کنیم و به چه نتیجه ای خواهیم رسید در رابطه با تصمیمی که گرفتم. چون تصمیمی که گرفته‌ام این است که بخواهم صدایم را برسانم و رسا باشد، مثل آن دوستمان که چند وقت پیش در شهر دنیزلی خودکشی کرد و با یک خط نوشته بود:”این وضعیت زندگی من نیست” نباشد، در انتها می‌خواهم همه حرف‌هایم را زده باشم که اگر این تصمیمم را قطعی کردم.»

واقعا بعضی‌ها به نان شب محتاج‌اند ولی هیچ سازمانی به این‌ها کمک نمی کند

 حمید شاهسیاه با شما گفت، از مشکلات فرزندان، خانواده، خواهران و برادران، دوستان شما گفت. از انسان‌هایی گفت که کرامت انسانی آن‌ها در سرمای زمستان ترکیه و گرمای تابستانش با خانه به دوشی و غم نان و بی‌پناهی هر روزه می‌شکند.

 این آخرین برنامه از سری اول «جاده‌ی یک طرفه» بود. سری برنامه‌ای که سعی داشت صدای پناهندگان و پناه‌جویان ترکیه را به گوش مسوولان، بنیادهای خیریه و حامیان پناهندگان، وکلا و مردمی برساند که چهره‌ی تاریک خانه به دوشی را در پشت نقاب سواحل توریستی ترکیه ندیده‌اند. آن‌ها که فکر می‌کنند، پناهندگان سیاسی در ترکیه، توریست‌هایی هستند که باد غرب لای موهایشان پیچیده و نه دیگر دغدغه‌ی وطن دارند و نه غم نان. این برنامه را تقدیم می‌کنم به تمام پناهندگان سیاسی، که با پشتی زخمی و گذشته‌ای قربانی برای هدف‌های والای بشری‌شان، راهی جاده‌ی یک طرفه‌ی غربت شده‌اند و هنوز سکوت نمی‌کنند و مبارزه رزق روزشان شده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,