Saturday, 18 July 2015
30 October 2020

«ایرانیان فیس‌بوک و محدودیت‌های فعالیت های اینترنتی»

2010 February 21

کامران آبادی / فارین پالسی

گروهی از فعالان جنبش سبز ایران یک دیدگاه پر جراتی برای آنچه که قرار بود در 11 فوریه اتفاق بیفتد داشتند. آن‌ها آن را سیاست اسب تروجان نام نهادند: پشتیبانان رهبر اپوزیسیون میر حسین موسوی، خود را در لباس معمولی مخفی می‌کنند و به تظاهرات موافقان رژیم در سی و یکمین سالگردانقلاب اسلامی می‌آیند.سپس در یک زمانی که از قبل تعیین شده بود، آنها در جلوی دوربین‌های خبرگزاری‌های خارجی جمع می‌شوند و خودشان را بعنوان مشتاقان جنبش سبز معرفی می‌کنند و وحشیگری حکومت را برای آنچه که همه دنیا دیده اند تقبیح می‌کنند.

بطور معمول گفته شده که انقلاب اسلامی موافق چیز‌های خاص نبوده چون که آیت الله روح الله خمینی هم به همان صورت تبعید خود به عراق و فرانسه را واژگون جلوه داده بود.

همانطور که همه ما می‌دانیم، در تظاهرات رسمی چیز زیادی آشکار نبود، طرح خیلی عملی نشد و 11 فوریه از جانب فعالان ایرانی نه بعنوان جشن فتح بلکه بعنوان یک یاس و نا‌امیدی شناخته می‌شود.و در هنگامه عقب‌نشینی که باعث سستی زیادی در روحیه این جنبش شد، ارتباط نزدیکی با عدم مشارکت و بزرگ‌نمایی تصاویری داشت که در هفته‌های قبل آن در وب لاگ‌ها، ایمیل‌ها و شبکه‌های اجتماعی  پخش شده بودند.

فعالان ایرانی استفاده‌های زیادی از شبکه اینترنت داشته‌اند اما در ماه‌های پس از انتخابات 12 ژوئن آنان دستخوش دام‌های گسترده شده‌ی آن‌ها افتاده‌اند. آنها فقط دلخوش محیط‌های زیر زمینی خود شده‌اند. فعالان و همراهان دل خوشی‌هایشان مثل حبابی بود که بسیاری می‌گویند در روز پنجشنبه ترکانده شد.

اکنون، بسیاری از سبز‌ها در نوعی سردرگمی بسر می‌برند. محمد صادقی 27 ساله که ایرانی آلمانی است و یکی از صفحات فیس‌بوک میر‌حسین موسوی را هدایت می‌کند قبول می‌کند که نمی‌داند در آینده چه پیش‌خواهد آمد.وی همیشه می‌خواسته یک قدم جلوتر از وقایع گوناگون سال‌های گذشته باشد ولی اکنون وی سردر‌گم است.

وی آن صفحه فیس‌بوک را در ژانویه گذشته قبل از اینکه موسوی کاندیتاتوری خود را بطور رسمی اعلام کند راه اندازی کرده و به آن روز‌هایی بر می‌گردد که فیس بوک همچنان بطور آزادانه در اختیار تمامی استفاده کنندگان از اینترنت در ایران قرار داشت. در ماه‌های بعد، پس از اینکه این صفحه تعدادی را به خود جذب کرد، کمپین موسوی به وی دسترسی پیدا کرد و تمایل خود را برای رایزنی ومشورت با او تا رسیدن به انتخابات اعلام کرد.

پس از انتخابات، کمپین موسوی در تهران و سایت آلمانی فیس‌بوک آن انشعاب‌هایی پیدا کردند. افراد مربوط به کمپین به زندان افتادند و این درحالی بود که صفحه فیس‌بوک با پیروان بیشتری مواجه میشد. صادقی تصمیم گرفت تا بطور مستقلانه کمپین را با نام موسوی ادامه دهد تا نقش جایگاه ملاقات، اتاق کنفرانس و صفحه بولتن برای اعلام پیام‌های تسلیت و فعالیت‌ها را بازی کند. با حساب وی، صفحه فیس‌بوک نقش کلیدی در گسترده کردن مخالفت‌های شبانه که بصورت الله‌اکبر گفته می‌شد و سامان دادن برنامه تظاهرات در روز‌های تعطیل ملی یا مذهبی نقش مهمی داشته است.

ولی صادقی قبول می‌کند که پیروان صفحه فیس‌بوک وی تنها برای برنامه روز 11 فوریه نقشه داشته اند. وی تصور می کرد که در این نقطه، قدرت این حرکت بسیار آشکار خواهد بود و قانون‌مندی نظام آنقدر تکه‌تکه بشود که بیایند با سبز‌ها مذاکره کنند و دیگر نیازی به تظاهرات جنبش وجود نداشته باشد. اکنون صادقی روزهای سیاهی را پیش رو می‌بیند. وی فکر می‌کند که مردم ایران عاقبت اسیر کودتای نظامی، جنگ داخلی یا تحریم‌های بین المللی شوند که عواقب سختی را در‌پی خواهد داشت.

مثل بسیاری دیگر از فعالان جنبش سبز، صادقی معتقد به تظاهرات مربوط به “سازمان افقی” خودشان است. حقیقتی که آنها دارای ساختاری بدون سلسله مراتب هستند. بنظر می‌آمد که این بزرگترین حسن برای جنبش باشد ولی در عین حال ضعف تاب آور آن نیز شد.سازمان افقی نمی‌توانست به طرز مشخصی وظایف مردم مختلف را بر  اساس قدرت آنها را معلوم کند. نمیتوانست به کسانی که شرکت می‌کنند پاداشی دهد و یا کسانی را که بی‌میل بودند را تنبیه کند.فیس‌بوک باعث شد که بسیاری از ایرانیان این نکات را فراموش کنند. با این حال صادقی می‌گوید وی هنگامی‌که روی سایت موسوی پست می‌داده، فعالیت‌‌های سبز را در ایران آدرس‌دهی می‌کرده است، قبول دارد که نمی‌دانسته که حتی چند درصد از پیروانش در داخل کشور بوده‌اند و آمار‌های رسمی حکایت از آن دارند که بیشترشان در خارج از کشور سکونت داشته اند.

نا‌امیدی و یاس تبدیل به چیزی عادی در فعالیت‌های روزانه ایرانیان شده است. آن‌ها کارشان را به خوبی انجام می‌دهند، تا این را ثابت کنند که جنبش‌های مردمی در این مقیاس تنها یک شبه نیست بلکه یک ماراتن است.

بلاخره، برکت فن‌آوری جدید خاصیت‌های اثبات شده ایجاد نهادی را رد نمی‌کند. بطور معمول گفته شده که انقلاب اسلامی موافق چیز‌های خاص نبوده چون که آیت الله روح الله خمینی هم به همان صورت تبعید خود به عراق و فرانسه را واژگون جلوه داده بود. وی این کار را توسط صحبت‌های ضبط شده بر روی نوار‌های کاست علیه شاه انجام می‌داده است. کمتر به این موضوع توجه شده بود که آیت الله خمینی در دهه‌های گذشته سازمان‌دهی طرفدارانش را نه تنها برای پخش نوار‌هایش بلکه برای بسط نهاد‌هایی که به دیدگاهش نزدیک بودند نیز انجام میداده است. آیت الله خمینی نه فقط بخاطر  روحانیتش یا اشتیاق وی برای برانگیزانندگی سخنانش، بلکه  بخاطر الترامش به سیاست مداران قدیمی که راه را برای وی باز کردند توانست که به پیروزی دست یابد.

نا‌امیدی مربوط به 11 فوریه باید به عنوان فرصتی برای نگاهی روشن به روابطی که بین فعالان توسط فن‌آوری اینترنت بوجود آمده نگریسته شود. درست مثل نقشی که فن‌آوری در هرگونه دگرگونی در ایران بازی می‌کرده است. فعالان خارج از کشور باید مشغول باقی مانده‌هایی باشند که نمی‌توانند درتظاهرات داخل ایران شرکت کنند، حداکثر کاری که آن‌ها می‌توانند بکنند اینست که ارتباطات با آنها را آسان کنند یا برچیده شدن آنها را ناظر باشند.به جای آن، اگر تمرکز خود را بر روی فشار به دولت‌هایی که در آنجا سکونت دارند می‌گذاشتند تا به فعالان داخل ایران توجه بیشتری داشته باشند، تاثیر بیشتری داشت.

علاوه‌بر این تمامی فعالان باید بدانند که حرکت‌های بزرگ در ایران اتکای زیادی به شیوه‌هایی دارد که اطلاعات را گسترش می‌دهد و نیازی به دسترسی به اینترنت با سرویس‌های پراکسی برای دور‌زدن فیلترینگ و کنترل ایران ندارند. پیام‌های کوتاه در اولین تظاهرات پس از انتخابات نقش بارزتری نسبت به اینترنت داشت. حرف‌های شفاهی هم نباید بی‌توجه می‌ماندند، به خصوص در میان طبقه سنتی که به دگرگونی‌ها مشکوک هستند.

بجای پافشاری بر روی ماهیت افقی جنبش فعالان اینترنتی ایران، آنها باید بیشتر به روی موسوی ، کروبی و خاتمی بخاطر اینکه رهبران مشهوری برای کمپین بودند تمایل خود را نشان دهند. بسیاری از صدا‌ها و وب سایت‌های شخصی افراد یک فعالیتی پسندیده برای بیان آزادی‌ها هستند ولی این‌ها ایده‌های خوبی برای یک گروهی که انرژی خود را بر روی صحبت با دشمن صرف می‌کنند نمی‌توانند باشند.

نا‌امیدی و یاس تبدیل به چیزی عادی در فعالیت‌های روزانه ایرانیان شده است. آن‌ها کارشان را به خوبی انجام می‌دهند، تا این را ثابت کنند که جنبش‌های مردمی در این مقیاس تنها یک شبه نیست بلکه یک ماراتن است. در حقیقت، این درس دیگری است که از خمینی یاد گرفته‌اند چرا که وی جنبش خود را علیه شاه در اوایل 1960 به راه انداخت، 15 سال پیش از آنکه وی دیدگاه خود را نسبت جمهوری اسلام باور کند.سبز‌ها هم شاید باید برای دگرگون کردن این دیدگاه کار کنند، اما آنها بهتر از صبر حلیه‌گرانه او کار می‌کنند. به حقیقت این یک استثنا است و قانون خاصی نیست، رژیم‌هایی توسط اسب‌های تروجانی ساقط شده‌اند.

منبع

«چرا ۱۱ فوریه شکستی برای اپوزیسیون ایران نبود»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,