Saturday, 18 July 2015
24 November 2020
بازنشر یک نظر

«نقدی بر رادیو کوچه و انتشار بیانیه فعالان سیاسی چپ»

2013 September 24

گزارش / رادیو کوچه

به دنبال انتشار «بیانیه نویسندگان و فعالان سیاسی چپ درباره اوضاع سوریه» که به تاریخ سیزدهم شهریورماه ١٣٩٢ در رادیو کوچه منعکس شد، «حمید محوی» طی مطلبی که در وبلاگ خود، «گاهنامه هنر و مبارزه» (بر روی سرویس‌دهنده وبلاگفا) منتشر کرد، به نقد این نامه پرداخته و درباره تصمیم «رادیو کوچه» به انتشار بیانیه نظرات خود را بیان نمود.

بدیهی است که «رادیو کوچه» بر مبنای سیاست خود که بر پوشش نظرات و آرای طیف‌های گوناگون سیاسی بنا شده، نامه‌ها، مقالات و بیانیه‌های کنش‌گران از هر طیفی را با نظر دبیران بخش‌های مختلف، منتشر می‌کند.

با این وجود، مخاطبان ارجمند سایت رادیو کوچه می‌توانند با خواندن مطلب زیر، با نظر آقای محوی که بدون کم و کاست یا هر نوع ویرایش، از منبع وبلاگ ایشان بازنشر می‌شود، آشنا شده و خود درباره کم و کیف آن قضاوت کنند.

نقدی در باب

«بیانیۀ نویسندگان و فعالان سیاسی چپ ایران

دربارۀ اوضاع سوریه»

(برای دوستانم در فیس بوک)

 

آکت یک.صحنۀ اوّل

توضیحات مقدماتی در چشم انداز نقد

صبح روز جمعه 6 سپتامبر (15 شهریور 1392) ایمیلی همراه با یک لینک از سوی یکی از امضا کنندگان  «بیانیۀ نویسندگان و فعالان سیاسی چپ ایران دربارۀ اوضاع سوریه…» دریافت کردم که به تاریخ 12 شهریور 1392 منتشر شده بود. لینک (1) ارسالی من را به یکی از صفحات [رادیو کوچه] هدایت کرد.

در اینجا باید روی موضوع هویت [رادیو کوچه] تأمل مختصری داشته باشیم، از دیدگاه من، وقتی انتشار مطلبی از سطح ایمیل و یا از اشکال پرونده رایانه ای و یا از سطح یکی از سایت های رایگان مانند بلاگفا یا یکی از نشریات حاشیه ای فراتر می رود _ دست کم از دیدگاه من _ هیمشه موضوع هویت (…) سیاسی رسانه قویا مطرح خواهد بود_ یعنی چنین موضوعی باید فورا برای ما مطرح باشد _ زیرا تا حدودی خیلی زیادی می تواند در روند ارتباطاتی برای محتوای [پیغام] معنی دار باشد. در نتیجه این معادله بین هویت پیغام و هویت رسانه در مفهوم پیغام شرکت دارد. برای این که این موضوع کمی بیشتر روشن شود، چون که ممکن است برخی با چشم تردید به این نظریه نگاه کنند، یک مثال عینی از جهان تآتر شاید بتواند آنرا روشنتر سازد. به عنوان مثال برای یک گروه تآتری انتخاب محل نمایش در رابطه با پیغام نمایش معنی دار است و در تشکل مفهوم اثری که گروه تآتری به روی صحنه می آورد شرکت دارد. یک مثال عینی شاید این رابطه را بین پیغام و محمل رسانه ای روشن سازد : چند سال پیش از این یک گروه تآتری نمایشنامه ای (از نوع عروسکی) به روی صحنه آورد که شخصیت های آن از کاغذ درست شده بود، و محل نمایش را نیز یک چاپخانۀ قدیمی در حومۀ پاریس انتخاب کرده بودند که سالها پیش بسته شده و از خاطرها رفته بود. در نتیجه نمایش با شخصیت های کاغذی اش با محل نمایش در رابطۀ دیالکتیک بر قرار می کرد،  و فضای شاعرانه ای را در تمام لحظه ها بین شخصیت های کاغذی و چاپخانه ای که از زیر گرد و غبار زمان پذیرای تماشاگران شده بود به نمایش می گذاشت. امیدوارم به اندازۀ کافی موضوع هویت رسانه به عنوان یکی از عواملی که در تشکل معنائی شرکت دارد، روشن شده باشد. در نتیجه موضوعی که شاید بتواند برای ما تا حدودی روشنگر مفهوم پیغام «بیانیۀ نویسندگان و فعالان سیاسی چپ ایران دربارۀ اوضاع سوریه» باشد _ دست کم به عنوان یکی از اجزاء پیغام _ جستجوی هویت [رادیو کوچه] است. [تبصره : بی گمان برخی ممکن است بگویند که «این بیانیه در سایت ها و نشریات انترنتی دیگر احتمالا نیز منتشر شده…»، و نتیجه بگیرند که انتشار این بیانیه در رادیو کوچه اتفاقی بوده و ارتباطی با محتوای پیغام نداشته است، چرا که هر سایتی می توانسته و می تواند این بیانیه را منتشر کند. …پاسخ این است که اولا فرستندۀ این پیغام یکی از امضا کنندگان بوده و در ارسال پیغام لینک رادیو کوچه را انتخاب کرده است. در نتیجه چنین انتخابی از سوی یکی از نمایندگان بیانیه، باید برای ما معنی دار باشد، به احتمال قوی این سایت از دیدگاه او برجسته تر از رسانه های دیگر بنظر می رسیده است. علاوه بر این نسل «رادیو کوچه» ها معمولا گزارشات و مطالبی را که با بنیادهای ایدئولوژیک آن موافق نباشد _ معمولا _ غالبا _ منتشر نمی کنند. حتی در سطح نگارش دیدگاه، به عنوان مثال من در مجموع هفت دیدگاه یا کامنت برای «رادیو فردا» نوشته ام که هیچکدام منتشر نشده و از آن پس هیچ «کامنتی» برای این روزنامۀ انترنتی نفرستادم و مراجعاتم نیز به آن تنها در اشکال اتفاقی در جستجوهایم محدود بوده است. در حالی که افراد دیگری با چنین محدودیتی روبرو نبوده اند. روزنامه نگاران و مدیران چنین سایت هائی فورا خوانندگان و منتقدان خودشان را تشخیص می دهند، وپاسخ ایدئولوژیک نهائی خودشان را نیز همیشه در اختیار دارند، یعنی استفاده از قدرت برای خاموش ساختن حقیقت.]

در اینجا برمی گردیم به موضوع رادیو کوچه، خیلی ساده هر یک از کاربران انترنتی مثل من می تواند برای کسب اطلاع دربارۀ این رسانۀ چند منظوره  در ویکیپدیا جستجو کند.

چه می بینیم؟ خیلی چیزها. دفتر مرکزی آن در مریلند در ایالات متحده. در مورد مدیریت و بنیانگذاری آن البته بین «اردوان روزبه» و «بهروز بهبودی» اختلاف نظر وجود دارد،« امّا به گفتۀ اورشلیم پست، رادیو کوچه در سال 2010 به کوشش بهروز بهبودی (پایه گذار مرکز دموکراسی برای ایران) شکل گرفته است. در مورد اسامی این بنیانگذاران می بینیم که روزبه و بهبودی، ما دائما با گروهی از «به» ها و از مابهتران ها سروکار داریم. در نتیجه خیلی زود می توانیم تشخیص بدهیم که این «رادیو کوچه» با وجود نام فروتنانه اش، بعد وسیعی در زمینۀ جغرافیای سیاسی را نشان می دهد که از مریلند تا اورشلیم پست و تا کوآلالامپور گسترش پیدا کرده (…) و اکنون پیغام 104 نویسنده و فعال سیاسی چپ _ با یک موضوع جنجالی به نام فریبرز رئیس دانا _ را پوشش می دهد. از کوچه تا جبهۀ چپ با عبور از اورشلیم پست ترکیب معنی داری را عرضه می کند.

پرسیدیم، چه می بینیم، در اینجا باید بپرسیم که در اینجا چه چیزی را نمی بینیم؟ متأسفانه چه در رسانه ها و چه در مراکز آموزشی و فرهنگی و هنری ما متأسفانه با یک نوع ادبیات از خودبیگانه ساز یا به شکل ساده تر بیگانه ساز روبرو هستیم _ که خاصه بررسی مضرات آن نزد عموم ارباب رجوع ها در اینجا امکان پذیر نیست و نیاز به امکانات فوق العاده تری دارد _ ما همیشه با یک عده «بنیانگذار» این و آن آشنا می شویم. و به ندرت پیش می آید که به زمینه های مادی و امکاناتی که چنین ساخت و ساز هائی را ممکن ساخته است اشاره کنند. سال ها پیش در انترنت مقالات متعددی از نیلوفر بیضائی منتشر می شد که البته حالا دیگری خبری از او نیست، در سایت شخصی خود او در سایت گویا، او نوشته بود : نیلوفر بیضائی «بنیانگذار تآتر دریچه» در آلمان. در همان روزها من این پرسش را مطرح کردم که حالا پس از خانم نیلوفر بیضائی چند نفر دیگر می خواهند تآتر بنیانگذاری کنند؟ و بعد مدعی شده بود که «حالا که ما در غرب به آزادی رسیده ایم، با این آزادی چه کار می خواهیم بکنیم؟». مشکل درک چنین نظریاتی، وقتی حل می شود که پی ببریم که تا چه اندازه اربابان جهان، آزادی ها و امتیازات خودشان را تا چه اندازه عمومیت می بخشند؟ متأسفانه غالبا کشف می کنیم که این امتیازات طبقاتی تا چه اندازه نه تنها بر اساس سرکوب وخشونت طبقۀ حاکم علیه توده ها بلکه روی دریای خون نیز به عنوان یکی عناصر «اینرسی نظام یافته» در جهان سرمایه داری عصر حاضر بنیانگذاری شده است.

در نتیجه می توانیم بگوئیم که «رادیو کوچه» که اختلاف نظر در دعاوی مقام بنیانگذار آن موجب واکنش و مداخلۀ اورشلیم پست شده است نمی تواند هر «کوچۀ» دلبخواه و بی اصل و نسبی باشد، و به علاوه افسانۀ مشهور «مرکز دموکراسی برای ایران» بنیاد مشهور دیگری را تداعی که مرکز آن اتفاقا درواشینگتن واقع شده «بنیاد دفاع از ذموکراسی»(1) که یک سازمان غیر انتفاعی برای گسترش دموکراسی در جهان است و یکی از اهدافش طرح براندازی جمهوری اسلامی می باشد، و به یاد داریم که همین بنیاد برای دموکراسی آمریکائی یکی از شرکت کنندگان در طرح گوآدالوپ 2 در پاریس بود ( طی جنبش سبز به عنوان یکی از رنگ ها و نیرنگ های در طیف انقلاب های رنگی). علاوه بر این اساسا سال تأسیس آن نیز بر اساس توضیحات ویکیپدیا به سال 2009 در کوآلالامپور باز می گردد یعنی در اطراف جریان امپریالیستی جنبش سبز که ندا آقا سلطان را برای اهداف تبلیغاتی و تداوم جنبش سبز به قتل رساندند …  و در نتیجه می توانیم بگوئیم که [رادیو کوچه] رسانه های چند منظوره ای است که از سوی محافل بین المللی/امپریالیستی پشتیبانی شده و به جعبۀ ابزار پنتاگون تعلق دارد که برای تخریب و تجزیۀ ایران و قتل عام ملت ایران به بهانۀ براندازی جمهوری اسلامی («دیکتاتور مذهبی») نقشه کشیده است _ مثل همیشه با زیر پا نهادن تمام قوانین و معاهدات بین المللی، یعنی دخالت مستقیم از طریق تروریسم و جنگ نرم و سخت علیه یک کشور مستقل و حاکم _ به نام حقوق بشر و نجات جان انسانها و به نام دموکراسی _ در واقع «دموکراتور» _ و به هدف سرقت دومین و یا سومین ذخیرۀ گاز طبیعی جهان، یعنی منبع انرژی که باید پس از پایان دوران نفت که از هم اکنون آغاز شده، جایگزین شود. بطوری که ژان میشل ورنوشه در کتاب «ایران، تخریب ضروری» توضیح داده است، آن کسی که بر منابع گاز ایران تسلط یابد بر آسیا و اروپا تسلط خواهد یافت.

با این مقدمه و پس از شرح مختصر واقعه (دریافت ایمیل) خواهیم دید که بین محتوای «بیانیۀ نویسندگان و فعالان سیاسی چپ ایران دربارۀ اوضاع سوریه» که حرکت خود را به عنوان حرکت ضد جنگ علیه سوریه معرفی کرده اند و این «رادیو کوچه» که هویت آن را در بالا مورد بررسی قرار دادیم، چه رابطه ای وجود دارد؟

صبح روز جمعه 6 سپتامبر (15 شهریور 1392) ایمیل …

وقتی پاراگراف اوّل را خواندم از فرط هیجان و تحریک حسی خواندن بقیۀ متن برایم ممکن نبود … از خودم می پرسیدم : ما این همه نویسنده و فعال سیاسی چپ داشتیم و نمی دانستیم. بعد بخودم جواب دادم، شاید علت این است که تو حاشیه نشین این شهر هستی. بین اسامی تنها با نام فریبرز رئیس دانا و ایرج سیف و نام خود ارسال کننده را می شناختم که مدتهای مدید بود که نامش را در فهرست گاهنامۀ هنر و مبارزه حفظ کرده بودم  و دائما از دوران تهدیدات اتمی علیه ایران و جنگ لیبی  … مقالاتم را برایش ارسال می کردم، ولی آشنائی خاصی با او نداشتم و تنها به شکل ابهام آمیزی می دانستم که باید فعال حقوق بشر باشد، با این وجود دقیقا نمی دانم به چه علتی حساب او را از امثال مثلا عبدالکریم لاهیجی یا شیرین عبادی جدا می دانستم، و به همین علت ابهام آمیز نام او را در فهرست گاهنامه ام نگهداشته بودم ولی با توجه به دریافت این ایمیل واقعا از خودم نا امید شده بودم. یعنی تمام گزارشات و نوشته هایم را بی نتیجه می دیدم.

با همان هیجان حسی دو ایمیل پیاپی برای فرستندۀ حقوق بشری فرستادم : در ایمیل اول نوشته بودم : «بگوئید بیانیۀ 104 ناآگاه، در بهترین حالت ناآگاه» و در ایمیل دوم نیز نوشته بودم : «این پاراگراف اول است.» و پاراگراف اول  را در ایمیل کپی کردم. و سپس ادامه دادم : در همین پاراگراف، متن تناقض عمیق خود را آشکار می کند و برای خواندن بقیۀ متن انگیزه ای باقی نمی گذارد. همین پاراگراف نشان از نبود درک واقعی از واقعه دارد. در رابطه با وقایع سوریه،  دولت سوریه را جنایت کار دانستن و به علاوه جمهوری اسلامی را مداخله گر تلقی کردن و هر دو را  همگون با «حمایت عربستان سعودی و قطر» دانستن و از همه مهمتر بی آن که روی نقش آمریکا و هم پیمانانش در این بلوا اشاره کند…واقعا و بی هیچ ابهانی دو پاسخ بیشتر ندارد، این 104 نفر نویسنده یا مزدور آمریکا هستند یا هیچ اطلاعی از وضعیت سوریه ندارند. و گوئی تنها همین حالا است که آمریکا تصمیم گرفته مداخلۀ نظامی کند. بگوئید  104 نفر از اعضای القاعدۀ ایرانی، ض»

«ض» کلمه ای که در پایان خط می بینید قرار بود جملۀ دیگری باشد ولی به اندازه ا ی هیجان زده بودم که نمی دانم بقیۀ جمله به کجا رفت و ایمیل نیز بدنبال آن. الان هم بخاطر نمی آورم چه می خواستم بنویسم، یا نوشتم یا ننوشتم … نمی دانم چه شد. جمله گم شد و ایمیل به همین شکل رفت. حالا که به این موضوع فکر می کنم می بینم که باید کار ناخودآگاه من باشد، چون که غالبا در خوابهایم کلمات و جملاتی را می بینم که نیمی از آن حذف شده و در پی بقیۀ آن می گردم و یا اگر جمله و کلمه هم کامل باشد وقتی بیدار می شوم فراموش می کنم. نگارش این متن نیز تا حدودی با انگیزۀ یافتن همان جمله ای انجام می گیرد که در هیجان حسی _ و هیجان حسی مثل حالتی نزدیک بین خواب و بیداری _ گم کرده بودم. در واقع آگاهانه نوشته بودم، ولی تحت تأثیر هیجان حسی بودم و می دانستم که این قطعۀ آخری باید حذف شود، به همین علت بود ناخودآگاهم آن کار را اوتوماتیکمان برایم انجام داد و حرف آخر را نیز مثل همیشه که در خوابهایم برایم  باقی می گذارد، نیمه کاره برایم باقی گذاشت تا این بار در بیداری بدنبالش بگردم.

آکت یک. صحنۀ دوم

در این بخش از نوشته، به تحلیل متن بیانیه می پردازم و از همان روشی استفاده می کنم که همیشه در وبلاگ میان فرهنکی ایران در بررسی آثار میان فرهنگی به کار برده ام، یعنی خیلی ساده تأمل و بحث دربارۀ کلمات و جملات و نظریات مطروحه.

تحلیل عنوان بیانیه و پاراگراف اوّل :

نخستین موضوعی که توجه ما را بخود جلب می کند، مشخصا هویت این 104 «نویسنده و فعال سیاسی چپ» است. در این بیانیه، این 104 نفر به شکلی مطرح شده اند که گوئی در نویسنده بودن و فعال سیاسی و مشخصا چپ بودن آنها معمولا نباید تردید کرد و  آنها را به همین شکلی که معرفی شده اند به عنوان امری محرز و ثابت شده باید بپذیریم. درصورتی که چنین نیست و ابهاماتی وجود دارد که من سعی می کنم پام به گام نشان دهم.

هدف من از موشکافی کلمات در ترکیب جملات، این است که نشان دهم تا چه اندازه این بیانیه می تواند ابهان آمیز باشد. ما وقتی به عنوان مثال از محمود دولت آبادی و یا برادرش حسین دولت آبادی حرف می زنیم و می گوئیم این دو نفر نویسنده هستند، همه تقریبا با آنها آشنائی دارند، حالا یکی از دیگری شهرت بیشتری پیدا کرده ولی می دانیم که این دو نفر نویسندۀ ادبی هستند و داستان و رمان می نویسند. البته این دو نویسنده را به عنوان مثال مطرح کردم ولی در فهرست امضا کنندگان این بیانیه نیستند. اشتباه نشود. وقتی از فریبرز رئیس دانا یا ایرج سیف نام می بریم، به دلیل حضورشان در رسانه ها می دانیم که هر دو اقتصاد دان هستند و در این زمینه مقاله می نویسند. البته بقیه نیز حتما چیز هائی نوشته اند ولی وضعیت هیچ کدام از آنها در رابطه با جهان نویسندگی روشن نیست. می توانیم بگوئیم که فردی مثل منوچهر صالحی نویسنده است چون که مقاله و کتاب در زمینه های سیاسی و اجتماعی می نویسد، و چهار تا مقاله و دو تا کتاب هم ننوشته است. می توانیم بگوئیم که – از بین نویسندگان خارجی _ دومنیکو لوسوردو در ایتالیا استاد فلسفه است و در دانشگاه فلسفه تدریس می کند و کتابهای متعددی نوشته است…در واقع نویسنده به فردی اتلاق می کنیم که یک محموعه اثر به وجود آورده باشد.

ولی بین این 104 نویسنده ما به سختی بتوانیم فردی را نام ببریم که واقعا بتواند به عنوان نویسنده مطرح باشد و علاوه بر این موضوع اعتبار آنها به عنوان نویسنده در این و یا آن زمینۀ نیز مطرح خواهد بود.

بر این اساس، مفهوم 104 نویسنده در اینجا تا حدود خیلی زیادی دچار تزلزل می شود و بیشتر شبیه یک عنوان تبلیغاتی بنظر می رسد تا یک واقعیت عینی. البته چون که این 104 نفر خودشان را به عنوان نویسنده معرفی کرده اند، در این صورت با وجود تمام ابهاماتی که در نویسندگی این 104 نفر می تواند برای عموم دریافت کنندگان «بیانیه» داشته باشد، از دیدگاه اخلاقی و زیبائی شناسی، ما می توانیم ادعای آنها را بپذیریم _ چون که آنها می گویند _ ولی تنها به عنوان داوطلب جهان نویسندگی و ادبیات (هنری – علمی).

حال می پردازیم به موضوع دوم _ «فعال سیاسی چپ» _  البته من در اینجا و شما در آنجا در حال حاضر هیچ سنجه و نشان مشخصی در دست نداریم که فعالیت سیاسی این افراد را اندازه بگیریم ولی می توانیم روی اصطلاح «چپ» توقف کنیم. من شخصا وقتی از اصطلاح «چپ» حرف می زنم، در ذهنیت شخصی خودم به کمونیست ها فکر می کنم و آن هم به کمونیستی فکر می کنم که در مبارزۀ طبقاتی به بیراهه نرفته اند. ولی فکر می کنم که اصطلاح «چپ» کمی ابهام آمیز است. در ادبیات روزنامه نگارانه در سطح بین المللی، به عنوان مثال مجاهدین خلق را به عنوان یک جریان چپ معرفی می کنند، تی یری میسان روزنامه نگار و پژوهشگر فرانسوی که گویا [از ترس دولت فرانسه به سوریه پناهنده شده _ هر چند که در سال گذشته برای آزاد سازی مأموران اطلاعاتی فرانسه که به دام ارتش سوریه افتاده بودند، نقش میانجی را به عهده داشت] طی مقاله ای در شبکۀ ولتر حتی آنها را مارکسیست معرفی کرده بود و موجب شد که من از طریق ایمیل به او هشدار بدهم که این «جانوران مارکسیست» نیستند و خودشان را مارکسیست_ اسلامی معرفی می کردند یعنی یک ایدئولوژی کاملا التقاطی و متناقض که آنها را از همان آغاز به پیاده نظام امپریالیستها در ایران تنزل داد. و تی یری نیسان نیز تأیید کرد که این سازمان تروریستی از سوی پنتاگون تأمین مالی می شود. خیلی از جریان های چپ هستند که پشت پنتاگون موضع گرفته اند و برای لیبرالیسم هورا می کشند. از دیدگاه من این جریان ها کمونیست نیستند، حتی اگر نامشان «هیئت سیاسی-اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)» باشد. در حال حاضر ما در طیف جریان های سیاسی رادیکال با جریانی روبرو هستیم که خودشان را کمونیست معرفی می کنند، ولی در پی اجرای یک طرح کاملا آمریکائی هستند تا مقدمات مداخلۀ نظامی امپریالیست ها را با ایجاد جنگ داخلی و عملیات مخرب فراهم سازند، این جریان به نام «راه سوم» شهرت دارند. در نتیجه بر اساس ادبیات سیاسی رایج این گروه تروریستی راه سوم که به جعبّۀ ابزار پنتاگون تعلق دارد نیز «چپ» تلقی می شوند.

در نتیجه می بینیم که تا چه اندازه «فعال سیاسی چپ» می تواند ابهام آمیز باشد. در واقع طرح جمله پردازی و استراتژی آن در رابطه با خواننده، تا حدود خیلی زیادی از استراتژی ایالات متحده در طرخی که علیه ایران تدارک دیده منشأ می گیرد و همگونی خاصی با آن دارد. ایالات متحده بر آن است که تمام تمایلات مخالف را به شکل اتحادیه ای گسترده و یکپارچه علیه ایران بسیج کند. در جملۀ «فعالان سیاسی چپ» ما با همین شگرد و استراتژی گردهمآئی و متمرکز سازی تمام تمایلات مخالف روبرو هستیم.

 یکی از سایت های به اصطلاح کمونیستی، سایت «کمونیست های انقلابی» است که در واقع یک نفر بیشتر آن را اداره نمی کند و کار مدیر سایت نیز همین است که از نشریات مختلف «چپ» کلکسیون تهیه کند و ترجمه های غلط ادبیات کلاسیک مارکسیستی را برای ادرس هائی که در اختیار دارد بفرستد. البته من هم مدتی در این سایت بودم ولی فورا به دلیل آگاهی یافتن و حساس شدن به طرح آمریکا و حضور برخی گروه هائی که تحملشان برایم ناممکن بود، مثل راه سومی ها، تمام آرشیوم را در آنجا حذف کردم. با این وجود به شکل غیر مستقیم از طریق مجلۀ هفته در همان سایت حضور داشتم تا این که سرانجام به دلیل انتشار برخی مقالات از سوی تجزیه طلبان و مقالاتی در مدح اوجالان، با این مجله نیز خداخافظی کردم. چنین وضعیتی نشان می دهد که _ در خارج از کشور _ شما وقتی بخواهید از استقلال کشورتان دفاع کنید، سایتی باقی نمی ماند که بتوانید با آن همکاری کنید. و به محض این که بخواهید با گروهی و سایتی همکاری کنید فورا در آن اتحادیۀ منسجم آمریکائی قرار می گیرید.

در نتیجه ما در تحلیل نویسندگان و فعالان سیاسی چپ ایران، و نشان دادن ابهاماتی که در این جمله نشان دادیم،  رسیدیم به طرح ایالات متحده علیه ایران و از «رادیو کوچه» تقریبا رسیدیم به وضعیت عمومی رسانه های ایرانی در خارج از کشور و پیامدهای آن برای افراد و فعالان دیگری که با طرح آمریکائی (در واقع «اولترا لیبرالیسم آنگلوساکسون» به تعبیر ژان میشل ورنوشه در کتاب ایران، تخریب ضروری) مخالف هستند : انزوا. در این صورت من می گویم زنده باد انزوا و حاشیه نشینی. چنین وضعیتی پیامد دیگری نیز دارد، مشخصا به دلیل وابستگی به نیروی خارجی، و از سوی دیگر از فرط انتقاد به ریش ملا و چادر و سنگسار و تکرار این موارد، اپوزیسیون ها و خاصه مدافعان حقوق بشر، دست کم طی سه دهل اخیر، دچار کند ذهنی خاصی شده اند و از آنجائی که انقلابی گری یعنی بازار انقلابی گری و دموکراسی نیازی به افراد الزاما پژوهشگر و با مطالعه ندارد، توان بحث و جدل نداشته و از آنجائی که واقعا متهم به کلاهبرداری فرهنگی و سیاسی …هستند در رویاروئی با انزوا جویان راهی بجز برچسب زنی و اتهام زنی برایشان باقی نمی ماند.

علاوه بر این در عنوان بیانیه می بینیم که بیانۀ این نویسندگان و فعالان سیاسی مرتبط است به «دربارۀ اوضاع سوریه». این بخش از تیتراژ بیانیه را باید با توضیحات پاراگراف اول در رابطۀ دیالکتیک قرار داد. اگر چه این پاراگراف اول مربوط به مدیر رادیو کوچه می شود و به پیکرۀ اصل متن بیانیه تعلق ندارد، ولی با این وجود صفحه آرائی متن به شکلی است که احتمال یکی دانستن آن با متن اصلی از دیدگاه خوانندۀ پر شتاب خیلی زیاد است که دائما در حال کلیک کردن و از این صفحه  به آن صفحه پریدن است. این شیوۀ صفحه آرائی از دیدگاه من چنین احتمالی را ممکن می سازد. آنهائی که این متن را در سایت رادیو کوچه خوانده اند مطمئنا می توانند این مورد را به من یادآور شوند که در خواندن متن بین گزارش رادیو کوچه و متن اصلی تفاوتی مشاهده کرده اند یا نه؟

در نتیجه و در هر صورت می توانیم در بخش گزارش رادیو کوچه، یعنی در پاراگراف اول، ببینیم که موضوع بر سر یک جریان اعتراضی «ضد جنگ» است ولی عنوان بیانیه به هیچ عنوان چنین موردی را نشان نمی دهد و هیچ شباهت خاصی به یک جریان «ضد جنگ» ندارد. «دربارۀ اوضاع سوریه» برای «ضد جنگ» بودن خیلی سرد و بی رمق است. حتی می توانیم بگوئیم تا حدود خیلی زیادی به خطر قریب الوقوع جنگ علیه مردم سوریه و بمباران این کشور _ احتمالا _ با تاماهاک/اورانیوم ضعیف شده و بمب های اتمی تاکتیک که به شکل مؤدبانه و محکمه پسند بمب های سنگر کوب می نامند، بی اعتنا بنظر می رسد. به قول ضرب المثل معروف «آشپز که دو تا شد آش شور می شود یا بی نمک»، در اینجا ما نه با دو تا آشپز که با 104 آشپز به انضمام آشپز رادیو کوچه سروکارداریم که بجای این که چنین فرصتی موجب ارتقاء کار خلاقانۀ آنها در کار جمعی باشد، سیر قهقرائی پیموده به شکلی که آش خیلی بی نمکی از آب درآمده است.

در اینجا ما کار تحلیل و بررسی عنوان بیانیه را به پایان می بریم، و به تحلیل پاراگراف اول می پردازیم که به عبارتی یادداشت ناشر برای معرفی متن بیانیه به خوانندگانش است. این یاد داشت اهمیت خاصی دارد، مضافا بر این که در طرح صفحه آرائی، در متن اصلی ادغام شده و خطر یکی پنداشتن این دو بخش برای خوانندۀ بی دقتی مثل من بسیار زیاد است.

 «104  تن نویسندگان و فعالان سیاسی چپ ایران طی بیانیه ای ضد جنگ ضمن محکوم کردن جنایات دولت سوریه و بشار اسد، دخالت جمهوری اسلامی ایران، حزب اله لبنان، و حمایت عربستان سعودی و قطر از کشتار و قتل عام در سوریه به دست گروه‌های تندروی القاعده، النصرت و اسلامگرایان و هرگونه دخالت نظامی آمریکا و همپیمانانش را در سوریه محکوم کردند.».

من را بخاطر این همه پر حرفی باید ببخشید، ولی برای رفع ابهام ترجیح می دهم برخی موارد را به شکل تکراری مطرح کنم تا جای سوء تعبیری باقی نماند. این قطعه به متن بیانیه تعلق ندارد و مدیر رادیو کوچه برای معرفی بیانیه در نظر گرفته است. روشن است که این پاراگراف بر آن است که تمام داستان را بطور خلاصه برای خوانندگان پر شتاب انترنت روایت کند و چه بسا که خوانندۀ پرشتاب به همین پنچ خط بسنده کند و کلیک خداحافظی با آن بزند و متن بیانیه و صفحه را با این تصور که موضوع را دریافته است ترک کند.

در اینجا چه می بینیم؟ می بینیم که این جملۀ پنج خطی چگونه تمام تعیبر ما را در بالا در مورد مفهوم عنوان بیانیه تکرار و تأیید می کند، در واقع اگر چه فضای عمومی رسانه ها از اعتراض به جنگ مستقیمی که ایالات متحده می خواهد علیه سوریه به راه بیاندازد اشباع شده، و خواننده می تواند به راحتی با تکیه به داده های پیشین خود حدس بزند که ضد جنگ یعنی حتما همان مخالفت با حملۀ آمریکا ولی در واقع این سرآغاز نامۀ ناشر رادیو کوچه حرف دیگری می زند. در واقع مدیر رادیو کوچه همانگونه که می توانیم از هر خبرنگار یا مدیر سایت امپریالیستی انتظار داشته باشیم به شکل ماهرانه و در عین حال ناشیانه ای تمام داستان جنگ سوریه را قویا تحریف می کند، در این جا اعتراض 104 نویسنده به هیچ عنوان متوجه حملۀ قریب الوقوع ایالات متحده – ناتو و اسرائیل به سوریه نیست بلکه « طی بیانیه ای ضد جنگ ضمن محکوم کردن جنایات دولت سوریه و بشار اسد، دخالت جمهوری اسلامی ایران، حزب الله لبنان…» و سپس «و حمایت عربستان سعودی و قطر از کشتار و قتل عام در سوریه به دست گروه های تند روی القاعده، النصرا و اسلامگرایان» و در ادامه «و هر گونه دخالت نظامی آمریکا و همپیمانانش را در سوریه محکوم کردند.»

در طرح جمله بندی ها غالبا ترتیب قید مطالب بر اساس این که اول مطرح شده باشد و یا آخر اهمیت خاصی دارد، زیرا غالبا مطالبی که در ابتدای جمله مطرح می شود، تأثیر بیشتری روی خواننده دارد. در این جمله جریان ضد جنگ 104 نفره بنظر می رسد که مقدم بر حمله علیه «جنایت دولت سوریه و بشار اسد، دخالت جمهوری اسلامی» اعتراض شده است. و سپس در مرحلۀ بعدی از «حمایت عربستان سعودی و قطر از کشتار و قتل عام در سوریه به دست گروه‌های تندروی القاعده، النصرت و اسلامگرایان» یاد شده، و در پایان«هر گونه دخالت نظامی آمریکا و هم پیمانانش را در سوریه..» محکوم کرده است.

در مجموع این تابلو یک تحریف شرم آور تمام عیار را نشان می دهد که تنها از عهدۀ آن نوع افراد بیمار روانی بر می آید که با احساس گناه بیگانه هستند و مشخصا قدرت و ابتکار عملشان نیز از همین فقدان شرم و حیا و احساس گناه منشأ می گیرد. چندی پیش ژان میشل ورنوشه نویسنده، منتقد، روزنامه نگار و جغرافیای سیاسی شناس فرانسوی در کتاب «ایران، تخریب ضروری» به تفصیل نشان داد که تا چه اندازه نظم نوین جهانی و اولترالیبرالیسم آنگلوساکسون تا چه اندازه در زمینۀ اخلاق سیر قهقرائی پیموده و تا چه اندازه به هرج و مرج جهانی و جنگ به عنوان بهترین نوع هرج و مرج نیازمند است. در نتیجه می توانیم به سادگی حدس بزنیم که چنین نظمی در ساخت و سازها و اجرای طرح هایش تنها به یک عده افراد بیمار روانی و مضمحل از دیدگاه روانی نیازمند است که اوامر آن را بی چون و چرا و بی هیچ احساس گناهی به اجرا گذارند. در اینجا موضوع این آسیب شناسی روانی تنها به رادیو کوچه مرتبط نبوده بلکه تمام اپوزیسیون های ایرانی را نیز که در جبهۀ غرب امپریالیسم به سر می برند در بر می گیرد.

  و مشخصا  همانهائی که از فرط ذلت اخلاقی که قطعا از جراحت باطنی بیمارناک منشأ گرفته ، و از تهی بودن وجود باطنی شان رنج می برند، در فقدان احساس گناه، این چنین قادر به تحریف حقیقت هستند و جان میلیون ها انسان به خون خفته و ده ها ملیون انسان دیگر و شاید میلیاردهای دیگر را که در صف مرگ انتظار می کشند را به تحقیر می گیرند که در تهدید جنگ و قحطی و پیامدهای مابعدی آن را باید به عنوان عناصر دائمی و محرک نظم نوین حهانی تلقی کنیم. البته من این موضوع را در اینجا از دیدگاه روانشاختی مطرح کردم ولی چنین رویکردی به این معنا نیست که برای دیدگاه طبقاتی اهمیتی قائل نبوده ام. بر عکس ایدئولوژی طبقاتی، و رویکرد تاریخی همیشه نسبت به خصوصیات روانشناختی تقدم داشته است…

 چنین تحریفاتی هیچ تعریف دیگری جز این ندارد که آدم باید خیلی بیمار و بی قانون باشد که بتواند یک چنین قطعۀ نکبت باری را به عنوان بیانیۀ اعتراضی _ اعتراض به جنگ _ روانۀ بازار رسانه های نوین کند. چنین بیانیه ای مشخصا و دقیقا همانطور که در تحلیل تیتراژ بیانیه دیدیم، نه اعتراض به جنگ بلکه کاملا در راستای تشویق به جنگ نوشته شده است.

موضوع اعتراض به «دخالت نظامی آمریکا و همپیمانانش» علیه سوریه _ که این روزها از آن حرف می زنند _ اساسا به تنهائی یک تحریف تمام عیار است. چرا؟ به این علت که طرح حمله به سوریه تنها به دو سال و نیم گذشته باز نمی گردد بلکه طرح حمله به سوریه، چنانکه  میشل شوسودوسکی طی مقاله ای تحت عنوان«در آستانۀ سومین جنگ جهانی، هدف : ایران» مطرح کرده است :

«جنگ علیه ایران به مثابه مرحله ای در عملیات نظامی پی در پی در نظر گرفته شده بود. به گفتۀ ژنرال وسلی کلارک (26)، فرماندۀ اسبق ناتو، طرح عملیات نظامی پنتاگون مرکب از چند کشور بود : «طرح عملیات پنج ساله، در مجموع  برای هفت کشور، اول عراق، بعد سوریه، لبنان، لیبی، ایران، سومالی و سودان.»(27) در کتاب «عراق، تروریسم و امپراتوری آمریکا» صفحۀ 30، ژنرال کلارک می گوید:

« در نوامبر 2001 روزی که به پنتاگون برگشته بودم ، با یکی از افسران عالی رتبه فرصتی برای گفتگو پیش آمد، و او می گفت بله درست است که ما به سوی جنگ علیه عراق حرکت می کنیم، ولی موضوع به همین جا خاتمه نمی یابد، بلکه جنگ علیه عراق مرحله ای از یک طرح پنج ساله است، اول عراق، بعد سوریه، لبنان، لیبی، ایران، سومالی و سودان. »(2)

البته چنان که دیدیم و میشل شوسودوسکی نیز در جای دیگری به این موضوع باز می گردد و توضیح می دهد که آمریکائی ها در اجرای این طرح پنج ساله دچار تأخیر شده اند.

نکتۀ دیگری که اعتراض به دخالت نظامی … در واقع دخالت نظامی بازار آزاد جهانی به وسیلۀ ارتش ناتو علیه سوریه، از همان آغاز تظاهرات شروع شد و ما گزارشات متعددی در اختیار داریم که این ادعا را به اثبات می رساند _ در نتیجه مداخلات قطر و عربستان رویدادی نبوده است که مستقل از طرح ایالات متحده صورت گرفته باشد، و به هیچ عنوان به شکلی که رسانه ها جلوه می دهند جنگ خانگی بین مذاهب نیست. بلکه طرح جنگ داخلی سوریه، در واقع یک مداخلۀ تمام عیار نظامی و یک جنگ اعلام نشده بوده است. و حتی چند ماه پس از آغاز زد و خوردها در سوریه 19 مستشار فرانسوی به دام نیروهای دولت سوریه افتادند و اسیر شدند…

بی گمان برای اثبات چنین وقایعی ما مقالات و تحلیل ها و مدارک متعددی در اختیار داریم، ولی به هیچ عنوان نمی توانیم بپذیریم که بشار اسد یا جمهوری اسلامی باعث و بانی این جنگ بوده اند و مرتکب جنایت جنگی شده اند. چنین نگرشی که از سوی رادیو کوچه و به همین گونه بیانیۀ به اصطلاح گروه نویسندگان و فعالان سیاسی چپ ضد جنگ مطرح کرده اند کاملا با تبلیغات رسانه های حاکم در جهان امپریالیستی تطبیق می کند.

در متن بیانیه در پاراگراف اول چنین نوشته شده :

«سرانجام پس از سی و یک ماه جنگ و منازعه بین نیروهای اپوزیسیون و حامیان بشار اسد که با مداخله دیگر کشورها یکی از خونبارترین صفحات تاریخ در خاورمیانه را رقم زد، آنچه بیم آن می رفت در شرف وقوع است. اعلان حمله نظامی ایالات متحده به سوریه بعد از دوسال منازعات خونین طرفین و در نتیجه تضعیف نهادهای مردمی ، اتمام سناریویی است که غرب از ابتدا در خوانش آن نقش داشته است.»

در این بخش از بیانیه به روشنی می بینیم که «سی و یک ماه جنگ…بین نیروهای اپوزیسیون و حامیان بشار اسد» معرفی شده البته «با مداخلۀ کشورها…» به هیچ عنوان هویت مداخله گران را روشن نمی سازد. این جنگ به هیچ عنوان محصول رویاروئی اپوزیسیون و بشار اسد نیست، آن اپوزیسیون الان در جبهۀ بشار موضع گرفته است. این جنگ از آغاز یک مداخلۀ خارجی بوده و با مستشاران و نفرات و مأموران اطلاعاتی ایالات متحده، فرانسه و ناتو حتی از سال ها پیش در محل حضور داشته اند و حتی تعدادی از این مأموران و مستشاران به اسارت نیروهای ارتش ملی سوریه درآمدند…

در نتیجه می بینیم که نوعی تبانی و همآهنگی ایدئولوژیک بین رادیو کوچه و بیانیۀ 104 نویسنده و فعال سیاسی چپ و در عین حال رسانه های حاکم در جهان امپریالیستی یعنی همان هائی که به این جنگ دامن زده اند دیده می شود.

در این جا من موقتا این تحلیل را به همینجا خاتمه می دهم. در فرصت های بعدی ممکن است به گسترش این تحلیل بپردازم.

 

پی نوشت :

1) http://radiokoocheh.com/article/220907?shared=email&msg=fail

2) National Endowment for Democracy (NED)

3)میشل شوسودوسکی. در آستانۀ سومین جنگ جهانی، هدف : ایران.  بخش دوم گاهنامۀ هنر و مبارزه

http://g-honar-v-mobarze.blogfa.com/post/20

 …………………………………………………

بیشتر بخوانید:

«بیانیه نویسندگان و فعالان سیاسی چپ ایران درباره اوضاع سوریه»«بیانیه نویسندگان و فعالان سیاسی چپ ایران درباره اوضاع سوریه»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. همایون مبصری
    1

    اگر چاپ نکنی متهم به سانسور هستی اگر چاپ بکنی متهم به تجزیه و نابودی ایران !