Saturday, 18 July 2015
24 November 2020
خاطرات و سنت‌های پاییزی

«پاییز و حیاط‌های سرخ»

2013 October 09

شهرزاد  کریمی / رادیو کوچه

 

اگه با یک هلی‌کوپتر یا همون بالگرد یک سفر کوتاه روی شهر انجام می‌دادی حیاط‌های بزرگ و موزاییک کرده را می‌دیدی که کف همشون قرمز بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گاهی روی پشت بام و حتا باغ‌های خارج از شهر هم این تصاویر دیده می‌شد. البته من هیچ وقت با هلی‌کوپتر اون زمان‌ها، یعنی وقت‌هایی که موعد رب پختن بود بالای شهر نرفتم و از آسمون شهر را تماشا نکردم. ولی توی همون محله فسقلی خودمون و توی خونه‌های فک و فامیل و دوست و آشنا چند هفته‌ای می‌شد بساط رب پزون را دید.

اولین مشکل خرید گوجه بود. گوجه باید رسیده و درشت و البته از همه چیز مهم‌تر با قیمت مناسب خریداری می‌شد. دلیلش خیلی ساده بود. برای این‌که قرار بود مقدار زیاد خریداری بشه. پس بنابراین باید به صرف می‌بود. وسواس تو این یک قلم اون قدر زیاد بود که فقیر و غنی نمی‌شناخت. مثل این‌که گوجه ارزون پیدا کردن و خریدن، خودش شده بود جزیی از رسم و رسوم این ماجرای رب پزون.

1

تلفن‌ها دائم کار می‌کرد و همه در حال صخبت در این باره بودند که بله مثلن عباس آقا سر کوچه صابونی گوجه را کیلویی ۲ تومن کمتر می‌ده ولی گوجه‌هاش خرابی زیاد داره. اون یکی گوجه‌هاش خوبه ولی دندونش گرده.

خلاصه روز ورود گوجه‌های خوش رنگ قرمز به خونه فرا می‌رسید و صندوق عقب ماشین بالا می‌رفت و بابا دونه‌دونه صندوق‌های گوجه را می‌ذاشت رو موزاییک‌های کف حیاط. بعد گوجه شستن شروع می‌شد. خیلی مواقع، ماجرا این جوری بود که هر کسی می‌خواست گوجه بپزه چند تا از همسایه و یا فامیل می‌رفتن کمک، و بعد اون کسی که کمک گرفته بود، روز دیگه کمک بقیه می‌کرد برای این امر خطیر و این جوری هیچ کسی تنها نمی‌موند. البته واقعیتش اینه که همه کمک حال نداشتن.

بعضی از خانم‌ها گوجه‌ها را چند روزی در سینی‌های بزرگ پوشیده با توری، جلوی آفتاب می‌گذاشتند تا رب خوش‌رنگ‌تر و البته خراب نشدنی‌تری بسازند. شور شدن گوجه مساوی با آن بود که خانم خانه تا آخرین روز استفاده از این رب در غذا، مراقب مقدار نمک غذا باشه و از معمول کمتر بریزه ولی بی‌نمک شدن رب‌خانگی برابر بود با فاسد شدن و کپک زدن. پس اولی به دومی می‌ارزید.

2

شاید چندش‌آور‌ترین و یا شاید با مزه‌ترین و مفرح‌ترین قسمت رب‌پزون همانا پالایش گوجه‌ها بود. گوجه‌های آفتاب و گاهی نمک خورده از توری‌ها گذر می‌کرد تا آب صاف و یک دست و غلیظ باقی بماند. آب گوجه‌ای که بسیار خوش رنگ و زیبا بود. بهترین قسمت آن برای بچه‌ها خوردن گوجه و نمک بود.

وقتی موعد پختن فرا می‌رسید به معضل دیگه‌ای برمی‌خوردند و اون هم گاز و سیلندر و اجاق و دیگ بود. این وسیله‌ها همش با هم توی همه خونه‌ها نبود. تو کوچه‌ها زیاد می‌دیدی پسر بچه‌ها یا مرد‌ها یا زن‌هایی که دیگ به دوش یا اجاق به کول از خونه همسایه راهی هستن به سمت خونه خودشون برای بار گذاشتن گوجه‌ها. این‌که گوجه چقدر بپزه خیلی تخصصی بود و البته در تخصص بانوان با تجربه ایرانی که سال‌ها رب بار گذاشته بودن و همه جوره دستشون اومده بود چه خبره. تا جایی که گاهی خانوم‌های جوون‌تر از اون‌ها خواهش می‌کردن لااقل برای این قسمت ماجرا بالاسر رب اون‌ها بیان و نظر کار‌شناسی بدن.

3

بعد از سرد شدن، قشنگ‌ترین قسمت، ریختن رب‌های آماده بود در شیشه‌هایی که روی دربشان پارچه‌ای به عنوان محافظ چین می‌خورد…. کار تمام بود.

باد پاییزی نوید آمدن زمستان بود و البته شروع ساختن مایحتاج این چنینی برای زمستان سرد. سال‌های بعد با تاسیس کارخانه‌های رب‌گوجه فرنگی در سراسر کشور آرام آرام بساط پخت رب در خانه‌ها در این سطح گسترده جمع شد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,