Saturday, 18 July 2015
26 January 2021
به بهانه زادروز«لوییس بونوئل»

«پدر سینمای فراواقع‌گرا»

2010 February 22

محبوبه / رادیوکوچه

Mahboobeh@koochehmail.com

«لوییس بونوئل» کارگردان و فیلم‌ساز اسپانیایی در22 فوریه 1900 در یکی از شهرهای اسپانیا دیده به‌جهان گشود. هر چند بونوئل به اعتبار محل تولدش فیلم‌ساز اسپانیایی نامیده می‌شود اما نخستین فیلم ‌او«سگ اندلسی» را به‌همراه «سالوادور دالی» در فرانسه ساخت و بیشترین فیلم‌های‌اش را نیز در مکزیک و فرانسه ساخته است.

بونوئل دوران کودکی را در زادگاه خود سپری کرد و از همان کودکی به سوی سینما گرایش پیدا کرد. مدتی به عنوان دستیار نزد «ژان اپشتاین» کار کرد و تا اندازه‌ای با فنون سینما آشنا شد.

در سال 1922 مکتب سورریالیسم بنیاد نهاده شد، بونوئل که ذهن طغیانگرش از مدت ها قبل علیه مبانی مذهبی، اجتماعی و اخلاقی غربی و منطق بورژوایی هنر بپا خواسته بود آن را پذیرفت و نخستین فیلم سورریالیستی را به نام «صدف و مرد روحانی » ساخت. در این فیلم حملات شدید به کلیسا و مسیحیت به صورتی خواب گونه و کابوس وار و شاعرانه انجام می شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بونوئل با ساخت «سگ آندلسی»در سال 1928، گام بزرگی در بیان سوررئالیستی بر می دارد. او و «سالوادور دالی» موفق شدند که انقلاب سورریالیستی را به سینما بکشانند. آن ها نقطه دیدشان را از یک تصویر رویایی اخذ کردند که به نوبه خود تصویر دیگری را بدنبال آورد تا کلیت پیوسته ای شکل گرفت. این فیلم قدرت سینما را در بیان سوررئالیستی جلوه گر ساخت.

فیلم بعدی بونوئل که در سال 1930 به کمک دالی ساخت «عصر طلایی» نام داشت. که در آن هم تصاویر کابوس گونه و هولناک در هم می آمیزد و بونوئل به عمد علیه نهادها و ایدئولوژی های اجتماعی و اخلاقی نظام بورژوایی دنیای غرب بپا می خیزد.

او در سال 1932 فیلم مستند «سرزمین بدون نان» را می‌سازد که از برجسته‌ترین فیلم‌های کوتاه و مستند تاریخ سینماست. پس از آن به پیشنهاد کمپانی برادران وارنر برای کار در زمینه صداگذاری فیلم به پاریس می‌رود .بین سال های1937 _1935 چهار فیلم داستانی و یک فیلم کوتاه می‌سازد که اسمش را در عنوان‌بندی آن‌ها نمی‌آورد.در سال 1938 برای مدتی به نمایندگی دولت به هالیوود می‌رود اما با روی‌کار آمدن «فرانکو» بار دیگر به کمپانی برادران وارنر می‌پیوندد. در این سال‌ها او تنها به ساخت فیلم‌های تجاری می‌پردازد تا این که در سال 1950 با فیلم «فراموش شدگان» بار دیگر مطرح می‌شود و جایزه بزرگ «کن» را با سر و صدا می‌برد. فیلمی در مورد کودکان و نوجوانان مکزیک و زندگی خشن و بی‌سرانجام آن‌ها. تدوینی تکان‌دهنده به بیان خشن واقعیت می‌پردازد و با نگاهی ژرف تا اعماق مسایل اجتماع فرو می‌رود، آن را می‌کاود و با تخیلات و تصورات رویایی خود در هم می‌آمیزد.

«صعود به آسمان » فیلم دیگری است که بونوئل در سال 1951 می‌سازد. او هم چنین در سال 1952 فیلم «مرد بیرحم » را می‌سازد که داستان آن در محیط کشتارگاه اتفاق می‌افتد. اما در فیلم «او»، بونوئل به تجزیه و تحلیل روانی مردی به نام فرانچسکو می‌پردازد.

فیلم بعدی بونوئل، «رابینسون کروزوو» محصول سال1953  بر خلاف فیلم «او» که ضد‌مسیحیت و بورژوازی بود تنها جنبه افسانه‌ای داشت. در همین سال او «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته را نیز دستمایه فیلمی قرار داد. اما دو سال بعد در سال 1955 با فیلم «آرچیبالدو دلاکروز» بار دیگر به تم های «او» برگشت. خیال و واقعیت در فیلم جوی متراکم و خفقان آور ایجاد کرده‌اند.

بونوئل از سال 1956 به بعد در فرانسه دو فیلم تجاری «نامش سرخی صبح است» و «هاله طاعون جنگل» را می‌سازد که در آن ها داستان‌هایی ساده را در قالبی سورریالیستی بیان می‌کند. او در سال 1959در مکزیک فیلم «نازارین» را می‌سازد که شاهکاری دیگر است.

در سال 1960 بونوئل فیلم «دختر جوان» را می‌سازد که در مورد مرد سیاه‌پوستی است که به یکی از سواحل جنوب آمریکا فرار کرده و او را متهم کرده‌اند که به زن سفیدپوستی تجاوز کرده است.«ویریدیانا» نیز درهمین سال توسط او ساخته می شود.

فیلم بعدی بونوئل که در سال 1961 ساخته می شود «فرشته مرگ» نام دارد که از نظر فرم و موضوع شبیه «عصر طلایی» است. این بار بونوئل با پرداخت ویژه خود از دیدگاهی سورریالیستی انتقادات اجتماعی و مذهبی خود را بیان می‌کند.

او دو سال بعد «دفتر خاطرات یک مستخدمه» را می‌سازد که مورد توجه و تحسین منتقدین قرار می‌گیرد.

«شمعون صحرا» در مورد یک قدیس است و «زیبای روز» در مورد کابوس‌های خیانت یک زن به شوهرش است که به خودفروشی روی می‌آورد.

او در خلال جنگ دوم جهانی و پس از آن ملیت آمریکایی را برگزید. آخرین فیلم‌های‌اش را نیز در فرانسه ساخت. هر چند نخستین فیلم خود را در قبل از سی‌سالگی ساخت اما بزرگ‌ترین و مشهورترین فیلم‌های‌اش را از شصت سالگی به بعد کارگردانی کرد.

در اکثر فیلم‌های او مرز بین واقعیت و رویا آن چنان مخدوش است که نمی‌توان به روشنی نماهایی واقعی و رویایی را از هم جدا کرد

پس از آن بونوئل فیلم های «جذابیت پنهان بورژوازی» ،«شبح آزادی» و «میل مبهم هوس» را ساخت و در سال 1983 با کوله‌باری از آثار ارزشمند و در حالی که هم‌چنان به آرمان‌های سورریالیسم وفادار بود دار فانی را بدرود گفت.

در اکثر فیلم‌های او مرز بین واقعیت و رویا آن چنان مخدوش است که نمی‌توان به روشنی نماهایی واقعی و رویایی را از هم جدا کرد. او را برخی از منتقدین پدر سینمای فراواقع‌گرا خوانده‌اند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , ,