سه شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۳
28 July 2014
خیزش مردم یارسان برای احیای هویت ملی و مذهبی کرد‌ها

«یارسان، اسطوره‌ای که باید از نو شناخت»

۱۳۹۲ مهر ۱۸

مطلبی که در پی می‌آید، نوشته‌ای برای انتشار در تارنمای کوچه است که از سوی نویسنده در اختیار رادیو کوچه قرار گرفته است. انتشار این نوشته در راستای تعامل و نقد و بررسی دیدگاه‌ها و ایده‌ها است و به الزام، رادیو کوچه آن را تایید و یا رد نمی‌کند. در صورتی که در مورد این نوشته نقد و یا نظری دارید، این رسانه خود را موظف به انتشار پاسخ شما می‌داند. این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر می شود.

مقاله وارده / غلام رضا شاهمرادی

قسمت اول

کرد‌ها در طول تاریخ حیات خویش بسیار جفا دیده‌اند و مبارزات آن‌ها برای احقاق حقوق خود بر کسی پوشیده نیست. جنبش‌ها و یا قیام‌های شیخ عبیدالله نهری، شیخ محمود برزنجی، شیخ سعید پیران، اسماعیل آقا سمکو، قیام آگری داغ، قیام درسیم، جمهوری مهاباد وبسیاری موارد دیگر از نمونه‌های حق خواهی کرد‌ها هستند. اما در این میان خیزش مردم یارسان برای احیای هویت ملی و مذهبی کرد‌ها رنگ و بوی دیگری دارد ونیاز به نگاهی نو از جانب تحلیل‌گران و فعالان کردستان دارد وبه جرات می‌توان گفت که مبارزات مردم یارسان برای دستیابی به هویت خویش به پیشاهنگی بالویل ماهی در قرن دوم و بعد‌ها به رهبری سلطان سهاک در قرن هفتم در تاریخ مبارزات کرد‌ها بی‌نظیر است.

1

آیین یارسان را رمز و رازی می‌دانند که در روز ازل در داخل دری نهفته بوده است، یاران مقرب آن را کشف کرده، در حضور خاوندگار پیمان و بیاوبس ازلی بسته می‌شود، به صورت رازی به ودیعه گذاشته شده، سینه به سینه حفظ ونگهداری می‌شود تا اینکه در قرن هفتم توسط سلطان سهاک و یاران نزدیکش آشکار می‌شود و به صورت قوانین مدون در اختیار پیروان قرار می‌گیرد.

اما بررسی موضوع یارسان نیازمند کنکاش تاریخی و یافتن فلسفه پیدایش آن است و بدون نگاه جامع شاید نتوان به ابعاد مهم آن دست یافت. شاهد آن هستیم که مطالب زیادی در این باره مکتوب شده است و بیشتر نویسندگان و محققان سعی بر آن دارند که یارسان را شاخه‌ای افراطی از اسلام و تشیع معرفی کنند واز طرف دیگر فعالان یارسانی هم به دلایل مختلف هنوز نتوانسته‌اند به یک اجماع برسند.

خیزش مردم یارسان برای احیای هویت ملی و مذهبی کرد‌ها رنگ و بوی دیگری دارد ونیاز به نگاهی نو از جانب تحلیل‌گران و فعالان کردستان دارد

با توجه به شواهد و دلایل زیادی می‌توان گفت که آیین یارسان تلاشی در جهت بازیابی هویت «ملی و مذهبی» کرد‌ها بوده است. در اینجا منظور از «ملی»‌‌ همان ملت کرد و «مذهبی» دین و آیین مردم سرزمین کرد است. کرد‌ها میراث‌دار فرهنگی غنی در منطقه هستند، ماد‌ها به سرکردگی کردان بزرگ‌ترین امپراطوری منطقه را تشکیل دادند و همه را زیر یک پرچم گرد آوردند، آن‌ها پیرو آیین میترایسم یا مهرپرستی بودند که بعد‌ها حکومت سیاسیشان توسط هخامنشیان برچیده شد و دینشان در زمان ساسانیان و توسط زرتشت از میان رفت و دین رسمی به مزدانیسم تغییر کرد که البته آثار مهرپرستی در آن هویداست. لازم به ذکر است که آیین مهرپرستی، هندویسم ویارسان قرابت بسیاری به هم دارند که از حوصله این بحث خارج است. این آیین‌ها فقط یک دین نیستند بلکه روش زندگی اجتماعی و سیاسی هم هستند به طوری که انتخاب شاهان به صورت شورایی و بر اساس آموزه‌های دینی بوده است.

2

با استناد به منابع دفتری به جای مانده از اندیشمندان یارسان، سعی می‌شود تا موضوع هویت خواهی مردم یارسان در طول تاریخ حیات خویش در دو بخش جداگانه دینی

 (مهرپرستی) وملی (تشکیل حکومت کردی) بررسی شود.

۱-هویت دینی

 برداشت‌ها و نگاه‌های متفاوتی راجع به دین مردم یارسان وجود دارد که هر کدام برای اثبات ادعای خویش دلایلی را مطرح می‌کنند که از این میان می‌توان سه نوع نگاه غالب بر این مساله را مطرح کرد.

نگاه اول از سوی حاکمیت و محققان مسلمان است که بسیار کوشیده‌اند یارسان را تحت عنوان «اهل حق» مسلکی عرفانی برگرفته از اسلام واز غلات شیعه معرفی کنند و گاهی با پیش کشیدن نام حضرت علی، امام اول شیعیان، و با استناد به دلایل غیر منطقی یارسان را علی اللهی می‌نامند و حتی علی اللهی‌ها، نصیریه‌ها، ایزدی‌ها، علوی‌ها و دراویش را با یارسان یکی می‌دانند. اما حاکمیت به این تبلیغات منفی بسنده نکرده و شهروندان معتقد به یاری را از داشتن حقوق اولیه محروم کرده است.

4

به عنوان مثال می‌توان به اجبار دانش آموزان، دانشجویان، سرباز‌ها و کارمندهای دولتی برای بجای آوردن فرایض دینی مسلمانان، تراشیدن شارب پیروان یارسان با توسل به زور، اخراج کارمندان ازمشاغل دولتی به اتهام مسلمان نبودن وعدم اقرار به دین اسلام، جلوگیری از برگزاری آزادنه مراسم دینی و برخورد با فعالان دینی، عنوان نکردن آیین یارسان در اصل دوازدهم و سیزدهم قانون اساسی به عنوان اقلیت دینی، بی‌حرمتی ماموران دولتی به شهروندان یارسانی که منجر به خودسوزی‌های اخیر گردید ومهم‌تر از همه فتوای مراجع تقلید مبنی بر منحرف، کافر و نجس خواندن شهروندان یارسان اشاره کرد.

مهم‌تر از همه می‌توان به فتوای مراجع تقلید مبنی بر منحرف، کافر و نجس خواندن شهروندان یارسان اشاره کرد

نگاه دوم خاص جامعه یارسان است و درصد زیادی از پیروان را به خود اختصاص می‌دهد، اینکه یارسان صرفا یک دین است که به صورت ازلی بوده و سلطان سهاک آن را آشکار کرده است، دینی که «یاری» نام دارد و کاملا مستقل از سایر ادیان است علت استقلال آن داشتن کتاب مقدس به نام «دفتر»، انجام مراسم دینی مختص به خود، عدم اعتقاد به معاد و باور به اصل «دونادون»، بجای آوردن فقط سه روز روزه در سال و موارد دیگر است.

این دسته از افراد موانع زیادی در جهت شناسایی و رشد یارسان داشته‌اند آن‌ها با اعتقاد به «سرمگو» وجلوگیری از نشر منابع کلامی سهم زیادی در منزوی کردن جامعه یارسان داشته‌اند، با برجسته کردن موضوعات فرعی چون شارب و… جامعه یارسان را از داخل دچاربحران کرده‌اند و با روی آورن به افسانه سازی و مقدس کردن اصول یاری، راه هرگونه نقد را به روی دگراندیشان بسته‌اند.

3

از جمله افرادی که در این گروه جای دارند «سید‌ها» هستند، سید‌ها درسه یا چهار قرن اخیر ومخصوصا بعد از حکومت صفویان توانستند جای خود را در میان یارسان باز کنند. آن‌ها نقش روحانیون، کشیش ویا خاخام‌ها را دارند همانطور که روحانیون خود را کلید دار ادیان می‌دانند، سید‌ها هم میهمانان ناخوانده‌ای هستند که با نفوذ معنوی خویش یارسان را از هدف اصلی خویش گمراه کردند، کار تا بدانجا پیش می‌رود که به خود اجازه تصمیم گیری به جای مردم بدهند و کاندیدای اصلح انتخابات را به مریدان خویش معرفی کنند.

این شرایط نتیجه بسته ماندن جامعه یارسان، جلوگیری از نشر منابع کلامی، دور کردن و غیر یار پنداشتن دگراندیشان، تحمیل سید‌ها و جزم اندیشی ریش سفید‌ها و کلام خوان‌ها می‌باشد که متاسفانه جامعه یارسان را دچار چندگانگی و بحران کرده است.

 سید‌ها میهمانان ناخوانده‌ای هستند که با نفوذ معنوی خویش یارسان را از هدف اصلی خویش گمراه کردند

نگاه سوم هم اما در میان مردم یارسان و غیر یارسان طرفدارانی دارد، به باور این گروه باور‌ها و عقاید دینی یارسان ریشه در ماقبل اسلام دارد و با آیین‌های «مهرپرستی» و «هندویسم» قرابت دارد و آن را در ادامه آیینهای کهن می‌دانند، آیین کهن کورد‌ها مهرپرستی بوده است که همخوانی بسیاری با هندویسم دارد لذا این گروه بر اساس تحقیقات خویش به این نتیجه رسیده‌اند که باورهای دینی مردم یارسان ریشه در عهد باستان دارد و پس از سیطره ساسانیان و زرتشت پیامبر، عقاید آن‌ها از بین رفته و با پیروزی اسلام بر ایران بار دیگر سعی در زنده کردن و بازیابی هویت دینی خویش برآمده‌اند تا هم از غلبه اسلام بر عقایدشان جلوگیری کنند و هم به اصل خویش بازگردند.

ناری (۶۷۸-۷۳۶ هجری) از یاران سلطان سهاک وجزو چهلتن می‌فرماید:

1

نامیما مهره /ناقله الست نامیما مهره/دوانزهم حه لقه م، نو دجله و دهره/هر کس غفلت کرد،/ آنه پیش زهره/ از زیام نه ژیر هورشیت انور/چوگا نیامان پا وپردیور

توضیح: رسم الخط کوردی در نوشتار کلام‌ها رعایت نشده و همانطور که در دفا‌تر مکتوب است در اینجا هم نوشته می‌شود.

ترجمه فارسی: نامم مهر است و از ازل هم نامم مهر بوده است دوازدهمین حلقه حقیقت روزگار هستم وهر کس از حقیقت غافل ماند دنیا به کامش زهر است، من درزیرخورشید انور زندگی می‌کردم و پس از آن به همراه یاران پا به پردیور گذاشتیم.

در سروده فوق ناری از دون گذشته خود می‌گوید که مهر بوده و نشان از مهرپرستی ساکنان سرزمین دارد و تاکید می‌کند که درپناه خورشید زیست کرده‌ام که کنایه از مهرپرست بودن است همانطور که می‌دانیم خورشید نماد مهری‌ها بوده است.

مصطفی داودان (۶۴۲هجری) از یاران نزدیک سلطان سهاک می‌فرماید:

کوره آهر بیم سوزنده گردون/ چرخ وردم قرام شوله م دا فزون/ سینه م بی‌وساج چ‌تر چل ستون/ کوره آهر بیم نا‌قله هامون

ترجمه: کوره آتش بودم عالم را می‌سوزاندم، چرخیدم و شعله‌ام فزونی گرفت سینه‌ام ساج شد و چ‌تر چهل ستون (آسمان) شد کوره آتش بودم تا بلندای عالم.

7

داودان به وضوح از دون خود می‌گوید که به مانند خورشید بر پهنه آسمان بوده و گرمابخش هستی بوده است، بر همه ما روشن است که کوره آتش کنایه از خورشید است و خورشید هم در باور مهرپرستی مظهر مهر است. در سروده فوق از ساج گفته شده که منظور‌‌ همان ساج نار است و در نزد مردم یارسان مقدس است، ساجنار وسیله‌ای برای پخت نان می‌باشد اما در اصطلاح یارسان‌‌ همان چشمه خورشید است که ساج نان می‌پزد و چشمه خورشید هستی می‌بخشد.

سید احمد میرسور (۶۵۲-۷۴۵هجری) برادر سلطان سهاک و ازنام آوران یارسان می‌فرماید:

قوزه جم بی‌مهر هیچ جا نین باو/ بی‌سرناو آوی نمی‌لو آسیاو

جنبش‌ها و یا قیام‌های شیخ عبیدالله نهری، شیخ محمود برزنجی، شیخ سعید پیران، اسماعیل آقا سمکو، قیام آگری داغ، قیام درسیم، جمهوری مهاباد وبسیاری موارد دیگر از نمونه‌های حق خواهی کرد‌ها هستند

ترجمه: جمی که به «مهر» اعتقاد نداشته باشد در جایی رواج ندارد و مثل آسیابی است که بدون آب می‌چرخد.

در اینجا منظور از جم‌‌ همان جمخانه است که محل عبادت و مشورت مردم یارسان است و میرسور مهر را از نشانه‌های بارز جم می‌داند.

بابا هندو (قرن پنج) از یاران نزدیک شاخوشین تاکید می‌کند که از ازل هندو بوده:

جه اصل الس/ هندوه نامی جه اصل الس/ جاگه م زابلن چنی خاس وکس/ مکوشم پری یاران همدس

ترجمه: از ازل هم نامم هندو بوده واکنون در زابل هستم وبا همراهان خویش در پی یاران می‌گردم.

نگارنده بر این باور است که تاکید بابا هندو بر نام خویش بی‌دلیل نبوده و فعالیت کنونی خویش را در راستای دون قبلی خود می‌داند، قبلا هم به ارتباط یارسان با هندویسم اشاره شد.

6

شکی نیست که یارسان ولو در مقام صرف دینی، تفاوت اساسی و ماهوی با اسلام دارد، در این زمینه می‌توان به کلام دفتر استناد کرد.

سلطان سهاک خاوندگارمی فرماید:

یاری بکرو قند شاری یاری بوزیش و پوپه داری / یاریش مکرو و ژار ماری اراوسا یاری پی یاران تمام نکری/ چه امت محمد بیانی روژی پنج وقت نماز بکری

در اینجا سلطان سهاک به وضوح از فاصله خویش با اسلام می‌گوید و حتی قصد دارد که از گسترش آن به سرزمین خویش جلوگیری کند او که معتقد به راه خویش است با خود عهد می‌کند اگر نتواند آیین یارسان را پایه ریزی کند باید به اجبار به اسلام روی آورد و فرایض مسلمانی به جای آورد و بر خلاف میل باطنی خویش مانند امت محمد پیامبراسلام، روزانه پنج نوبت نماز به جای آورد.

قسمت دوم این مقاله را از اینجا بخوانید

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

| Print انتشار مطلب

TAGS: , , , , , , , ,

۲ Comments


  1. رویا حسینی
    1

    ممنون مطلب توجیهی عالیی بود بخصوص که همه ی ما به قول نگارنده ی این مطلب از جهت اصلی منحرف بوده و به غلط این گروه از دوستان را اهل حق یا علی اللهی و غیرو میدانستیم
    من به نوبه ی خود علاقمند بودم در مورد خواهران و برادران یارسانمان اطلاعاتی داشته باشم و این مطلب تا حدود زیادی روشن گر نقاط تاریک ذهنم بود

    با سپاس فراوان


  2. اشتران
    2

    هر دین و آیینی تا جایی که به دیگران زیانی وارد ننماید درخور احترام می باشد و در این جای هیچ شکی نیست.

    داستان جنگ شیعه و سنی و پروتستان و کاتولیک و فیرو هم در واقع رقابت بر سر منافع سیاسی و اقتصادی بوده تالصل اعتقادات.

    برای نمونه پس از گذشت دوران شاه اسماعیل و شاه تهماسب دوم، دولت صفوی فشار مستقیم بر ایرانیان سنی را نسبت به دهه های گذشته تا جدودی کاهش داد برای نمونه در دوران شاه عباس بلوچ ها و کردها بر اغتقادات خویش پاربرجا مانده و اگر جنگی و اغتشاشی صورت می گرفت مانند بیشتر موارد به دلیل غارت و چپاول در مناطق عشایری بوده است.

    ولی پرسش من اینجاست:

    جنبش شیخ عبیدالله و اسماعیل آقا سمیتقو چه ارتباطبی با آزادی خواهی دارد؟

    شیخ عبیدالله چگونه آزادی خواهی بود که پس از آن همه جنگ، خونریزی و کشتار در غرب آذربایجان پس از شکست از نیروهای دولتی به سلطان عبدالحمید خان در قسطنطنیه پناه برد؟

    ارتباط اسماهیل خان سمیتقو با ترکان عثمانی بویژه ترکان جوان در دوران جنگ اول و سپس جمهوری ترکیه کاملا آشکار می باشد؟

    آیا به صرف مخالفت با هر دولتی باید هر غارتگری را آزادیخواه نامید؟

    هرچند بزه و جنایت در اصل ریشه در جامعه دارد و با بگیر و ببند و اعدام در برابر دید همگان یک شبه این معضلات از جامعه پاک نمی شود آیا برای نمونه دزدانی همچون نایب حسین کاشی دوران ریس الوزرایی وثوق الدوله و یا اصغر قاتل دوران پهلوی اول و یا یک قاتل در همین دوران در صورت اثبات جرم در صورت اعدام ، تنها به دلیل اینکه مجری اهدام دولت بوده، پاک و معصوم و بری از گناه می باشند؟

    امیدوارم نگارنده گرامی این نوشتار از گفتار من تعبیر بدی ننمایند.

    من دوستان کرد خوبی داشته که از قضا اهل حق نیز می باشند ولی زیرپاگذاشتن حقوق اولیه و اساسی هر قوم و قبیله ای در کشور نباید دست مایه تطهیر چپاولگرانی چون شیخ عبیدالله و سمیتقو گردد.

    خون سرباز ایرانی در نبرد شکری یازی به ناخق بر زمین ریخته نشد

    کامیاب باشید