Saturday, 18 July 2015
27 November 2020
ستمدیدگان مطلق

«سالگرد کشتار زندانیان سیاسی دهه‌ی شصت»

2013 October 15

گزارش/ رادیو کوچه

بیست و پنجمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و نزدیکی آن با روزجهانی اعدام (۱۰ اکتبر) بهانه‌ای بود تا به همت جمعی از خانواده‌ها و بازماندگان فاجعه‌ی اعدام‌های پرشمار زندانیان سیاسی مراسمی با شرکت نزدیک به ۲۰۰ نفر از کشور‌ها و شهر‌های مختلف آلمان در کلن برگزار شود.

در این مراسم که با مدیریت و اجرای مشترک مرسده محسنی و خاطره معینی و پشتیبانی دیگر همراهان رقم خورد محمد رضا نیکفر، امیرمعماریان، فواد تابان، کاظم کردوانی و ایراندخت انصاری دیدگاه‌های خود را بیان داشتند، سرودهای خاطره انگیز با اجرای بهرخ بابایی و همراهی پیانیستی از کشور آذربایجان اجرا شد، منیر فرهودی همسر مهرداد پاکزاد، خاطره معینی خواهر هبت‌اله معینی سخنانی ایراد کردند و دو ویدیو – موسیقی جدید با موضوع اعدام‌های دهه‌ی شصت برای نخستین بار به نمایش درآمد که مورد توجه شرکت کنندگان قرار گرفت.

مرسده محسنی یکی از طراحان و برگزارکنندگان این مراسم در سخنان خود تاکید داشت که مادران خاوران به مرور زمان و به رسم طبیعت از میان ما می‌روند و مسئولیت سنگین جنبش دادخواهی که بر محور حقیقت یابی استوار است را بر دوش وجدان آگاه جامعه به ویژه خانواده‌های اعدام شدگان و همراهان ایشان می‌گذارند. از همین روی برآن هستیم تا به همت تک تک شما این جنبش را زنده نگاه داریم و در رساندن آن به سرمنزل مفصود که‌‌ همان روشن شدن همه‌ی ابعاد فاجعه است، همت کنیم.

1

وی مراسم را با یک دقیقه سکوت به یاد همه‌ی جانباختگان رسما آغاز کرد و پس از آن پیام تازه‌ای از مادر لطفی که خطاب به نشست بود را برای جمع خواند.

مادر لطفی در پیام خود با اشاره به ۲۵ سال گذشته، و یادآوری روزهای تلخ و شیرینی که هر روز درگیرش بودندخطاب به نشست نوشته است: «اگر بخواهیم تنها گوشه‌هایی از داستان زندگی خود را بگوییم، هزاران کتاب می‌شود. تلخی‌هایی که حکومت بر سر ما آورد برای ما یادآور رنج‌های بسیاری است و البته شیرینی‌هایی که از با هم بودن ما ناشی شد مایه قوت قلب و دل گرمی ما بوده است. ما همه را تحمل کرده و می‌کنیم و به امید روز آزادی و آینده‌ای بهتر برای مردم این مرز و بوم زنده‌ایم.»

این مادر سرفراز در پیام خود اشاره می‌کند که از سال ۵۰ در زمان رژیم شاه جلوی زندان‌ها بود و از آنجا با تعدادی از مادران و خانواده‌های زندانیان سیاسی آشنا شد و از سال ۶۲ نیز در جلوی زندان‌های جمهوری اسلامی با خانواده‌های دیگری آشنا شده. خانواده‌هایی مانند مادر محسنی، مادر پنجه شاهی، مادر سرحدی، مادر معینی، مادر ریاحی، مادر پرتوی، مادر اسحاقی و… که هیچ کدام از این عزیزان هم اکنون در میان جمع ما نیستند. اما همت بلند و ارادی پولادین آن‌ها چراغ راه ما برای دادخواهی است.

جنبش حقیقت‌یابی و دادخواهی برای جلوگیری از تکرار چرخه خشونت در ایران بسیار حیاتی است

وی با اشاره به شکل گیری روند تلاش‌های مادران خاوران تاکید کرد از سال ۶۸ به این سوی مشکلات و فشار‌ها ی وارد بر مادران و خانواده‌ها همیشگی بوده به شکلی که از سال ۸۵ به این سوی مانع از ادامه‌ی فعالیت‌های جمعی و آشکار در خاوران شده و هرگونه حضور در آن مکان محدود شد. فشار‌های بسیاری بر مادران و خانواده‌ها وارد شد، تهدید‌ها و دستگیری‌ها و حمله به مراسم‌ها، توهین و تحقیر‌ها و تخریب خاوران در همه‌ی سال‌ها وجود داشت. ولی با تمام این مشکلات و ممانعت‌ها ما باز هم به خاوران می‌رویم و در منازل خود مراسم می‌گیریم و تا زمانی که بتوانیم آزادانه مراسمی در خورشان این عزیزان در سالن‌های بزرگ برگزار کنیم این کار را ادامه خواهیم داد.

2

 حقیقت و مرگ؛ به یاد اعدام‌شدگان دهه شصت خورشیدی

دکتر محمدرضا نیکفر استاد فلسفه‌ی سیاسی نخستین سخنران این نشست بود که سخنان خود را در حوزه‌ی اندیشه بیان داشت و با تشریح رویداد تاریخی مرگ سقراط، دفاعیات سقراط در دادگاهی که حکم مرگ او را جاری کرد به روایت افلاطون برشمرد و گفت: سقراط پس از صدور حکم مرگ عجز و لابه نمی‌کند و قاطعانه مردن را بر زیستن با رویه‌ای ناراست ترجیح می‌دهد. این حقیقتی که سقراط به خاطر آن اعدام شد، نه آموزه و کیشی خاص، بلکه عین «پرسش‌گری» و «پی‌جویی حقیقت» بود. اندیشه سقراط «دگراندیشی» است و آنگونه که می‌بینیم سقراط در دفاعیات خود، مرگش را بر زمینه حقیقت می‌نشاند و تاریخ فلسفه نیز از او تبعیت کرده است.

این پژوهشگر فلسفه‌ی سیاسی پس از این مقدمه گفتار خود را بر فاجعه‌ی کشتار زندانیان سیاسی متمرکز کرد و گفت: من مایلم از «حقیقت» کشتار ۶۷ به مثابه نمودی از کشتارهای دهه ۶۰ بپرسم و آن را بر زمینه‌ای معنایی بیان کنم که «حقیقت» مفهوم مرکزی آن است.

این قصه نیست، روایت گوشه‌ای از درد و رنج خانواده‌هاست، این روایتی است از لحظات سختی که بر مادرانمان، «مادران خاوران» گذشت

محمدرضا نیکفر تفسیر حقوق بشری از این فاجعه را به عنوان یکی از رایج‌ترین‌ها در دوره اخیر مورد توجه قرار داد و گفت: «در تفسیر حقوقی، از حق‌کشی سخن می‌رود، انسان‌هایی قربانی یک نظام کیفری خشن و ناعادلانه شده‌اند، اما خود آنان در این تفسیر چهره چندان مشخصی ندارند. اصلا مهم نیست که چه می‌گفته‌اند، چه می‌خواسته‌اند، برای چه به زندان افتاده‌اند؛ آنان قربانی هستند و به خشن‌ترین شکلی ستم دیده‌اند. آیا این تمامی هویت آنان است؟ آیا آنان «منفعل» صرف بوده‌اند؟ آیا اینان خود حرفی برای گفتن نداشته‌اند؟ در آستانه‌ی دستگیریشان، و در دوره‌ی کوتاهی پس از دستگیری و اعدامشان، آنان را با گروه‌شان می‌شناختیم و هر گروه هویت و حرفی داشت. از این نظر، در آن روزگار «قربانیان» هویت پررنگ‌تری داشته‌اند. اما اکنون چه شده‌اند؟ فقط قربانی‌اند، ساکت، منفعل و ستمدیده مطلق؟!»

3

وی «دگراندیشی» را حقیقت پایه و معیار کشته شدگان برشمرد «دیگر بودگی» و «مخالف» بودن آنان را مورد تاکید قرار داد و گفت: «رفیقانم را به یاد می‌آورم. آنانی که در دهه‌ی ۶۰ کشته شدند، هیچ کدام منفعل نبودند، همه یکپارچه شور و شوق بودند و می‌خواستند نه تنها ایران، که کل جهان را تغییر دهند. آنان مخالف بودند و تعیین‌کننده این است که در این مخالفت، حق داشتند. »

سردبیر رادیو زمانه با اشاره به چرایی و چگونگی مواجه‌ی برخی چهره‌های حکومت با این فاجعه و بازتاب آن در افکار عمومی گفت: «با تبدیل شدن آزادیخواهان به موضوع ترحم است که آیت اله منتظری به مقام قهرمان آزادی رسیده؛ اما او کسی بود که در ‌‌نهایت درباره‌اش می‌توانیم بگوییم که انسان دلرحمی بود، از قماش خمینی و گیلانی و لاجوردی نبود. او دلش به رحم آمده بود ولی فکر او بسی دور بود از اینکه به رسمیت بشناسد حق مخالفت را، حق دگراندیشی را، حقی که قربانیان بر بنیاد آن به مقابله با رژیم برخاسته بودند.»

اگر دادگاه‌های اول انقلاب برای محاکمه سران رژیم پهلوی با عدالت برگزار می‌شد شاید جمهوری اسلامی نمی‌توانست چند سال بعد به راحتی دست به چنین کشتاری بزند.

محمدرضا نیکفر نظام را نظام کشتار نامید و گفت: «کشته‌شدگان، از آن روز اول گرفته تا روزهای خونین کهریزک و پس از آن، همه با احتیاط کشته شده‌اند تا هیچ دگراندیشی ابراز وجود نکند. کشتار عارضه نظام نیست، نقص فنی آن نیست.»

 وی در پایان تاکید کرد: «مخالفت خود را در حدی فرا‌تر از ستیزهای جناحی دستگاه ابراز کنید، تا منطق آن را بشناسید. بزرگداشت یاد کشته‌شدگان دهه ۱۳۶۰ بایستی بزرگداشت «دگراندیشی» و «مخالفت» و همراه با یاد ارج‌گذارانه‌ی کشته‌شدگان باشد. اگر چنین کنیم، به سهم خود مانع از تحریف تاریخ می‌شویم، تحریف تاریخ بدین گونه که گویا آزادی‌خواهی محصول جانبی اصلاح‌طلبی است و کشف ارج دگراندیشی با عصر اصلاح‌طلبی آغاز شده است. اگر حقیقت مرگ در این دهه‌ی سیاه حق دگراندیشی و مخالفت بوده است، پس یک سنجه‌ی آزادی‌خواهی حقیقی اذعان به این حقیقت است.»

 «جنبش ضد فراموشی» ضرورت اول است

امیرمعماریان فعال دانشجویی، سخنران بعدی این نشست بود که با تمرکز بر نسبت جنبش دانشجویی با اعدام زندانیان سیاسی، در دو محور تاثیر اعدام‌های دهه ۱۳۶۰ بر جنبش دانشجویی آنچه که جنبش دانشجویی از دهه‌ی ۱۳۶۰ می‌داند و می‌بیند، سخنان خود را بیان کرد.

4

او در آغاز گفت که حامل پیام خوبی از نسل خود در رابطه با دهه‌ی سیاه ۶۰ خورشیدی نیست و تاکید کرد: «فاجعه‌ی پیش رو» فراموشی نیست بلکه «ناآگاهی» است. عمده‌ی‌ زاده شدگان سال‌های ۶۰ و ۷۰ اساسا نمی‌دانند در دهه‌ی ۶۰ به ویژه در سال ۱۳۶۷ چه اتفاقی افتاده است. نسل من کلن با ترمی به نام ۶۷ بیگانه است.

 وی افزود این را نه فقط در مورد دانشجویان عادی بلکه در مورد فعالان دانشجویی هم می‌گویم. اگر فرض کنید که طی سال‌های ۱۳۶۷ به این سوی یکهزار فعال دانشجویی حضورداشته‌اند از این شمار حتی پنجاه نفر هم نداریم که از سطح به عمق موضوع رفته باشند.

دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی ابهر افزود: اینجاست که سخن گفتن در باره‌ی موضوع می‌بخشیم اما فراموش نمی‌کنیم به میان می‌‌اید در مورد نسل من اینگونه است که آن‌ها اصولن نمی‌دانند که چه را باید فراموش نکند! واصلن نمی‌داند چه را باید ببخشد؟!

ما برای دادخواهی احتیاج به کمی هوای آزاد و شرایطی مساعد برای حرف زدن داریم و این شرایط را به وجود خواهیم آورد

امیرمعماریان با اشاره به جنبش «ضد فراموشی» در آلمان پس از جنگ جهانی دوم (دهه‌ی ۶۰ میلادی) گفت در این جنبش نسلی از نسل گذشته‌ی خود می‌پرسد در آن سال‌ها چه اتفال افتاده است؟ پرسشی که به هیچ عنوان در درون خود کسی را متهم نمی‌کند. این پرسشگری متهم کردن نیست. ما باید پی ببریم چرا با موج اعدام‌های گروه‌های مختلف نه تنها واکنش‌هایی در جامعه شکل نگرفت بلکه بسیاری بی‌تفاوت و عادی زندگی و کار خود را ادامه دادند.

وی با اشاره به انتخاب روحانی و سابقه‌ی امنیتی او با طرح این پرسش که «چگونه او می‌تواند آزادی برای جامعه بیاورد؟» تاکید کرد: تازمانی که «جنبش ضد فراموشی» شروع به کار نکند و دوباره همه‌ی آن صحنه‌ها بازسازی و چیده نشوند تا آشکار شود چه بر سر پیشرو‌ترین نیروهای فکری جامعه آمد و چگونه شد که جامعه برای رسیدن به آزادی یک چهره‌ی امنیتی را انتخاب کرد و در کنار خمینی نام حسن روحانی قرار گرفت،‌‌ همان فردی که آیشمن سال‌های ۶۰ (مصطفی پورمحمدی) را به عنوان وزیر دادگستری برگزید، متوجه می‌شویم که جنبش ضد فراموشی ضرورت اول است.

5

امیر معماریان با بررسی روند تاریخی جنبش دانشجویی در نسبت با سال‌های شصت، آن دوره را به یک سیاه چاله که همه چیز را بلعید و یا گیتونی که دو نسل را به شکل کامل از هم جدا ساخت، شبیه دانست و گفت: دهه‌ی ۶۰ پایان تمام دوره‌ی ۸۰ سال تجربه‌ی سیاسی است. در تمام سال‌های پس از ۶۷ دیگر نمی‌توان ادعا کرد که جریان چپ در ایران باقی ماند. ما از این دوره به بعد هیچ تشکل چپ را نمی‌توانیم سراغ بگیریم. نظام تمام قد برای حذف این جریان بلند شد و ایستاد. روندی که در جنبش دانشجویی آشکارا دیده می‌شود.

وی در ادامه با انتقاد جدی از اپوزیسیون ایران و نیز ادبیات حاکم شده بر موضوع اعدام‌های ۶۷ گفت: متاسفانه مجبور هستم اینجا اعلام کنم اپوزیسیون ایران به شدت نازاست، ما حتی یک کتاب قابل اتکا در مورد اعدام‌های ۶۰ نداریم. کتابی که اعدام شدگان را به سوژه‌ی حقوق بشری بدل نکرده باشد. ادبیات غالب هم آن‌ها را به قربانیان و کشته شدگانی تقلبل داده که گویی مسافران اتوبوسی به دره افتاده‌اند.

امیرمعماریان تبدیل آزادیخواهان به سوژه‌ی حقوق بشری را به معنای از گور کشیدن و قتل دوباره‌ی راه و مرام آن‌ها دانست وگفت: حقوق بشر اساسا خنده دار‌ترین چیزی است که این روز‌ها می‌توان در مورد یک کشتار سیاسی طرح کرد؛ آن هم در مورد تک تک انسان‌هایی که مخیر به ادامه‌ی راه مبارزه بودند.

دادخواهی بازماندگان را متهم به خشونت طلبی کرده و می‌کنند

سخنران بعدی مراسم ۲۵مین سالگرد کشتار ۶۷ در کلن فواد تابان روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی بود که در آغاز و پیش از ورود به بحث با اشاره به سخنان امیر معماریان گفت: «برای من اصلن عجیب نیست که نسل امیرمعماریان چیزی از کشتار دهه ۶۰ نمی‌داند و تعجب هم نخواهم کرد نسل بعدی چیزی از کشتار سال ۸۸ نداند. چرا که نظام به عنوان یک حکومت دیکتاتور و مستبد به موضوع تصاحب افکار عمومی به نفع خودش بسیار حساس است و برای به فراموشی سپردن این وقایع تمام قد و با تمام توان ایستاده است. آنگونه هم که تصور می‌کنید این امر محدود به وزارت اطلاعات و چند نهاد و چهره‌ی امنیتی نیست.»

6

این عضو خانواده‌ی اعدام شدگان دهه ۶۰ در ادامه افزود: «وقتی ما از دادخواهی صحبت می‌کنیم، نه قصد داریم طناب دار بر گردن کسی بیاندازیم، نه قصد داریم کسی را در برابر جوخه‌ی آتش قرار دهیم. نه می‌خواهیم کشت و کشتار را دامن بزنیم و نه خواهان انتقام جویی و افزودن به کینه‌ها هستیم. با این حال خواسته‌ی دادخواهی به طور مرتب از سوی گفتمان‌هایی که به فراموشی جنایت ۶۷ تمایل دارند به خشونت طلبی و افزودن به چرخه‌ی خشونت متهم می‌شود.»

وی «دادخواهی» را طبیعی‌ترین حق دانست و در بررسی موانع پیش روی جنبش دادخواهی گفت: «این جنبش با دو مانع اساسی برای دادخواهی نسبت به فاجعه‌ی کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و دیگر کشتارهای سیاسی در سی و پنج سال گذشته مواجه است: از یک سوی «حکومت مستبد» که نزدیک شدن به این موضوع را با تمام توان مانع شده و از دیگر سوی یک «جامعه‌ی خو گرفته به کشتار‌ها» و گفتمان‌های سیاسی است که با دامن زدن به این عادت، افکار عمومی را در تسلط خود گرفته‌اند.»

سردبیر اخبار روز با انتقاد از شعار «می‌بخشیم اما فراموش نمی‌کنیم»، آن را متعلق به گفتمانِ درونِ حاکمیت معرفی کرد که جزیی از حاکمیت و یا حاشیه‌ی آن است و در فراموشی فاجعه‌ی سال ۶۷ ذینفع!

فواد تابان ادامه داد: «می‌بخشیم» در اینجا اساسن یک درخواست نامربوط و بی‌موقع است. اگر جنایت در جامعه‌ی ما به رسمیت شناخته شد و جنایتکاران در برابر دادگاه قرار گرفتند آنگاه می‌توان موضوع بخشش و یا عدم بخشش را مطرح کرد. نه اینک که اصل موضوع انکار ‌شود.

من این پیام را این طور می‌فهم که سهم ما خاورانی‌ها از دولت تدبیر و امید همین آقای جلاد(مصطفی پورمحمدی) است

این فعال سیاسی با انتقاد از اتهام خشونت طلب بودن به جنبش دادخواهی گفت: «ما که امروز در صف نخست مبارزه با اعدام ایستاده‌ایم، ما که صدای اعتراض به ۱۶۰ اعدام تنها در دو ماهه‌ی ریاست جمهوری آقای روحانی هستیم به خشونت طلبی متهم شده‌ایم اما جریان‌های متهم کننده در قبال این تعداد اعدام آن هم در بیست و پنجمین سالگرد کشتارهای ۶۷، کمترین واکنش‌ها را نشان داده و یا در مراسم‌هایی اینچنینی شرکت نمی‌کنند.»

وی با ابراز تاسف گفت موضوع اعدام‌های سیاسی سال ۶۷ در نزد برخی از نیرو‌ها و جریان‌های سیاسی کشور به وسیله‌ی بده بستان با حکومت تبدیل شده است به شکلی که شاهد هستیم جریان‌ها و افرادی که در دوره‌ی احمدی‌نژاد امضا جمع می‌کردند و طرح می‌دادند تا جمهوری اسلامی ایران را به دلیل انجام آن جنایت به سازمان ملل متحد ببرند و به جرم جنایت علیه بشریت محکوم کنند، امروز سکوت پیشه کرده‌اند‌گاه حتی از حضور پورمحمدی‌ها در کابینه دفاع می‌کنند تا به ماه عسلشان با دولت تدبیر و امید صدمه‌ای وارد نیاید.

فواد تابان مصطفی پورمحمدی را یکی از «برجسته‌ترین نمادهای خشونت و قتل عام دولتی» در سال ۶۷ معرفی کرد و انتخاب او به عنوان وزیر دادگستری را حامل پیام روشن برای خانواده‌های قتل عام شدگان سال ۶۷ دانست و افزود: من این پیام را این طور می‌فهم که سهم ما خاورانی‌ها از دولت تدبیر و امید همین آقای جلاد است. این انتخاب تکرار و استمرار جنایت سال ۶۷ است با بستن درب خاوران، با سرکوب و تهدید دائمی مادران و بازماندگان…

این روزنامه نگارو تحلیلگر سیاسی در پایان گفت علی رغم این نگاه که بیان شد نسل‌های متاخر نسبت به اعدام‌های سیاسی دهه شصت ناآگاه و بی‌تفاوت هستند و من هم آن را می‌پذیرم اما این را هم تاکید می‌کنم که: ما نسبت به بیست و پنج سال پیش بسیار پیش آمده‌ایم. آن کشتار‌ها را دیگر نمی‌شود انکار کرد. این موفقیتی است که در اساس بر دوش خانواده‌ها و جریانات سیاسی و اجتماعی چپ پیش رفته است. این دادخواهی قطعا روزی به بار خواهد نشست.‌‌ همان طور که در آرژانیتن و شیلی و دیگر کشورهای آمریکای لاتین به بار نشسته است. ما برای دادخواهی احتیآج به کمی هوای آزاد و شرایطی مساعد برای حرف زدن داریم و این شرایط را به وجود خواهیم آورد.

استبداد حکومتی و استبداد اجتماعی

7

کاظم کردوانی پژوهشگر و جامعه‌شناس ساکن آلمان با اشاره به سخنان بیان شده که بر مبارزه با فراموشی تمرکز داشت، پیش از ورود به سخنان اصلی خود گفت: دو مورد از این کشتار دگراندیشان که در منطقه‌ی گنبد روی داد و به روایتی نخستین کشتار دگر اندیشان آن هم پیش از سالگرد انقلاب بود را به عنوان سند بیان می‌کنم. نخست کشتار چهار نفر از مبارزان منطقه‌ی گنبد در سال ۵۸ یه نام‌های شیرمحمد درخشنده توماج، حاجی تواب واحدی، عبدالکریم مختومی و حسین جرجانی و بعد از آن با فاصله‌ی اندکی ربایش و قتل ۴ معتمد منطقه‌ی گنبد که تنها ۳ جسد به دست آمد به نام‌های ایرانپور، نوشین و قرجه که چون این‌ها عضو هیچ سازمانی نبودند نامی از آن‌ها برده نمی‌شود.

وی افزود تمرکز سخنان من بر آسیب‌شناسی مواجهه‌ی جامعه با چنین جنایت هولناکی است، باید مشخص کرد چرا اگر جان انسان به عنوان تنها ارزش مشترک تمامی جوامع بشری است در ایران اینقدر بی‌اهمیت است و به حق انسان در حفظ جانش توجهی نمی‌شود؟

وجدان عمومی جامعه نمی‌تواند و نباید در قبال این فاجعه و کشتار سکوت کند

اینجامعه‌شناس دلایل مختلفی برای این مسئله برشمرد از جمله بی‌خبری مردم که نتیجه نبود آزادی مطبوعات و رسانه‌های مستقل است و نیز نبود آزادی‌های سیاسی و اجتماعی را مورد تاکید فرار داد و گفت: «اما مهم‌ترین دلیلی که می‌خواهم توجه شما را به آن جلب کنم استبداد دیرپای تاریخی و ریشه دار از زمان باستان تا امروز در این سرزمین و جامعه است. آنکه که حاکم شده خود را حاکم مطلق دارای فره ایزدی دانسته که در مقابل هیچ کس جز خدا پاسخگو نبود و جالب‌تر اینکه رابطه‌ی خودش با خدا را هم تنها خود او بود که تعیین می‌کرد.»

 کاظم کردوانی: یکی از دلایل نداشتن بازتاب درخور کشتار مخالفان در بین مردم نهادینه شدن استبداد و تبدیل استبداد حکومتی به استبداد اجتماعی دانست و گفت: «این استبداد حکومتی به استبداد اجتماعی تبدیل شده، در بطن جامعه و تک تک ذهن‌های افراد جامعه وجود دارد که این ذهن همیشه در حال بازتولید استبداد درونی شده است. این استبداد بازسازی شده در حکومت هم اثر می‌گذارد. آنگونه که شاهد هستیم چنین انقلاب بزرگی که قرن‌ها نظام پادشاهی را کنار می‌زند اما به یک سال نرسیده استبدادی را تولید و تحویل مامیدهد که بسیار مستبد‌تر از پیش است.»

8

وی حضور گسترده‌ی مردم برای تماش مراسم اعدام را به عنوان شاهد مدعا مورد توجه قرار داد و گفت این امر جدیدی نیست از سال‌های دور جامعه‌ی ما با این موضع مواجه است و انگونه که در مستند ساخته شده توسط مازیار بهاری ثبت شده، نه تنها جمعیت زیادی برای تماشای اعدام خفاش شب در میدان شهر جمع شده‌اند بلکه بسیاری از جمع حاضر با گالن‌های بنزین و نفت آمده‌ بودند تا او را آتش بزنند. قاتلان بالفطره‌ای که برای تنبیه قاتل دیگر هجوم آورده بودند.

این استاد دانشگاه سپس با بررسی دو انقلاب بزرگ قرن معاصر ایران یعنی انقلاب مشروطه و انقلاب ۵۷ تبار‌شناسی اجتماعی و گفتمان آن‌ها را مورد بررسی قرار داد گفت: در انقلاب مشروطه علی رغم اینکه تعداد بسیار اندکی روشنفکر در ایران می‌توان سراغ گرفت این گروه اندک موفق شد رهبری فکری مشروطه را بر دست گیرد. اما گفتمان تولید شده در انقلاب ۵۷ امری دیگر بود. امری که در در کل مقابله با تجدد و غرب حاکم می‌شود. نتیجه‌ی این روند این می‌شود که مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق بشر اصلن وجود ندارد.

روحانی با آن سابقه‌ی امنیتی‌اش چگونه می‌تواند آزادی برای جامعه بیاورد؟

کاظم کردوانی با بررسی تاریخی مقاطعی که به دلیل خلا قدرت در ایران آزادی نسبی ایجاد شد و به تعبییر او جامعه اندکی نفس کشیدگفت: در این ۱۰۷ سال آن هم به شکل پراکنده می‌توان ادعاکرد در ایران حدود سی سال جامعه نفس کشید نه اینکه شاهد آزادی باشد.

عضو موسس کمیته‌ی پیگیری قتل‌های زنجیره‌ای با اشاره به آزادی نسبی مطبوعات در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی گفت: در این دوران و در رابطه با کشتار زندانیان سیاسی سال‌های شصت هم به دلایل مشخص هیچ اشاره‌ای را نمی‌توان به موضوع شاهد بود. و علی رغم جنبه‌های مثبت مطبوعات ایران در آن دوران اما باید بدانیم که در خصوص اعدام زندانیان سیاسی سکوت کامل حاکم است. در مثال دیگر یعنی همین قتل‌های زنجیره‌ای و افشاگری آنکه مطبوعات اصلاحات نقش داشتند شاهد هستیم که جریانات سیاسی طیف اصلاح طلبان کاملن سکوت کردند و فاصله گرفتند و حتی در مراسم ختم آن‌ها شرکت نکردند.

کاظم کردوانی ضمن نقد فرهنگ حاکم بر جامعه و تاکید بر این موضوع که این رفتار نتیجه استبداد ریشه دوانده در بطن جامعه است گفت: «علاقه‌مندی به مردم با تبعیت از آنان فرق دارد و ما نباید تابع مردم باشیم. ما هرگز علیه این مردم و جامعه هم نیستیم. اما نمی‌توان از آن‌ها تبعیت کرد.»

دادخواهی برای پرهیز از تکرار خشونت

10

ایراندخت انصاری یکی از زندانیان سیاسی دهه‌ی شصت وکسی که همسر و دو برادر او در جریان کشتار‌های سال‌های شصت جان خود را در راه آزادی فدا کردند، آخرین سخنران این مراسم بود و با اشاره به سخنان بیان شده موضوع آگاه کردن نسل‌های بعد و جذب آن‌ها به جنبش دادخواهی و حقیقت یابی را مورد تاکید قرار داد و گفت: «ما در این نشست‌ها مویه و مرثیه سر نمی‌دهیم همه‌ی توان خود را برای زنده نگاه داشتن یاد و راه آن‌ها به کار می‌گیریم و امروزه باید بیش از پیش بر موضوع حقیقت یابی تاکید کنیم.»

وی دادخواهی‌های خانواده‌ها و جامعه در قبال کشتار‌های سال‌های شصت را نه به قصد انتقام‌جویی شخصی که امری مهم در تعین تکلیف نسبت جامعه با خشونت ارزیابی کرد و گفت: وجدان عمومی جامعه نمی‌تواند و نباید در قبال این فاجعه و کشتار سکوت کند.

این عضو جنبش دادخواهی خانواده‌های اعدام شدگان سیاسی وقایع و دادگاه‌های نخستین پس از انقلاب را مورد اشاره قرار داد و گفت: اگر دادگاه‌های اول انقلاب برای محاکمه سران رژیم پهلوی با عدالت برگزار می‌شد شاید جمهوری اسلامی نمی‌توانست چند سال بعد به راحتی دست به چنین کشتاری بزند.

خانم انصاری در پاسخ به انتقادات برخی که معتقدند جنبش دادخواهی چرخه خشونت را به حرکت درآورده است گفت: «جنبش حقیقت‌یابی و دادخواهی برای جلوگیری از تکرار چرخه خشونت در ایران بسیار حیاتی است، اتفاقا دادخواهی وسیله‌ای‌ست برای اینکه جامعه ایران بتواند با خشونت تعیین تکلیف کند.»

منتظری کسی بود که در ‌‌نهایت درباره‌اش می‌توانیم بگوییم که انسان دلرحمی بود، از قماش خمینی و گیلانی و لاجوردی نبود. او دلش به رحم آمده بود ولی فکر او بسی دور بود از اینکه به رسمیت بشناسد حق مخالفت را، حق دگراندیشی را

وی همچنین با رد این دیدگاه که جامعه بسیار بی‌خبر و بی‌تفاوت است گفت: اگر این جامعه و نسل‌های بعد بی‌خبر و بی‌تفاوت بودند دانشجوی جوان در انتخابات ۱۳۸۸ از میرحسین موسوی نسبت او با کشتار‌ها و اعدام‌های آن سال‌ها را نمی‌پرسید و او را وادار به موضع گیری نمی‌کرد. جامعه اگاه است و حساس.

در بخش پایانی این نشست «منیر فرهودی» همسر «مهرداد پاکزاد» که در پنجم تیرماه سال ۱۳۶۴ اعدام شد خاطرات خود از بازداشت همسر و سختی‌ها و دشواری‌هایی که بر او و فرزندش روا شد و نهایتن چگونگی دریافت خبر اعدام این جوان دلیر را برای جمع بیان کرد که جمع پر شمار در نشست را بسیار تحت تاثیر قرار داد. وی دست نوشته‌های زندانی و جانباخته‌ی سیاسی سال‌های ۶۰ که در تمام این سال‌ها با خود همراه دارد را نشان داد و گفت تا جان در بدن دارم به دنبال حقیقت این جنایت خواهم بود.

خاطره معینی، خواهر هبت‌اله معینی، که در سال ۶۷ اعدام شد، متنی کلاسیک را با عنوان «روبان قرمز و گل‌های پریشان در خاک» که خاطرات بازگو کننده از همه‌ی سال‌های فشار بر خانواده‌ها در خاوران بود ارایه کرد و گفت: این قصه نیست، روایت گوشه‌ای از درد و رنج خانواده‌هاست، این روایتی است از لحظات سختی که بر مادرانمان، «مادران خاوران» گذشت.

9

او که خود از برگزارکنندگان مراسم و متاثر از خاطرات منیر فرهودی بود با صدایی رسا و استوار خطاب به جمع گفت: می‌خواهم از خاوران بگویم آری از آن تکه زمین کوچک که لعنت آباد آنان و عشق آباد ماست، بیست و پنج سال پیش که نه بلکه سی پنج سال پیش آغاز کردند، نسل کشی آرام و خزنده، خشم و کینه اشان را حتی اعدام و حذف فیزیکی فرو ننشاند، آنان را در ٧٠ کیلومتری جاده خراسان در جای دور دست و بخیال خود دست نیافتنی درخاک کردند، از سال شصت خاوران را با در خاک کردن سعید سلطانپور‌ها و اصغر جزائری‌ها گلزار کردند. در سال ۶٧ دیگر کندن قبرهای تکی کفایت کشتارشان را نکرد و در کمتر از چند روز در آنجا کانال کنده و شبانه جوانان وبه خون غلطیده‌ی ایران رامدفون ساختنند. هزاران انسان پاک و ازادیخواه راستین را.

خاطره معینی فرزند زنده یاد مادر معینی در ادامه گفت: گلزار خاوران تنها گورستان جمعی نیست بلکه شناخته‌ترین آنهاست آنهم به همت کسانی که متاسفانه تعداد زیادی از آن‌ها ما را ترک کرده‌اند و مسئولیت بزرگی بر دوش ما نهادند تا از آن تا روز دادخواهی پاسداری کنیم. کسانی که به جرات در تمام این سال‌ها نه برای مراسم‌های معمول و سنتی که بلکه برای حفظ خاوران به هر قیمتی که شده و علیرغم کتک زدن و بازداشت‌ها، توهین و تحقیر‌ها در خاوران حاضر شدند و با تلاش و همت مادران، پدران، همسران، فرزندان و خانواده‌های جانباختگان بود که «خاوران» تبدیل به سندی جهانی شد تا دنیا از نسل کشی بی‌سابقه در ایران آگاه شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,