Saturday, 18 July 2015
24 November 2020
گفت‌وگو با مانا نیستانی

«کاریکاتوریست‌های ما به کدام سو می‌روند»

2013 November 13

آناهیتا بنی‌اسدی

 هنر زندگی را تقلید می‌کند و زندگی هنر را، این رابطه دوسویه باعث شده تا روح زمانه و شرایط اجتماعی و سیاسی هر عصری در هنر آن عصر متبلور شده و متقابلن هنر نیز مهر خود را بر روح زمانه بکوبد و تلاش کند آن را به حقیقت و رهایی سوق دهد.

کاریکاتور در بدو امر، شاخه‌ای از هنر نقاشی است که با شکستن قالب‌های محدود این هنر، پویایی به مراتب بیشتری یافته و با زندگی روزمره انسان‌ها پیوند خورده است. کاریکاتور هنری است که نخستین بار در بستر تحولات اجتماعی پس از رنسانس، و در غالب زبان های گوناگون ادبیات عصر روشنگری به وجود آمد و تا امروز همچنان پویایی و ارتباط خود را با مناسبات زندگی مدرن حفظ کرده است.

یک کارتونیست در واقع تحلیل‌گر مسایل مختلف پیرامون و نماینده دردها و شادی‌های مردمانش است. او یک آسیب شناس اجتماعی و سیاسی است و همواره رسالتی مهم در مطبوعات به مثابه رکن چهارم دموکراسی ایفا می‌کند. این هنر جذاب در ایران نیز هم‌زمان با ورود صنعت چاپ در اواخر قرن نوزدهم میلادی، یعنی در دوره قاجاریه، وارد جامعه شد. در آن دوره خیل عظیمی از مردم ایران، قشر بی‌سواد بودند به همین دلیل استفاده از تصویر و مصورسازی روزنامه‌ها و مجلات، اولین ترفند ناشران و نویسندگان برای جلب نظر مردم از قشر عوام بود. در کنار روزنامه‌ها، مجلات طنز و کاریکاتور وارد عرصه نشر شد و به دلیل ساده فهمی و بیان صریح موضوعات توانست ارتباط راحت‌تری با مردم برقرار کند. کاریکاتور در دهه‌های مختلف، هم‌پای بسیاری از تحولات اجتماعی رشد کرده و علیرغم این‌که نسبت به دیگر شاخه‌های هنری جدید و جوان است با این وجود شاهد تحولات بسیار و مثبتی در تکنیک و موضوعات این هنر به خصوص در عرصه مطبوعات بوده‌ایم؛ به طوری‌که اکنون این هنر از جایگاه سنتی ارائه کاریکاتور دور شده و به بیانی تلخ و صریح در ارتباط با سیاست، جامعه و مردم پرداخته است. از دهه‌ی ۱۳۷۰ به بعد شاهد توجه روزافزون مطبوعات به کاریکاتور هستیم و هم‌زمان با تشکیل گروه‌های کاریکاتور در تهران و شهرستان‌ها، برگزاری جشنواره مطبوعات و گنجاندن گرایش کاریکاتور در جشنواره‌ها، توجه مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد به هنر کاریکاتور به عنوان یک هنر مستقل از گرافیک و تصویرسازی مطبوعاتی افزایش یافت. اما آیا اقبال عمومی نسبت به این هنر به رشد و ارتقای آن نیز کمک کرده است؟ آسیب‌ها و موانعی که رشد و گسترش این هنر را تهدید می‌کنند چه هستند؟ کاریکاتوریست‌های ایرانی از چه امکانات صنفی و تشکیلاتی برخوردارند؟ شرایط اقتصادی و شغلی آن‌ها چگونه است؟ آیا از امنیت شغلی برخوردارند؟ برای بهبود و گسترش این هنر چه اقداماتی باید انجام داد؟ و…

«مانا نیستانی» هنرمند نام آشنای دنیای کاریکاتور در گفتگویی انتقادی به این سوالات پاسخ می‌دهد.

mana-neyestani-courtesy photo640x

در حال حاضر مهم‌ترین تشکل مربوط به کارتونیست‌ها در ایران چه نهادی‌ست و چه اقداماتی در حمایت از این صنف به عمل آورده؟

مهم‌ترین تشکل فعلی کارتونیست‌ها «خانه کاریکاتور ایران» واقع در تهران است که متاسفانه تاکنون نتوانسته حمایت لازم را از حقوق صنفی بچه های کارتونیست به عمل آورد یا شاید اساسن این قضیه در شرح وظایفش نبوده. به نظر من خانه کاریکاتور به این صورت هر جای کشور برپا بشود کار خاصی نمی‌تواند انجام بدهد بجز طرح یک‌سری برنامه‌های فرهنگی مثل کلاس‌های آموزشی و بحث و کنفرانس و احتمالن مسابقات و برپایی نمایشگاه برای کارتونیست‌‌ها. نهایتن هم احتمال رقابت ناسالم و باند و باند بازی برای استفاده از امکانات دولتی است و دست آخر هم خواه ناخواه تبدیل می‌شوند به نهادی برای اجرای منویات دولتی که الزامن با حقوق صنفی بچه‌ها یکی نیست. با توجه به این تجربیات به عقیده من کارتونیست ها پیش از خانه کاریکاتور شاید به صنف و نهادی احتیاج داشته باشند که از درون خودشان بجوشد و سطح کشور را پوشش بدهد.

آیا خود شما به عنوان یک کارتونیست تاکنون برای تشکیل چنین نهادی اقدامی انجام داده‌اید؟

بله ما چند بار از دهه هفتاد تا الان سعی کردیم چنین صنفی راه بیندازیم. جدیترینش شاید حوالی سال ۷۸ بود که تعداد زیادی کارتونیست را دور هم جمع کردیم -حتی کسانی که مدت‌ها بود با هم جنگ و دعوا داشتند و توی یک جمع باهم حاضر نمی‌شدند- و صحبتهای زیادی شد. یک هیات موسس تشکیل شد که قرار شد پی‌گیر انجام کارهای اداری و ثبت صنف شود. اما آن‌قدر آن‌ها را سر دواندند که پشیمان شدیم و به جایی نرسید. اگر اشتباه نکنم باید به جز وزارت ارشاد از وزارت کار هم مجوز گرفته می‌شد و آن هم کلی شرط و شروط داشت که آخر سر چیزی که حاصل می‌شد یک انجمن هنری بی بو و خاصیت بود. مساله هم فقط کارتون و کارتونیست نیست متاسفانه گویا مسوولین تمایل چندانی به پاگرفتن انجمن‌ها و تشکل‌های مستقل به طور کلی ندارند. بویژه این مساله (داشتن تشکل مستقل) در مورد کارتونیست‌ها که کارشان با انتقاد و نیشتر زدن به قدرت همراه است حساسیت بیشتری همراه دارد.

با توجه به این شرایط برای کارتونیست‌ها چه پیشنهادی دارید؟

پیشنهاد می‌کنم سعی کنند اگر شده حتی یک ائتلاف ساده داشته باشند و همه حضور داشته باشند حتی آدم‌هایی که با هم مشکل دارند تا نتیجه کار تشکیل یک محفل یک‌دست نباشد، این مهمتر از خانه (کاریکاتور) است. سعی کنند که با هم نظر و فکر رد و بدل کنند. راه‌های تاثیرگذاری بر مخاطب را بسنجند. مشکلی که الان کارتونیست‌ها و کاریکاتوریست‌های ما پیدا کرده‌اند «انتزاع» بیش از حد است. یعنی فکر می‌کنند هنرمندان قدرنادیده‌ای هستند که ملت درک‌شان نمی‌کنند و نشریات هم باید فرش قرمز برایشان بیندازند، تازه اگر به کار مطبوعاتی معتقد باشند! یکسری هم که انگار نقاش آبستره‌اند و فقط نمایشگاه و فستیوال جای کارهایشان است. این یعنی یک فاصله بعید بین مخاطب و کارتونیست. به هرحال کارتون و کاریکاتور یک وجه اجتماعی سیاسی قوی دارد. اساسن با همین وجه تمایز خودش را از نقاشی جدا کرد وگرنه کاریکاتور همان نقاشی روی دیوار بود با مقداری شوخ طبعی!

شما فکر می‌کنید کارتونیست‌ها برای این ارتباط نزدیک‌تر با مخاطب خودشان چه کرده‌اند؟

مقداری از فاصله بین هنرمند و مخاطب تقصیر محدودیت‌ها و شرایط است و قبول دارم. اما خودشان به سهم خودشان چه کرده‌اند؟ چقدر از این مدیا (رسانه) استفاده ‌کرده‌اند برای تاثیرگذاری؟ اگر فرض کنیم هیچ محدودیتی نباشد چقدر کارشان برای نشریه یا روزنامه تیراژآور خواهد بود ؟ اگر سانسور شدیدی در کار نباشد و روزنامه‌ها باشند و بر فرض فرش قرمز هم بیندازند برایشان و ستون ثابت بزنند، آیا کارشان طوری هست که بخش انبوهی از مخاطبان نشریه را برای ستون کاریکاتور آن بخرند؟ اگر نه چرا؟ آیا همه‌اش تقصیر مخاطب است؟ خود کارتونیست‌ها چه سهمی دارند؟ این‌ها چیزهایی است که شاید در هم‌فکری‌های گروهی درباره‌اش بحث کنند، اگر به جایی برسند که واقعن کارشان برای مخاطب اهمیت داشته باشد کسی نخواهد توانست به‌راحتی حذفشان کند. دفاع از حقوق صنفی گروهی که محصول‌شان جزو ضروریات و پایه‌های رسانه محسوب می‌شود بسیار راحت‌تر است تا کسانی که فقط منجوق دوزی روی پرده‌های حمامش را انجام می‌دهند. خود ما با کارمان باید ضروری بودنش را اثبات کرده باشیم.

شاید دلیل این‌که کارتونیست‌ها نتوانستند آن‌جوری که باید تاثیرگذار باشند این است که هنوز رسالتی برای هنرشان ندارند. هنرمند رسالت‌مند به مخاطبش اهمیت می‌دهد و می‌داند که چه چیز را باید منتقل کند و هدفش روشنگری افراد جامعه است نه این‌که فقط مخاطبان خاصی مدنظرش باشند.

ببینید من نمی‌گویم مخاطب ما بدون مشکل است و کامل اما خود ما (هنرمندان) برای ارتقای مخاطب چه کرده‌ایم؟ برای برقراری ارتباط چه کردیم؟ برای تاثیرگذاری بهتر چه کردیم؟ نمی‌شود که در خلا زندگی و کار کرد. مگر این که همان‌طور که قبلن اشاره کردم معتقد باشیم کاریکاتور صرفن یک شاخه از نقاشی است اندکی با چاشنی طنز و شوخ‌طبعی. متاسفانه اکثر ما کارتونیست‌ها مقداری نقاشی بلدیم و چند تا لم شوخی‌سازی، حتی کتاب هم نمی‌خوانیم ولی وقتی موقع کشیدن کار که می‌شود ناگهان تبدیل می‌شویم به روشنفکران درک‌نشده و قدرنادیده. روی واژه اندک کلیشه‌ای شده «رسالت» تاکید نمی‌کنم اما کارتونیستی که پشتوانه فکری نداشته باشد فاقد جهان‌بینی و نگاه خواهد بود و این شروع بدبختی است. شما ببینید هر مسابقه‌ای که برگزار می‌شود ده هزار نفر برایش کاریکاتور می‌فرستند فقط به عشق بردن و بعد هم هیچ جای دیگر اثری ازشان نیست! حالا فرق نمی‌کند که موضوع مسابقه فواید خمیردندان داروگر باشد یا صلح و دوستی یا هالوکاست افسانه صهیونیسم یا مثلا ازدواج با دختربچه‌ها و… به‌هرحال همان آدم‌ها شرکت می‌کنند و دست به آسمان می‌برند بلکه اسمشان دربیاید یا کارشان توی کاتالوگ منتشر شود. این یعنی شما هیچ ایده‌ای از دنیای اطراف و موضعی نسبت به موضع کاری‌ات نداری. حرف من فقط این است که سهم خودمان را هم در مشکل نگاه کنیم همین.

از این‌که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید از شما تشکر می‌کنم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , ,