Saturday, 18 July 2015
01 December 2020
داغ سنگ‌ریزه‌ها

«مرگ اخلاق محیط زیست و یک دریاچه»

2013 November 24

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد، نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست.  اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید. این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر می‌شود.

مقاله وارده/ رضا طالبی

نخستین مسئله‌ای که ذهن بودا را به خود مشغول داشت، مسئله بیماری،‌ پیری و مرگ بود. او می‌خواست بداند که چرا تمامی عناصر مادی طبیعی محکوم به زوال و انحطاط و باژگونی است. پدر بودا که پادشاه اقلیمی از هند بود،‌ دستوری صادرکرده بود مبنی بر این‌که همه آدمیان و جانوران بیمار و سالخورده و فرسوده را که ممکن بود در گردش‌های روزانه پسرش در منظر او قرار گیرد، ‌از درون کاخ و حول و حوش آن دور بدارند. لیکن روزی بودا مرزها را می‌شکند و به بیرون کاخ راه می‌یابد وبناگاه بیماری جذامی و پیری سالخورده را می‌بیند، و آنسوتر با جسد بویناک مرده‌ای که درخلاب اوفتاده مواجه می‌شود. آنچه پدر تا آن لحظه از دیدگاه او پنهان داشته بود و تصویر زیبای کاذبی که دراندرون و تالارهای پرشکوه کاخ برای او تدارک دیده بود،‌با این مشاهدات یکباره درنظر او تیره شد و بدنبال آن «گوتاما» که بعدها بودا نام گرفت زن و وفرزند را وداع گفت و به درون جنگل پناه برد.

2
نخست اندیشه کرد که تنها ره رستگاری ریاضت است و مقدمه ریاضت چشم پوشیدن از تمامی عزیزان و کسان و تجملات و غیره است. پس آغاز آن کرد که مرتاض شود. تا آنکه روزی که گرسنگی سخت براو چیره شده بود، بزیر درخت انجیری نشست و بناگاه روشن شد (بودا شد)آن لحظه دانست که ریاضت ره دستگاری نیست. این مرتاض بزرگ سرانجام دریافت که زندگی شرّ است اما شرّی که ازآن می‌توان اجتناب کرد. زندگی درد است و جهان قلمروی رنج.

سالهاست که درد یک دریاچه، داغ سنگریزه های هنوز نیامده به پهنای یک قلمرو من  سنگینی میکند. ذکر آمار و ارقام و مقالات طویل و شرح داستان حسنک ویر نیز خلاصی را مژده نداد و به نوعی سبب انشقاق مفایهم مرتبط و لوث شدن جریان مرگ یک واقعیت شور شد.چند سال قبل این واکنشها نه بصورت بودایی بلکه فراتر از آن باکونین وار، وارد خیابانهای آذربایجان شد و این خیل جهت حفظ آنچه که با جانشان، با خاکشان در پیوند بود شعار دادند و اعتراض کردند، جالب آنکه هدایت این جمعیت نه از سوی گروههای سیاسی  بلکه بصورت خودجوش و با محوریت شبکه های اجتماعی بود این نه یک خودآگاهی کامل بلکه نشان از تغییر معیارهای حساسیت جامعه بود، جامعه به مرور خطوط قرمز خود را مشخص میکند، دیگر بسان قبل محوریت بر اساس غذا، مسکن و آب نیست، انسان به مرور متوجه میشود که این عناصر خود وابسته عوامل دیگیر من جمله ازادی و حتی محیط زیست هستند.«هنگامی که من کتاب «پایان طبیعت» را در اواخر دهه 1980 نوشتم، با دو ملاحظه شروع کردم: اول این‏که ما زمان را بد می‏فهمیم – ما عادتا فکر می‏کنیم که کره زمین با سرعت بسیار ناچیز تغییر می‏کند، اما در واقع، اکنون این کار با سرعت انجام می‏شود؛ زمین به طور سریع، عمیق و خطرناک، در نتیجه دستکاری‏های ما تغییر می‏کند ـ و دوم این‏که ما در فهم مقیاس نیز دچار اشتباه هستیم. ما عادتا فکر می‏کنیم که مردم اندک هستند و جهان وسیع، اما در دوره زندگی ما، عکس این مطلب صدق می‏کند.»!(1)

3

همانطور که در سطور بالا از مک کیبن نقل کردیم، به مرور با گسترش شهرها و افزایش جمعیت، بهره برداری مقطعی حاکمیت ها ،تبعیض های قومی و دینی همه و همه سبب زدگی ساختار طبیعت و مخاطبین و نشخوارکنندگان محصولات طبیعی میشود. این نوع تحولات به مرور در سطح جامعه و حتی قشر روشنفکری بویژه روشنفکری دنی مسیحی واکنشهایی را برانگیخت،

بطوریکه اولشلاگر ازنظام اخلاقی زیست محیطی سرپرستی صحبت میکند! اشنایدر ، ویلسون نیز اینگونه تراوشاتی داشته اند.

لیوپولد به آسانی خاطر نشان می کند که این جهان پویای اطراف ما در بوم شناختی به عنوان یک تعامل زیستی بازنمایی شده است.(2) زمانی که این بازنمود طبیعت گسترده می شود، باید غرایز اجتماعی اجدادمان برانگیخته شود و ما باید “نظام اخلاقی سرزمین” را گسترش دهیم.   اساساً داروین درباره ی انسان هوشمندی بحث کرد که غرایز اجتماعی را از انسان نخستی و صورت قبلی پستانداران به ارث برده است. سپس هنگامی که گونه های تکامل یافته، زبان را فرا گرفتند، خرد عقلانی کافی، به اررزیابی و یادآوری تأثیرات رفتارهای گوناگون بر جامعه پرداخت، گونه های رفتاری که متمایل به تقویت یکپارچگی اجتماعی بودند “خوب” ارزیابی شدند و آنهایی که متمایل به تضعیف بودند” بد” محسوب شدند.(3)

حل در این فضا ؛ بخشی از یک طبیعت فرارتراز مرزها و دیدها و نژادها در حال جان دادن است. بخشی از منبع آب و زیست بوم بسیاری از پرندگان و جانداران.ولی متاسفانه با نگرشی مختصر به روند برخوردها و عکس العمل ها در قبال خشک شدن دیراچه اورمیه شاهد این هستیم که تنها و تنها منطقه بومی این زیست بوم متاثر و پی گیر و آن هم در تنها در سطح وسیع میباشد.

4

مساله دریاچه مساله تمامی دنیا ست؛ مرگ یک پروانه نیز دنیا را کوچکتر میکند حتی زخمی شدن یک کفشدوزک. سالهاست که نوشته میشود و تصویرها گذاشته میشود ولیکن هنوز رسانه های اجتماعی واکنشی در حد قبول نسبت به این مرگ خاموش ارائه نکرده اند.اخلاق محیط زیست نیز بسان سایر معیار و اخلاقها در سطح جامعه روزنامه نگاری تا مکالمات روزمره تاکسی ها و کوچه و خیابان به فراموشی سپرده است. اخلاقی روزی باید پاسخ گوی مرگ دریاچه اورمیه باشد که عکس بازیگران و خوشگذرانی ها و فیس بوک ظریف را بیش تر از زندگی سوزناک یک دریاچه پسندید.

(بیل مک کیبن منبع مجله سیاحت غرب، اردیبهشت ۸۵، ش ۳۴ صص ۱۶۴-۱۵۷)1-.

(لیوپولد1949)2-

3-داروین 1871

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,