شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
25 August 2016
سیگنال ممنوع

«ارومیه، آواز آوارگی»

۱۳۹۲ آذر ۰۶

شادیار عمرانی/ رادیو کوچه

دیر رسیدم. خبرها درست بود. این‌جا، از خوی تا سلماس هنوز جوی خون روان است. صدای لالایی غاده شبیر، لالایی‌ای که مادران آشوری در گوش کودکانشان قرن‌های متمادی زمزمه می‌کردند حالا از زیر خاک شنیده می‌شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

مارشیمون با تمام فداکاری‌های خود و فرزندانش در نجات آشوریانی که در محاصره‌ی نیروهای عثمانی منتظر مرگ بودند کشته شده است. آشوریان به سمت خوی آمده بودند. آن‌ها پناه آورده بودند.

1

                     اسماعیل آقا سیمیتقو

حالا مرده مرده در راه مانده‌اند. گورهای دسته جمعی، زنانی که غنایم فتح جنگاوران ایل شکاک شدند، مردانی که به دار آویخته شدند، سی روستای وان به آتش کشیده شد، دیاربکر به قول جودت بیگ از نجاست آشوریان و ارمنیان پاکسازی شد. اسماعیل آقا سمکو بر سر کشته‌ی صد و پنجاه مهاجر از حکاری ایستاد و فاتحانه قهرمان سلماس شد.

عجب بهار خونینی. این‌جا تنها صدای خون می‌آید، صدای مرگ. یوسف خوشابا به خون‌خواهی مارشیمون برخاسته بود. ١٩١٨.

خوی خون. سلماس خون. ارومیه؟ دکتر فریدون ابراهیم آتورایا، همزمان با انقلاب اکتبر در اورمیه حزب سوسیال آشور را تاسیس کرد. تنها نبود. آقا پطروس، به بابا پرهد و فریدون آتورایا پیوسته بود و از آن‌ها خواسته بود که ٢۵٠ چریکی که تربیت کرده بودند را به یاری او در بیرون راندن عثمانیان از ایران  بفرستند. کشیش بنیامین آرسانیس نیز کلیسا را ترک گفته بود و به این جمع پیوسته بود.

2

                   قتل عام آشوریان

آتورایای بلشویک حالا خواهی نخواهی به جبهه‌ی ناسیونالیست‌ها می‌پیوست. مانیفست ارومیه را نوشت، و خود را در مظن اتهام ناسیونالیسم قرار داد.

پس از مرگ لنین، او نیز یکی از بلشویک‌هایی بود که به بهانه‌ی گرایشات ناسیونالیستی و اتهام جاسوسی به زندان افتاده بود. استالین در پاسخ دادخواست آتورایا، او را فناتیک کثیف ناسیونالیست خطاب کرده بود. ١٩٢۶، در زندان به دار آویخته شد.

آتورایا، اولین کسی بود که علیه موسیونرهای فرانسوی کلیساهای پاتریارک ایستاد. مارشیمون او را آنارشیست کافر خطاب می‌کرد. در نامه‌ای در جواب به موسیونرها نوشته بود : «شما مردم را به دریوزگی و خودتخریبی می‌کشانید. شما تنها نفرت را در دل مردم انباشت می‌کنید.»

آتورایای پزشک، شاعر بود، آهنگ می‌ساخت و روزنامه‌نگار بود. او سردبیر روزنامه‌ی «کوخوا» یا ستاره‌ی سرخ ارومیه بود. اما امروز تاریخ نیز در قضاوت او درمانده است. ناسیونالیست‌های آشوری  از او قهرمانی قوم پرست ساخته‌اند و کمونیست‌هایشان او را مارکسیستی ثابت قدم و پر افتخار می‌دانند.

3

                          فریدون آبراهام آتورایا

دوران جالبی است. شباهت‌های بسیاری بین میرزا کوچک خان، جعفر پیشه‌وری و فریدون آتورایا می‌توان دید. چقدر نوشتن برایم سخت است! هنوز خاک این‌جا بوی خون می‌دهد.

قلب‌هامان نایستاد

ما راه بر قلب کشیده بودیم

“وان” بر پاهایمان نی کشید

و ما نهر نهر

سرخ خرامیدیم

نه برجی پیش رو

نه پادشاهی در پشت

و هنوز گِل- آب بر چکمه‌ها

بیت بیت بین دو نهر

خوناب روانیم.

***

4

                   آَشور بت سرگیس

تفسیر چشم‌هایمان آرام بود

زبانمان لقلقه‌ی جلادهای سوار

فرزندمان

 غنایم فتح کتابتان

زن‌هایمان

 کنیزکان پاشوی محرابتان

ما خون قربانی کرده‌ایم

و زیر آن آسمان

که فریادمان سقف شکافت

هنوز بیت بیت بین دو نهر

خوناب می‌نوشیم.

***

آوازهایمان

آوایمان

آواره شد

ناقوس نقض حق ما

بر سر ما کوفت

و زنگ گَله‌هایمان

دشت‌ها را سکوت می‌زدود

اشک می‌بردیم

خون می‌کاشتیم

و از جای پاهامان

هنوز که هنوز است

بیت بیت بین دو نهر

خوناب می‌پیماییم.

.

باید کم کم آمده شوم. باید به مهاباد بروم. شنیده‌ام که در آن‌جا دارد صدای انقلابی به قتل می‌رسد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,