Saturday, 18 July 2015
24 November 2020
دنیای کودکان

«روز جهانی مبارزه با ایدز»

2013 December 04

لاله محمدی/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

 

از سال ١٩٨٨ میلادی تا کنون، اول دسامبر هر سال در تقویم جهانی، روز ایدز نام گرفتە است. در حالی‌کە این روز در سال ٩١ از تقویم مناسبت‌های ایران حذف شد. ایدز را «طاعون قرن معاصر» نامیدەاند. بیماری مهلک فراگیری کە با آسیب‌های اجتماعی دیگری هم‌چون فقر نابرابری جنسیتی و خشونت‌های مبتنی بر جنسیت رابطە عمیقی دارد.

اچ آی وی (HIV) ایدز به ‌عنوان یکی از چالش‌های بزرگ هزارهی سوم با سرعت در حال شیوع و گسترش است، این بیماری با مبتلا کردن بسیاری از افراد در مهم‌ترین دوران زندگی خود موجب چالشهای بهداشت عمومی، اقتصادی و اجتماعی شده و به‌عبارتی کلیتر، پیشرفت و توسعه‌ی جوامع را به‌خطر می‌اندازد.

ایدز یک عفونت ویروسی است که با مختل کردن عمل‌کرد و متلاشی‌ کردن نوعی از سلول‌های مسوول ایمنی بدن به‌نام گلبول سفید منجر به نقص دست‌گاه دفاعی بدن انسان و باعث بیماری مزمنی می‌شود که تا پایان عمر ادامه خواهد‌ داشت. این ویروس به دلیل اختلال پیش‌رونده در عمل‌کرد سیستم ایمنی، فرد را مستعد عفونت‌های شدید و بعضی از انواع سرطان نموده و نهایتن منجر‌ به مرگ بیمار خواهد شد.

 (HIV) ایدز به چند روش منتقل می‌شود:

اعتیاد ‌تزریقی و درواقع استفاده از سرنگ مشترک

راه مادر به کودک (اگر مادر مبتلا به ایدز باشد)

راه جنسی

2

تبعیض بین اقلیت‌های نژادی، ایدز را بیماری سیاه پوستان، تبعیض بین گرایش‌های جنسی متفاوت آن را به بیماری همجنس‌گرایان و تبعیض بین فقیر و غنی ایدز را بیماری معتادان تزریقی، بی‌خانما‌ن‌ها و زنان خشونت دیده‌، تن‌فروش و کودکان کار و خیابان کرد.

در ایران بیشترین راه شیوع این بیماری از راه تزریقی است اما چون بیشترین جمعیت ایران را جوان‌ها تشکیل می‌دهند، این راه به سمت «جنسی» نیز انتقال پیدا کرده است. یعنی می‌توان گفت: شایع‌ترین راه انتقال این بیماری در «جهان» از طریق ارتباط جنسی است ولی در ایران شایع‌ترین راه انتقال تاکنون، استفاده از سرنگ و سوزن مشترک در معتادان تزریقی بوده است.

و این بدان معناست که نظام آموزشی و بهداشتی دولت ایران به وظیفه‌ی خود در آموزش راه‌های انتقال و پیش‌گیری از ایدز به جوانان و نوجوانان عمل نکرده است.

نگاهی به آمار مبتلایان به ایدز در ایران نشان ‌دهنده این مسئله است که مبتلایان، بیشتر در گروه سنی ۳۴-۲۵سال قرار دارند. بطور یقین ساختار اجتماعی و نحوه‌ی تعامل افراد با یک‌دیگر، در مدیریت این بحران‌ها و پیشگیری از وقوع مخاطرات رفتاری مرتبط با ایدز، چه در سنین کودکی و چه در نوجوانی نقش مهمی خواهد داشت.

آمار نشان دهنده‌ی آن است که در حدود ۳۴میلیون نفر مبتلا به ویروس (HIV) هستند و سالانه ۲میلیون مرگ به‌خاطر ایدز اتفاق می‌افتد. در آفریقا روزانه ۱۵۰۰نفر به ویروس اچ آی وی (HIV) آلوده می‌شوند.

با ‌‌نهایت تاسف باید گفت تعداد کودک‌های مبتلا به ایدز نیز در دنیا روبه افزایش است و البته آمار دقیقی از تعداد آن‌ها دردست نیست.

چندی پیش با یکی از دوستان که در یک انجمن مشغول به فعالیت است صحبتی داشتم، کار انجمن حمایت از بچه‌های مبتلا و هدف آن‌ها جلب حمایت‌های مردمی و اطلاع‌رسانی به تمام اقشار جامعه به‌ ویژه جوان‌ها و نوجوان‌هاست که این هدف با برگزاری کلاس‌های آموزشی در دانشگاه‌ها ومدارس انجاممیشود. در این کلاس‌ها ضمن آموزش و پیش‌گیری، از آن‌ها می‌خواهند که از انگ زدن و تبعیض بپرهیزند و اجازه بدهند تا این عزیزان از فرصت‌های برابر اجتماعی استفاده کنند مثلن یک مدیر بعد از این‌که متوجه می‌شود بچه‌ای مبتلاست، یا صاحب خانه‌ای که متوجه می‌شود مستاجرش مبتلاست، آن‌ها را اخراج نکنند. در مدارس هم با اولیای دانش‌آموزان صحبت می‌شود تا حمایت اجتماعی آن‌ها را جلب کنند.

من از این دوست عزیز خواستم که دل نوشته‌های تعدادی ازمادران و کودکان مبتلا رو برایم بفرستند تا بتوانیم از این تریبون صدای آن‌ها را به گوش شما شنونده‌های عزیز برسانیم:

3

 

پریسا:

همسر مجید بودم. مجید دانش‌جوی فیزیک هسته‌ای بود که برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به هند رفته ‌بود. او در آن‌جا تصادف می‌کند و در بیمارستان مجبور می‌شوند تا به آن خون تزریق کنند. بعد از بازگشت ازدواج می‌کنیم و یک سال بعد صاحب فرزند پسری می‌شویم. بعداز چهار سال مجید بطور ناگهانی به کما می‌رود و بعد از آزمایش متوجه می‌شوند که مبتلاست. متاسفانه من و پسرم هم مثبت بودیم. چند بار تصمیم به خودکشی گرفتم در‌‌ همان زمان خانواده‌ی مجید هم مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند. وقتی پسرم به مدرسه رفت از طریق خانواده‌ی مجید مدرسه متوجه بیماری من وپسرم شدند. پسرم را از مدرسه اخراج کردند و یک ‌سال از تحصیل محروم شد تا من با پیگیری توانستم دوباره او را ثبت‌نام کنم. اما او دیگر رغبتی به تحصیل نداشت و بعد از چند سال ترک تحصیل کرد و به دلیل پافشاری من برای تحصیل از خانه رفت و دیگر بر‌نگشت. الان مدت‌هاست از او بی‌خبرم.

ستایش:

من زمانی متوجه شدم اچ آی وی مثبتم که چهل روز از فوت همسرم می‌گذشت و ناامیدی به ادامه زندگی زمانی بود که فهمیدم دخترم هم مبتلاست او در چهار سالگی مجبور شد دارو مصرف کند و همین باعث می‌شد وقتی مدرسه می‌رود برای رسیدگی به امور پزشکی چند روز حضور نداشته باشد. اما ترحم اطرافیان مرا دیوانه می‌کند چون او نمی‌داند که چه بیماری دارد و از این‌که وقتی بزرگ شود و بپرسد چرا بیمارشدم نمی‌دانم چه بگویم. نمی‌توانم بگویم که پدرش به دلیل اعتیاد دستگیر شد و در زندان در جریان یک زد‌ و ‌خورد با یک چاقو صدمه دید و همین باعث ابتلای او به این بیماری شد. وقتی برای دیدن خواهرم به منزلشان می‌روم خواهرم به بهانه‌های مختلف مانع از بازی بچه‌هایش با دخترم می‌شود.

مریم:

من دختری سیزده ساله هستم. قبل از به‌دنیا آمدنم، مادرم به دلیل اختلاف با پدرم به بهانه گرفتن مهریه او را بازداشت می‌کند و برای مدتی او را به زندان می‌اندازد. پدرم در زندان خال‌کوبی می‌کند. بعداز چندماه مادرم از شکایتش می‌گذرد و دوباره با پدرم زندگی می‌کند. من متولد می‌شوم. پدرم در مراسم تاسوعا و عاشورا قمه‌زنی می‌کند و با آن قمه دو تا از عمو‌هایم هم قمه‌زنی می‌کنند. بعداز دوسال به دلیل تب شدید پدرم به بیمارستان می‌رود و در آن‌جا با انجام آزمایش متوجه می‌شوند پدرم مبتلاست مادرم و من هم مبتلا بودیم. پدر بعد از چند روز فوت کرد و مادر هم بعد از چند ماه فوت می‌-کند من نزد عمه در حالی که یک سال بیشتر ندارم می‌مانم. یکی دو سال بعد یکی از عمو‌ها به دلیل مشکلات ریوی به بیمارستان می‌رود و در آن‌جا با انجام آزمایش معلوم می‌شود او مبتلاست همسرش هم مبتلا بود عموی دیگرم هم آزمایش می‌دهد او هم مبتلا بود زن عمو‌یم هم مبتلا بود. دو تا زن عمو‌هایم خود‌سوزی می‌کنند و عمو‌هایم هم به فاصله یک سال از هم فوت می‌کنند. در حال حاضر من با عمه‌ام هستم و با حمایت انجمن و با غم تنهاییم زندگی می‌کنم.

این خانم در ادامه‌ی مطالبش می‌نویسد:

در این‌جا پسری دوازده ساله است ولی هنوز دوم ابتدایی. مادرش می‌گفت: «سه ماهه بودم که از دست همسر و پدرم قرص خوردم تا خودکشی کنم. من به دلیل فقر مالی چند روز غذا نخوردم همین امر باعث عقب موندگیش شده. با بررسی انجمن و مشاوره فهمیدیم پدرش برادر کوچک‌ترشو فروخته و همین ضربه‌ی سختی به پسر زد.»

4

همین‌طور معلوم شد که پسر هوش ریاضی بالایی داره و به ‌دلیل بیماری مادر پسر دو سال از تحصیل محروم شد و به ‌دلیل ضعیف بودن چشم دیکته‌ی بچه ضعیف بود و نمی‌توانست خوب بخواند و همین عوامل باعث شده که پسر کوچولو در درس‌ها ضعیف باشد و چون با بچه‌های کوچک‌تر از خودش مجبوره تو کلاس باشه اعتماد به نفسش رو هم از دست داده و همه فکر کردن که اون عقب افتاده است و قرار بود به مدرسه کودکان استثنایی برود. این پسربچه الان با مادر مریض و خواهرش در یک زیرزمین نمور دوازده متری زندگی می‌کنه انجمن می‌خواهد برایشان یک خانه دیگر در جایی مناسب بگیرد تا اولن از آن زیرزمین نمور بیرون بیان و ثانین از محله‌ای که یکی در می‌ون توش مواد‌مخدر خرید و فروش می‌شه خارج بشن.

نهادهای دولتی و آموزش پرورش حرفشون چیه؟

باید گفت: مشکل به سطح فکر و شعور متصدیان و مسوولین و مدیران بر می‌گردد. بعضن به ظاهر در آموزش و پرورش از اطلاع رسانی در مدارس استقبال می‌شود اما دیدگاه اصلی در میان اغلب مسوولین و متصدیان و مدیران مدارس این است که چون دانش‌آموزان از نظر عقلی در سن بلوغ هستند بنابراین مطرح کردن مسایلی که به موضوعات جنسی ربط دارد، صلاح نیست. به اصطلاح خودشان، چشم و گوش آن‌ها را باز می‌کند. بطور کلی دوست دارند چشم خودشان را به روی این موضوع‌ها (ایدز، اعتیاد، فحشا) ببندند. ازنظر مسوولین رده بالای کشور این مساله نباید مطرح شود زیرا در یک کشور اسلامی ادعا می‌شود که از این مشکلات ندارند. چون ما مهد قرآن و اسلام هستیم. پس اعوذبالله این چیز‌ها پیدا نمی‌شود. در نتیجه حتی آمار مربوط به مرگ ناشی از ایدز را سکته قلبی یا مغزی ثبت می‌کنند چون در اثر تب و شوک ناشی از افت CD۴خون سکته ‌قلبی رخ می‌دهد. در عمل وقتی ما در مدارس کلاس‌های آموزشی برگزار می‌کنیم متوجه می‌شویم که بچه‌ها چه‌قدر رفتار پرخطر دارند و در معرض ابتلا به این بیماری هستند.

 این خانواده‌ها به هنگام مراجعه چی می‌شنوند از مسوولین؟

در مواجه با مادرهای مبتلا به HIV ایدز اولین فکری که به ذهن افراد خطور می‌کند این است که «رفته هر غلطی که می‌خواسته کرده حالا ادعای قربانی شدن می‌کنه». ما چرا به یک آدم فاحشه کمک کنیم می‌ریم به خانواده‌ای کمک می‌کنیم که آبرومند باشه. در‌نتیجه در بین افراد خیر هم جای‌گاهی ندارند. در حالی‌ که عده زیادی از مادران تحت پوشش انجمن ما به دلیل اعتیاد همسرشان و استفاده سرنگ مشترک در زندان و در ادامه به دلیل ملاقات‌های شرعی با همسرانشان مبتلا شدند و از این رابطه بچه‌دار می‌شوند و به دلیل همین نا‌ آگاهی بچه هم مبتلا می‌شود. حالا این بچه جرمش چیست که باید تا آخر عمر با این بیماری زندگی کنه؟

5

موارد بسیاری هستند که مانع از عدم شیوع و حتی ریشه‌کن کردن این بیماری می‌شوند. هزینه‌های بالا از جمله‌ی این موارد است. دولت‌های سرمایه‌دار به‌جای صرف هزینه‌ها برای برپایی پایگاه‌ها و مراکز آموزشی و درمانی متعدد و همین‌طور پرداختن این هزینه‌ها به منظور راه ‌اندازی شبکه‌های اجتماعی رسانه‌ای به جهت فرهنگ‌سازی و آموزش همگانی، ترجیح می‌دهند این هزینه‌ها را صرف منافع خویش و استفاده از آن در جریان قاچاق انسان‌ها و مواد روان‌گردان و مخدر و الکلی کنند تا به سود هرچه بیشتر دست یابند. آموزش و در درجه‌ی دوم، درمان راه‌های مهم مقابله با این بیماری می‌باشند.

در واقع عقاید فرهنگی و تابو‌ها و این‌که ایدز لکه‌ی ننگی است بر پیشانی افراد مبتلا و انگ زدن به آن‌ها راه را بر کنش‌گران و فعالین این عرصه می‌بندد.

می‌توان گفت بیشترین موفقیت در راه مبارزه با ایدز بالا بردن سطح آگاهی مردم است.

سالانه کنفرانس‌هایی در اقصا نقاط دنیا برگزار می‌شود که دولت‌ها خود را موظف به شرکت در آن‌ها می‌دانند اما حضور تیم‌های ایرانی و خاورمیانه‌ای همیشه در این «کنفرانس‌های جهانی مبارزه با ایدز» کم‌رنگ بوده زیرا در خاور‌میانه به این معضل ترتیب اثر داده نمی‌شود. به عنوان مثال برادران علایی دو پزشک ایرانی که در زمینه‌ی ایدز فعالیت می‌کردند و بنیان‌گذاران کلینک‌های پیش‌گیری و درمان ایدز در ایران بودند به اتهام توطئه برای براندازی جمهوری اسلامی دست‌گیر و راهی زندان و پس از آزادی نیز مجبور به ترک کشور شدند.

وقتی دو پزشک بنیان‌گذار کلینک‌های مبارزه با ایدز به اتهام براندازی نظام جمهوری اسلامی دستگیر و راهی زندان می‌شوند از همین‌جا می‌توان فهمید که در سیستمی که تلاش به منظور حل معضلات اجتماعی و تلاش برای آگاه‌سازی افراد به منظور داشتن زندگی سالم و حق برخورداری از درمان رایگان جز خط قرمزهای آن است، مسلمن در این صورت نه آماری دقیق و درست از تعداد مبتلایان به این بیماری در دسترس خواهد‌بود و نه امیدی به کاهش و حتی ریشه‌کن شدن این معضل اجتماعی.

موضوع اسارت انسان، اعتیاد و مرگ ناشی از آن و بیماری‌های منتقل شده از راه تن فروشی و کار کودکان و در معرض انواع آسیب‌ها قرار گرفتن آن‌ها از جمله ایدز و مرگ‌های ناشی از آن بیماری، در دنیایی که سرشار از ثروت و تکنولوژی و پیشرفت علم باشد جای بسی تامل دارد. در دنیایی که امکان واقعی و مادی برپایی یک جامعه‌ی ر‌ها، خوشبخت و سالم برای همگان می‌‌تواند وجود داشته باشد و پرداختن به ابتدایی‌ترین حقوق کودکان که همانا مراقبت و درمان بخشی از آن است در گرو تحقق چنین دنیایی است. نظام سرمایه‌داری با شقاوت و سنگ دلی هرچه بیشتر بشریت را به اسارت کشیده و روزانه بیش از ۱۶هزار کودک و نزدیک به ۳۰هزار نفر جان خود را در اثر ابتلا به بیماری‌های قابل علاج از دست‌ می‌دهند. سرمایه داری جامعه را در باتلاق خرافات و جهل مذهبی و مردسالاری و قوم پرستی غرق ساخته و در قرنی که پیشرفت علم و تکنولوژی پرده از پیچیده‌ترین راز‌ها برداشته، افراد بشر را به غیر انسانی‌ترین شکل موجود استثمار می‌کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|