Saturday, 18 July 2015
31 October 2020
به مناسبت سال‌روز تولدامیر هوشنگ ابتهاج

«ه.الف.سایه»

2010 February 25

امیر هوشنگ ابتهاج متولد رشت و زاده‌ی سال 1306 شمسی است. بر این اساس او اکنون 82 سال سن دارد.

ابتهاج موسیقی را به خوبی می‌شناند و موسیقی‌دانی متبحر به‌شمار می‌رود. او مدتی سرپرست برنامه‌ی گل‌ها بود، برنامه‌ای که به‌راستی تا‌کنون نیز کامل‌ترین مرجع موسیقی سنتی ایران محسوب می‌شود. دوستی وی با استاد محمد‌رضا لطفی و خسروی آواز ایران، استاد محمد‌رضا شجریان یادگار فعالیت همان سال‌ها است.

اما بشنوید از عشق آتشین ابتهاج:

سایه در سال‌های نخست جوانی دلباخته‌ی دختری ارمنی شد. آن دختر گالیا نام داشت و ساکن شهر رشت بود. عشق ابتهاج به این دختر درون‌مایه‌ی اشعار عاشقانه او در سال‌های جوانی شد چنان که اکنون پس از گذشت چندین دهه از آن روزگار هنوز حرارت آن عشق در کلام و بیان سایه جاری است. اما عشق وی دیر نپایید و به علت جنگ و خونریزی در ایران این دو رابطه‌ی عاشقانه میان این دو به تیرگی گرایید و ابتهاج خود دست از این عشق کشید، چنانچه از شعر معروف وی «کاروان» گاهی بر این ادعا است. هر چند که باید بگویم شعر «کاروان» یا در اصطلاح عامیانه همان «گالیا» بیشتر درون‌مایه‌ی سیاسی دارد تا عاشقانه اما می‌توان با کند‌و‌کاو در این شعر به لایه‌های پنهان عشق این دو پی‌برد.

استاد هوشنگ ابتهاج سال‌های مدیدی است که ساکن کلن آلمان است اما گاه‌و‌بیگاه به مناسبت‌های مختلف از جمله برگزاری کنسرت‌های موسیقی از سوی اساتید خصوصن شجریان و لطفی به ایران سفر می‌کند.

به عقیده‌ای بسیاری هوشنگ ابتهاج قدرتمندترین غزل سرای معاصر است. تشبیهات نغز و دل‌نشین او که قبل از او هرگز در ادبیات فارسی دیده نشده گواهی بر این مدعا است.

پرداختن به موضوعات ناب و آنچه تا‌کنون شخص دیگری به‌سراغ آن نرفته از ویژگی‌های اشعار نویی است که ابتهاج سروده است. شعر مرجان نمونه فوق‌العاده‌ای از این اشعار است:

سنگی است زیر آب

در گود شب گرفته دریای نیلگون

تنها نشسته در تک آن گور سهمناک

خاموش مانده در دل آن سردی و سکون

او با سکوت خویش

از یاد رفته‌ای ست در آن دخمه سیاه

هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز

هرگز بر او نتافته مهتاب شام‌گاه

بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود

کان ناله بشنود

بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت

در گود آن کبود

سنگی است زیر آب ولی آن شکسته‌سنگ

زنده‌ست می‌تپد به امیدی در آن نهفت

دل بود اگر به سینه دلدار می‌نشست

گل بود اگر به سایه خورشید می‌شکفت…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: ,