Saturday, 18 July 2015
09 July 2020
از امیر کبیر تا مشروطه

«تاریخچه روابط ایران و آمریکا / قسمت اول»

2013 December 27

بهروز کاظمی / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

طی سال‎های گذشته بحث رابطه حکومت ایران با آمریکا یکی از پررنگ‎ترین خطوط قرمز سیاسی در ایران بود. در این سال‎ها افراد زیادی در ایران به دلیل اتهام رابطه با دولت آمریکا بازجویی و حتی به زندان افتاده‎اند. دانش‎آموزان ایرانی چند دهه‎ی اخیر، تصویری تیره از سابقه حضور آمریکا در ایران را در کتاب‎های‎ درسی‎شان خوانده‎اند. به دلایل متعدد برای بخش زیادی از مردم ایران تاریخچه روابط این دو کشور همچنان مبهم است.

نیما ناصرآبادی، عضو پیشین شورای عالی جبهه ملی ایران در اروپا و دانش آموخته رشته آمریکاشناسی از دانشگاه یوهانس گوتنبرگ – ماینزِ آلمان است که در زمینه رابطه ایران و آمریکا، دیپلماسی ورزشی و هم‌چنین در زمینه مهاجران ایرانی ساکن آمریکا تحقیقاتی داشته است . من بهروز کاظمی هستم و آنچه می‎شنوید بخش اول مصاحبه‎ام با آقای نیما ناصرآبادی است.

 

سوال من در ابتدا این است که تاریخچه روابط ایران و آمریکا به چه زمانی برمیگردد و اساسن دلایل و ریشههای رابطه چه بود؟ آیا امریکا در این بحث پیش قدم بود یا ایران؟

روابط سیاسی دو کشور در خرداد  ١٢۶٢ خوررشیدی با افتتاح کنسول‎گری آمریکا در ایران و مدتی بعد از آن در مهرماه ١٢۶۵ با اعزام حسن قلی‎خان صدرالسلطنه به آمریکا به عنوان اولین نماینده رسمی ایران در آمریکا شروع می‎شود. اگر چه باید متذکر بشوم که ارتباط بین ایرانیان و آمریکایی‎ها سابقه‎ای طولانی‎تر دارد چرا که مبشرین مذهبی که برای تبلیغ مسیحیت به ایران سفر می‎کردند پیش از این وارد ایران شده بودند و ربطی به دستگاه سیاسی و دیپلماتیک آمریکا نداشت چرا که در آن سال‎ها سیاست خارجی آمریکا بر پایه اصل “مونرو” استوار بود که سیاست انزوا‎طلبی در عرصه بین‎المللی بود.

nima-naser-abadi

اگر بخواهیم به دلایل و ریشه‎ها بپردازیم؛ ایران در زمان فتح علی شاه سعی کرد به دنبال شریک تجاری-سیاسی دیگری غیر از روسیه و بریتانیا برای خودش باشد و مکاتباتی را با فرانسه انجام داد که متاسفانه بی‌سرانجام ماند و سپس در زمان ناصر الدین شاه و در زمان صدراعظمی امیرکبیر مکاتباتی را در همین راستا با آمریکا شروع کردند.

پس آغاز این روابط به آغاز صدراعظمی امیرکبیر برمیگردد؟

در حقیقت باید گفت که سنگ بنای روابط سیاسی ایران و آمریکا در زمان صدارت میرزا تقی‎خان امیرکبیر گذاشته شد. امیرکبیر در سال ١٨۴٩ میلادی فرمانی برای نماینده سیاسی ایران در استانبول میرزا محمدخان صادر کرد و از او خواست که با نمایندگان سیاسی آمریکا که در آن شهر حضور دارند گفت‌وگو کنند. حاصل این گفت‌وگوها که اگر چه طولانی هم  شد و حدود ۵٠٠ روز به طول انجامید؛  پیمان دوستی کشتیرانی ایران و آمریکا بود که در سال ١٢٣٠ خورشیدی به امضا رسید ولی متاسفانه امیرکبیر مدت کوتاهی پس از امضای این پیمان‎نامه به دست عوامل ارتجاع و استبداد کشته شد و عملن این پیمان بر روی کاغذ باقی ماند.

دلیل طولانی شدن ۵٠٠ روزه این گفت‌وگوها چه بود؟

دو دلیل برای آن ذکر کرده‎اند. یکی کمبود امکانات مکاتباتی در آن زمان بود و دوم این‌که می‎خواستند این مساله را از چشم روسیه و انگلیس پنهان بدارند که بنابراین این مساله در پوششی از مسایل امنیتی به قول امروزی‎ها قرار گرفت و مدتی طولانی‎تر شد.

آیا بعد از قتل امیرکبیر میرزا آقا خان نوری توانست این راه را ادامه بدهد یا خیر؟

میرزا آقا خان نوری به عنوان یکی از بی کفایت‎ترین صدراعظم‎های ایران واقعن در حدی نبودند که چنین تفکراتی در ذهنشان داشته باشند و اصولن در یک حکومت استبدادی و فردی این یک نفر هست که تصمیم می‎گیرد و درآن زمان هم این ناصرالدین شاه بود که مجددن قدم پیش گذاشت و از دیپلمات‎های ایرانی مقیم اروپا خواست که مجددن با دیپلمات‎های اروپایی تماس برقرار کنند و زمینه همکاری دو کشور را فراهم کنند. این مذاکرات اول در سن پترزبورگ و سپس در استانبول دنبال شد و در سال ١٨۵۶ میلادی پیمانی بین این دو کشور منعقد شد. گام بعدی درخواست ایران از آمریکا برای تاسیس سفارت در تهران بود که این درخواست در کنگره مطرح شد و به خاطر حضور آمریکایی‎ها و به خصوص مبشرین مذهبی در ایران مورد تصویب قرار گرفت و در خرداد ١٢۶٢ خورشیدی این سفارت‎خانه در ایران بازگشایی شد. با آغاز ریاست جمهوری بیست و دومین رییس جمهور آمریکا پرزیدنت کلیولند دومین نماینده آمریکا بعد از آقای بنجامین یعنی آقای ویسنتون به ایران اعزام شد که ایشان دو ماه بیشتر در تهران نبودند و استعفا دادند و در استعفا نامه خودشان ذکر کردند که “زمینه تجاری با ارزشی برای آمریکا در ایران وجود ندارد و در این رابطه هیچ دورنمایی دیده نمی شود.”

amir-kabir

بعد از این اتفاق تشویقهای آقای پرات بود که عاملی برای اعزام هیات از ایران به آمریکا شد. درسته؟

بله. بعد از آقای وینستون آقای پرات به ایران آمد و ایشان سخت مورد توجه ناصرالدین شاه قرار گرفت و شاه ایران را به اعزام هیاتی به آمریکا تشویق کرد که بالاخره بعد از مذاکراتی که در ایران انجام شد قرعه به نام حسن قلی‎خان صدرالسلطنه ملقب به حاجی واشنگتن رسید و ایشان هم به عنوان اولین نماینده ایران رهسپار واشنگتن شد.

این بحث هم مطرح است که این داستانهایی که از حاجی واشنگتن مطرح می شود آیا واقعیت دارد؟

یک مقداری از این بحث‌ها به خصومت‎ها و رقابت‎های شخصی برمی گردد که در آن زمان در بین رجال سیاسی وجود داشت و دوم داستانی هست که زنده یاد علی حاتمی  فیلمی تهیه می‎کند بر اساس داستانی که خودشان می‎نویسند راجع به حاجی واشنگتن ولی  در حقیقت باید گفت سابقه سیاسی او نشان می دهد که او قبل از اعزام به آمریکا در هند ماموریت داشتند و با زبان انگلیسی آشنایی داشتند و این داستان‎هایی که در مورد انجام امور مذهبی و قربانی کردن در روز عید قربان در محل سفارت ایران روایت می‎کنند این‌ها واقعن  نه در اسناد وزارت خارجه آمریکا آمده است و نه در مطبوعات آمریکا انعکاسی داشته است. چرا که اگر هم‌چین اتفاقی افتاده بود قطعن نشریات آمریکا با آب و تاب از آن یاد می‎کردند و امروز ما در این مورد سندی در اختیار داشتیم.

دلیل اقامت کوتاه مدت حاجی واشنگتن در آمریکا چه بود؟

چیزی که از اسناد به جا مانده است  حاکی از این است که ایشان نامه‎هایی برای ناصرالدین شاه می نویسد که خاطر ملوکانه را آزرده می‎کند. ایشان در نامه‎های که می‎نویسند از محسنات جامعه آمریکا، حاکمیت قانون، نقش مطبوعات آمریکا و کلن  از خواص حکومت مردم بر مردم برای ناصرالدین شاه می‎نویسد و دلایل عقب ماندگی ایران را فقدان موارد ذکر شده برمی‎شمرند. به همین سبب فرمان بازگشت ایشان به ایران صادر می‎شود و عملن به مدت یازده سال سفارت ایران تعطیل می‎شود.

بعد از این مقطعی که ایشان به ایران برمیگردد داستان رابطه ایران و آمریکا به کجا میکشد؟

بعد ما وارد قرن بیستم می‎شویم و مجددن تحرک سیاسی بین دو کشور پدید می آید و از سوی ایران مفخم الدوله که قبلن سرکنسول ایران در مصر بود به واشنگتن می‎رود. در زمان او موقعیت سیاسی نمایندگان دو کشور به وزیر مختار ارتقا پیدا می‎کند و تلاش های پیگیر او و البته موافقت مظفرالدین شاه باعث می‎شود که ایشان نه تنها کنسولگری ایران در فیلادلفیا را تاسیس می‎کند بلکه برای اولین بار ایران با کشورهای مکزیک، شیلی و برزیل وارد رابطه سیاسی می‎شود و در این کشورها سفارت ایجاد می‎شود.

haji-washington

در همین زمان هم هست که ترور پرزیدنت ویلیام مک کینلی ناخواسته باعث تعمیق روابط دو کشور می‎شود چرا که مجلس یادبودی برای ایشان در تهران برگزار می‎شود و نمایندگان خارجی در این مراسم حضور داشتند و این مراسم بازتاب خیلی خوب و گسترده‎ای هم در محافل سیاسی آمریکا و مطبوعات این کشور پیدا می‎کند که به صورت ناخواسته سبب تعمیق روابط دو طرف می‎شود. با روی کار آمدن پرزیدنت روزولت در سال ١٢٨٠ باز مفخم الدوله فعالیت‌های خودش را گسترش می‎دهد و می‎تواند موافقت نامه‎های با کشورهای مکزیک، کلمبیا و هائیتی هم به امضا برساند و پس از آن در سال ١٩٠٣ به ایران برمی‎گردد و میرزا مرتضی‎خان ممتاز‎الملک را برای جانشینی خودش پیشنهاد می کند که البته مورد موافقت هم قرار می‎گیرد.

در آن مقطع زمانی یواش یواش به یکی از بزرگترین اتفاقات تاریخ ایران یعنی انقلاب مشروطه نزدیک میشویم. سوالی در ذهن بسیاری از ایرانیان هست که آیا آمریکاییها در فرایند انقلاب مشروطه نقشی داشتند و چه موضعگیری کردند و انقلاب مشروطه چه تاثیری بر رابطه ایران و آمریکا گذاشت؟

انقلاب عظیم و بزرگ و تاریخ ساز مشروطه ایران در مطبوعات آمریکا بسیار مورد توجه قرار می‎گیرد و اکثر روزنامه‎های آمریکایی از این رویداد اظهار خوشنودی می‎کنند. اما در مورد دولت آمریکا و مردم آمریکا دو مساله متفاوت وجود دارد. نمایندگان سیاسی آمریکا در ایران اظهار بی‎طرفی می‎کنند و به هیچ وجه وارد قضیه نمی‎شوند اما مبشرین مذهبی و سایر شهروندان آمریکایی از این جنبش آشکارا حمایت می‎کنند. شاید یکی از سرشناس ترین آمریکایی‎های ساکن ایران هوارد باسکرویل باشد. باسکرویل یک معلم جوان آمریکایی بود که برای تدریس تاریخ به ایران آمد و به انقلابیان شهر تبریز پیوست. از آنجایی که خدمت نظام را در آمریکا سپری کرده بود توانست نیروهای نظامی مشروطه را آموزش نظامی بدهد و متاسفانه در ١٩ آوریل ١٩٠٩ جان باخت و نام و یادش همیشه در تاریخ مبارزات آزادی‎خواهانه ملت ایران ثبت شد.

مورد دیگری که باید به آن اشاره کنم در مورد نمایندگان سیاسی آمریکا در ایران و موضع گیریشان در مورد مسائل سیاسی است که به قرارداد ١٩١٩ برمی‎گردد. قراردادی که به «قرارداد وثوق الوله» معروف است و ایران را تحت الحمایه بریتانیا قرار می‎داد. سفیر آمریکا آقای  کالدرون تنها نماینده سیاسی خارجی در ایران بود که پرچم مخالف با این قرارداد را برافراشت. قراردادی که می‎دانیم هیچ وقت به اجرا در نیامد.

naseraldin-shah

اگر موافق باشید میخواهم کمی به عقب برگردم. شما فرمودید که آشنایی ایرانیها با آمریکاییها به پیش از رابطه دیپلماتیک دو کشور برمیگردد. این آشنایی مشخص است که از چه زمانی شروع شد؟

به حدود سالهای ١٢٠٨ خورشیدی (١٨٢٩ میلادی) برمی گردد که نخستین مبشرین مذهبی آمریکا وارد ایران می‎شوند و بیشتر در قسمت‎های شمال غربی ایران سکنی می‎گزینند. با تجربه‎ای که در سالهای اول پیدا می‎کنند که اگر بخواهند مستقیمن تبلیغ مذهبی بکنند ممکن است با مخالفت و مقابله روبرو بشوند سعی می کنند تبلیغ مسیحیت را در پوششی از ترویج علم و دانش قرار دهند . به همین خاطر مدرسه، کتابخانه، بیمارستان و چاپخانه می سازند و اقدامات مهم و ماندگاری انجام می‎دهند. شاید مهمترین و ماندگارترین اقدامات فرهنگی که انجام می‎دهند تاسیس کالج آمریکایی تهران بود که بعدها به کالج البرز تغییر نام یافت و توسط دکتر جردن در سال ١٢٧٧ شمسی تاسیس شد تا جایی که بسیاری او را پدر آموزش نوین در ایران می‎دانند. تا جایی که ملک الشعرای بهار هم دو شعر در وصف ایشان می‎سراید. می گوید:

نادانی چیست جز به غفلت مردن                   باید به علاج از این مرض جان بردن

 گفتم که طبیب درد نادانی کیست                       پیر خردم گفت که جردن جردن

یا اینکه در جایی دیگر می گوید:

 تا کشور ما جایگه جردن شد                             بس خارستان کز مددش گلشن شد

این باغ هنر که دور از او بود، کنون                    چشمش به جمال باغبان روشن شد

یکی از اقدامات مهم دیگر تاسیس شفاخانه صد تخت خوابی در تهران و همچنین تاسیس شفاخانه مخصوص بانوان در تهران است که در کنار امور درمانی به تربیت نیروی انسانی می‎پردازند که می‎دانیم برای جامعه آن روز ایران و شرایطی که از آن روزگار می‎دانیم بسیار بسیار ارزشمند بوده است.

anjil

با تمام این تفاسیر ارزیابی شما از رابطه ایران و آمریکا در آن مقطع تاریخی یعنی تا انقلاب مشروطه چیست؟

به دو مساله به نظرم باید اشاره کنیم. یکی اینکه ایران نسبت به آمریکا به این رابطه تمایل بیشتری داشت. همانگونه که گفتم آمریکا بر پایه «اصل مونرو» سیاست انزوا طلبی را در پیش گرفته بود و آنچنان تمایلی به گسترش رابطه و حضور در کشورهای دیگر نداشتند ولی این ایرانیان بودند که بسیار مشتاق بودند و تلاش هایی هم از زمان امیرکبیر به بعد کردند.

مساله دیگر این است که نفع این رابطه بیشتر به نفع ایران بود. ایران برای اولین بار با کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی ارتباط برقرار می‎کند. فرش و صنایع دستی به آمریکا صادر می کند. ما در اسناد وزارت خارجه آمریکا می‎بینیم که صادرات فرش از ایران به آمریکا رشد فوق العاده ای پیدا می‎کند. بر اساس این گزارش ٢٠ مغازه بزرگ تنها در نیویورک بود که فرش ایرانی می‎فروختند و این برای اقتصاد آن روز ایران بسیار ارزشمند بوده است. مساله دیگر تاسیس مدرسه، شفاخانه، تربیت نیروی انسانی، مخالفت با قرارداد اسارت بار ١٩١٩ و همگامی آمریکایی‎ها با انقلاب مشروطه بوده است و اینها خدماتی است که برای جامعه ایرانی شده است. صد البته هر کشور و ملتی به دنبال منافع خودش هست و ما باید ببینیم که از این منافع و از تضاد منافعی که دیگران با هم دارند ما چه استفاده‎ای می‎توانیم ببریم. این به نظرم مهمترین اصل است که ما چه کاره هستیم و چه کاری می‎خواهیم انجام بدهیم.

بسیار متشکرم آقای ناصرآبادی. امیدوارم در قسمتهای بعدی به بعد از انقلاب مشروطه تا انقلاب ١٣۵٧ بپردازیم. سپاسگزارم و خدانگهدار.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,