شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
پهلوانان هرگز نمی‌میرند

«ویژه نامه درگذشت غلام‌رضا تختی»

۱۳۹۲ دی ۱۸

مسیب سروندی / رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

امروز در ایران چهل و ششمین سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختی بود، مردی که نزدیک به نیم قرن از در گذشتش می‌گذرد، اما هم‌چنان از او به عنوان الگوی اخلاق در ایران یاد می‌شود.

غلام‌رضا تختی متولد (۵ شهریور ۱۳۰۹ در تهران) است و در محله خانی‌آباد در جنوب تهران به دنیا آمد. وی اصالتن از ترک‌های همدان بود که با تبدیل شدن به یک «قهرمان ملی»، گاه داستان‌هایی درباره او نقل می‌شود که لزومن صحت تاریخی ندارند.

در ایران از تختی به عنوان «جهان پهلوان» یاد می‌شود. کتاب‌های زیادی در وصف او تالیف شده است، فیلمی سینمایی در مورد وی ساخته شده، حتا تندیسی از وی ساخته شده و در میدان تجریش در شهر تهران نصب شده است. به افتخار او هر ساله به بهترین کشتی‌گیران ایران «جایزه غلام‌رضا تختی» اهدا می‌شود.تختی در طول زندگی خود به کارهای عام‌المنفعه پرداخت و خدماتی به محرومان کرد. وی احساس هم‌فکری با نهضت ملی و خصوصن نهضت ملی‌شدن نفت در ایران داشت.

 takhti 1

حاج قلی، پدربزرگ غلام‌رضا تختی، در محله خانی‌آباد، از اربابان خانی آباد و یخچال‌دار معروف تهران بود. در دکانش بر روی تخت بلندی می‌نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی‌آباد به «حاج قلی تختی» شهرت یافته بود. همین نام بعدها به نام خانوادگی آن‌ها تبدیل شد. ارباب رجب، پدر غلام‌رضا تختی، یخچال‌دار ورشکسته بود (زمین‌های یخچال ارباب رجب دقیقن از راه آهن می‌گذرد که حکومت رضاشاه برای احدث راه آهن زمین‌های ارباب رجب را خریداری می‌کند) که زود درگذشت و او را با تنگ‌دستی یتیم گذاشت.

او در ۳۰ بهمن ۱۳۴۵ با شهلا توکلی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج پسری به نام بابک بود که در ۱۱ شهریور ۱۳۴۶ به دنیا آمد. یکی از جاهایی که تختی همیشه می‌رفت، گل‌فروشی رز نزدیک چهارراه تخت‌جمشید (طالقانی کنونی) بود. این گل‌فروشی هنوز هم هست. تختی گل‌های باغچه خانه‌اش را می‌چید و دسته می‌کرد و می‌برد گل‌فروشی رز که فروش برود. اما هربار که گذرش به آن‌جا می‌افتاد، مردم دور و برش را می‌گرفتند و با او گرم حرف زدن می‌شدند. تختی هم می‌خواست مهربانی آن‌ها را جبران کند. همین بود که از ده‌تا دسته گل، یک دسته هم به گل‌فروشی نمی‌رسید. تختی با ماشین بنز سفیدی که داشت می‌رفت گل‌فروشی. می‌گویند بچه مدرسه‌ای‌ها می‌آمدند تکیه می‌زدند به ماشین و کنار او عکس یادگاری می‌گرفتند. گل‌فروش حرص و جوش می‌خورد و از تختی می‌خواست که خودش را از بچه‌ها و مردم پنهان کند. تختی گوش نمی‌کرد و می‌گفت: «مردم برای دیدن من آمده‌اند؛ چرا باید خودم را پنهان کنم؟

takhti2

یکی از دل‌بستگی‌های تختی خواندن کتاب بینوایان ویکتورهوگو بود. از میان چهره‌های رمان بینوایان بیش‌تر از همه ژان وال‌ژان را دوست داشت. می‌گویند که از خواننده‌ها ناهید و ترانه غروب کوهستان او را می‌پسندید. آن اندازه این ترانه را دوست داشت و به او آرامش می‌داد که شب‌ها را با شنیدن آهنگ ناهید می‌خوابید. اردو هم که می‌رفتند، زمانی که تمرین نداشت، شطرنج و بیلیارد بازی می‌کرد. می‌گویند تختی دوست داشت با چوب کارهای دستی بسازد. از نوجوانی با کار نجاری آشنا شده بود. از خوراکی‌های ایرانی، چلوکباب را می‌پسندید. یکی از جاهایی هم که بسیار می‌رفت، چلوکبابی شمشیری در سبزه میدان بود. شمشیری از هواداران جبهه ملی بود و تختی را دوست داشت. یکی دیگر از خوراکی‌هایی که تختی دوست داشت، دم‌پختک بود. تنها کسی هم که این دم‌پختک را خوب آماده می‌کرد، از دوستان غیرورزشی تختی، حاج حسین شمشادی بود. به او می‌گفتند حسین دم‌پختک. تختی ترشی می‌خرید و می‌رفت مغازه شمشادی و دم‌پختک می‌خورد. مردم هم بو برده بودند. اگر نامه‌ای یا کاری با او داشتند، همان روز می‌رفتند مغازه حسین دم‌پختک و تختی را می‌دیدند.

یکی از رویدادهای زندگی تختی، پیشنهاد به او برای بازی در فیلم سینمایی بوده است. فردین که از دوستان تختی بود، او را برمی‌انگیزد که بازیگر سینما بشود. فردین به او می‌گوید: «بلوری بازی کرد، تو هم بیا و بازی کن.» حتا پیشنهاد می‌دهند در فیلم‌های تبلیغاتی بازی کند. به تختی پیشنهاد تبلیغ عسل می‌دهند. می‌گوید: «من با خوردن عسل پهلوان نشدم! خاک و خل خوردم و خوراکم نان و پنیر بود و با سختی‌ها ساختم و تمرین کردم تا به جایی رسیدم.

تختی در ۱۷ دی ۱۳۴۶ در اتاقش در هتل آتلانتیک تهران درگذشت. او دو روز قبل از مرگش یعنی ۱۵ دی، وصیت‌نامه‌اش را در دفترخانه اسناد رسمی شماره ۲۰۲ تحت شماره ۳۴۲۸ و با تعیین کاظم حسیبی به عنوان سرپرست فرزندش بابک (که تنها ۴ ماه داشت)؛ به ثبت رسانده بود.

درباره دلایل مرگ او اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد.

براساس اخبار منتشره در روزنامه‌های اطلاعات و کیهان ۱۸ دی ۱۳۴۶ غلام‌رضا تختی به خاطر وجود اختلافات خانوادگی با همسرش شهلا توکلی خودکشی کرده است.

takhti3

از انگیزه‌های ممکن برای خودکشی، مواردی چون ناکامی‌هایش در مسابقات در پایان عمر ورزشی تختی نام برده می‌شود. با این حال عده‌ای از دانشوران مرگ وی را مشکوک می‌دانند. این عقیده که ساواک او را به دلیل محبوبیت زیاد و عدم وفاداری به نظام وقت ایران به قتل رسانده است، در بین مردم شیوع داشته. غلام‌رضا تختی از سال ۱۳۴۲ بارها به ساواک احضار شد. اطرافیان شاه با ناکامی از نزدیک کردن او به دربار و حکومت، فشارها را بر تختی افزایش دادند. تختی حتی در مواردی از ورود به ورزشگاه‌ها منع می‌شد. او پس از دوری دو ساله از رقابت‌های ورزشی برای چهارمین بار در بازی‌های المپیک شرکت کرد و برای نخستین بار در این بازی‌‌ها مدالی کسب نکرد. میرزایی با استناد به اسناد به جا مانده بیان می‌کند که ظاهرن حکومت میل داشت تختی بدون تمرین و آمادگی جسمی و روحی در میدان حاضر شود و با شکست خوردن، محبوبیتش در میان مردم را از دست بدهد. از سوی دیگر مردم نیز خواهان شرکت او در مسابقات جهانی بودند.

جلال آل‌احمد درباره مرگ او چنین نوشت: «از آن همه جماعت هیچ کس، حتی برای یک لحظه، به احتمال خودکشی فکر نمی‌کرد.» اما با این حال، در پی انقلاب ۱۳۵۷ که بسیاری از اسناد ساواک به دست نیروهای انقلابی افتاد، هرگز مدرکی دال بر دست داشتن ساواک در مرگ تختی یا کشتن او یافت نشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , 

۱ Comment


  1. تهمورث
    1

    دقیقن نمیدانم چه سالی بود ولی همان اوائل دهه چهل داشتم سر بهوا وبی خیال تو خیابان راه آهن اهوار که سرش به ایستگاه میخورد و ته خیابان به مجتمعی پزشکی که تختی را دیدم , مانند کسی بود که بدنبال آدرسی میگشت . از شدت ذوق و دیدن تختی حتا فراموش گردم که سلامی بکنم که او با افتادگی سلامی و سئوال از آدرس باشگاه کلوپ شنای اهواز. کلوپ شنا باشگاه کوچی بود که توسط آقا امیر و دوستان در امر شنا و واترپولو فعالیت میکرد و شناگران ملی امثال حمام چی از این باشگاه به تیم ملی راه یافته بودند. معروف بود که سری تو سر اپوزیسیون آنروزگار دارد که من مطمعن نیستم , بهر حال در حال راهنمائی یختی به کلوپ شنا که در چنر متری ما قرار داشت بودم که آقای دکتر حکیم شوشتری که ما به او آقا دکتر میگفتم از راه رسید و بازوی تختی را گرفت و اورا در آغوش کشید. بگذارید بگویم هوای اهواز در آن موقع سال نسبتن ملایم بود و دلیلی بر سرخ شدن صورت تختی جز افتادگی و آقا منشی نبود. چند سال پس از انقلاب بدلایل شغلی من در هتل آتلانیک تهران بمدت پنج ماه مقیم شدم و شبی که با محمود آقا مدیر داخلی هتل راجع به مسئله تختی سئوال کردم ؟ جوابم این بود که هر کس ادعای کشتن تختی را توسط دیگران میکند یک جای کارش عیب دارد.