Saturday, 18 July 2015
09 July 2020
بعد از انقلاب مشروطه تا زمان رضاشاه پهلوی

«تاریخچه روابط ایران و آمریکا / قسمت دوم»

2014 January 15

بهروز کاظمی / رادیو کوچه

رابطه ایران و آمریکا در طول تاریخ دست‌خوش فراز و نشیب‎های فراوانی بوده است. در برنامه قبلی ضمن بررسی تاریخچه آغاز روابط دو دولت و ملت، به دلایل شکل‎گیری این رابطه پرداختیم و این روابط را تا انقلاب مشروطه بازخوانی کردیم. در این برنامه بخش دوم گفت‌وگو با آقای نیما ناصرآبادی  در مورد رابطه این دو کشور بعد از انقلاب مشروطه تا زمان رضاشاه پهلوی را می‎شنویم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ما در بحث قبلی از پدیداری رابطه دو ملت و دولت آمریکا و ایران تا انقلاب مشروطه با هم صحبت کردیم. بعد از انقلاب مشروطه رابطه ایران و آمریکا دچار یک سری فراز و نشیب شد. اگر ممکن هست در مورد آن مقطع تاریخی برای ما توضیح دهید.

بعد از انقلاب بزرگ و تاریخ‌ساز مشروطه رابطه سیاسی ایران و آمریکا دچار تزلزل می‎شود. همان‎گونه که می‎دانید یک سری حوادثی در ایران اتفاق می‎افتد مثل به توپ بستن مجلس، دوران استبداد صغیر، پیروزی دوباره مشروطه خواهان و دورانی که ثبات سیاسی خاصی در ایران وجود ندارد و دولت‎ها یکی پس از دیگری می‎آیند و می‎روند تا این‌که به کودتای سوم اسفند و روی کار آمدن رضا‎خان می‎رسیم و یک ثبات نسبی در ایران به وجود می‎آید. در خارج از ایران هم نمایندگی‎های ایران هم در بلاتکلیفی خاصی به سر می‎بردند. وضعیت سیاسی نمایندگی سیاسی ایران در آمریکا به دلیل بعد مسافت بغرنج‎تر از بقیه کشورها بود تا جایی که «ممتاز‎الملک» که نماینده سیاسی ایران در واشنگتن بود نامه‎ای را برای مشیرالدوله صدراعظم می‎فرستد که در نوع خودش جالب است. ایشان می‎گویند” خدمت مستطاب مشیرالدوله اگر سه هزار دلار برات تلگرافی فوری نرسد مجبور است فرار نماید. مرتضی.” که این نشان‎دهنده شرایط بحرانی نمایندگی‎های سیاسی ایران در خارج از کشور است. دومین مساله‎ای که باعث تزلزل در روابط ایران و آمریکا می‎شود جدالی است که بین «میرزا‎علی‎قلی‎خانکاشی» ملقب به «نبیل الدوله» به عنوان کنسول و میرزا‎مهدی خان قره‎گز‎لو به عنوان وزیرمختار وجود می‎آید. وزیر‎مختار از اعتبار کنسول نزد مقامات آمریکایی دچار حسد و ناخشنودی می‎شود و این مساله تصمیم‎گیری‎های سفارت و سیاستی را که در قبال مسائل مختلف را باید ابراز کنند را با مشکل مواجه می‎کند.

وقتی این دوران را پشت سر می‎گذاریم با بر تخت نشستن احمد شاه دوازده ساله بر تخت سلطنت مصادف می‎شویم. این در شرایطی بوده است که تمامیت ارضی و استقلال سیاسی در خطر بوده و ایران با مشکلات مالی کمر‎شکنی مواجه بوده و بنا‎براین یک کمیسیونی به نام «کمیسیون برنامه» تشکیل می‎شود تا سر و سامانی به اوضاع مالی ایران بدهد. در همین رابطه ابتدا «مسیو بیزو» فرانسوی را به عنوان مشاور مالی به استخدام خودشان در می‎آوردند ولی از آنجایی که موسیو بیزو رابطه خیلی‎خوب و صمیمانه‎ای با سفارت‎خانه‎های روسیه و انگلیس داشته برکنار می‎شود.

nima-naser-abadi

پس از برکناری ایشان نگاه‎ها به سوی ژاپن و آمریکا دوخته می‎شود و در سال ١٢٨٩ «ویلیام شوستر» به استخدام دولت ایران در می‎آید. شوستر اصلاحات مالی را در نظر داشت و قدم های اساسی را برداشت ولی حضورش در ایران دیری نپایید و کوتاه‎مدت بود. دلیلش هم این بود که روسیه از ابتدا با حضور شوستر در ایران مخالف بود و اقدامات و رفرم‎های شوستر در ایران همگی با مخالف روسیه مواجه شد و روس‎ها به دولت ایران اولتیماتوم دادند تا شوستر را اخراج کند ولی دولت و به خصوص مجلس شورای ملی زیر بار این مساله نرفت تا این‌که ارتش روسیه تبریز، رشت و زنجان را اشغال  کرد و مانند همیشه که به ایران حمله کردند فجایع زیادی را به بار آوردند و تهدید کردند چنان‌چه شوستر از ایران اخراج نشود به سوی پایتنخت روانه خواهند شد.

وقتی روسیه بخشی از خاک ایران را تصرف می‎کند و شوستر از ایران اخراج می‎شود این مساله در مطبوعات آمریکا منعکس می‎شود. البته متاسفانه مقامات آمریکایی با سردی با این مساله برخورد می‎کنند و وزارت امورخارجه آمریکا یادداشت کوتاهی را منتشر می‎کند و اعلام می‎دارد که ” وزارت خارجه از بروز چنین مشکلاتی بین این دو دولت که هر دو دوست آمریکا هستند متاسف است”. این مساله ایرانی‎ها را بسیار ناراحت می‎کند و حتی جامعه یهودی آمریکا هم به این مساله اعتراض می‎کند.

اما مساله دیگری که پیش می‎آید و بیشتر از مطبوعات داخلی در مطبوعات خارجی بازتاب پیدا می‎کند این است که وقتی خبر انحلال مجلس، اخراج شوستر و فجایعی که ارتش روسیه در شمال ایران مرتکب می‎شود به گوش مردم می‎رسد مردم در تهران و شهرهای مذهبی مثل نجف به خیابان‎ها می‎آیند و تظاهرات می‎کنند. این تظاهرات‎ها سرکوب می‎شود و مردم متفرق می‎شوند و خبر آن هم در مطبوعات آمریکا هم منعکس می‎شود.

پس از جنگ جهانی اول موقعیت جغرافیایی – سیاسی ایران بیش از پیش نمایان می‎شود و از دوران ریاست جمهوری آمریکا یعنی «تئودور روزولت» چرخشی هم در سیاست خارجی آمریکا پدید می‎آید به این ترتیب که پرزیدنت روزولت در سال ١٢٨٣ تفسیری را تحت عنوان حمایت از کشورهای ضعیف در مقابل قدرت‎های بزرگ ارایه می‎کند و همین امکان حضور بیش‌تر آمریکا را در عرصه بین‎المللی فراهم می‎کند.

 در ادامه همین سیاست جدید خارجی آمریکا و تمایل هم‎چنان پابرجای ایران برای داشتن روابط بهتر و قوی‎تر با آمریکا است که در آبان ماه ١٣٠٠ خورشیدی و با تصویب مجلس شورای ملی، امتیاز استخراج نفت شمال به آمریکا واگذار می‎شود.

با توجه به این‌که به پایان دوران قاجار و آغاز دوران پهلوی نزدیک میشویم سوال این است که با استناد به تجربه شوستر چه اتفاقی در دولت ایران برای استخدام مستشار جدید افتاد و شروع دوران پهلوی و آغاز یک شکل جدید حکومتی در ایران چه تاثیری بر رابطه دو کشور گذاشت؟

در سال ١٣٠١ هنوز در دوران قاجار هستیم و وارد دوران پهلوی نشده‎ایم. کابینه قوام‎السلطنه برای سر و سامان دادن به اوضاع مالی ایران تصمیم می‎گیرد از آمریکا وام بگیرد (١١ سال بعد از ماجرای اخراج شوستر از ایران) اما این بار آمریکایی‎ها برای وام دادن به ایران شرط می‎گذارند که اداره مالیه ایران باید تحت نظارت مستشاران آمریکایی قرار بگیرد.

shoster

 به همین منظور «آرتورمیلسپو» که دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه جان هاپکینز و عضو وزارت امور خارجه آمریکا و متخصص نفت بود به ایران معرفی می‎شود و توسط دولت و با تصویب مجلس شورای ملی به استخدام ایران در می‎آید. نکته‎ای که خیلی مهم است و نقش آن را باید جدی گرفت این است که با تمام مشکلاتی که در آن زمان وجود دارد نقش مجلس شورای ملی بسیار چشم‎گیر است و طبق قانون مشروطه مجلس بر همه امور نظارت کامل دارد. میلسپو در راس هیاتی برای به‎سازی ساختار مالی ایران از اروپا عازم ایران می‎شود و سر راه در پاریس با احمدشاه ملاقات می‎کند که احمد شاه اظهار می‎دارد که هیات اعزامی آمریکایی آخرین امید ایران است یعنی مسائل ایران و مشکلات مالی ایران در آن سال‎ها آنقدر بحرانی بوده است.

میلسپو در کتابی که بعدن می‎نویسد اظهار می‌دارد که زمان تحویل حساب‌های ایران، کشور با حدود چهار میلیون تومان معادل بیست درصد درآمد کشور کسری بودجه مواجه بوده است. اگر چه میلسپو سر و سامانی به کسری بودجه ایران داد و اوضاع مالیه ایران را تا حدی سر و سامان داد ولی دو سال بعد از اینکه رضاشاه به سلطنت می‎رسد از وزارت مالیه یادداشتی دریافت می‎کند که در آن برای ایشان شغلی تشریفاتی تعیین شده بود همین باعث ناراحتی زیاد ایشان می‎شود و میلسپو با استفاده از حق مرخصی که داشت ایران را ترک می‎کند.

اما حادثه مهم دیگری که بین فاصله زمانی فتح تهران و خلع قاجار رخ می‎دهد ماجرای قتل «رابرت ایمبری» نایب کنسول سفارت  آمریکا و کارپرداز شرکت نفتی سینکلر است. همان شرکتی که امتیاز بهره‌برداری نفت شمال را در سال ١٣٠٠ از ایران گرفت. در ایران شایعه می‎شود که آب «سقاخانه آشیخ هادی» معجزه می‎کند. مرد لنگ و ناتوانی با نوشیدن آب این سقاخانه شفا پیدا کرده و یک بهایی به خاطر نپرداختن صدقه نابینا شده است. مردم هجوم می‎آوردند تا شفا بگیرند و همین مساله به گوش ایمبری می‎رسد . ایشان  برای بازدید به سمت محل می‎رود و هنگامی که قصد داشته است از محل عکسی بگیرد فریادی از میان جمعیت بلند می‎شود که “آهای مردم این فرد بهایی است و می‎خواهد آب سقاخانه را مسموم کند.” جمعیت هجوم می‎آورد و ایشان و همراهش را به شدت مضروب می‎کنند . او را به بیمارستان منتقل می‎کنند ولی جمعیت خشمگین به بیمارستان می‎رسد و ایشان را در بیمارستان با ضربات سنگ می‎کشند.

دو هفته پیش از این واقعه هم میرزاده عشقی با شلیک گلوله به قتل می‎رسد به همین خاطر این ظن را تقویت می‎کند که چه دست‎هایی پشت پرده بوده و چه اهدافی از این قتل‎ها وجود داشته است؟

imbrie

این اتفاقات خشم دولت آمریکا را برمی‎انگیزد و آن طوری که نماینده سیاسی ایران در آمریکا گزارش می‎دهد افکار عمومی و رییس‎جمهور مصمم شدند که در صورتی که ایران مسببین واقعه را مجازات نکند رابطه‎شان را با ایران قطع کنند. ایران ابتدا حاضر می‎شود مبلغ سی هزار دلار خون‌بها بپردازد اما آمریکا نمی‎پذیرد و خواهان پرداخت ۶٠ هزار دلار می‎شوند. ضمن این‌که خواهان اعدام دو متهمی می‎شوند که در محکمه‌های ایران مجرم شناخته شده بودند و به حبس ابد محکوم شده بودند و باز هم ایران را مجبور می‎کنند که این دو شخص را که یکی از آن‌ها هنوز به سن بلوغ نرسیده بود اعدام کنند و ایران برای این‌که حسن نیت خودش را نسبت به آمریکا نشان دهد در حکم تجدید نظر می‎کند و این دو نفر را اعدام می‎کند.

بعد از این‌که رضاشاه در ایران به سلطنت رسید اگر چه نیاز ایران به منابع مالی و شریک تجاری شدیدن احساس می‎شد ولی رضاشاه در آغاز به امید تجدید‌نظر در قرارداد دارسی به سمت انگلیس متمایل شد و پس از این‌که مذاکراتی بین نمایندگان ایران و شرکت نفت انگلیس انجام شد و نظر ایشان جلب نشد ایشان در یک حرکت عجیب قرارداد موجود را داخل بخاری انداختند و به آن مذاکرات در آن مقطع زمانی پایان دادند! تیمورتاش هم که مذاکره کننده نفتی ایران و هم‌چنین یکی از مغزهای متفکر حاکمیت و یکی از پیشنهاد دهندگان قانون کشف حجاب بود به زندان افتاد و سپس کشته شد و سر آخر در مورد نفت قراردادی با شرایط بدتر به ایران تحمیل شد.

پس از آن نگاه رضاشاه به قدرت تازه برآمده آلمان نازی بود. تا این‌که سرانجام به دنبال دو واقعه‎ای که در سال ١٣١۴ و در زمان ریاست جمهوری «فرانکلین روزولت» اتفاق افتاد فرمان تعلیق روابط سیاسی ایران و آمریکا را صادر کرد.

ماجرای قطع رابطه دقیقا چه بود؟

دو رویداد اتفاق افتاد که مجموع آن‌ها باعث می‎شود رابطه این دو کشور با فرمانی که از سوی رضا شاه صادر می‎شود به مدت سه سال به حالت تعلیق درآید. اتفاق اول تخلف رانندگی «جلال السلطنه» وزیرمختار ایران در آمریکا بود که پلیس آمریکا ایشان را در ایالت مریلند متوقف می‎کند و ایشان خودش را «مینستر» معرفی می‎کند و پلیس هم گمان می‎کند ایشان کشیش هستند و به اعتراض ایشان اهمیت نمی‎دهد تا اینکه همسر بریتانیایی وزیر مختار عصبانی می‎شود و با کیف به سر پلیس آمریکایی می‎کوبد و در نتیجه پلیس هر دو را دستگیر کرده و به پاسگاه پلیس می‎برد. البته بعد از احراز هویت هر دو را آزاد می‎کنند.

reza-shah

 این مساله به گوش رضا شاه می‎رسد و می‎دانیم که در آن زمان غلامان جان‌نثار برای خودشیرینی و خودنمایی حرف‌هایی را می‎زدند که واقعیت نداشت و این اتفاق را به صورت توطئه‎ای برای رضاشاه ترسیم می‎کنند و وانمود می‎کنند که طی این توطئه قصد داشته‎اند با آبروی ایران و ایرانی بازی کنند و می‎گویند چه‌طور یک کشور تازه به دوران رسیده به خودش اجازه می‎دهد در قبال کشوری مثل ایران و شاهنشاه ایران چنین کاری را انجام دهد؟

در همین دوره بعضی از نشریات آمریکایی گزارشی را در مورد شرایط ایران منتشر می‎کنند و از خودکامگی و دیکتاتوری رضاشاه که در آن سال‌ها به اوج رسیده بود گزارش‎هایی را تهیه و منتشر می‎کنند که این هم به گوش رضاشاه می‎رسد و به دستور شاه ایران نامه شدیدالحنی به وزارت خارجه آمریکا ارسال می‎شود که در آن خواهان توقف این حملات و گزارش‌ها می‎شوند غافل از این‌که در سرزمین آزاد و دموکراتی مثل امریکا از «محرم علی خان» و سانسور و سرکوب خبر نیست.

پاسخ وزارت خارجه آمریکا هم بر خلاف نظر همایونی به این امر اشاره دارد که در آمریکا حق آزادی بیان وجود دارد و دولت نمی‎تواند مطبوعات را سرکوب کند و به همین دلیل این رابطه به مدت سه سال به دستور رضاشاه به حالت تعلیق درمی‌‎آید.

البته باید خاطرنشان کنم که در سال ١٣١۶ هم باز به دستور رضاشاه و به دلیل مشابهی رابطه سیاسی ایران و فرانسه هم به حالت تعلیق درمی‎آید . رابطه‎ای که بسیار قدیمی‎تر و پایدارتر بوده و آغاز روابط ایران و فرانسه به دوران صفویه برمی‎گشته است.

قسمت اول این مصاحبه را از اینجا دنبال کنید

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,