Saturday, 18 July 2015
09 July 2020
تفاوت وزارت ارشاد کنونی با دولت قبلی

«فرهنگ و هنر در دولت احمدی‌نژاد و پاک‌سازی‌ از جنس اول انقلاب»

2014 January 19

بهروز کاظمی / رادیو کوچه

دیدار حسن روحانی و مسوولین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با هنرمندان، سرآغاز مجموعه بحث‎هایی بین مخالفان، منتقدان و موافقان دولت شده است. بخشی از این بحث‎ها به رابطه دولت و اهالی فرهنگ و هنر و بخشی دیگر پیرامون تحولات این وزارت‎خانه در دولت جدید و مقایسه آن با دولت‎های قبلی می‎چرخد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

من بهروز کاظمی هستم و در همین مورد  با آقای «علی اصغر رمضان‌پور» معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران و رییس نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در دوران ریاست‎جمهوری محمد خاتمی به گفتگو نشستم.

تفاوت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دورههای ریاست جمهوری آقای احمدینژاد و آقای روحانی را در چه بخشهایی میبینید؟

من فکر می‎کنم نخستین تفاوت را می‎توان در تیم اداری که در حال حاضر عهده‎دار امور مربوط به هنرمندان و نویسندگان در وزارت ارشاد است جستجو کرد. دقیقن به یاد دارم وقتی آقای احمدی‎نژاد سرکار آمد اولین کاری که نخستین وزیر او یعنی آقای صفار‎هرندی انجام داد این بود که به تدریج همه نیروهای را که در وزارت ارشاد کار می‎کردند و سال‎ها با مسایل حوزه فرهنگ و هنر سر و کار داشتند و با نوع فعالیت از نظر حرفه ای آشنا بودند به تدریج از وزارت ارشاد خارج کردند و نیروهای دیگری را از جاهای دیگر وارد کردند. این نیروها در آغاز گروهی از هنرمندان و نویسندگانی بودند که به طور رسمی با این طیف جدید همکاری می‎کردند. مثلن در حوزه سینما می‎توان از آقای سلحشور یا شمقدری یا در حوزه کتاب از افرادی مانند آقای رضا رهگذر یا  افراد دیگری مثل آقای پرویزی را نام برد.  این‌ها افردای بودند که آمدند. ولی تعداد این افراد واقعن اندک بود. یعنی مشکلی که در حوزه فرهنگ و هنر وجود داشت تعداد بسیاری کمی با آنها کار می‎کردند. بنابراین مجبور بودند این چهره‎های محدود را به عنوان چهره‎های فرهنگی و هنری مطرح کنند و هم این‌که مجبور بودند کار را به این افراد بسپارند. بعد از مدت کوتاهی متوجه شدند که با این تعداد اندک نمی‎توانند حوزه گسترده فرهنگ و هنر را اداره کنند. بنابراین سعی کردند نیروهای نزدیک به خودشان را از ارگان‎های دیگر مانند آموزش و پرورش، حراست وزارت ارشاد، حراست وزارت علوم و آموزش عالی و همین‌طور گروهی از افرادی که در بسیج و سپاه فعالیت می‎کردند را آوردند و در رده‎های مختلف وزارت ارشاد در تهران و اداره‎های کل استان‎ها به کار گماردند. تعدادی از طلاب جوان را آوردند که این افراد هیچ سابقه آشنایی با حوزه فرهنگ و هنر نداشتند و این افراد را در سمت‎های مختلف قرار دادند. بنابراین اولین کاری که کردند این بود که به طور فیزیکی محیط اداری حوزه فرهنگ و هنر را با آدم‎هایی تصرف کردند که تقریبن هیچ سررشته‎ای از آن نداشتند.

ramazanpor

بعد از رفتن آقای صفارهرندی این شرایط بدتر شد چون ایشان به هر حال در حوزه روزنامه‎نگاری فعال بود و نسبت به این حوزه و نیروها مقداری شناخت داشت و مجبور بود یک سری چیزها را رعایت کند. بعد از رفتن آقای صفارهرندی شرایط بدتر شد. یکی از دلایل آن مصادف شدن این مساله با اتفاقات بعد از انتخابات سال ١٣٨٨ بود و دلیل دیگر این بود که نیروهای جدیدی که آمده بودند آشنایی کمتری داشتند و یک گروه جدیدی هم آمدند که بیشتر مبلغین مذهبی بودند که نگاه بسیار بسته‎ای داشتند.

بنابریان این طیفی که به اختصار اشاره کردم در طول دوره ٨ ساله آقای احمدی‌نژاد تمامی محیط وزارت‎خانه را گرفتند و هنرمند یا نویسنده‎ای که تصمیم داشت با وزارت ارشاد کار کند و به آنجا مراجعه می‎کرد متوجه می‎شد به جای صحبت با کسی که حداقل از لحاظ اداری شرایط را می داند باید با کسی صحبت کند که به طور مثال تا پیش از آن مسوول حراست آن ساختمان بوده است. بنابراین به طور خود به خود ارتباط بخش اداری فرهنگ و هنر با جامعه فرهنگی و هنری کشور به تدریج قطع شد و سیاست‎ها هم به شکلی بود که نیازی به این ارتباط با حوزه فرهنگ و هنر نمی‎دید و نتیجتن این سیاست‎ها روز به روز بدتر شد.

به دلیل این‌که در انزوا همین تیمی که هیچ آشنایی فنی هم نداشت تصمیم‎هایی می‎گرفت که حتی از نظر اجرایی هم قابل اجرا نبود. نمونه آن همین آیین‎نامه‎ای که در مورد نظارت بر کتاب به شورای عالی انقلاب فرهنگی بردند به هیچ وجه قابل اجرا نیست زیرا هر کسی که در وزارت فرهنگ و ارشاد باشد متوجه است که حجم کتاب آنقدر زیاد است که نمی‎توانید همه چیز را به این شکل اداره کنید. همین مساله را ما در مورد موسیقیهم می‎دیدیم. یا در بخش هنرهای تجسمیاین گونه بود که کسی را که مسوول حراست موزه بود به عنوان مسوول موزه هنرهای معاصر ایران انتصاب کردند.

بنابراین نخستین مساله این بود که بدنه اداری بخش فرهنگ و هنر تقریبا منهدم شد. عین پاک‎سازی‎های بعد از انقلاب همه نیروها را خارج کردند و نتیجه این شد که سدی بین بدنه فرهنگ و هنر و جامعه و دولت ایجاد شد که امیدواریم این وضعیت تغیر کند که البته نشانه‎هایی از این تغییر را هم از طریق تغییر برخی از مدیران و افرادی که شنیده ایم جابه جا شده‎اند را می‎توان دید و همین طور دیداری که هنرمندان با مقامات وزارت ارشاد و آقای روحانی داشتند نشانه‎هایی را آشکار می‎کند که این تغییر در حال صورت گرفتن است.

در دولت آقای روحانی شاهد برخی تغییرات هستیم. به نظر شما نگرانیهای اصلی در سیستم فعلی وزارت فرهنگ و ارشاد در دوره آقای روحانی و تصدیگری آقای جنتی در چه بخشهایی وجود دارد؟

من فکر می‎کنم آقای جنتی در حوزه‎هایی که مستقیمن اختیار در دست وزارت ارشاد است تا حد زیادی امکان تغییر برخی سیاست‎ها و رویه‎ها را دارد. مثلن در حوزه کتاب چون وزارت ارشاد مستقیمن تصمیم گیرنده است تا حد زیادی می‎تواند از طریق تغییر مدیران و افرادی که کتاب‎ها را بررسی می‎کنند و از طریق ابلاغ دستورها و سیاست‎های جدید این تغییرات را ایجاد کنند. همین‎طور در بخش سینما به دلیل اینکه باز تعیین کننده‎ترین مدیریت هم از نظر تمرکز بودجه و هم اختیارات تصمیم گیری وزارت ارشاد است و هم اینکه سینما ارتباط گسترده‎ای با مردم دارد و همیشه حمایت مردم موثر بوده است و سیاست‎گذاران سخت‎گیر را هم مجبور کرده است که تا حدی مراعات کنند. بنابراین می‎شود در سینما هم امید داشت که این اتفاق بیفتد. در تئاتر هم ما طلیعه‎هایش را می‎بینیم اگر چه در اقدام اخیر که گروهی از روزنامه‎نگاران را به خاطر موضع سیاسی‎شان کنار گذاشته‎اند نگران کننده است ولی به هر حال از گروه‎های تئاتری که فعالیت می‎کنند می‎شنویم که فضای بهتری به وجود آمده است. ولی من این روند مثبت را هنوز در حوزه مطبوعات نمی‎بینم به این دلیل که متاسفانه بنای نادرستی که در دوره آقای احمدی‎نژاد گذاشته شد و اختیار هیات نظارت بر مطبوعات عملن به دادستانی سپرده شد هم‌چنان ادامه دارد. تصمیم‎گیری اصلی در هیات نظارت متاسفانه به دست دادستانی است و هم‌چنین مدیرانی که در وزارت ارشاد و در بخش مطبوعات هستند هم‌چنان سعی می‎کنند که سیاست‎های کنترلی را که با وزارت اطلاعات هماهنگ می‎کردند ادامه دهند و غیر از معاون وزیر که تغییر کرده عمده تیم قبلی هنوز بر سر کار است و شوراهای مشورتی که تشکیل شده هنوز قدرت لازم را ندارند. بگذریم از اینکه اینها بیشتر تاکیدشان بر صاحبان و مالکان رسانه‎ها است تا اینکه به روزنامه‎نگاران توجه کنند.

shariatmadari

بنابراین من فکر می‎کنم در حوزه مطبوعات ما باید منتظر تغییراتی باشیم و هنوز این تغییرات قانع کننده نیست. در حوزه معاونت هنری شرایط نسبتا بهتری داریم. در موسیقی و شورای شعر هم شاهد صحبت‎های آقای زمان هستیم که اعلام کردند هنوز برخی اشعار مجوز نمی‎گیرد ولی به هر حال به دلیل اینکه آقای مرادخانی سابقه آشنایی در این حوزه را داردو به دلیل ارتباط نزدیکی که با بسیاری از نهادهای نظاری دارد تا حد زیادی سعی کرده است این مشکلات را رفع کند ولی همه این‌ها در سطح وزارت ارشاد در تهران است.

 یک جای دیگری که مشکلات هنوز تا حدی باقی است اداره کل‎های وزارت ارشاد در استان‎ها است که هم‌چنان بدنه آن بعد از این تغییر به وضعیت قبلی برنگشته است و یک بدنه نا آشنا به حوزه فرهنگ و هنر را در خودش می‎بیند و فکر می‎کنم که همه این‌ها علی‎القاعده زمان می‎برد به خصوص که دولت آقای روحانی و وزارت ارشاد به طور خاص زیر فشار بوده و هستند.

طی سال‌ها و دهههای گذشته چه در زمان حکومت قبلی و چه در سیستم جمهوری اسلامی، شاهد رویگردانی برخی هنرمندان از تعامل یا نوعی از هم‌کاری با سیستم دولتی بودهایم. به نظر میرسد که در دولت جدید (بعد از دولت آقای خاتمی) بخشی از هنرمندان به نوعی از تعامل با دولت برای رفع پارهای از مشکلاتشان فکر می‎کنند. با این ساختار سیاسی و دولتی که در کشورمان داریم آیا این تعامل میتواند منجر به نتایج خوبی برای هنرمندان بشود یا این‌که اساسن تلاش بیهودهای است؟

واقعیت این است که بی‎دلیل نیست که هنرمندان و اهل فرهنگ ما در دورانی که پدیده ای به نام «دولت مدرن» یا شبه مدرن در ایران از دوره رضاشاه و بعد دوره محمد‎رضا‎شاه و سپس سال‌های بعد از انقلاب شکل گرفت تا حدی نسبت به دستگاه‎های دولتی بدبین هستند. دستگاه‎های دولتی در طول این حدود هفتاد سال گذشته نگاه‌شان این بوده که از اهالی فرهنگ و هنر برای پیش‌برد سیاست‎های خودشان استفاده کنند.

در نتیجه این بدبینی در میان اهل فرهنگ و هنر هست اگر چه یک ریشه این بدبینی را می‎شود در نوعی از درک رومانتیک و نه عمل‌گرایانه از مساله آزادی دانست که در ایران هم در میان گروه های چپ و هم در میان بخش‎های دیگر نفوذ داشته است ولی فضای بعد از انقلاب کاملن متفاوت بود. به این دلیل که در سال‎های قبل از انقلاب هرچند سانسور وجود داشت و دولت‎ها می‎توانستند برخی از سیاست‎های فرهنگی خودشان را از طریق گروه‎هایی از اهل فرهنگ و هنر که با آنها هم سو بودند پیاده کنند ولی به هر حال به دلیل اینکه در سال‎های قبل از انقلاب ما آزادی مدنی نسبتن بیشتری داشتیم در نتیجه هنرمندان و اهالی فرهنگ حتی اگر نمی‎خواستند با دولت تعامل کنند می‎توانستند زندگی خصوصی و حرفه‎ای خودشان را تا حد زیادی حفظ کنند و حتی می‎توانستند در انزوا کار کنند. ولی بعد از انقلاب فضا کاملن تغییر کرد.

rohani

 یعنی به دلیل این‌که چون همان آزادی‎های مدنی هم وجود نداشت و دولتی که بر سر کار آمده بود مداخله خودش را در بخش فرهنگ و هنر یک مداخله حداکثری می‎دید پس یک هنرمند نمی‎توانست بگوید من با دولت کاری ندارم و کار خودم را می‎کنم. یعنی این‌که یا باید کشور را ترک می‎کرد یا این‌که اگر می‎خواست در داخل کار کند مجبور بود به نوعی با سیستم دولتی تعامل کند. در ابتدا این تعامل به شدت خشونت‎آمیز بود ولی به تدریج که در جامعه فضا آرام‎تر شد مسوولینی در بخش های فرهنگی و هنری کشور بر سر کار آمدند که به این نتیجه رسیده بودند که بهتر از است اعتماد هنرمندان را جلب کنند و این اتفاق هم در دوره آقای هاشمی و هم دوره آقای خاتمی افتاد. بنابراین سابقه بدبینی تا حدی در حال  بر طرف شدن بود و نوعی مشارکت در حال ایجاد شدن بود ولی باز دوباره از دو سال آخر آقای خاتمی که فشارها افزایش پیدا کرد و گروه‎های فشار و دستگاه‎های نظارتی به میدان آمدند دوباره همان نگرانی بین اهالی فرهنگ و هنر برگشت و به نظر من الان که آقای روحانی می‎خواهد بعذ از هشت سال بگوید که به بدنه مدیریتی حوزه فرهنگ و هنر اعتماد کنید کار سخت و دشواری دارد زیرا اکثر اهالی این حوزه چشم‎شان ترسیده است اما از سوی دیگر این واقعیت هم هست که تغییر فضای سیاسی ایران که در واقع نوعی فضای عمل‎گرایانه و مصالحه جویانه را پیش می برد بر فضای فرهنگی و هنری ما تاثیر گذاشته و بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر برای اینکه بتوانند به تدریج تسلط امنیتی‎ها و نیروهای غیر حرفه‎ای در این حوزه را کم کنند امیدوارند که از طریق مصالحه و کنار آمدن و پرهیز از واکنش‎های افراطی بتوانند به تدریج فضا را به سمتیپیش ببرند که مدیریت حوزه فرهنگ و هنر از یاری هنرمندان و اهل فرهنگ برخوردار شود.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. samad mehmandoost
    1

    روزی که احمدی نژاد به دور دوم رفت و هاشمی ترسان ولرزان شکست خورد و…. من در ادره ارشاد شیراز کاری داشتم دوستانم به من خبر دادند که احتمال برنده ورییس دولت شدن این میمون هست. همان زمان احساس شگفت انگیزی به من دست داد که از آن س در نمی آوردم .تنها این را می دانستم که پیش از این هم چنین احساس زشتی داشته ام ولی یادم نمی آمد تا اینکه از اداره بیرون آمده سوارتاکسی شدمدر تاکسی ناگهان همه چیز به یادم آمد ؛زیرا دفعه ی پیش هم خبر را در تاکسی شنیده بودم. بله به یاد آوردم که سالها پیش که در شهرستانی معلم بودم روزی برای رفتن به مدرسه سوار تاکسی شدم و شنیدم که مردی به دختر سه ساله ای تجاوز کرده و رفته است!برای لحظه ای پرنده ای رعب انگیز را بر آسمان شهرتصور کردم که بال های مخوف اش را بی هراس گشوده و سر آن دارد تا همه ی مردم شهر را ببلعد.بله شنیدن خبر پیروزی احمدی نژاد در دور اول انتخابات ۱۳۸۴ همین احساس پلید را دوباره در من زنده کرد ، اما “چشمانم را باز می کنم،هنوز نفس می کشم.ازراپوند”