شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
03 September 2016
خودکامگی و استبداد

«روشن‌فکران نسل انقلاب باید از ملت عذرخواهی کنند»

۱۳۹۲ بهمن ۱۶

عبدالستار دوشوکی / مقاله وارده / رادیو کوچه

ما در طلب دانه ره دام گرفتیم / اندر صف دل‌سوختگان نام گرفتیم

مشاهده دل‌سوختگان گرسنه در صف‌های اسف‌بار و طویل توزیع سبد کالایی آن هم در سرمای زیر صفر درجه و بارش برف «دهه زجر» مرا بر آن واداشت تا از روشن‌فکران نسل انقلاب و به خصوص اپوزیسیون برون‌مرزی که هر کدام بنوبه خویش سهمی کم و بیش در به ثمر رسیدن «انقلاب شکوه‌مند مستضعفان» داشتیم، درخواست کنم تا در یک اقدام نمادین از ملت در زنجیر و به صف کشیده ایران عذرخواهی کنیم. آن‌چه امروز و در طی بیش از سه دهه اتفاق افتاده تبعات عمل‌کرد ما در ٣۵ سال پیش است.

مسوولیت اصلی قیام مردم و ظهور انقلاب نتیجه مستقیم خودکامگی و استبداد رژیم پهلوی بود

این عذرخواهی هرگز به معنای ندامت از مبارزه بر علیه دیکتاتوری رژیم گذشته نیست. زیرا مسوولیت اصلی قیام مردم و ظهور انقلاب نتیجه مستقیم خودکامگی و استبداد رژیم پهلوی بود که با تام‌گرایی مطلق همه راه‌های مسالمت‌آمیز و اصلاحات سیاسی را بست و حتی حضور احزاب خودساخته و فرمایشی نظیر حزب مردم و حزب ایران نوین را نیز بر نتافت. با این حال نمی‌توان ادعا کرد که ما فقط یک سر چوب یعنی مخالفت با استبداد رژیم گذشته را برداشتیم که امری ملی و پسندیده بود، و خود را مبرا از هرگونه مسوولیت در مقابل «آن سر دیگر چوب» بدانیم. زیرا کسی که یک سر چوب را بر می‌دارد، آن سر دیگر چوب را نیز خود به خود برداشته است!

 reza_k_va_reza_s

دقیقن پنج سال پیش نیز صد‌ها روشن‌فکر، پژوهش‌گر، نویسنده، هنرمند و فعال سیاسی از جمله نگارنده در نامه‌ای سرگشاده خطاب به هم‌وطنان بهایی در مورد سکوت بلند مدت خود در رابطه با آزار و اذیت بهاییان ایرانی پوزش خواستیم.

 آن‌چه امروز و در طی بیش از سه دهه اتفاق افتاده تبعات عمل‌کرد ما در ٣۵ سال پیش است

اینک زمان آن فرا رسیده است تا به عنوان منادیان و منعکس کنندگان پیام‌های دروغین رهبر انقلاب در مورد آوردن پول نفت بر سر سفره مستضعفان، از دل‌سوختگان گرسنه در صف‌های مایحتاج اولیه یا به اصطلاح «سبد کالایی» عذرخوایی کنیم و شجاعانه بگوییم: ببخشید! از این‌که ما نیز در تبلیغ وعده‌های دروغین به توده‌های زودباور نقشی ولو اندک داشتیم. ببخشید از این‌که ما ملتی را که می‌توانست امروز حداقل در صف کشورهایی نظیر ترکیه، امارات، برزیل، کره‌جنوبی و غیره باشد، با ساده‌اندیشی خویش و باز تولید وعده‌های کاذب، محتاج و سرگردان در صف‌های طویل سهمیه و کوپن و سبد و حتی مراسم اعدام در ملاء عام نمودیم. ببخشید! از این‌که بعد از ٣۵ سال فلاکت و فساد و تباهی یک ملت، ما هنوز در هاله تقدس خودگرایی خویش غوطه‌وریم، و حاضر نیستیم، به دور از خودمحوری و دگم‌اندیشی برای جبران خطای خود با هم‌وندان و هم‌وطنان خویش گرد هم آمده و برای نجات خلق چاره‌اندیشی کنیم.

 sabad kalai

این عذرخواهی و درخواست من از نسل انقلاب نه از آن منظر است که بنده نقش به سزایی در بسر رسیدن انقلاب داشتم. نـــه، هــرگــز! اگرچه متاسفم از این‌که در زیر نور ماهی که عکس «امام» را منعکس می‌کرد، بر روی دیوارهای شهر کوچکم چابهار برای «خمینی عزیزم» شعار می‌نوشتم، و به نیابت از «نایب امام» به مردم مژده می‌دادم که «بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زَهر، بار دگر روزگار چون شِکَر آید».

اینک زمان آن فرا رسیده است تا به عنوان منادیان و منعکس کنندگان پیام‌های دروغین رهبر انقلاب در مورد آوردن پول نفت بر سر سفره مستضعفان، از دل‌سوختگان گرسنه در صف‌های مایحتاج اولیه یا به اصطلاح «سبد کالایی» عذرخوایی کنیم و شجاعانه بگوییم: ببخشید

شوربختانه ما خودمان در تبلیغ این‌گونه شعاری‌های آرمانی نظیر «آب و برق مجانی» و تجلی معنویات انسانی در حکومت اسلامی غرق شده بودیم که باورمان شده بود مردم را از گم‌راهی مطلق نجات داده و آن‌ها را به سوی مدینه‌فاضله و رستگاری مادی و معنوی هدایت می‌کنیم. در حقیقت مردم را از چاله درآوردیم و آن‌ها را بسمت چاه عمیق فاسقه و نذالت قرون وسطایی سوق دادیم. چاه بی‌انتهای جهالت و مرگ و جنایت که نیمی از فرزندان انقلاب را در درون سیاهی خویش بلعید و نیمی دیگر را آواره سرزمین‌های دور و نزدیک نمود. ما اکنون از هزاران فرسنگ راه دور نظاره‌گر مرگ تدریجی ملتی هستیم که حتی در صف غذا ناچارند برای چند کیلو برنج هم‌وطن خود را زیر پا له کنند. ما که اینک در ساحل عافیت کشورهای اروپایی و آمریکایی بدون دغدغه برنج‌آلوده و مرغ منجمد زندگی می‌کنیم، در ایجاد این نظم خونریز در کشورمان مقصریم. و باید از مردم گرسنه و دربند بخواهیم که از گناهان گذشته ما گذشت کنند. که بنده به نوبه خود با شرمساری عذرخواهی می‌کنم. اما متاسفانه حذر از فرهنگ عذرخواهی و تبری‌جستن از قبول هر نوع مسوولیت مختص حاکمان خودکامه امروز ایران نیست. این فرهنگ بطور بنیادین در روح و روان تک تک ما ریشه دوانده است.

 water-and-electricity-are-free-in-iran

آن‌چه که امروز در صف‌های سبد کالایی میلیون‌ها ایرانی متبلور می‌شود مرگ تدریجی رویای یک انقلاب نیست. زیرا این کودک رویایی از‌‌ همان ابتدا جنین مرده (stillborn) بدنیا آمد، اما بسیاری از ما به دلیل شیفتگی و جنون بیش از حد کور و کر بودیم. وانگهی برای درک این مطلب ساده احتیاج به تشکیل کمیسیون تجسسی و حقیقت یاب نیست.

در برهه‌هایی از تاریخ ناگوار یک ملت، خودکاوی دست جمعی اندیش‌مندان و روشن‌فکران جامعه می‌تواند تا حدی برای یافتن چاره راه‌گشا باشد

اگر ما سرنوشت خود و دوستان از دست رفته‌مان را، و مهم‌تر از آن سرنوشت ملتی به خاک سیاه نشسته را آیینه عبرت خود بدانیم با اندکی خودکاوی و خودنگری منصفانه، به حقیقت تلخ مسوولیت عمل‌کرد دانسته و یا نادانسته خود پی خواهیم برد. در برهه‌هایی از تاریخ ناگوار یک ملت، خودکاوی دست جمعی اندیش‌مندان و روشن‌فکران جامعه می‌تواند تا حدی برای یافتن چاره راه‌گشا باشد. اما سلب مسوولیت و فرار از جواب‌گویی به تاریخ با اتکا کاذب به تقوای خودخواهانه خویش هیچ‌گونه کمکی نه تنها منجر به التیام بخشیدن زخم‌های یک جامعه اسیر نخواهد شد، بلکه راه بازنگری و اتخاذ شیوه شجاعانه مبارزه برای رهایی را نیز تحدید خواهد نمود. شاید عده‌ای انقلاب بهمن ۵٧ را اجتناب‌ناپذیر بدانند که در آن زمان به عقیده و یا حداقل به تصور من و بسیاری دیگر این‌گونه بود. اما مشکل این‌جاست که قبل از انقلاب امثال من نه تنها امکان مطالعه در متون سیاسی و حصول دانش اجتماعی در حد تبیین و تحلیل پدیده‌های اجتماعی ـ سیاسی از جمله انقلاب و تغییرات کلان در جامعه را نداشتند، بلکه از قدرت تاثیرگزاری و نفوذ در بین توده‌های عام نیز بی‌بهره بودند، و صرفن به عنوان مصرف کننده اندیشه دیگران و یا به عبارتی دنباله رو نسل قدیمی‌تر و نشخوار مطالب آنان بدون ظرفیت تفکر نقادانه، آن هم با گرایشی سلبی (نفی استبداد حاکم) و نه مجهز به فلسفه‌ای ایجابی مبتنی بر خرد و اندیشه مدرن برای فردایی بهتر، نادانسته عنان خرد ناپخته خویش را به دست زنگی مست سپردیم و دل در گرو طوفانی دادیم که همه چیز را ویران کرد. در نتیجه عذرخواهی نسل قدیمی‌تر از من باید با تواضع و فروتنی بیش‌تری باشد.

 eslah-talaban

اخیرن مطلبی تحت عنوان «مرثیه‌ای نیمه تمام در وصف انقلابی که زود پوسید» نوشتم که در آن به تجربیات شخصی دانشجوی ١٨ ساله شهرستانی در مورد انقلاب بهمن ۵٧ پرداختم و این‌که چرا و چگونه عروس شکوه‌مند رویاهای ما به عجوزه‌ای خون‌خوار در حجله هزار تازه ‌داماد نوکیسه و از گرد راه نرسیده تبدیل گشت. اگرچه عاشورای ما نسل انقلاب برای نوحه‌خوانی همین «دهه فجر» است، اما در این نوشتار کوتاه قصد بازگویی داستان انقلاب و نوحه‌خوانی در مورد وقایع قبل و بعد از آن را ندارم.

 به احتمال زیاد طرفداران اصلاحات که سوختن ملت در آتش جهل و نفرت را در حد یک نزاع درونی بین «اعضای خانواده انقلاب» تنزل می‌دهند، با ثابت قدمی همیشگی و وفاداری کامل به نظام شکست خورده، از چنین درخواستی حمایت نخواهند کرد

بلکه هدف فقط طرح یک درخواست مشخص است از نسل انقلاب تا در این فرصت پیش آمده، بدون سرزنش دیگران و رد اتهام و یا ادعای فضل و بی‌گناهی، برای یک‌بار هم که شده به صورت دست جمعی بپذیریم که حتی بدون عمد و آگاهی کافی، آتش‌بیار معرکه‌ای شدیم که برای ملت ایران به جهنمی تبدیل گشت. جهنمی که نیمی از رفقا و یارانمان در آن سوختند و نیمی دیگر تبعید شدند. به احتمال زیاد طرفداران اصلاحات که سوختن ملت در آتش جهل و نفرت را در حد یک نزاع درونی بین «اعضای خانواده انقلاب» تنزل می‌دهند، با ثابت قدمی همیشگی و وفاداری کامل به نظام شکست خورده، از چنین درخواستی حمایت نخواهند کرد. زیرا آن‌ها به احیای مجدد آرمان‌های انقلاب و «دوران طلایی امام» ایمان دارند؛ و اگر قرار باشد عذرخواهی کنند باید به شکست اهداف انقلاب بهمن ۵٧ اعتراف کنند و در ذهن و باورهای خویش جسد پوسیده عجوزه‌ای را که بر روی دست مردم مانده است دفن کنند. و این امر شهامت و از خودگذشتگی می‌طلبد. اما برای آن‌هایی که «انقلاب اسلامی» سال‌ها پیش مرده است، نفس عمل عذرخواهی جمعی می‌تواند شهامت و از خودگذشتگی آن‌ها را برای نجات مردم دل‌سوخته و اسیر ایران نشان دهد. باور کنید کار سختی نیست. هر کدام از ما می‌تواند از قطره وجود خویش آغاز کند تا به دریا برسیم و گناهان گذشته خود را در آن بشوییم.

عبدالستار دوشوکی

مرکز مطالعات بلوچستان

سه شنبه ١۵ بهمن ١٣٩٢

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , 

۱ Comment


  1. اشو امیریان
    1

    متاسفانه هرصدای مخالفی فارغ از اینکه خود چه تفکری دارد رو روشن فکر میدانیم، الانم همینطور هست، بدبخت به ملتی که مذهبیون در ان سرزمین پرچمدار روشنفکری باشند