شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
کافه‌ی کوچه

«آغاز سینمای روایی»

۱۳۹۲ بهمن ۲۸

آزاد عزیزیان و فراز خوشبختیان / رادیو کوچه

 

جستجوی امکانات تازه در زمینه‌ی سبک فیلم :

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در اوایل سال ۱۹۰۴ سینمای تجاری امریکا به شدت به سمت سینمای روایی متمایل شد و چون به تازگی اهمیت بیشتری به فیلم‌های یک حلقه‌ای داده می‌شد، روایت‌های بلند و بلندتر نیاز به رشته‌ای از نماها داشتند. در نتیجه کارگردان‌ها باید به دنبال روشی برای قابل فهم بودن نما‌ها می‌گشتند. تا سال ۱۹۱۷ فیلم‌سازان به سیستمی از اصول فرمال رسیده بودند که به استاندارد فیلم‌سازی آمریکایی تبدیل شده بود . این سیستم، «سینمای کلاسیک هالیوود» نام گرفته بود . اما در واقع بسیاری از این اصول قبلن در کشورهای دیگر مورد استفاده قرار گرفته بودند .

مشکل اصلی در ابتدای این دوران این بود که تماشگران بسیار از مفاهیم علت و معلولی یا زمان و مکان فیلم را درک نمی‌کردند. به عنوان مثال بسیاری از مواقع پانتومیم چهره‌ی یک بازیگر در انتقال معنای یک کنش مهم به مخاطب شکست

می‌خورد.

در برخی از سالن‌های سینما سخن‌رانی داستان فیلم را توضیح می‌داد که برای تهیه‌کنندگان، این روش خیلی قابل اعتماد نبود.

فیلم‌سازان قبول کردند که فیلم باید توجه بیننده را هدایت کند و همه‌ی وجوه داستان روی پرده را روشن کند. برای رسیدن به این هدف از چند ابزار مختلف استفاده کردند.

اولین ابزار «میان نوشته‌ها» بودند.

تا قبل از سال ۱۹۰۵ بیشتر فیلم ها میان‌نوشته نداشتند و عنوان اصلی آنها معمولا درباره ی داستان اصلی توضیحاتی می‌داد. با شروع استفاده پورتر از میان نوشته، این تکنیک کم‌کم فراگیر شد.

دو نوع میان‌نوشته در فیلم‌ها استفاده می‌شد . در ابتدا «عناوین توضیحی» متداول بودند. متن این نوشته ها به ضمیر سوم شخص بود و خلاصه‌ای از ماجرایی که قرار بود اتفاق بیافتد را توضیح می‌داد.

مشکل این نوع میان‌نوشته،ناقص بودن آن بود . به همین خاطر فیلم‌سازان به نوع دیگری میان نوشته رو آوردند،  یعنی«میان نوشته های گفتگو» که این نوع میان‌نوشته در سال ۱۹۱۴ به شکل پذیرفته‌‌شده بدل شده بود .

«سیستم تدوین تداومی»

در سال ۱۹۰۸ «آلفرد کاپوس» گفت : اگر ما می‌خواهیم توجه عموم را جلب کنیم، باید با هر نمای قبلی رابطه‌ای بدون گسست حفظ کنیم.  در این دوره فیلم‌سازان فنونی برای حفظ این «رابطه‌ی بدون گسست» به‌وجود آوردند. در سال ۱۹۱۷ این فنون به اسم «سیستم تداومی تدوین» گرداوری شدند. این سیستم دارای سه راه اصلی برای پیوند زدن نماها بود: «تدوین موازی»، «تدوین تحلیلی» و «تدوین تداومی».

1kafesinama

تدوین موازی: تا قبل از سال ۱۹۰۶ فیلم‌های روایی در بیشتر موارد از یک رویداد ادامه‌دار تشکیل شده بودند. در این دوره اگر فیلمی با دو ماجرا سروکار داشت، اول یکی و بعد دیگری به طور کلی نمایش داده می‌شدند. به احتمال زیاد فیلم‌سازان فهمیده بودند که وقتی از یک مکان به مکان دیگری برش بزنند یا ماجرا را بین دو مکان پس و پیش کنند، تماشاگر می‌فهمد که دو رویداد به طور هم‌زمان اتفاق می‌افتد که این، همان تدوین موازی است. از «گریفیث»  معمولن به عنوان اولین کارگردان سینما که از تدوین موازی استفاده کرده نام برده می‌شود .

تدوین تحلیلی آن نوع تدوینی است که یک فضا را به قاب‌های متعددی کوچک می‌کند یکی از ساده‌ترین راه‌های انجام این روش این بود که به نمای نزدیک‌تری از رویداد برش می‌زدند. به این ترتیب که یک نمای عمومی از کل یک مکان را نمایش می‌دادند و سپس نمای نزدیک‌تر با تصویری درشت‌تر از یک جسم یا یک چهره را نشان می‌دادند.

تدوین تداومی: در برخی از فیلم‌ها،شخصیت‌ها از یک نما بیرون می‌روند و در محلی در همان نزدیکی دوباره نمایش داده می‌شوند یکی دیگر از راه‌های نشان دادن این که دو مکان در کنار هم هستند این بود که شخصیت به جایی بیرون از کادر نگاه کند و بعد برشی به چیزی که آن شخصیت می‌بیند زده شود . به این نوع برش‌ها تدوین تداومی می‌گویند .

جای دوربین و بازیگری:

تصمیم‌گیری در این‌باره که دوربین را باید کجا گذاشت تا مطمین بود که بیننده به بهترین وجه می‌فهمد که چه اتفاقاتی می‌افتد بسیار مهم بود. روش‌های فیلم‌برداری از یک کنش بعد از سال ۱۹۰۸ تغییر بسیار کرد. مثلا فیلم‌سازان برای انتقال احساس شخصیت شروع کردند به قرار دادن دروبین در فاصله‌ای نزدیک‌تر به بازیگر تا بازی چهره‌ی آن‌ها بهتر دیده شود .

مخصوصا «گریفیث» در کشف امکانات درشت‌نمایی حالات چهره استاد بود. در سال ۱۹۱۲ او آموزش گروهی از بازیگران زن جوان را به منظور نشان دادن عواطف و احساسات به کمک کوچک‌ترین تغییرات در حالت چهره را شروع کرد . فن دیگری که در قاب تصویر در این دوره دگرگون شد، استفاده از زاویه‌های سربالا و سرپایین دوربین بود . در فیلم های اولیه دوربین معمولا در یک ارتفاع ثابت رویداد را دنبال می‌کرد اما بعدها وقتی فیلم‌ساز احساس می‌کرد زاویه‌ی دید از بالا یا از پایین دید بهتری از رویداد ارایه می‌دهد، این‌گونه فیلم‌برداری می‌کرد.

طراحی صحنه و نورپردازی :

در سال های ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۲ شرکت‌های فیلم‌سازی، پول خوبی در می‌آوردند. در نتیجه برخی از آن‌ها استودیوهای بزرگ‌تری ساختند و این‌ها جایگزین استودیوهای کوچک یا فیلم‌برداری در هوای آزاد شدند. بیشتر آن‌ها هم‌چنان دیوارهایی شیشه‌ای داشتند. نتیجه‌ی این تغییرات این بود که بسیاری از فیلم ها از دکورهای سه بعدی و بعضی‌ها از نور مصنوعی استفاده می‌کردند.

نورپردازی در بیشتر فیلم‌های اولیه تخت و هموار بود . معمولا نور از خورشید و یا از لامپ‌های الکترونیکی تامین می‌شد. اما در این دوره بعضی فیلم‌سازان از یک لامپ آرک برای انداختن نوری تند استفاده می‌کردند. امکان کنترل نور مصنوعی استودیویی در اواخر دهه‌ی ۱۹۱۰ تحول بزرگی در سینمای امریکا پدید آورد .

بسیار از وجوه سبکی سینما در سطح بین‌المللی به شیوه‌ی مشابه‌ی به کار می‌رفتند. بعد از سال ۱۹۱۲ فیلم‌سازان شروع به بهره‌برداری از اصول قصه‌گویی روشن کردند. اما جنگ جهانی اول جریان فیلم‌سازی در کشورهای مختلف را عوض کرد و باعث شد بعضی کشورها سبک‌های فیلم‌سازی خاص خود را به‌وجود بیاورند.

مهمان این برنامه: حکیمه غربالی فیوجی

 2fioji

 چرا سینما صامت بوده است؟

حکیمه غربالی فیوجی: لازم است قبل از هر چیز به توضیح این بپردازم که اصولن سینمای صامت با سینمای بی‌صدا متفاوت است و این چیزی است که اصولن ما اشتباه می‌گیریم. سینمای صامت سینمای بی‌صدا نیست بلکه سینمایی است که در آن بازیگر دیالوگ ندارد. اما به طور مشخص در جواب سوال شما باید بگویم که باید بدانیم که در مورد چه دورانی بحث می‌کنیم و در واقع سینمای صامت در چه دورانی شکل گرفت. برادران لومیر دوربینی را اختراع می‌کنند که آن‌ها هم مدیون پیشرفت دوربین‌های عکاسی هستند. این دوربین می‌توانسته تصاویر متحرک را ثبت کرده و نمایش دهد. آن موقع این امکان وجود نداشته است که هم‌زمان صدا را هم ضبط کند، در نتیجه این اتفاق می‌افتد و سینما به شکل صامت درمی‌آید.

 چه چیز سبب می‌شود که داستان وارد سینما شده و سینما به روایت بپردازد؟

پیشرفت صنعت که امکان ضبط صدا را به شیوه‌ی هم‌زمان با ثبت تصویر به فیلم‌سازان می‌دهد و البته گیشه هم در این موثر بوده است. در اواخر دهه‌ی بیست قرن بیستم با اولین فیلم به اسم «خواننده‌ی جاز» کاری از «برادران وارنر» و با بازی فوق‌العاده‌ی «جانسون» در این فیلم که فیلمی موزیکال است که در آن بازیگر دیالوگ‌هایی را دارد. اولین فیلم صد در صد ناطق فیلم «روشنایی‌های نیویورک» بوده است. این اتفاق در کشورهای مختلف رخ می‌دهد. و چرا روایت وارد سینما می‌شود؟ زمانی که برای اولین بار صدای بازیگر بر روی پرده‌ی سینما هم‌زمان با تصویرش شنیده می‌شود. تماشاچی برای دیدن تصویر و شنیدن صدای بازیگر مورد علاقه‌اش به سمت سینما هجوم می‌آورد.

 انقلاب صنعتی و رشد صنعت علاوه بر آن‌چه اشاره کردی چه تاثیر دیگری بر رشد سینما داشته است؟

حکیمه غربالی فیوجی: سینما یک هنر دیداری-شنیداری است که مبتنی بر تکنولوژیست. بدین معنا که هر اندازه صنعت و تکنولوژی رشد کند سبب می‌شود که این هنر رشد کرده و به شکل صنعت درآید. سینما وامدار پیشرفت انقلاب صنعتی است و در نتیجه نظام سرمایه‌داری از آن استفاده‌ی ابزاری می‌کند. تا به امروز هم هیچ هنری در دنیا نتوانسته است با سینما رقابت کند، حتی موسیقی. باید این را نیز در نظر داشته باشیم که در آن دوران وقتی سینمای ناطق به وجود می‌آید، با همین امکانات که در اختیار سینما قرار دارد اتفاقات بزرگی رخ می‌دهد. هنرمندانی وجود دارند که به طور مستقیم به قشر و طبقه‌ی کارگر در جامعه اشاره می‌کنند و سینماگران بزرگی که با هدف کمونیستی به سراغ فیلم‌سازی می‌روند. این افراد بنیان‌گذاران ساخت فیلم‌های مستند خبری بوده‌اند و به دوربین ویژگی‌های انسانی می‌دادند. در واقع سینما را به چشم انسان تشبیه می‌کردند که واقعیت‌ها را برای توده به تصویر می‌کشد. اصطلاح سینما-چشم را در واقع همان هنرمندان وارد تعاریف سینما می‌کنند که هدفشان هم در واقع قشر کارگر بوده است برای درک زندگی.

 3kafeinama

 در هر ساختار اجتماعی‌ای هر چیز جدید که به وجود بیاید با موانعی روبه‌رو خواهد شد. سینما در دوران اختراع‌اش با چه موانعی روبه‌رو بوده است؟

چه در سال‌ها اولیه، چه امروز پس از گذشت بیش از یک سده از تاریخ اختراع سینما موانع مختلفی صد راه سینما بوده است. من سه عنصر اصلی را مثال می‌زنم که آن هم مذهب، سیاست و اقتصاد است. زمانی که سینمای ناطق شکل می‌گیرد رهبران مذهبی کمیته‌ای را به اسم «کمیته‌ی تشخیص صلاحیت پخش فیلم» شکل می‌دهند که در آن عده‌ای از رهبران مذهبی جمع می‌شدند و فیلمی را نگاه می‌کنند و آن بخش‌هایی را که باید سانسور شود، سانسور می‌کنند و بعد به فیلم اجازه‌ی پخش می‌دهند و جدای از آن هر فیلم باید شامل کدی می‌شد تا بدان اجازه‌ی پخش داده می‌شد. آن هم کد سانسور بود که اگر نداشت جریمه‌ی نقدی می‌شد و با کسانی که این کار را نمی‌کردند برخورد قانونی می‌شد.

 حکیمه‌ی عزیز ما هر هفته در «کافه‌ی کوچه هفتم» به بررسی فیلمی می‌پردازیم. در این هفته هم به بررسی فیلم «عصر جدید» ساخته‌ی «چاپلین»می‌پردازیم و ازت می‌خوایم که نظرت رو در  مورد این فیلم برایمان بگویی.

حکیمه غربالی فیوجی: در مورد «عصر طلایی» یا «عصر مدرن» باید بگویم که این اسم کنایی است. به نظرم ابتدا باید به این پرداخت که چاپلین که بوده است که چنین فیلمی می‌سازد. ما کلیتی در مورد «چاپلین» می‌دانیم که در انگلستان به دنیا آمده و از پنج سالگی بر روی استیج رفته است و تا به امروز هم به عنوان یک نابغه مطرح است. یک هنرمند براساس جهان‌بینی‌اش فیلم می‌سازد. چاپلین در تک تک کارهایش به طور مستقیم و غیرمستقیم به سراغ طبقه‌ی کارگر رفته است. به سراغ قشر محروم جامعه، قشری که دیده نمی‌شوند. قشری که به اشکال مختلف سرکوب می‌شوند. در این فیلم «چاپلین» نشان می‌دهد که طبقه‌ی کارگر چگونه در چرخه‌ی سیستم سرمایه‌داری چرخ می‌شود. کارگرانی که ساعت‌های طولانی کار می‌کنند و هر لحظه به این می‌اندیشند که ساعات کارشان طولانی‌تر می‌شود و وقتی کارخانه‌ها تعطیل می‌شوند بیکار می‌شوند و این تضاد عجیبی است که ما آن را می‌بینیم و آن را به اسم «عصر طلایی» نگاه می‌کنیم. چون «چاپلین» از لحاظ شخصیتی آدمی کم‌حرف و تودار بوده است تا به امروز هم مشخص نشده است و هیچ سند و مدرکی برای آنان که به دنبال این قضایا هستند در دست نیست که نشان دهد مربوط به کدامین بخش از این جغرافیاست. چیزهایی که در زندگی‌اش اتفاق افتاده و آنچه را که دیده است در کارهای‌اش آورده است و این بسیار مهم است. «چاپلین» از طبقه‌ی محروم جامعه بوده است. از طبقه‌ای بوده که دیده نمی‌شده است. در زمان «مک کارتی» وی به کمونیست بودن متهم می‌شود و زمانی که در کشتی به سمت سوید می‌رفته است تبعید می‌شود و به وی اعلام می‌شود که برنگردد و چون مدارکی پیدا نمی‌کنند از این اتهام تبرئه می‌شود.

 بیشتر بخوانید

اختراع سینما

جهانی شدن سینما

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,