Saturday, 18 July 2015
14 July 2020
گفت‌وگو با خنیا کوشان دختر منصور کوشان

«پدرم عاشق زندگی بود»

2014 February 18

شیرین جابری/ رادیو کوچه

منصور کوشان نویسنده، پژوهش‌گر، روزنامه‌نگار، سینماگر، نمایش‌نامه‌نویس و شاعری که در چهار دهه گذشته زندگی خود را وقف مبارزه با سانسور و دفاع از آزادی بیان کرده بود، سحرگاه یک‌شنبه بیست و هفتم بهمن‌ماه ۱۳۹۲در نروژ درگذشت.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

منصور کوشان که نقشی مهم در فعالیت‌های کانون نویسندگان ایران داشت، بارها توسط ماموران اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفت و از میان ده‌ها اثر او در زمینه‌های مختلف فقط چند رمان و مجموعه شعر در ایران اجازه انتشار یافت.

منصور کوشان پس از توقیف آدینه که سردبیری آن را پذیرفته بود و قتل برخی از نویسندگان عضو کانون نویسندگان ایران از جمله محمد مختاری و محمد جعفر پوینده ناچار به خروج از کشور شد و در نروژ بار دیگر فعالیت‌های هنری خود در زمینه‌های مختلف از جمله نمایش‌نامه‌نویسی و کارگردانی تئاتر را استمرار بخشید.

خانم کوشان ضمن عرض تسلیت به شما میخواستم از تشخیص بیماری تا فوت آقای کوشان زمانی کمتر از یک سال طول کشید. پزشکان ایشان چه نظری در این مورد داشتند؟

اولن من فکر می‌کنم که واقعن هیچ وقت نمی‌شود یک جواب دقیق داد. این اتفاقی است که در هر لحظه‌ای برای هر کسی‌ می‌تواند بیفتد ولی‌ در مورد بابام دکترها واقعن به یک جای رسیدند که هر کاری فکر می‌کردند را امتحان کرده بودند و هفته پیش به ایشان گفتند که ما دیگر هیچ ایده‎ای نداریم. در نتیجه گفتند که دیگر شیمی‌ درمانی نمی‎کنند و حتا با خودش هم صحبت کردند که به خاطره یک سری مشکلات دیگری که داشت اگر موافق است دیگر آنتی‌بیوتیک هم تزریق نکنند. ماه‎ها بود که غذا نمی‌خورد در واقع مواد غذای را که از طریق رگ به پدرم می‎رسانند که آن را هم شب آخر دیگر ندادند.

mansor-khonya

یعنی‌ می‌گفتند ما اگر شیمی‌ درمانی بکنیم یا حتا آنتی‌بیوتیک بزنیم فقط داریم ضرر بیش‌تری  به بدنت وارد می‎کنیم و در شب آخر گفتند که بدنت حتی این مواد غذای را که از طریق رگ می‎دادند نمی‎پذیرد. ما هم فکر نمی‌کردیم که این‌قدر سریع اتفاق بیفتد. از روزی که این خبر را به ما دادند تا وقتی‌ که اتفاق افتاد خیلی‌ سریع بود. شاید خودش احساس کرد که من اگر قرار است بروم فرقی‌ ندارد که امروز باشد یا یک هفته دیگر.  نمی‎دانم.

آیا فعالیت هنری ایشان در دوره مبارزه با بیماری هم‌چنان ادامه داشت؟

بله. در اوایل هنوز کار می‎کرد. یعنی‌ چند ماه اول با این‌که خیلی‌ سخت بود و درد و هزار تا مشکل داشت. اما برای من هم خیلی‌ عجیب بود که در واقع تا وقتی‌ که چشمش می‎دید و تمرکزش به اندازه کافی‌ بود کار کرد. اصلن برای من باور نکردنی بود ولی‌ کم کم و از اواسط پاییز دیگر نمی‎توانست. ضعیف شده بود. یک مقداری فوکوس کردن برایش سخت شده بود. بالاخره نوشتن کار آسانی نیست. یعنی‌ احساس می‎کرد آن تمرکز حواسی که باید داشته باشد را ندارد ولی‌ وقتی‌ که نتوانست بنویسد شروع به نقاشی‌ کشیدن کرد.

قبلن هیچ وقت در طول عمرش نقاشی‌ نکشیده بود ولی‌ شروع کرد به نقاشی‌ کشیدن و نقاشی‎های خیلی‌ خیلی‌ قشنگی‌ می‌کشید و خیلی‌‌ها باورشان نمی‌شد که ایشان آدمی‎ست که تا الان نقاشی‌ نکشیده است. در نتیجه به نظر من یک عشق به زندگی‌ و نیاز به خلق کردن در وجود او بود. حتا وقتی‌ که خیلی‌ ضعیف شده بود و تا وقتی‌ که می‌توانست نقاشی‌ می‌کشید ولی‌ این دو ماه اخیر دیگه نتوانست نقاشی بکشد و ناراحتی‎اش هم از همین بود. یعنی من فکر می کنم او اگر می توانست که هنوز کار بکند با هر شرایطی خودش را نگه می‎داشت ولی واقعن این که نمی‎توانست کار کند برایش خیلی سخت بود.

آقای کوشان آثار ادبی منتشر نشدهای هم دارند. آیا تصمیمی برای انتشار آثار ایشان گرفتهاید؟

راستش را بخواهید خودش چیزی به ما نگفت و ما هم به دلیل این‌که او چیزی به ما نگفته و ما چون هنوز همه چیز برایمان خیلی تازه است و سعی می‎کنیم همه اتفاقاتی که افتاده را هضم کنیم، هنوز تصمیم قطعی نگرفته‎ایم که آیا اصلن می‎خواهیم این کار را انجام بدهیم یا خیر. در واقع این مسوولیتی است که ما داریم و ما باید در موردش تصمیم بگیرم که چه کاری می‎خواهیم بکنیم. ما دلمان می‌خواهد ولی باید فکر کنیم آیا او دلش می خواست که ما چنین کاری کنیم یا نه.

آخرین خاطره‌ای که از ایشان دارید چیست؟

من متوجه شدم که کم کم دارد از میان ما می‎رود و زمانی که می‎دانستم صدای من را می‎شنود ولی نمی‎تواند حرف بزند؛ به او گفتم تو خیلی زندگی پرباری داشتی و به خیلی از آدم‎ها آن‌قدر خدمت کردی و آدم‎های زیادی از قِبل تو رشد کردند و تو یک الگو برای من و برادرم هستی و به او گفتم که تو خیلی خوش‎شانسی.

koshan

برای این‌که من هر چه بزرگ‌تر می‎شوم و هر چه بیش‌تر دنیا را می‎بینم، بیش‌تر می‎دیدم که خیلی آدم‎هایی که در وضعیتی هستند که او در چند ماه اخیر بود هزار پشیمانی و هزار کار نکرده دارند و به نظر من این آدم در ۶۵ سالی که عمر کرد به اندازه صد سال کار مثبت کرد. مثل این‌که صد سال عمر کرده است. به نظر من این خیلی با ارزش است. چون آدمی بود که عاشق زندگی بود و حقیقتن زندگی کرد و وقتش را تلف نکرد. یعنی وقتی را که داشت وقف خدمت به جامعه بشری کرد و مطمئنن این الگوی بزرگی برای من و برای بسیاری دیگر است.

یک چیز دیگری که خیلی دوست دارم بگویم این است که چند روز قبل از این‌که برود وقتی دکتر به او گفت که ما دیگر نمی‎توانیم کاری کنیم. چیزی هست که از آن لذت ببری؟ یک لحظه مکث کرد و با یک شعف و هیجانی گفت: «زندگی». بعد اضافه کرد «هر لحظه‎ی زندگی» . که من دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و بغضم ترکید. به نظر من این جمله‌ای که گفت چیز زیبایی بود. واقعن خلاصه‎ای بود از نگرشی که به زندگی داشت. یعنی در لحظه حال زندگی می‎کرد و قدر هر لحظه را می‎دانست و هر چه در یک لحظه می‎توانست به آن موقعیت اضافه کند انجام داد. یعنی اهل این بود که من چه‌کار می‎توانم انجام دهم و به طرف مقابل‎ام یا به دنیا اضافه کنم. حرفی از این‌که من چه چیزی می‎توانم به دست بیاورم نبود. به نظر من این نگرش خیلی مهمی است خصوصن در این دوره‎ای که همه به فکر خودشان هستند. نشان می‌داد که یک رشد شخصی در او بود که می‎خواست در خدمت دیگران باشد. این به نظرم خیلی زیبا بود و هر لحظه را پر و کامل زندگی کرد. امیدوارم بتوانیم نوشته‎ها و هدف و مسیری که طی می‎کرد را زنده نگه داریم. فکر می‎کنم این وظیفه ما و جوان‌ترهاست که این راه را ادامه دهیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۲ Comments


  1. عليرضا
    1

    کاشفان چشمه
    کاشفان فروتن شوکران
    در برابر تندر می ایستند
    خانه را روشن میکنند
    و می میرند

  2. 2

    سلام
    بزرگا مردا که ” منصور ” بود