Saturday, 18 July 2015
13 December 2019
کافه‌ی کوچه هفتم

«گسترش سینما در آمریکا»

2014 February 24

آزاد عزیزیان- فراز خوشبختیان/ رادیو کوچه

گسترش سینما در آمریکا

امروز هالیوود بر تمام بازار جهانی سینما مسلط است، اما قبل از جنگ جهانی اول این‌گونه نبود. شرکت‌های آمریکایی برای افزایش قدرت خود در سینما، درگیر رقابتی شدید بودند و در سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۲ تولید، توزیع و نمایش‌دهندگان آمریکایی برای بدست آوردن کمی ثبات در حال درگیری همیشگی بودند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«نیکل ادیون»

از سال ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۷ سالن‌های سینما در آمریکا به شدت  در حال زیاد شدن بودند، اکثر آن‌ها کمتر از دویست صندلی داشتند. قیمت ورودی آن‌ها یک «نیکل» یا سکه‌ی ده سنتی بود به همین دلیل آن‌ها را «نیکل ادیون» می‌گفتند. بیشتر آن‌ها فقط یک پروژکتور داشتند. نیکل ادیون‌ها به خاطر برتری‌های مالی نسبت به تماشاخانه‌های قدیمی‌تر به سرعت فراگیر شدند.

تقریبن همیشه نوعی همراهی صوتی وجود داشت، ممکن بود صدای پیانو بیاید یا بازیگرانی پشت پرده قرار می‌گرفتند و دیالوگ‌هایی برای شخصیت‌های فیلم می‌گفتند. تا سال ۱۹۰۸ این سالن‌های نمایش به شکل اصلی نمایش فیلم تبدیل شدند. آن‌ها همچنین باعث شروع فعالیت افرادی تاثیر گذار در سینما شدند، مانند «برادران وارنر» یا «کارل لمن» که بعد‌ها شرکت «یونیورسال» را راه‌‌اندازی کرد.

در همین زمان درگیری‌ها شروع شدند، افراد قدیمی‌تر در صنعت سینما تلاش می‌کردند جلوی افراد تازه وارد در سینما را بگیرند. از سال ۱۸۹۷ شرکت ادیسون تلاش می‌کرد تا رقبا را با استفاده از شکایت‌های زیاد از میدان به در کند. در اوایل سال ۱۹۰۷ در یک دادگاه تجدید نظر، حکم مهمی صادر شد.

haliwood

ادیسون باز هم از شرکت «آمریکن موتواسکوپ کمپانی اند بیوگراف» شکایت کرده بود، دادگاه اعلام کرد که دوربین آن‌ها با دوربین ادیسون به اندازه‌ی کافی متفاوت است ولی حکم مهم آن بود که از آن پس استفاده بی‌اجازه از دوربین‌هایی با طراحی‌های دیگر، نقص حقوق ادیسون محسوب می‌شوند در نتیجه تمام شرکت‌های تولید فیلم قبول کردند تا مقداری پول به ادیسون یا «آمریکن موتواسکوپ کمپانی اند بیوگراف» بدهند تا اجازه‌ی کار داشته باشند. بعد از درگیری‌های زیاد، در سال ۱۹۰۸ شرکت «موشن پیکچرز پتنت کمپانی» به رهبری ادیسون و «آمریکن موتواسکوپ کمپانی اند بیوگراف» تشکیل شد. این شرکت تا حد زیادی هر سه مرحله‌ی صنعت سینما، یعنی تولید، توزیع و انتشار فیلم را به انحصار خود در‌آورد .

از طرفی گسترش «نیکل ادیون»ها باعث شد که فشارهای اجتماعی برای اصلاح سینما زیاد شوند. بسیاری از گروه‌های مذهبی، این سالن‌ها را مکانی شیطانی می‌دانستند. آن‌ها سینما را جایی می‌دیدند که زمینه‌ی تبه‌کاری و فحشا را فراهم می‌کند. در سال ۱۹۰۸، شهردار نیویورک موفق شد برای مدتی کوتاه تمام این سالن‌ها را تعطیل کند و در بسیاری از شهرها هیات‌های محلی سانسور به وجود آمدند از طرفی شرکت‌های سینمایی بخاطر این فشار‌ها تلاش می‌کردند با ساختن فیلم‌هایی قابل قبول‌تر بتوانند تماشاگرانی از طبقه‌ی متوسط و بالا را جذب کنند و تصور عموم نسبت به سینما را بهبود ببخشند.

بعد از رونق این «نیکل ادیون»ها و تشکیل «موشن پیکچرز پتنت کمپانی»، نظمی نسبی بر سینمای آمریکا حکم فرما شد. شرکت‌ها شروع کردند به فروش فیلم‌ها با نا م شرکت تولید‌کننده، مثلن بینندگان می‌دانستند که فیلمی که می‌بینند متعلق به ادیسون است.

تا قبل از سال‌های ۱۹۱۰-١٩٠٨، تعداد بازیگرانی که به طور منظم در فیلم‌ها ظاهر شوند و شناخته شده باشند بسیار کم بود. اما در همین سال‌ها تهیه‌کنندگان شروع کردن به عقد قرارداد‌های بلند مدت با بازیگران. در سال ۱۹۰۹ تماشاگران به طور خودجوش به بازیگران محبوب خود علاقه نشان می‌دادند. در سال ۱۹۱۰ برخی از شرکت‌ها به خاطر مخاطبان شروع کردند به استفاده از بازیگران محبوب برای تبلیغ فیلم خود. آمدن خود ستاره‌ها به سالن‌های سینما عادی شد و بعضی از این شرکت‌ها عکس‌های از بازیگران را در سال‌های نمایش می‌فروختند. در سال ۱۹۱۱ اولین مجله‌ی سینمایی به نام «موشن پیکچر استوری مگزین» منتشر شد. بعضی شرکت‌های مبتکر شروع به فروختن عکس بازیگران کردند. ولی تا سال ۱۹۱۴ فیلم‌ها هنوز عنوان‌بندی با نام بازیگران نداشتند.

کم کم شرکت‌های سینمایی در نقاط مختلف کشور شروع به کار کردند. در این سال‌ها فیلم‌ها یا در هوای باز گرفته می‌شدند یا در استودیوهایی که با نور خورشید روشن می‌شدند. بنابراین هوای نامناسب بعث می‌شد تا تولید مختل شود. برخی از شرکت‌ها، واحدهای تولید خود را در زمستان به جاهای آفتابی‌تر می‌فرستادند.

 adion

در اوایل دهه‌ی ۱۹۱۰، منطقه‌ی لس‌آنجلس کم‌کم به منطقه‌ی اصلی تولید فیلم تبدیل شد. آن‌جا چند مذیت داشت، اولن آن‌که آب‌و‌هوای خشک منطقه در اکثر روزهای سال امکان فیلم‌برداری را فراهم می‌کرد دومن آن‌که اکثر پوشش‌های طبیعی، از دریا گرفته تا بیابان را شامل می‌شد.

هالیوود یکی از جاهای متعددی بود که استودیوها در آن‌جا مستقر شدند. اما به مرور زمان، اسم آن تبدیل به تمام صنعت سینمای امریکا شد. در سال ۱۹۱۲ با وجود تلاش شرکت‌هایی برای انحصاری‌کردن سینما شرکت‌های بیشتری با هم رقابت می‌کردند و آن‌ها در حال بوجود آوردن صنعتی بسیار بزرگ و با‌ثبات بودند.

مهمان این هفته: آرین ریس‌باف

ما در این برنامه به شروع و گسترش سینمای آمریکا پرداختیم. وجود رقابت در سینما، زمانی که عملن سینما تبدیل به صنعت می‌شود، چه پیامد‌هایی را به دنبال خود می‌آورد؟

من با این تعبیر سینمای تجاری و اصولن با این تقسیم‌بندی‌ها میانه‌ای خوبی ندارم. نمی‌توانم بپذیرم که ما عنوان سینمای تجاری بگذاریم و کل سینمای هالیوود را زیر آن بگنجانیم. من به شخصه هیچ مشکلی با سینمای آمریکا ندارم و نمی‌توانم آن را تجاری تلقی بکنم. اما در جواب سر راست به سوالت، این ناگزیر است و در ذات هر چیز است که در عصر مدرن و پست‌مدرن به صنعت و ماشین‌های بزرگ سرگرمی تبدیل می‌شود. به طور مثال ورزش، که رقابت در ذاتش وجود دارد و تبلیغات در کنارش بیداد می‌کند. حتی تبلیغات در این‌که چگونه پوشش خبری بدهند کاملن موثر است. در ورزشی مانند والیبال، قوانین والیبال برای این‌که بتواند پوشش تلویزیونی داده شود عوض می‌شود. من این را ذات هنر و بخصوص سینما می‌دانم که به دنبال ارتباط برقرار کردن است، به دنبال تاثیرگذاری و جلب مخاطب بیشتر است. پس لاجرم یکی از نخستین چیزهایی که بدان نیاز دارد تبلیغات است و این‌که این تبلیغات را به چه شیوه‌ای می‌توان در عرصه‌های جدیدتر و تاثیرگذارتری مطرح کرد تا رقابت بیشتری به وجود بیاید.

آیا وظیفه‌ی سینما این است که فقط نقش سرگرم‌کننده داشته باشد؟ تبلیغات تا چه اندازه می‌تواند اثری هنری را بدون این‌که دارای ارزش هنری باشد به اثر هنری‌ای تبدیل کند که براساس معیار‌های روز موفق تلقی شود؟

 arian

طبیعتن خیلی زیاد. در مورد بخش اول سوال عقیده‌ی من این است که سینما کاملن سرگرمی مطلق است و بدین دلیل هم به وجود آمد و تا به امروز هم همین است. اما این‌جا مفهوم خلاقیت مطرح می‌شود. کارگردانانی هستند که در کنار این سرگرمی، یک سری مفاهیم را هم مطرح می‌کنند. اما به نظر من سینما هیچ وظیفه‌ای ندارد که مفهوم یا پیامی را به ما منتقل کند. متاسفانه در ایران این اتفاق خیلی می‌افتد که می‌گویند پیام فیلم چیست؟ در ممیزی‌ها من خیلی با این مواجه شده‌ام که کسانی فیلم‌نامه‌ها را می‌خواندند، می‌گفتند پیام فیلم چیست. مگر فیلم باید پیام داشته باشد؟ یک زد و خورد جذاب، یک صحنه‌ی اروتیک جذاب، یک صحنه‌ی عاشقانه‌ی جذاب را، یک گفت‌وگوی جذاب را ما بر روی پرده‌ی سینما ببینیم این خود پیام است. مگر می‌شود پیام نباشد؟ ما می‌توانیم براساس ساختار ارزشی خودمان ارزش‌گذاری کنیم. بسیار فیلم‌های سخیف وجود داشته‌اند که توانسته‌اند ما را با هنر تبلیغات به سینما‌ها بکشانند، غافل از این‌که با نظام ارزش‌گذاری ما جور درنمی‌آید.

آیا سینما توانسته است در اختیار جامعه‌اش باشد؟ به درد‌های واقعی در جامعه‌اش بپردازد؟

اینجا به مقوله‌ی رسالت هنرمند می‌رسیم که به نظر من کاملن شخصی است. به نظر من یک هنرمند کوچک‌ترین وظیفه‌ای در مقابل این‌که باری را بر دوشش حمل بکند ندارد. اگر هنرمندی خودش را در مواجهه با ظلم و تبعیض مسوول می‌داند و قبول می‌کند مفاهیمی مانند عدالت و برابری را که سعی دارند دنیای تیره‌ی ما را اندکی روشن کند در اثرش بگنجاند، انتخاب شخصی وی است.

به نظر من هنرمند در وهله‌ی اول سرگرمی‌ساز است و اگر توانست در کنار این سرگرمی‌سازی از غم من، از فشار من و از رنجی که من در زندگی می‌برم را بکاهد، موفق‌تر است. اما به نظر من فیلمی هم که من فقط به سینما رفته و آنجا فقط بخندم و لذت ببرم کاملن موفق است و نمی‌توان به آن خرده گرفت و یک انتخاب شخصی است.

4

ما هر هفته در کافه‌ی کوچه هفتم به بررسی فیلمی می‌پردازیم. فیلم این هفته «سین سیتی» است. نظرت در مورد این فیلم چیه؟

«سین سیتی» از فیلم‌های محبوب من است. من این را فقط یک فیلم نمی‌دانم بلکه آن را فیلم-پدیده می‌دانم. آدم‌ها در مواجهه با «سین سیتی» چند اشتباه بزرگ می‌کنند. اول این‌که  فکر می‌کنند که این یک فیلم اپیزودیک است که بدین شیوه نیست. یکی از ارزشمندترین چیزهایی که «سین سیتی» را به یک فیلم شاخص تاریخ سینما تبدیل کرده است، نوع و لحن و شیوه‌ی روایت بی‌نظیر و تکان دهنده‌ی «فرانک میلر» و «رودریگز» است. دوم این‌که این فیلم را فیلم «رودریگز» می‌دانند در حالی که نقش «فرانک میلر» به عنوان نویسنده و کارگردان مشترک خیلی بیشتر از «رودریگز» است. نکته‌ی سوم این‌که باید بدان اشاره کنم این است که «سین سیتی» برآمده از فرهنگ «کمیک استریپ» آمریکایی است. که ما در ایران بدین شکل نداریم. اگر با آن آشنا باشیم و بدانیم که چه تاثیر عمیقی بر روی مردم آمریکا دارد، آن‌وقت می‌توانیم وارد جهان «سین سیتی» شویم. مورد چهارم این‌که آدم‌ها برای این‌که این فیلم‌ها را تحلیل نکنند و دچار این رنج نشوند که بروند تحقیق کنند و لایه‌های زیرین فیلم را ببیند می‌گویند که فیلم چاخان پاخان است و به راحتی از آن رد می‌شوند و فکر می‌کنند که اگر این فیلم‌ها دنیایی غیر از دنیای ریال را نشان می‌دهند پس در مرتبه‌ای پایین‌تر از فیلم‌هایی قرار دارند که زندگی واقعی را نشان می‌دهند. این اشتباه بزرگی است که ما مرتکب می‌شویم و آخرین مورد این‌که چه آن‌هایی که این فیلم را دیده‌اند یک‌بار دیگر وقتی می‌‌خواهند ببینند و  چه آن‌هایی که ندیده‌اند فیلم را با این پیش‌فرض ببینند که این فیلم دارای یک لحن دوگانه است. همان‌قدر که جدی است، همان‌قدر هم هجو است.

بیشتر بخوانید

آغاز سینمای روایی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,