Saturday, 18 July 2015
06 April 2020
پاسخ بنی‌صدر به پرسش‌های ایرانیان

«روحانیت و فکرهای جمعی جبار / قسمت دوم»

2014 March 01

گزارش / رادیو کوچه

در بخش اول این مقاله آقای ابولحسن بنی صدر به پرسشی در رابطه با فقه پاسخ داده بود

٭ پرسش دوم: درباره روش رهایی انسان از بند فکر جمعی جبار:

بنام خدای موسی و عیسی و محمد

جناب سید ابوالحسن بنی صدر. باسلام و درود

 از دیدگاه شما اسلام می‌بایست بیان استقلال و آزادی و حقوق انسان باشد اما درحوزه‌های علمیه ما چنین موضوعی مطرح نیست. قرآن در حاشیه است و مبنا احادیث و روایات هستند و از بحث حقوق انسان هم خبری نیست البته در این اواخر مطالبی از سوی آیت‌اله منتظری مطرح گردید اگر اشتباه نکنم تنها در جهان اسلام است که جنابعالی در مورد حقوق انسان در قرآن و اسلام کتاب نوشته‌اید مشخصن «سوالم این است که آیا فکر نمی‌کنید که حوزه‌ها نیاز به یک تغییر و تحول دارند و راه این تغییر و تحول کدام است؟

۲- در رابطه با موضوع «فکرجمعی جبار» که هفته پیش صحبت فرمودید؛ این انسان یا جامعه است که خود را به اسارت چنین فکری در آورده است آیا برای رهایی از این اسارت نیاز به زمان می‌باشد یا به یک‌باره می‌توان از این زندان و اسارت رهایی یافت؟ شاد و پیروز و رستگار باشید.

٭ پاسخ به پرسش درباره روش رهایی از بند فکر جمعی جبار: 

پاسخ به پرسش هم‌وطن دیگری در باره روحانیت و حوزه‌های دینی، پاسخ پرسش اول این هموطن نیز هست. اما در پاسخ به پرسش دوم او، خاطر نشان می‌کنم:

۱ – سه نوع فکر جمعی جبار موضوع گفت‌وگوی مورد اشاره پرسش کننده گرامی هستند: فکرهای جمعی جبار کوتاه مدت چون مد و فکرهای جبری جبار میان مدت چون ولایت‌فقیه و این یا آن دین و مرام ستیزی و هراسی و فکرهای جمعی جبار دیرپا، چون انتخاب میان بد و بد‌تر و تقدم و تفوق مصلحت بر حق و حقیقت و «تا ویران نشود کار به سامان نرسد» و «خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو» و «اگر می‌خواهی نام‌آور شوی مخالفت کن» و…

 این سه در رابطه با یک‌دیگرند و یک‌دیگر را بازتولید می‌کنند. به میزانی که عقل‌های مردم قدرت‌مدارند، فکرهای جمعی جبار بر پندار‌ها و گفتار‌ها و کردار‌ها حاکم‌تر هستند. از این‌رو، عقل‌هایی که بخواهند از فکرهای جمعی جبار،‌‌ رها شوند، نخست، خودانگیختگی (= استقلال و آزادی) خویش را باز می‌یابند. روش‌هایی که عقل‌های قدرت‌مدار به کار می‌برند و نیز روش‌هایی که عقل‌های مستقل و آزاد به کار می‌برند را در کتاب عقل آزاد تشریح کرده‌ام. در این‌جا خاطر نشان می‌کنم که عقل قدرت‌مدار، ولو به او بگویی که مواظب باش! عقل قدرت‌مدار کار خود را با تخریب شروع می‌کند، غیرممکن است بتواند، کار را با تخریب آغاز نکند. ممکن نیست فرآورده خود را در زبان قدرت اظهار نکند. و از آن‌جا که از ویژگی‌های فکرهای جمعی جبار یکی مخرب بودنشان است، عقل‌های قدرت‌مدار آسان می‌پذیرندشان و فرمان‌برشان می‌شوند. پس برای این‌که میزان تولید و مصرف فکرهای جمعی جبار کاهش پذیرد، نخست روش‌هایی را ترک باید گفت که عقل قدرت‌مدار به کار می‌برد و روش‌هایی را تمرین باید کرد که عقل مستقل و آزاد به کار می‌برد. کار را این‌سان باید آغاز کرد:

1

مستقل و آزاد کردن عقل نیاز دارد به عمل را بیان‌گر بیان استقلال و آزادی کردن. پس باید کار را با منطبق کردن عمل با این اندیشه راهنما کرد. چرا که الف – بدون این تمرین، عمل قدرت فرموده عقل را معتاد قدرت‌مداری نگاه می‌دارد و چنین عقلی از فکرهای جمعی جبار پیروی می‌کند. و ب – عقل‌های خودانگیخته گرفتار جبر فکرهای جمعی جبار نمی‌شوند.

۲ – فکرهای جمعی جبار دیرپا اعتیاد می‌آورند و این اعتیاد از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. نفس پیروی از فکر جمعی جبار اعتیاد می‌آورد و این اعتیاد در جامعه‌های استبدادزده، شدید‌تر و درمانش هرچه سخت‌تر است. هرگاه جامعه امروز ایران را با جامعه‌هایی مقایسه کنیم که، درآن‌ها، در نظر و تا حدودی در عمل، حقوق و منزلت و کرامت انسان پذیرفته شده‌ است، میزان فکرهای جمعی جبار حاکم بر عقول را، درجامعه ایرانی بسیار بیش‌تر می‌یابیم. به خصوص فکرهای جمعی جبار دیرپا و فکرهای جمعی جبار میان مدت. بنابراین، درمان، در سطح فرد، از راه بازیافت خودانگیختگی و در سطح جامعه، از راه شناسایی فکرهای جمعی جبار دیرپا و بن‌مایه آن‌ها که زور ویران‌گر و پیشه کردن خشونت است و تخریب‌زدایی مداوم، می‌توان امیدوار شد که فکرهای جمعی جبار میان و کوتاه مدت تولید نشوند و میزان مصرف (= تخریب) را در جامعه بالا نبرند.

به خصوص می‌باید دانست که اگر، در جامعه‌ای، قدرت نقش اول را داشته باشد، ارزش‌ها و فضل‌ها و حقوق نیز دست‌مایه ساختن فکرهای جمعی جبار می‌شوند:

۳ – حتی دین و دولت دینی و حقوق انسان و جدایی دولت از دین و مرام و رشد و عدالت اجتماعی و استقلال و آزادی، درجا، بر محور قدرت، به یک فکر جمعی جبار بدل می‌شوند. چماق می‌گردند و بر سر‌ها فرود می‌آیند. ایران، از دوران انقلاب بدین‌سو، کارگاه تولید این‌گونه فکرهای جبری جبار گشته‌ است. چنان‌که دین چماق است در دست مدعیان پاسداری از آن و باز چماق است در دست دین ستیزان و دین هراسان و لائیسیته چماق است در دست مخالفان دین و باز چماق است در دست طرفداران دولت دینی. رشد و سازندگی خودانگیخته‌ است، اما اگر بنام رشد یا سازندگی، سازمانی دولتی ایجاد کنی، چماق می‌شود. چنان‌که در بهار انقلاب، جهاد سازندگی سازمان جست و وسیله مهار جامعه و بازداشتن از شرکت خودانگیخته جامعه جوان در رشد گشت. در واقع، کاری که باید می‌شد، پذیرفتن جوان به مثابه نیروی محرکه و نیروی محرکه ساز بود. اما کاری که شد مهار کردن جوان و جوان را وسیله مهار کردن، توسط «جهاد سازندگی» و دیگر «نهادهای انقلاب» بود. در باره جهادسازندگی، در سرمقاله ۱۸ مرداد ۱۳۵۸ هشدار داده‌ام:

2

 «در حقیقت، طبیعت هر سازمان این ‌است که حرکت‌های اجتماعی آزاد را جذب و مهار و با خود منطبق سازد. در این دوران که دوران بازسازی ملی است، به جای آن‌که دستگاه اداری با حرکت آزاد توده‌های جوان، که با عشق و شور، داوطلب کار و تلاش شده‌اند، هم‌آهنگ گردد، به حکم طبیعت خویش، خواستار مهار این حرکت شد و اینک در همه جا مشکل ایجاد کرده ‌است».

تمامی دیگر پیشنهاد‌ها نیز، همین گونه، به فکر جمعی جبار بدل شدند (بسیج که سازمان بسیج شد و شرکت نیروهای مسلح در سازندگی کشور که به صاحب اقتصاد کشور شدن انجامید). پس، برای این‌که هر ارزش و فضل و اصل و حق و پیشنهادی دست‌مایه ساختن فکر جمعی جبار نگردد، دانستن این رابطه حق با روش است: روش عمل به حق به‌کار بردن حق بدون مداخله دادن به قدرت است و آویزه گوش کردن این دانسته ‌است. وگرنه، به محض این‌که به قدرت مداخله بدهی، سازندگی سازمان جهاد سازندگی می‌شود و استقلال «گروگان‌گیری و انقلاب دوم، بزرگ‌تر از انقلاب اول» می‌گردد و بسیج جمهور مردم برای تصدی رشد خودانگیخته و زیستن در حقوق‌مداری، در سازمان بسیج از خود بیگانه می‌شود و انقلاب دست‌مایه تشکیل سپاه و بسیج و دادگاه انقلاب و کمیته و بنیاد شهید و… برای پاسداری از انقلاب می‌شود و شرکت نیروهای مسلح در رشد اقتصادی، تصاحب اقتصاد از سوی سپاه می‌گردد و… بدین‌قرار، قدرت زدایی، هم در سطح فرد و با هدف خودانگیخته ماندن و عمل کردن عقل، و هم در سطح جامعه، باهدف راه نیافتن قدرت به خرد جمعی و کاربرد پیدا نکردنش در تنظیم رابطه فرد با فرد و گروه باگروه، کاری ضرور و دایمی است.

۴ – همان‌طور که در بند (۱) خاطر نشان کردم، فکرهای جمعی جبار دیرپا و میان مدت و کوتاه مدت، با یک‌دیگر مجموعه‌ای را تشکیل می‌دهند و یک‌دیگر را باز‌تولید می‌کنند. هم‌چون یک بافت سرطانی در عقل فردی و عقل جمعی، بسط پیدا می‌کنند. به عنوان مثال،

● فکر جمعی جبار میان‌مدتی که ولایت‌فقیه‌ است، ترجمان بیگانه شدن معنی ولایت در اختیار به کار بردن قدرت است. ولایت یعنی قدرت‌مداری، فرآورده اصالت قدرت و حاکمیت از آن قدرت است. و هربار که برای یک‌دیگر تکلیف تعیین می‌کنیم، این قدرت‌مداری و در موضع حاکم نشستن و تعیین تکلیف کردن است که باز تولید می‌کنیم. جبر تعیین تکلیف و عمل کردن به تکلیف، بازگو کننده باور به فکر جمعی جباری است که اصالت قدرت و حاکمیت آن‌ است.

3

● مد‌ها، که کارشان جلوه‌گر کردن «سکس» است، ترجمان فکر جمعی جباری هستند که «الگوی زیبایی و جاذبه جنسی» است. این الگو خود نیز بیان‌گر فکر جمعی جبار دیرپایی است که فیلسوف فرانسوی، فوکو، «دیکتاتوری سکس»‌ش می‌خواند. این‌است که، به نوبه خود، هر مد سکسی الگوی سکس و دیکتاتوری سکس را بازتولید می‌کند.

● رابطه دو همسر و میان این دو با فرزند، بر محور قدرت، مثال دیگری از رابطه سه نوع فکر جمعی جبار است: فکر جمعی جبار دیرپا، مادونی زن و مافوقی مرد است که بازگو می‌کند مافوقی با قدرت و مادونی بی‌قدرت را. در شماری از خانواده‌ها، شیوه‌های رفتار این سه با یک‌دیگر، از مد روز پیروی می‌‌کند و در شماری دیگر، از «سنت». باوجود این، تنظیم رابطه روزانه (فکرجمعی جبار کوتاه مدت)، تابع آن فکر جمعی جباری است که رابطه میان مدت را راهبری می‌کند. و این فکر نیز تابع فکر جمعی جباری دیرپا است. چنان‌که، اختیار دادن به همسر (زن) و فرزند، می‌تواند از مدل روز پیروی کند. پذیرفتن توزیع قدرت (= توزیع اختیار) فکر جمعی جبار میان مدتی است که قدرت را قابل تقسیم و توزیع می‌داند و این فکر جمعی جبار فرآورده فکر جمعی جبار دیرپایی است که تنظیم کننده رابطه‌ها را نه حقوق که قدرت می‌شناسد.

 فکر جمعی جباری که قدرت را قابل تقسیم می‌داند، میان مدت است. نه تنها بدین خاطر که در دوران معاصر پدیدار گشته‌ است، بلکه از این نظر که به‌گاه عمل به این فکر، اگر نه در کوتاه مدت، در میان مدت معلوم می‌شود که قدرت قابل تقسیم و توزیع نیست و رابطه‌ها تغییر می‌کنند. بدین ترتیب که، باز، رفتاری که مد می‌شود، فکر جمعی جبار میان و دراز مدت را باز تولید می‌کند.

قسمت اول این مطلب را از اینجا بخوانید

 بدین‌قرار،‌‌ رها شدن از مجموعه‌ای که فکرهای جمعی جبار می‌سازند، نیازمند تمرین مداوم عمل به حق و جانشین کردن رابطه قدرت با قدرت، با رابطه حق با حق است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,