شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
کافه‌ی کوچه هفتم

«زن، جنبش و سینما»

۱۳۹۲ اسفند ۱۷

آزاد عزیزیان/ رادیو کوچه

 

«لیلا قبادی» سینماگر و مستندساز در تبعید و تهیه‌کننده و کارگردان مشترک اولین فیلم‌های زیرزمینی ایران در مورد زنان تن‌فروش و جنگ‌زدگی در اوایل دهه‌ی ۷۰ خورشیدی همراه با «مسلم منصوری».

 

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

تصویری که سینمای ایران از زن ارایه می‌‌دهد، چه تصویری است؟

لیلا قبادی: در مورد تاریخچه که فکر می‌کنم همه بدانند که سینمای بعد از انقلاب از کجا شروع شد. بعد از دزدیده شدن یک انقلاب به دست ارتجاعی که امروز حاکم است و این‌که جامعه را به چه شکلی سانسور و کنترل کرد و تمام ابزارهای موجود در جامعه از جمله ابزارهای فرهنگی را خیلی سریع در اختیار دستگاه رسمی‌اش گرفت. در این شرایط سینمایی که شکل می‌گیرد، این سیستم نمی‌تواند به سینما مانند هنر نگاه کند چون این حکومت دستاورد آن دیدگاهی است که ۴۰۰ نفر را در سینمای «رکس» کشت و با توجه به نگاهی که خود خمینی داشت می‌بینیم که این سیستم به سینما به عنون یک هنر نگاه نکرد و از آن به عنوان ابزاری برای تبلیغات و پروپاگاندای این رژیم استفاده کرد. سینمای بعد از انقلاب را می‌توان به سه دوره‌ی متفاوت تقسیم کرد.

دوره‌ی آغازین سینمای جهموری اسلامی که بعد از انقلاب و سال‌های دهه‌ی شصت بود که سال‌های سرکوب و سال‌های کشتارهای دهه‌ی شصت بود، سال‌های جنگ بود و حکومت مردم را به شکل وحشتناکی سرکوب می‌کرد. در این مرحله فیلم‌های تبلیغاتی برای جنگ ساخته می‌شوند و زنان در این فیلم‌ها عمومن نقش زنان خانه‌دار و در حاشیه و در خدمت مردانی که به جنگ می‌روند نمایش داده می‌شوند و نقش اساسی ندارند. در سال‌های بعد به دلیل این‌که فشار و اعتراضات مردمی بالا می‌رود فضا تا حدی باز می‌شود و در این مرحله این فضا ایجاد می‌شود که شاید بشود فیلم‌های به اصطلاح اعتراضی ساخت.

در آن دوره تا حدی بحث از اعتراضات زنان می‌شود و به زنان نقش‌های اصلی داده می‌شود ولی در آن مرحله هم وقتی می‌خواهند مشکلات زنان را بیان کنند، باز ایراد را به خود  فرهنگ و جامعه نسبت می‌دهند و کمترین اشاره‌ای به سیستم و به سیستمی که ضد زن است و به قوانینی که در آن جامعه وجود دارد اشاره نمی‌شود.

1

در دوره‌ی سوم که می‌شود گفت از دوران احمدی‌نژاد شروع می‌شود، سیاست‌های رژیم ایران که همان خط جهانی‌سازی و بانک جهانی است و می‌خواهند آن سیاست‌‌ها را به جامعه‌ی ایران وارد کنند، این‌که زن باید به جامعه بیاد، مصرف کند، چه جور حضور داشته باشد، رییس کمپانی باشد، چه جور ماشین و چه جور زندگی‌ای داشته باشد و به هر حال آن روند را در فیلم‌ها می‌بینیم.

در واقع سینما ابزاری در اختیار حکومت است و گام به گام با این حکومت پیش می‌رود. در دهه‌ی شصت به طور مستقیم برای حکومت تبلیغ می‌کرده است و بعد از آن شاید یک مقدار مخفیانه‌تر این کار را انجام می‌دهد ولی به طور کلی همان خط رژیم را دنبال می‌کند.

در چنین شرایطی جنبش رهایی‌بخش زنان در ایران تا چه اندازه توانسته است بر آن تصویری که سینما از زن ارایه می‌دهد، تاثیر بگذارد؟

لیلا قبادی: با توجه به این‌که از همان آغاز این سینما در اختیار حکومت بود از مبارزات زنان کاملن جدا بود و هیچ وقت ما انعکاس این مبارزات را ندیدیم. اگر ما این را در نظر بگیریم که تظاهرات علیه حجاب اجباری در ۸ مارس سال ۱۹۷۹ یعنی اسفند ماه سال ۵۷ و فقط چند هفته بعد از انقلاب بهمن ۵۷ که زنان اعتراض گسترده‌ای علیه اجباری شدن حجاب کردند و می‌توان گفت این اولین اعتراض به حکومت اسلامی به این شکل گسترده بود و این اعتراض هیچ‌وقت از بین نرفته است و می‌توان گفت از همان موقع زنان اولین اپوزیسیون این حکومت بوده‌اند. اپوزیسیونی که شاید بشود گفت تا به امروز هم اپوزیسیون اصلی این رژیم است که طی سال‌های مختلف مبارزه‌اش را علیه این رژیم به شکل‌های مختلف ادامه داد.

اگر به سینما نگاه کنیم ما کوچکترین اشاره‌ای به آن اعتراض زنان و تظاهرات زنان علیه حکومت نمی‌بینیم. اگر به فیلم‌های دهه‌ی شصت نگاه کنیم که فیلم‌های تبلیغاتی هستند، در حالی که زنان به شکل گسترده در زندان‌های رژیم جمهوری اسلامی هستند و دختران باکره‌ای که شب قبل از اعدام شدن‌شان مورد تجاوز قرار می‌گیرند و اعدام گسترده‌ی دختران و زنان سیاسی، همه‌ی این‌ها در آن جامعه اتفاق می‌افتند و ما کوچک‌ترین نشانه‌ای از آن‌ها در سینما نمی‌بینیم. اگر کسی خارج از جامعه‌ی ایران بخواهد این جامعه را بر اساس فیلم‌هایش ببیند و حضور زنان را در این سینما مطالعه کند، هیچ اثری از این حجم عظیم سرکوب جامعه و به طور اخص سرکوب زنان را نمی‌‌بیند.

2

در مراحل بعدی هم سینماگران و حتی سینماگران زن که فیلم‌های باصطلاح اعتراضی می‌سازند، کاملن در محدوده‌ی خط قرمزهای رژیم هستند و قدمی از آن فراتر نمی‌گذارند. به همین دلیل است که وقتی باصطلاح اصلاحات آقای «خاتمی» شروع می‌شود، تمام اعتراضات در این چهارچوب است که رژیم تعیین کرده است و بعد ادامه پیدا می‌کند تا انتخاباتی که به عنوان جنبش سبز شناخته می‌شود و در آن هنگام یک بخش از هنرمندان رسمی داخل حکومت از یک جناح از رژیم حمایت می‌کنند و در آن چهارچوب کار می‌کنند و از طرف آن جناح به صورت مادی مورد حمایت قرار می‌گیرند.

اما در ۱۸ تیر وقتی دانشجویان اعتراض گسترده می‌کنند و مساله جناحی نیست و کلیت رژیم جمهوری اسلامی را زیر سوال می‌برند و توسط این رژیم به شکل وحشتناک سرکوب می‌شوند آن هم در دوران خاتمی که باصطلاح اصلاحات و فرهنگ و گفت‌وگوی تمدن‌ها را می‌خواست بیاورد و بخشی از هنرمندان رسمی هم از ایشان حمایت می‌کنند، کوچکترین اثر هنری‌ای در این مورد، غیر از کارهایی که شکل تبلیغاتی و سفارشی خودشان را دارد، وجود ندارد. به این دلیل که ۱۸ تیر از خط قرمزهای رژیم گذشت. به این دلیل مسایلی که در این سینما مطرح می‌شود و به طور مثال مسایل زنان باز در آن چهارچوبی است که رژیم می‌خواهد به نمایش بگذارد. به این دلیل به زندانیان زن که هنوز هم در زندان‌ها هستند، ۱۲ زنی که در لیست سنگسار جمهوری اسلامی قرار دارند، حجم عظیم تن فروشی، صدور دختران به کشورهای دیگر برای تن‌فروشی، بچه‌فروشی که بنیان‌های این حکومت را زیرسوال می‌برند، کوچکترین اشاره‌ای نمی‌شود.

سینما در این مقطع هم که سیاست‌های حاکم بر ایران سیاست‌های بانک جهانی است که بر کل دنیا حاکم است و بر رژیم ایران هم برخلاف شعارهایی که می‌دهد حاکم است، سخن از طبقه‌ی متوسط به بالا، مسایل آن‌ها، اختلافاتی که دارند، رنگ ماشین‌شان، مبل خانه‌یشان، نوع مصرف‌شان، جراحی پلاستیک‌شان است. در صورتی که مطابق آمارهای خود رژیم، ۷۰ درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی می‌کنند و تصویر خودشان را هرگز در سینمای رسمی نمی‌بینند.

lila-ghobadi

لیلا قبادی

سینما به طور کلی در سراسر جهان تا چه اندازه از جنبش رهایی بخش زنان تاثیر گرفته است؟

لیلا قبادی: در شکل کلی هم متاسفانه در سینمای رسمی و به طور مثال در سینمای هالیوود که محصولاتش به تمام دنیا صادر می‌شود، خط رسمی حاکم بر آن خط کمپانی‌ها و در واقع حکومت‌ها است و از آن تصویری اثر می‌گیرد که آن‌ها می‌خواهند از زن‌ ارایه بدهند. زن در فیلم‌های سینمای رسمی همان نقش مصرف‌کننده‌ را دارد و واقعیت‌هایی که در جامعه هست و مشکلاتی که زنان دارند، بخصوص مشکلات اقتصادی، نابرابری‌های اجتماعی که در سراسر دنیا وجود دارد، مسلمن در سینمای رسمی نمی‌بینیم. چون قرار نیست که سینمای رسمی تریبون مردمی شود که زیر ستم هستند. سینما تریبونی برای مصرف و برای فروش است. در کنار این‌ها سینماگران مستقلی هستند که کار می‌کنند و کارهای مستند زیادی انجام می‌شود از آمریکای لاتین گرفته تا آفریقا، تا اروپا و در سراسر دنیا زن‌ها کار می‌کنند راجع به مسایل و مشکلاتی که درگیرش هستند و سینمای رسمی آن را ارایه نمی‌دهد.

سینماگران و فیلم‌سازان ایرانی ‌بخصوص آن‌ها که از کشور خارج شده‌اند تا چه اندازه توانسته‌اند نماینده‌ی واقعی خواست‌های زنان در جامعه‌ی ایران باشند؟

لیلا قبادی: قطعن سینماگران مستقلی وجود داشته و دارند که به طور مشخص می‌توانیم از سینمای «بهرام بیضایی» و نگاهی که در تمام این سال‌ها به زن به رغم سانسور داشته است، اسم ببریم.

در خارج از ایران سینماگر در تبعید «پرویز صیاد» که واقعن سال‌هاست که شرایط اکران فیلم‌هایش ایجاد نشده است و این بدین دلیل است که سینما چه در داخل ایران و چه در خارج ایران در دست مافیاهای خاص قرار دارد. کارهای پرویز صیاد مانند «سر حد» و «فرستاده» وجود کاراکترهای زن و نگاه انسانی‌ای که به زن دارد، نگاهی که برابری در آن دیده می‌شود و به طرح مسایل زنان می‌پردازد.

frogh

فروغ فرخ‌‌زاد

در این سال‌ها هم اگر سینمای زیرزمینی را در نظر بگیریم، فیلم‌هایی که کار شده، در مورد مسائل زنان، در مورد تن‌فروشی، در مورد جنگ‌‌زدگان که آن‌ها هم به مسایلی پرداخته‌اند که فراتر از خط قرمزهای رژیم بوده است و آغازگر این بوده‌اند که نگاهی به زنان در بطن جامعه‌ی ایران داشته باشند. فیلم‌های مستندی هم توسط زنان در خارج از کشور ساخته شده‌اند که به ایران رفته و  فیلم ساخته‌اند یا فیلم‌هایی که در خارج کشور در مورد زندانیان زن دهه‌ی شصت ساخته شده‌اند نمونه‌هایی از این دست هستند که تصویر واقعی‌تری را ارایه می‌دهند.

سینماگر متعهد به آرمان‌های رهایی بخش زنان در چنین شرایطی چه وظایفی دارد؟

لیلا قبادی: به نظرم با توجه به آن پتانسیل عظیمی که در زنان در سراسر دنیا و زنان در ایران وجود دارد در این‌که به عنوان اپوزیسیون اصلی جمهوری اسلامی در این سال‌ها فعالیت کرده‌اند، وظیفه‌ی سینماگر متعهد به مردم و جامعه‌اش نشان دادن آن پتانسیل و همراهی با آن زنان است که در میدیای رسمی جایگاهی ندارند و دردها و رنج‌هایشان و خواسته‌هایشان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. در این‌جا بد نیست که اشاره‌ای بکنم به «فروغ فرخ‌زاد» و فیلم «این خانه سیاه است» که به نظر من هنوز این فیلم یکی از بهترین مستندهایی است که در ایران ساخته شده است. نگاه انسانی‌ای که فروغ فرخ‌‌زاد داشته است و اگر بود حتمن یکی از بهترین سینماگران زن ما می‌بود و حتی با همان یک فیلم هم اثر خودش را گذاشت.

واپسین سال‌های سینمای صامت فرانسه

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,