Saturday, 18 July 2015
22 September 2020
اقتدار دینی

«آزادی مسوولانه یا آزادی در فرمانبری»

2014 March 23

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد، نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست.  اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید. این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر می‌شود.

فیروز نجومی / مقاله وارده / رادیو کوچه

 

بسیاری هستند که فکر می‌کنند که «سگ زرد برادر شغال» نیست و در صحت این مثل بسی مجادله کنند. مثلا می‌گویند، فق‌ها، علما، آیت الله‌ها، حجت الاسلام‌ها و مراجع تقلید، هریک رای و نظر خود را دارند. بعضی سخت و برخی نرم‌اند. بین این و آن باید تفاوت گذاشت، که استنتاجی ست نه دور ار حقیقت. که ساختار حوزه‌های علمیه و یا نهاد فقاهت و یا قشری از جامعه که به قشر «روحانیت» شهرت یافته است، بگونه‌ای شکل گرفته است که اقتدار دینی حتی در بالا‌ترین مرجع تقلید هم تمرکز نیافته و همیشه بومی و یا منطقه‌ای تداوم پیدا کرده است، بر عکس روحانیت در کیش کاتولیک که اقتدار دینی در دست پاپ تمرکز یافته است و دارای سلسله مراتب رسمی در سراسر جهان است. بنابراین، اختلاف در نظر و یا در فهم و تفسیر این حکم و یا آن قول فقهی، امری عادی و طبیعی ست، همچنانکه در کلیسای کاتولیک نیز بوده و هنوز هم هست. بهمین دلیل بین حسن روحانی و هاشمی رفسنجانی و علی خامنه‌ای و مصباح یزدی، تفاوت بسیار است. در تقویت برهان خود نیز بعید خواهد بود که به اختلاف آیت الله خمینی، و آیت الله منتظری، اشاره نکنند. اگر مخالفت منتظری با فرمان امام خمینی مبنی بر قتل عام در زندان‌ها در سال ۶۷ رخ نمی‌داد، شک مدار که تعدادی به مراتب بیشتر از بهترین جوانان این آب و خاک به خون خود غلتیده بودند.

11

 درست. اما، اگر از موضوع فقه و احکام شریعت اسلام خروج یابیم و وارد عرصه سیاست و حق و حقوق بشر از جمله «آزادی» و «مسئولیت،» شویم، آنگاه باید گفت سگ زرد برادر شغال است. یعنی که رئیس جمهور، حسن روحانی، همانگونه به آزادی و مسئولیت می‌نگرد که مثلا آخوند جنتی، فرشته مقرب بارگاه ولایت و از همه مهم‌تر خود حضرت ولایت و کلیه علما و فق‌ها به آزادی می‌نگرند. مثلا آیا می‌توان نظر حسن روحانی را در باره آزادی یکی دانست با موضع مصباح یزدی که بسیار صریح و روشن و ادامه اندیشه آیت الله نوری در دوران مشروطیت است. مصباح یزدی به درستی اعتراف می‌کنند که واژه «آزادی» واژه‌ای اسلامی و شرعی نیست. که چیزی جز بیان حقیقت نیست. حال آنکه، رئیس جمهور در سخنرانی خود در جشن مطبوعات صریحا اعلام می‌کند که دولت، معتقد به آزادی مسئولانه است.

این نگارنده بر آن است که «آزادی مسئولانه» نیز بجز نفی مودبانه آزادی چیز دیگری نیست. که خود نوعی دشمنی ورزیدن با آزادی ست، دشمنی‌ای که همیشه سعی می‌کند در استتار نگاه دارد. درست است، رئیس جمهور گاهی شهامت بخرج می‌دهد و از مرز نا‌آزادی می‌گذرد، اما، بمحض ورود به عرصه آزادی، بسرعت می‌گریزد و به جایگاه خود باز می‌گردد. او می‌خواهد نو و کهنه را با هم در آمیزد و الگویی موفقی از همساز ی نا‌آزادی‌ها با آزادی‌ها و یا معجونی از شریعت و خواست بشر امروزی به مردم ایران و جهان ارائه دهد. از این جهت نیاز به آزادی برای برانداختن فساد و تباهی اعتراف می‌کند، اما، او نه آزادی بلکه «آزادی مسئولانه» است که می‌خواهد.

rohani

سخنان حجت الاسلام دکتر روحانی در جشن مطبوعات، بازتاب دوگانگی نگاه او ست نسبت به آزادی. برغم ارزشی که بر آزادی، بویژه آزادی بیان می‌نهد وی وقتی اعلام می‌کند که دولت خواهان آزادی مسئولانه است نشان می‌دهد که مثل همه همقطاران ش نه بویی از آزادی برده است و نه از مسئولیت. چرا که مسئولیت تنها می‌تواند از آزادی بر خیزد. در نبود آزادی، مسئولیت چیزی نیست مگر اسارت. یعنی که مسئولیت زمانی موجودیت پیدا می‌کند که آزادی وجود داشته باشد. تنها زمانیکه آزادی وجود ندارد، می‌توان از آزادی مسئولانه سخن گفت،. چنانکه گویی به دفاع از آزادی سخن می‌گوید، حال آنکه آزادی مسئولانه چیزی نیست مگر آزادی در فرمانبری.

آقای رئیس جمهور از آزادی مسئولانه چنان سخن می‌راند گویی که حکومت اسلامی مهد آزادی ست. آنقدر از آزادی سوء استفاده شده است که حال باید درپی نوع مسئولانه آن بود. جا آنکه چگونه می‌توان از مسئولیت سخن راند در حالیکه آزادی در خاک و خون خود غلتیده است. چگونه می‌توان فردی را که در بند است، اسیر و گرفتار است، مسئول دانست؟ براستی آقای رئیس جمهور خطاب به چه کسانی، در چه زمانی از آزادی سخن می‌گوید. آیا با آزادگان و آزاد اندیشان و یا بندگان و فرمانبران؟ چگونه می‌توان یک دربند، یک زندانی، یک اسیر را مسئول دانست و آز آنان مسئولیت خواست. آنکه آزاد نیست مهم نیست که در چه مرتبه‌ای از زهد و تقوا و ساختار قدرت گرفته باشد نمی‌تواند مسئولیت پذیر باشد. اگر کمی با دقت بنگری مشاهده کنی که ما در واقع در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که هیچکس مسئول هیچ چیز نیست.

 روشن است که فردی که آزاد نیست نه خود را مسئول می‌داند و نه توانایی پذیرش مسئولیت را دارد، صرفنظر از جایگاه اجتماعی، چه روزنامه نگار باشد یا یک دانش آموز و دانشجو و یا آموزگار و استاد. آیا یک زندانی می‌تواند مسئولیت پذیر باشد. زندانی اما نمی‌تواند از پذیرش مسئولیت سر باز زند، چون دهان بسته، چشم بسته، دست بسته، یعنی که در اسارت نمی‌تواند نه بگوید. نمی‌تواند در مقابل قدرت مطلق فرا قانونی نا‌مسئول زندان‌بان به مقاومت برخیزد و یا به نفی سخن گوید. چون اسیر است چاره‌ای دیگری ندارد مگر پذیرش مسئولیت. در نبود آزادی، مسئولیت یعنی تشدید اسارت.

0

فق‌ها و علما، آیت الله‌ها و حجت الاسلام‌ها، از جمله رئیس جمهور و یا هر کس که در راه اجتهاد گام بر می‌دارد نهایتا، مسئول نیستند و مسئولیت نیز احساس نمی‌کنند بآن دلیل که آزاد نیستند. از آزادی می‌گریزند. آن‌ها ترجیح می‌دهند که بزمین بنگرند، نه به چپ و نه به راست. در اصل اجتهاد چیز نیست مگر آموزش علم «بندگی» و «عبودیت.» آن‌ها داوطلبانه خود را به الله، پیامبر وی، محمد و کتاب قران، تسلیم کرده و خود را به اسارت احکام شریعت اسلام در آورده‌اند، احکام بلا تغییر و مطلق. تمامی غرایز و خواهش‌ها نفسانی را به زنجیر شریعت کشیده‌اند. در نتیجه آن‌ها از برگزیدن بر اساس اراده آزاد و انسانی، بیزار‌اند. از منظر بندگان اسلام، بویژه علما و فق‌ها، آزادی چیزی ست ذاتا شیطانی، بیانگر تمام آنچه شر و زشت است در وجود انسانی، لذت می‌جوید و لهو و لعب جسمانی. نمی‌شناسد هیچ قید و بندی را. آزادی، تقلیل انسان است به حیوان. بمنظور آنکه حیوان که آزاد فرض می‌شود و گرفتار غرایز نفسانی، بتواند به مقام انسان برسد باید یو غ شریعت را بر گردن نهد هم عقل و هم غریزه را به پیش داده‌ها، به قواعد کهنه و پوسیده دوران ابتدایی بشر، تسلیم نماید. به فرمان خدا و پیغمبر و امام و ولی فقیه است که انسان می‌تواند به رستگاری برسد، نه در آزادی.

 مجتهدین بزرگ از خود می‌گذرند که به خدا برسند. در قاموس فقاهت، انسان وقتی به کمال می‌رسد که در بندگی و عبودیت به مرتبه نمادین برسند. باین دلیل از آزادی می‌گریزند که در منجلاب فساد و فریبکاری غرق نشوند.

بی‌جهت نیست که روحانیت و در راس آن ولایت خود را مصون از مسئولیت می‌دانند. که هیچیک مسئولیت پذیر نیستند. کدام یک از علما و فق‌ها از جمله ولایت که قدرت را در دست خویش متمرکز ساخته‌اند، خود را مسئول مدیریت وضع کنونی جامعه می‌داند، جامعه‌ای که در جهان شهرت ش را در برپا داشتن مجازات اعدام بطور روزانه و در ملا عام، کسب کرده است. اجساد آویخته از دکل جرثقیل‌های عظیم، نماد کذبی ست بسی بسیار بزرگ مبنی بر رحیم و رحمان بودن الله و یا شریعت رحمانی.

2

آیا خداوند خامنه‌ای تاکنون، پس از ۲۰ سال حکومت مطلقه، مرتکب خطایی، هر چند نا‌چیز، شده است در مدیریت جامعه و یا در مقام فرمانروای کل؟ حضرت ولایت و همقطارانش همچون خداوندگار یکتا و یگانه، الله، عاری از هرگونه مسئولیت‌اند، به آن دلیل است که هرگز بوی آزادی به مشامشان نرسیده است. آن‌ها در اسارت به کمال رسیده‌اند. چگونه می‌توان آن‌ها را مسئول دانست. آن‌ها نه به آزادی بلکه در اسارت و بندگی زندگی گذرانده‌اند. هرچه که انجام داده‌اند با هر نتیجه‌ای، چه خوب چه بد بر اساس خواست ارباب بزرگ، خداوند یکتا بوده است. اگر هست کسی مسئول اینجا، نه حضرت ولایت و قشر فقاهت بلکه خدایی ست که یگانه است و یکتا، الله.

در واقع مسئولیت گریزی محور گفتمان خطبه‌های امام جمعه‌ها از راس تا زیر است. همین بس که به خطبه‌های حضرت ولایت و یا امام جمعه‌ها بر فراز منبر و درسهای فقهی نظر افکنی. آن‌ها پیوسته، «مسئولین» را مورد خطاب و مواخذه قرار می‌دهند. گاهی آن‌ها را شماتت می‌کنند که چرا کوتاهی اینجا و غفلت آنجا شده است. فی المثل آخوند جنتی، فرشته مقرب، در یکی از خطبه‌های خود مسئولین را مواخذه می‌کند که چرا در مبارزه با «بد حجابی،» «شل» می‌ایند؟ البته این در حالی ست که خود بر مرتبه‌های بلند قدرت، آنجا که تصمیم‌های بزرگ و سرنوشت ساز اتخاذ می‌شود، تکیه زده‌اند. یا قانون گزارند یا رئیس و وزیر و دبیر این سازمان و آن‌ها نهاد دولتی‌اند. یعنی که مسئولین درجه اول نظام کسی نیست مگر ولایت و امام جمعه‌ها و آیت الله و حجت الاسلام‌ها و زیر شاخه‌ها آنان.

اخیرا نیز شاهد بوده‌ایم که چگونه بلند مقام ان کشور چگونه از دیدار خانم اشتون با مخالفین رژیم از جمله خانم گوهر عشقی، مادر جوان آزادی خواهی که زیر پنجه ماموران ولایت جان باخت و نیز خانم نرگس محمدی، فعال حقوق بشری، همه اظهار بی‌اطلاعی نمودند. آیت الله محمد صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه، بس از آنکه خانم اشتون چند روز در کشور پرسه زده و به سر زمین خود بازگشت نموده است، به «مسئولین» هشدار می‌دهد که نمی‌توانند هر کس را به کشور بیاورند و ببرند. افرادی همچون صادق لاریجانی که مراتب اجتهاد را گذرانده و کنترل یکی از پرقدرت‌ترین نهاد جامعه را در کف دارد، چگونه می‌تواند به خود بعنوان یک مسئول بنگرد، در حالیکه در بندگی و عبودیت نسبت به الله، مدارج عالی را پیموده است؟ به چنین شخصیت مقدسی مسئولیت نمی‌چسبد

1

حضرت ولایت، خداوندگار خامنه‌ای در آخرین دیدار خود با رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری، «وظایف خطیر مسئولین» را، بنا بر گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبری، یک بیک چنین بر می‌شمارد:

 «واقع بینی و دیدن نقاط مثبت فراوان در کنار برخی نقاط ضعف»، «افتخار به نسل جوان مؤمن و انقلابی»، «استفاده از ظرفیت‌های بی‌شمار داخلی و ملی»، «غفلت نکردن از دشمنی دشمنان»، «مرزبندی صریح و شفاف با جبهه استکبار»، «نترسیدن از دشمن»، «تکیه به مردم و تقویت حرکت جهادی»، «حفظ و تقویت وحدت ملی»، «توجه به فرهنگ دینی و انقلابی»، و «گفتمان سازی»، از وظایف خطیر مسئولان نظام در سطوح مختلف است.

حضرت ولایت نه تنها خود را از مسئولیت پذیری مصون می‌سازد بلکه اعضای خبرگان را نیز مصونیت از مسئولیت می‌بخشد. قدرت قانونی نظارت بر رهبری را از خبرگان صلب می‌کند و قدرت نظارت بر مسئولین را بدان‌ها واگذار می‌کند. خداوند خامنه‌ای، که فرمانروای کل و نهایی جامعه است، جامعه‌ای که هیچ چیز در آن بگردش در نیاید مگر به امر او، جامعه‌ای که تنها تصمیم گیرنده و تنها سخنگوی ملت، هیچکس دیگری نیست مگر خداوند خامنه‌ای، فارغ از هر گونه مسنولیتی ست. او نه مسئول خوشامدگویی به تحریم‌های اقتصادی ست و نه مسئول ادامه غنی سازی هسته‌ای بهر قیمتی، که نهایتا اقتصاد کشور ورشکسته و جامعه را بسوی فسا و تباهی کشانده است. او نه مسئول کاهش ۷۰ درصدی پول ملی و سربه آسمان کشیدن ارزش ارز و طلا، غارت‌های بزرگ میلیاردی، تورم ۴۰ درصدی، بیکاری ۲۵ درصدی، کاهش سرمایه گذاری داخلی و خارجی، افزایش فقر و عقب ماندگی و سر انجام فرو افتی ۷ درصد رشد سالیانه به چیزی نزدیک به ۶ درصد زیر صفر، هیچیک ربطی، نه به «رهبر معطم» دارد و در واقع نه به مسئولینی از جمله محمود احمدی‌نژاد و گروه مافیایی زیر فرمان او.

این بدان معنا است که آنجا که آزادی نیست همچنانکه ملاحظه شد مسئولیت هم وجود ندارد. مسئولیت تنها می‌تواند در آزادی زاییده شود. «آزادی مسئولانه» در ‌‌نهایت چیزی نیست مگر اطاعت و فرمانبری. آزادی مسئولانه از‌‌ همان نوع مسئولیت هاست که حضرت ولایت کمی بیش در دیدار با خبرگان رهیری بر شمرد، مثل «واقع بینی و دیدن نقاط مثبت فراوان در کنار برخی نقاط ضعف». اینجا مخاطب حضرت ولایت کسی نیست مگر فرمانبر، کسی که مسنول است و اطاعت می‌کند. باید از این خبر دهد و نه از آن.

rohani

اینجاست که سگ ززد برادر شغال می‌شود. حسن روحانی همانقدر بنده و فرمانبر است که همه آنانی که یو غ شریعت را بگردن خود انداخته و از آن جهت حق بر مردم یافته‌اند. آزادی مسئولانه یعنی آزادی در فرمانبری. حسن روحانی، نمی‌تواند در دامن حوزه‌های علمیه پرورش یافته باشد و «خود فرمانبر» و یا «خود آئنین،» یعنی آزاد باشد. چراکه «خود فرمانبر» هرگز خرقه زهد بگردن نمی‌افکند و تن به عبودیت و بندگی نمی‌دهد. مثل روحانیون راه کمال را در عبودیت و بندگی نمی‌جوید. فرد آزاد فرمانبر نیست و از هیچکس جز خود فرمان نمی‌گیرد، چون تنها او ست که مسئول است. فرد آزاد، فرمانبری را دونشان انسان می‌داند. بی‌جهت نیست که اسلامیست‌ها دشمن آشتی ناپذیر آزادی‌اند. چه فرد «خود فرمانبر» مستقل است نه «مقلد» نه تابع و نه پیرو. در پی تغییر وضع موجود برای کشف مرزهای جدید آزادی ست و ساختار یک جامعه آزادی و انسانی. تنها «خود فرمانبر» است که می‌تواند مسئولیت بپذیرد، چون ذاتا اندیشمند و خرد ورز است و با بکار بست آن‌ها ست که راه خود را می‌جوید. بهمین دلیل وقتی رئیس جمهور از آزادی مسئولانه سخن می‌گوید در واقع درخواست فرمانبری از فرمانبران می‌کند. محروم ان از آزادی. اما، نسل آینده به نسل «خود فرمان» بران به نسل آزادگان تعلق دارد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,