Saturday, 18 July 2015
14 August 2020
در مقام مقایسه بین ایران و مصر

«دو سرزمین کهن، دو مسیر مختلف»

2014 March 24

جمشید چالنگی / رادیو کوچه

در میان دولت‌مردان پیشین و کنونی مصر بسیارند کسانی که وقتی در شرایط سخت پای مصالح میهن‌شان به میان می‌آید ،در پی‌گیری آن درنگ نمی‌کنند و در صورت لزوم آن‌چه را که جاه‌طلبی شخصی سیاسی خوانده می‌شود به دور می‌ریزند.
رویداد‌های این کشور در ٣ سال اخیر این حقیقت را بازتابی نمایان داد.
در جریان دو رویداد بزرگ که دوانقلاب نامیده شد ،مصر شاهد بر آمدن و فرود «اخوان المسلمین» و دیگر جریان‌های سیاسی /دینی شد.
معیار در نگاه کلی جامعه مصر نه تنها به اخوان که به همه‌ی جریان‌های سیاسی، سیاسی- دینی و غیره این بود که به چه اقدامی در مسیر مصالح مصر و رونق سفره مردم می‌پردازند.
این معیاری مشترک میان مسلمان و مسیحی در مصر است. معیاری که از سوی غرب به ویژه مشاوران پرزیدنت اوباما به درستی درک و فهم نشد.
این معیار که اساس ناسیونالیسم جامعه مصری را می‌سازد ، ریشه در نژادپرستی ندارد، در پیوند با تاریخ کهن مصر و جنبش‌های ضد استعماری دوران معاصر در این کشور است.
در این زمینه در آینده بیش‌تر توضیح خواهم داد. اما بر گردم به سخن نخست و این‌که انتخابات ریاست جمهوری مصر در راه است. قرار است در ماه آوریل برگزار شود و احتمال به تعویق افتادنش نیز هست.

alsisi
از چهار شنبه آینده اعلام نامزدی داوطلبان به صورت رسمی آغاز می‌شود.
روز شنبه عمرو موسی عملن نامزدی ژنرال عبدالفتاح السیسی فرمانده کل ارتش و وزیر دفاع مصر را اعلام کرد و نیز برنامه انتخاباتی او را.

ایران ما اما در سال ١٣۵٧ چون عمرو موسی که مصالح وطن را بر جاه‌طلبی‌های مشروع و غیرمشروع سیاسی خود ترجیح دهند کم داشتیم

این‌را همین‌جا بگویم که بسیاری از مصری‌ها بلکه آن‌طور که در تظاهرات منجر به سقوط اخوان نشان دادند اکثریت آنان ، ژنرال السیسی را ناجی مصر می‌دانند و بازدارنده مصر از ادامه مسیری که به گفته آنان به «نامعلومی» می‌انجامید بدتر از پی‌آمدهای انقلاب ایران (این را بسیاری از اهل قلم مصر نوشته‌اند).

برای من در این موضوع ، نکته جالب‌تر از نامزدی ژنرال السیسی حضور عمرو موسی است که عملن در مقام مسوول کمپین انتخاباتی ژنرال السیسی به میدان آمده است.
عمرو موسی سال‌ها نماینده مصر در سازمان ملل بوده است و در پی آن وزیر خارجه مصر. با مبارک اختلاف پیدا کرد و از دستگاه او کنار کشید و دبیر کل اتحادیه عرب شد.

amromosa

من از نزدیک او را می‌شناسم و در زمان‌های مختلف سه مصاحبه نیز با او انجام دادم (برای بخش فارسی صدای آلمان، رادیو فردا و صدای آمریکا). تسلط او بر عرصه سیاسی خاورمیانه، غرب، شرق (در زمان شوروی)، روابطش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی و محبوبیت داخلی‌اش به جاه‌طلبی سیاسی‌اش مشروعیت می‌داد. تا بدان حد که تعجبی نبود اگر خود را در انتخابات آینده نامزد ریاست جمهوری کشورش می‌ساخت. اما او جنین نکرد. در کنار ژنرال السیسی بودن را برای «وطن» خود مفیدتر یافت. این‌را در مصاحبه‌ای رادیویی نیز به صراحت گفته است.

 شاید بهتر این باشد که این  خیل عظیم هنرمند، نویسند و روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و غیرسیاسی و… پیش از آن‌که در تبلیغ برای اصلاح حکومتی در ایران باشند که اصلاح شدنی نیست ، به اصلاح خویش برخیزند

چون عمرو موسی در مصر بسیارند. از دولت‌مردان پیشین و کنونی. از هنرمندان ، روزنامه‌نگاران و نویسندگان. صاحب‌نامانی چون عادل امام ،الهام شاهین، حسین فهمی، آثار الحکیم، وحید عبدالمجید، مرسی عطااله، عمرو دیاب، زین‌العابدین فواد، احمد السید، مکرم محمد احمد ،ایناس نور، محمود عبدالعزیز، عمرو دیاب، احمد بدیر، محمد ثروت، یسرا، نور الشریف، امانی ویصا و……..
در ایران ما اما در سال ١٣۵٧ چون عمرو موسی که مصالح وطن را بر جاه‌طلبی‌های مشروع و غیرمشروع سیاسی خود ترجیح دهند کم داشتیم . بسیار کم. در میان دولت‌مردان وقت و پیشین. در میان هنرمندان، نویسندگان و هم‌صنفی‌ها من که روزنامه‌نگاران باشند. معدود بودند و انگشت‌شمار آنان‌که به راه مصلحت وطن و مردم و «نسل‌های آینده» رفتند. شاخص‌ترین آن‌ها شاپور بختیار بود و معدود همراهان او. صدای او نیز در هیاهوی چپ و راست و سرود «خمینی ای امام» که شعرش از شاعر مرتبط با ساواک بود و آهنگش از آهنگ‌سازی کمونیست، گم شد.

bakhtyar
گذشته، در وطن ما هنوز نگذشته است و هم‌چنان  در زیر عبای «فقیه» ادامه دارد. امروز شاید بهتر این باشد که این  خیل عظیم (هنرمند، نویسند و روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و غیرسیاسی و…) پیش از آن‌که در تبلیغ برای اصلاح حکومتی در ایران باشند که اصلاح شدنی نیست ، به اصلاح خویش برخیزند در این مسیر که مصلحت وطن و عموم را مقدم بر مصلحت خویش بدانند. این همان سنگ بنای همه دموکراسی‌هاست. این‌که بهترین راه تامین منافع فر د، تامین خدشه‌ناپذیر منافع عموم و جغرافیایی است که در آن زندگی می‌کنیم. اسمش میهن ماست. قلم،کلام و تلاش بدین‌سو بگردانید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۱ Comment


  1. حمید
    1

    با درود
    واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند – چون به
    خلوت می روند ان کار دیگر می کنند
    با درود
    من نوروز امسال را بفال نیک می گیرم زیرا سالها بود که می خواستم با”جمشید چالنگی” سخن بگویم
    اما به هزار و یک دلیل موفق نشدم٬ ظریفی گفت لااقل یک دلیلش را بگو گفتم چون نه شماره تلفنی از
    او داشتم و نه «ادرس اینترنتی» امیدوارم کافی باشد.
    خلاصه من با نظر جمشید چالنگی موافقم وقتی می گوید سال ۱۳۵۷ “الیت” جامعه ما با شورشان قصد
    حل مشکلات اجتماعی را داشتند و از شعور خبری نبود زیرا مدعیان رهبری بهتر جامعه اصلا درک و
    تعریف منطقی از منافع ملی و تعهد اجتماعی نداشتند . با نگاهی گذرا به اسناد و مطبوعات ان دوره میبینیم
    که بیشتر انها مسائل سیاسی را به حد دعواهای قبله ای و خصومت با خاندان پهلوی تنزل داده بودند.
    بهترین دلیل برای مدعایم تسلیم بی قید و شرط “کمونیستهای بی خدا تا مصدقیهای ملی!! تا مجاهدین مذهبی
    در برابر ملای متحجری بنام خمینی است زیرا هدف فقط سرنگونی شاه بود و بعد هرچه پیش اید خوش اید.
    این قسمت اتفاق نظر من و جمشید است اما اختلاف ما بر سر یک نکته جزئی است و ان عبارت است رفتار
    و کردار متناقض چالنگی زیرا در برنامه تلویزیونی (تفسیر خبر) مبلغ جناح به اصطلاح اصلاح طلب رژیم
    است. کافیست نگاهی به میهمانان مادام العمر برنامه (تفسیر خبر او یعنی«سازگارا و نوریزاده» بیندازید .
    یعنی چالنگی از سوابق وخط فکریی که سازگارا مبلغ ان است بی خبر است؟ یا نمی داند که داستانهای هزار
    و یک شب نوریزاد مناسب ان روزگارانی است که تلویزیون نبود و مردم مشتاق نقل نقالان؟
    منتها او یاد گرفته که اگر برای مردم اب ندارد برای او نان که دارد و باقی هم جمالت رو عشق است.
    دیگر به جهت گیری های مشخص او در تهیه برنامه برای اختلاف افکنی مابین مردم ایران اشاره نمی کنم که
    حکایت مثنوی و صد من کاغذ است. راستی کسی می داند منبع مالی تلویزیون ایران فردا از کجاست؟
    همه رنگ حیله بینم پس پرده ٔ فریبت – برو ای دورو که هستی ز گل دورو دوروتر «وحشی»