Saturday, 18 July 2015
22 September 2020
دین و قدرت

«دیو دو شاخ»

2014 March 29

فیروز نجومی / مقاله وارده / رادیو کوچه

آن دوران که مردم دنیا از سرنوشت یک‌دیگر بی‌خبر بودند، سپری شده است. تکنولوژی

رسانه‌ای، سرزمین‌های دور را به یک‌دیگر نزدیک ساخته و مرزهای جغرافیایی و سیاسی را درهم نوردیده است. به همین دلیل است جرقه‌ای که در تونس در۲۰۱۰ زده شد به حریقی تبدیل شد که نه تنها دامن نظام استبدادی را در تونس گرفت بلکه به کشورهای شمال آفریقا از لیبی تا یمن سرایت نمود، حریقی که دلالت بر شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مشابه‌ای می‌کرد که مردم منطقه تحت آن به سر برده‌اند و می‌برند: فقر و تنگدستی، محروم از اعتراض و مقاومت، و مهم‌تر از همه محروم از آزادی، رمز چیره شدن بر دشواری‌ها و کسب سروری، به‌رغم تفاوت‌ها و اختلافات بومی.

 در تونس و لیبی و مصر، شاهد فرو غلتیدن سه دیکتاتور بودیم در اندک زمانی. اما هریک سرنوشت خاص خود را پیدا کردند. بن علی زین العابدین، دیکتاتور تونس، فراری شد. سرهنگ قدافی تا نفس‌های آخر، کشت و خیلی دیر پا به گریز گذارد. بهمین دلیل در خواری و نکبت کشته گردید. حسنی مبارک، رییس جمهور مصر که هر بار با ۹۹ درصد رای مردم در مسند قدرت ابقا گردیده بود در زمانی بسیار کوتاه از عظمت به ذلالت رسید، البته پس از آلوده ساختن دست خود به خون بسیاری.اول به ییلاق گریخت و سپس سر از زندان در آورد.

mesr

علی عبداله صالح، یک رییس جمهوری دایمی دیگر در یمن، به هر خدعه و نیرنگی که از قدرت بر می‌آمد دست زد، اما، سر انجام غریزه صیانت نفس بر اراده معطوف به قدرت پیروز شده و او را به ترک قدرت وا داشت. بشار اسد در سوریه به کمک برادران بزرگ روسیه و جمهوری اسلامی هنوز به کشتار مردم خود ادامه می‌دهد تا از فروریزی ساختار یک نظام استبدادی پیر و فرسوده جلوگیری نماید.

بعضن، هم‌وطنان ایرانی به آن‌چه هم اکنون در اوکراین، در مصر و یا در تونس می‌گذرد، احساس شناسایی می‌کنند، مبارزه در عبور از نظام استبدادی، کنشی که تا کنون برای ملت ایران مصیبت بار بوده است. نه تنها عبوری اتفاق نیفتاد بلکه به آن وسعت و عمق بیش‌تری بخشیدیم، چنان‌که گویی خروج از آن ممکن نیست تا خروج مهدی.

در کشورهایی که نام بردیم، نیز یک‌بار نظام استبدادی از هم گسیخته گردیده است و به جای آن‌که از آن عبور کنند، نظام‌های استبدادی به گونه‌ای دیگری بازگشت نموده و به شکل و شمایل دیگری ظهور یافته‌اند. آن‌چه یک کشور اروپایی مثل اوکراین را به کشورهای مسلمانی مثل تونس و مصر هم‌درد می‌کند، قیام و مقاومت دوباره مردم در برابر بازگشت نظام استبدادی است، به‌رغم تفاوت‌های فرهنگی، زبان و دین و رسم و رسوم زندگی. در اوکراین، این دومین بار است که شاهد خروش و خیزش مردم هستیم. چرا که ویکتور یانوکوویچ، در پیوند با روسیه، زاد‌گاه استبداد شرقی، اندیشه بازسازی نظام دیکتاتوری را در سر می‌پرور‌اند. در تونس اسلامیست‌ها با مصادره قدرت، برپا نمودن حکومت شریعت را در دستور کار قرار دادند که با مقاومت پی‌گیر زنان روبه‌رو گردید و سر انجام به مذاکره با مخالفین و در نتیجه نگارش یک قانون اساسی جدید، تن در دادند. تا این‌جا گامی بسی موثر به سوی گذار از نظام استبداد و برپا نمودن یک نظام دمکراتیک. در مصر محمد مرسی، یکی از سران حزب سیاسی- دینی، اخوان المسلمین، بر دوش رای مردم، نهادی برخاسته از نظام‌های دمکراتیک غربی، به قدرت رسید و در مقام رییس جمهور، سریع دست به کار شد که قواعد و مقررات شریعت اسلامی را به حاکمیت برساند و مصر را بر اساس دیدگاه‌های اخوان مسلمین بر سازد. اگرچه، جای بسیار شک و تردید است که ائتلاف نظامیان و دمکراسی‌خواهان بتواند عبور از نظام استبدادی را هموار سازد.

okrain

ایرانیان ناظر بر آن‌چه در اوکراین و یا در مصر و تونس می‌گذرد، حق دارند اگر احساس نا‌امیدی کنند و با یاس خو بگیرند. که سرنوشت ایران این‌گونه رقم خورده است که به زندگی در حالی باید ادامه دهد که گلویش در چنگال دیو دو شاخ دین و قدرت فشرده می‌شود، شرایطی که در هیچ یک از کشورهای آفریقای شمالی و هم‌چنین اوکراین وجود ندارد. حتی در عربستان سعودی، زادگاه اسلام، نه پیامبر حکومت می‌کند و نه خلیفه. عربستان سعودی نظام پادشاهی را از غرب برگرفته که جامعه سنتی و قبیله‌ای که پیامبر محمد معمارش بوده حفظ نماید. دین اسلام در عربستان راه و رسم و شیوه‌ زندگی بوده است و هنوز هم کم و بیش بلاتغییر مانده است- به‌رغم درآغوش کشیدن زرق و برق جهان مدرن.

حال آن‌که، در ایران پس از فروپاشی نظام استبدادی در ۱۳۵۷، دوران «امامت» و «ولایت» آغاز گردید، دوران حکومت دین، یعنی حکومتی که کمتر از سلطه مطلق و تمام، چیزی دیگری نمی‌خواست و نمی‌خواهد: «وحدت کلمه» که فراخوانی بیش نبود به سوی استبدادی صد چندان سیاه‌تر از استبداد شاهی. حکومت اسلامی، حکومت‌های توتالیتر قرن بیستم را هم پشت سر گذارده و از این جهت در رقابت با کره شمالی قرار گرفته است.

گفتند و هنوز هم می‌گویند و هنوز هم در پیشانی تریبون‌های نماز جمعه «ولایت فقیه‌‌ همان ولایت رسول اله» مشاهده می‌شود. یعنی که ایران به دوران پیامبری اسلام، دوران فرمانروایی و فرمانبری باز گشت نموده است. که جامعه ما جامعه‌ای است که شریعت اسلام که مظهر آن ولایت و فقاهت است به ضرب شمشیر بر تمامی عرصه‌های زندگی حاکم گردیده است. یعنی که همه، هرچه هست و نیست ولی فقیه است که تعریف و تعیین می‌کند. برنامه و چشم اندازه‌ها اقتصادی را ارایه می‌دهد. رهنمود‌های مبارزه با فساد و بر قراری مساوات و عدالت می‌دهد. بر کار کرد دولت و وزرا و وزارت‌خانه‌ها، به ویژه وزارت خارجه و اطلاعات و هم‌چنین وزارت کشور، نظارت دارد.

 از همه مهم‌تر بدست آوردن «حق» غنی‌سازی هسته‌ای به هر قیمتی و سپس ارایه طرح اقتصاد مقاومتی، از دست‌آورد‌های عالم و فقیهی مقدس است که نه تنها فرمانروای کل است بلکه مالک بر عقل کل نیز هست. او بر همه چیز آگاه است، این است که جلوه راستین اله است. یعنی در تاریخ طولانی ایران، نمی‌توان شاهی را یافت که هم تبلور دین بوده باشد و هم قدرت. اما، حضرت ولایت، بر خلاف شاه که با تشریفات و و زرق و برق یونیفورم‌های رنگین و درخشنده دز ضیافت‌ها و جشن ظاهر می‌شد، بر فراز منبر خطبه می‌خواند و مردم را به زهد و تقوا و عبودیت و بندگی فرا می‌خواند. در لباس امامت و ولایت در پیروی از پیامبر و دفاع از اسلام است که شمشیر شریعت را بر هر گردنی فرود می‌آورد. اینجا دیو دین است که دست‌های آلوده به خون ولایت را از انظار نا‌پدید، می‌سازد.

آری سحر و جادوی دین، عبور از استبداد را اگر غیر‌ممکن نساخته است آن‌را بسی بسیار دشوار ساخته است. تنها با سرنگونی استبداد سیاسی روی در روی نیستند، باید دستگاه قدرت را نیز به زیر بکشند. قبل از آن‌که دست به پاک زدایی نهاد‌های، اقتصادی و فرهنگی از استبداد بزند، باید به مقاومت در برابر استبداد دینی برخیزند، یعنی که خود را از دین پاک‌زدایی نمایند، استبدادی که دانسته و یا نا‌دانسته برساخته دست خود آن‌ها بوده است. نه دست استعمار غرب در کار بود و نه سلطه بیگانگان. این ولایت، جلوه اله بود که با افسون دین به میدان آمده بود.

 اگر جنبش سبز، جنبشی که در واکنش به تقلب در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ به وجود آمد، جنبشی اعتراضی، سرانجام خفته گردید، به آن دلیل نیست که مردم ایران مثل اوکراینی‌ها دارای شهامت و جسارت نبودند که ۶۰ روز در خیابان‌ها بمانند تا عروس پیروزی را در آغوش کشند، دلیل شکست را باید در وابستگی مردم به دین جستجو نمود. رهبران جنبش سبز مهدی کروبی و میر حسین موسوی، هر دو از پیروان سر سخت امام خمینی بودند. از منظر آن‌ها خمینی مظهر اسلام راستین، اسلام ناب محمدی بودند و می‌خواستند که ادامه دهنده «راه امام» باشند. اما از آن‌جایی که علی خامنه‌ای از گدایی به شاهی رسیده بود حتا توانایی برتابیدن رهروان امام خمینی را نداشت. یعنی که نمی‌توان جنبش سبز را جنبشی دانست در سوی عبور از نظام استبدادی دین و قدرت، آرمانی والا نیازمند ارزش‌های والا.

 کشور ایران، مهد تمدنی باستانی، تنها کشوری است که به دوران رسالت پیامبر اسلام، بازگشت نموده است، به دورانی که دین و قدرت در یک فرد تجلی یافته بود، فردی ماورایی. آیا محمد، فرمانروا بود و جنگ‌جو و شمشیر کش و یا بشیر بود و با خود بشارت الهی آورده بود؟ او برای دفاع از وحدانیت اله، به دستور و فرمان اله شمشیر می‌کشید. یعنی که شمشیر را بر گردن فرد و یا قبیله‌ای فرود می‌آمد که به یکتایی و یگانگی اله تسلیم نمی‌شد. امام خمینی در سخنانی که معروف به سخنانی گشته است که هرگز پخش نشد، غبطه می‌خورد که چرا در مقابل کفار در تبعیت از پیامبر اسلام که در یک روز گردن ۷۰۰ یهودی را زده است، در و پیکر کشور را نبسته و گردن مخالفین را نزده است. به درستی معلوم نیست که محمد را باید پرستید به عنوان یک رهرو دینی بری از آلودگی به پلیدی‌های قدرت و یا یک فرمانروای بیرحم و انتقام‌جو، در پی ملک و ثروت با تعالی و کمال روح انسانی؟ به سختی می‌توان شمشیر و شریعت را در دین اسلام از یک‌دیگر جدا ساخت. هم‌چنانکه در شرایط کنونی نیز نمی‌توان دین و قدرت و یا سیاست و مذهب را از هم جدا ساخت. مثلن آیا تا کنون به درستی روشن شده است که حضرت ولایت چه‌کاره است؟ فرمانروای کل قوا و یا یک عالم و فقیه که جایگاه اصلی او در حوزه علمیه در کنار دیگر فق‌ها است؟ بر فراز منبر خطبه می‌خواند و یا فرمانروایی می‌کند، چیزی که می‌توان در باره تمام امام جامعه مصداق دارد. امام جمعه‌ها حتا بر فراز منبر با خود تفنگ همراه دارند و هنگام خطبه خوانی لوله تفنگ را در دست خود می‌فشرد، تفنگی که بعید می‌رسد امام جمعه پیر و فرسوده همچون آیت اله جنتی، فرشته مقرب بارگاه ولایت از زمین بلند کند. حال باید به امام جمعه هم‌چون تفنگ‌دار نگریست آماده جنگ و خونریزی بنگریم و یا بشیر رستگاری؟ می‌خواهد به جنگ رود و فرمانروایی کند و یا فراخواند مردم را به نیکی و دوری از پلیدی؟

khamnei

 مردم هیچ‌یک از کشورهایی که در آن نظام استبدادی واژگون گردیده است هرگز مجبور نبوده‌اند که برای دگرگون ساختن نظام سیاسی، با دینی که در نهادشان نهفته شده است به ستیز برخیزند. نظام‌های دمکراتیک غرب را در واقع باید زاییده رو در رو قرار گرفتن بشر با دین دانست، رو در رویی که به مرگ خدا از یک سو و «آزادی» انسان از سوی دیگر انجامید، آزادی‌ای که به دگرگون ساختن جهان انجامید.

 حال مردم ایران برای آن‌که از غل و زنجیر این دیو دو شاخ، استبداد دین و قدرت‌‌ رها یابند، نیازمند جنبشی هستند چندین بار عظیم‌تر از جنبش سبز، جنبشی که از منافذ و درز‌ها و ترک‌های دیوار شریعت عبور می‌کند و به جنبشی تبدیل شود طوفان زا بر اساس ارزش‌های والای آزادی و انسانی که هم بارگاه ولایت را از هم فرو پاشد و هم بارگاه استبداد را. مردم باید به این آگاهی برسند که نمی‌توان در دامن «امام» به رهایی و آزادی برسند. بدین منظور باید رستم درون خود را فرا خوانند و در یک نبرد حماسی سر از تن دیو دو شاخ جدا ساخته هم‌چون کلاه خودی بر سر خود نهند. یعنی که‌‌ همان باید کنند با ولایت که رستم با دیو سفید کرد. آن‌گاه مردم جهان خبر خواهند یافت که به چه سرنوشت اسف‌باری دچار شد حکومت اسلامی.

از همین نویسنده

آزادی مسوولانه یا آزادی در فرمانبری

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,