Saturday, 18 July 2015
09 December 2019
کافه‌ی کوچه هفتم

«از جنبش مونتاژ تا واپسین سال‌های صامت سینما»

2014 April 01

 آزاد عزیزیان- فراز خوشبختیان/ رادیو کوچه

 

در برنامه‌ی قبل در مورد شرایط سینمای شوروی در سال‌های دهه‌ی ۱۹۲۰ صحبت کردیم و فهمیدیم که در آن زمان، نسل جدیدی از هنرمندان به کار در حوزه‌ی سینما پرداختند که تلاش داشتند متناسب با شرایط جامعه‌ی کاملن نو به خلاقیت هنری برسند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در نخستین نیمه‌ی دهه‌ی ۱۹۲۰ هنگام این دگرگونی‌های سریع، انقلابی در هنر شوروی به‌وجود آمد و نسل جدیدی از فیلم‌سازان وارد سینما شدند. برای این فیلم‌سازان انقلاب رویدادی بسیار مهم بود. یکی از این جوانان «آیزنشتاین» بود. او در سال ۱۹۲۰ به مسکو رفت و به تیاتر «پرولت کولت» پیوست. او سرانجام در سال ۱۹۲۳‌ و هنگامی که فقط ۲۶ سال داشت، اولین فیلم داستانی خود را ساخت. در همان هنگام «جنبش مونتاژ شوروی» آغاز شد. «آیزنشتاین» و «کوله شوف» و «پودوفکین» و «ورتوف» از مهم‌ترین کارگردانان این جنبش بودند و کارگردانان دیگر تحت تاثیر این افراد قرار گرفتند و سبک مونتاژ را تکامل بخشیدند.

بیشتر فیلم‌های غیر‌مونتاژ شوروی یا کمدی‌هایی درباره‌ی موضوعات روز یا اقتباس‌های ادبی بودند. اما کارگردان‌های مونتاژ غالبن قیام‌ها، اعتصاب‌ها و گونه‌های دیگر برخورد در تاریخ انقلاب را به عنوان موضوعات خود انتخاب می‌کردند.

ساختار روایی این فیلم‌ها این‌گونه بود که در آن‌ها هیچ رویداد غیر‌طبیعی‌ای رخ نمی‌داد و به دلیل نگاه مارکسیستی شخصیت‌های فردی به عنوان انگیزه‌ی رویدادهای فیلم اهمیت کمتری داشتند. یعنی معمولن شخصیت اصلی فیلم نماینده‌ی یک تیپ عمومی یا یک طبقه‌ی اجتماعی بود.

کارگردانان این سبک  عمدتن نماها را به شیوه‌ای زنده و پرتحرک کنار هم قرار می‌دادند. تمایز اصلی این فیلم‌ها با دیگر فیلم‌ها در تدوین آن‌ها بود. این فیلم‌ها به طور متوسط از همه‌ی انواع دیگر فیلم‌سازی‌های این دوره نماهای بیشتری داشتند. یعنی تدوین سریع و دارای ضرب‌آهنگین در فیلم‌های مونتاژ بسیار معمول بودند. از طرفی این فیلم‌سازان از درهم برش زدن تصاویر برای خلق مناسبات مکانی غیر‌عادی استفاده می‌کردند.

این کارگردانان هرچند کیفیت‌های هنری سینما را وابسته به تدوین می‌دانستند، اما به این موضوع نیز اهمیت می‌دادند که تک تک نماها هم باید اثرگذاری خود را داشته باشند. بنابراین از امکانات دوربین هم در حد امکان استفاده می‌کردند. چون بیشتر این فیلم‌ها با موقعیت‌های تاریخی و اجتماعی سروکار داشتند، برخی از عناصر میزانسن آن‌ها به سمت واقع‌گرایی کشیده می‌شد. به عنوان مثال بعضی صحنه‌ها در کارخانه‌های واقعی فیلم‌برداری می‌شدند.  هم‌چنین از سبک‌های بازیگری متفاوتی استفاده می‌کردند. از بازی‌های ریالیستی تا بازی‌های فوق‌العاده استیلیزه و حتا گاهی از تمام آن‌ها در یک فیلم هم استفاده می‌کردند. خیلی از فیلم‌ها از بازیگران آماتور استفاده می‌کردند که ظاهر فیزیکی‌شان بسیار به نقششان نزدیک بود.

هالیوود:

در سال‌های جنگ جهانی اول، ایالات متحده به رهبر اقتصادی جهان تبدیل شد. مرکز مالی جهان از لندن به نیویورک انتقال یافت و کالاهای مصرفی آمریکایی از جمله فیلم‌ها به بسیاری از کشورها صادر می‌شدند. اما حتی با وجود این، بسیاری از بخش‌های جامعه از رونق عمومی و پیشرفت افتاده بودند. اما صنعت سینما از فراوانی سرمایه در این دوره سود می‌برد.

صنعت سینمای امریکا که قبل از جنگ در حال رشد بود، در سال‌های بعد از جنگ به این روند ادامه داد. در فاصله‌ی سال‌های دهه‌ی ۱۹۲۰ سرمایه‌گذاری در این صنعت بیش از ده برابر و حضور هفتگی در سینما‌ها دو برابر شد و صادرات فیلم بی‌وقفه به رشد خود ادامه داد.

1

آیزنشتاین

آشکارترین نشانه‌ی رشد صنعت سینما ادغام فزاینده‌ی شرکت‌های فیلم‌سازی بود. شرکت‌های بزرگ با ترکیب تولید و نمایش برای بدست آوردن قدرت بیشتر تلاش می‌کردند.

همراه با این گسترش، کوشش گروه‌های اجتماعی مختلف برای اعمال سانسور بیشتر، افزایش یافت. استودیوهای مهم هالیوود تا حدودی در تلاش برای اجتناب از سانسور و پاک‌سازی تصویر عموم از تصویر هالیوود، اتحادیه‌ی صنفی خود به نام «اتحادیه‌ی تهیه‌کنندگان و توزیع‌کنندگان فیلم آمریکا» را تشکیل دادند. این اتحادیه کارهای دیگری هم انجام می‌داد مثلن تلاش می‌کرد با مقررات سانسور در کشورهای دیگر هماهنگ شود و یک بخش خارجی را هم تاسیس کرد که با سهمیه بندی‌هایی که در کشورهای مختلف اروپا اعمال می‌شد و از صادرات بیش از سهمیه‌ی اعمال شده جلوگیری می‌کرد، مبارزه کند.

توسعه و استحکام صنعت سینما باعث پیشرفت سبک تداومی تدوین شد. در دهه‌ی ۱۹۲۰ همه شرکت‌های فیلم‌سازی بزرگ، «استودیوهای تاریک» داشتند که باعث می‌شد بتوان فیلم‌ها را تمامن با نور مصنوعی درست کرد. سبک هالیوودی با این امکانات و تدوین به انعطاف زیادی رسیده بود. ژانرهای قدیمی مانند «وسترن» و «کمدی» رشد زیادی کردند و سبک‌های جدید مانند «فیلم‌های ضد جنگ» به‌وجود آمدند و از همه مهم‌تر بدلیل فروش بسیار زیاد در سطح جهانی، بودجه‌ی فیلم‌ها افزایش شدیدی پیدا کردند.

در اواخر دهه‌ی ۱۹۱۰ بیشتر نوآوری‌های تکنولوژیک سینمای آمریکا اتفاق افتاده بود اما در دهه ۱۹۲۰ در این زمینه‌ها تغییرات اندک ولی جدی به‌وجود آمد. یکی از این تغییرات مهم، رویکرد تازه‌ای به فیلم‌برداری بود. قبل از این دوره همه‌ی فیلم‌ها با یک حالت بسیار واضح فیلم‌برداری می‌شدند. اما در این زمان برخی فیلم‌سازان برای بدست آورن تصاویری نرم و اندکی محوتر از تورهای نازک با صافی‌هایی استفاده کردند. برخی از عدسی‌ها می‌توانستند تصویر پیش‌زمینه را در وضوح نگه دارند و تصویر پس‌زمینه را محو نگه دارند.

دیگر نوآوری مهم این دوره، استفاده از فیلم‌های خام «پانکروماتیک» بود. پیش از این از فیلم‌های «آرتوکروماتیک» استفاده می‌شد که رنگ‌های زرد و قرمز روی آن‌ها اثری نمی‌گذاشت. اما نسل جدید فیلم‌های خام تمام رنگ‌ها را با حساسیتی تقریبا یکسان ثبت می‌کردند.

2

در همین سال‌ها بود که شرکت «برادران وارنر» فیلم فوق‌العاده‌ی «خواننده‌ی جاز» که معمولن به عنوان اولین فیلم با صدای هم‌زمان شناخته می‌شود را به بازار فرستاد.

مهمان این برنامه: ادریس عبدی

واکنش مخاطب نسبت به اولین فیلم‌های ناطق چه بود؟

ادریس عبدی: هنگامی که سینما در روز ۶ اکتبر سال ۱۹۲۷ برای اولین بار در فیلم «خواننده‌ی جاز» ناطق می‌شود، همه‌ی بینندگان واقعن مبهوت می‌شوند و از این‌که صدا هم  به فیلم اضافه شده است تعجب می‌کنند. چون این مساله باعث می‌شود که سینما جذابیت بیشتری برای مخاطب داشته باشد. بعضی از مردم و حتی برخی از هنرمندان خلاق دوران سینمای صامت مانند «رنه کلر» و «چارلی چاپلین» در مقابل این‌که صدا به سینما اضافه شده است گارد گرفتند. آن‌ها معتقد بودند که صدا می‌تواند اصالت سینما که همان تصویر است را خدشه‌دار کند. ولی «برادران وارنر» که کمپانی آن‌ها فیلم «خواننده‌ی جاز» را ساخت با این فیلم کمپانی‌شان از خطر ورشکستگی نجات پیدا کرد. از طرفی هم چون بازیگر نقش اول این فیلم یکی از ستارگان بزرگ موسیقی روسیه بود این هم جذابیت فیلم را دو چندان کرد. فیلم خواننده‌ی جاز ساخته‌ی «آرن کراسلند» است که سناریوی آن با اقتباس از نمایش‌نامه‌ای از «سامسون رافایلسن» نوشته شده است و «لوییس سیلور» هم موزیک «خواننده‌ی جاز» را ساخته است.

وجود صدا تا چه اندازه توانست در رساندن مفهوم و به طور کلی در پیشرفت سینما موثر باشد؟

ادریس عبدی: وقتی که ما از صدا در سینما حرف می‌زنیم فقط مختص به دیالوگ نمی‌شود. ما صداهای مختلفی در هر فیلم داریم که دیالوگ و گفت‌وگوهای بین شخصیت‌ها یکی از این صداهاست. ما صدای «آمبیانس» رو داریم، «افکت» رو در فیلم‌ها داریم و از همه مهم‌تر موسیقی داریم. همان‌طور که خودت اشاره کردی، در دوران سینمای صامت هنگام پخش فیلم‌ها در سینما به طور زنده در سالن یک موسیقی اجرا می‌شد که تماشاچیان حداقل صدایی را بشنوند. اما به نظر من صدا نه‌تنها اصالت سینما یعنی اصالت تصویری سینما را به خطر نمی‌اندازد و خدشه‌دار نمی‌کند، بلکه صدا مکمل تصویر است و می‌تواند پیام را بسیار آسان‌تر و شفاف‌تر برساند. ما اگر نگاه زیبایی‌شناسانه‌ای به صدا در فیلم‌ها داشته باشیم، دو نوع صدا داریم: یکی صدای واقعی صحنه است. به طور مثال اگر نمای یک خیابان را داریم در این خیابان صداهایی که ما در زندگی روزمره می‌شنویم هم وجود دارد و صدای دیگر صدای «آبستراکت» است، صدایی که لایه‌های معنا را ایجاد می‌کند. به عنوان مثال، ما نمای کلوزآپ پیرمرد یا پیرزنی را داریم و در زیر این تصویر ما صدای بادی را می‌شنویم که این می‌تواند بیانگر ذهن طوفانی این شخصیت باشد. صدا حتی می‌تواند جغرافیا را برایمان مشخص کند. به طور مثال در بعضی جاها نمای بسته‌ای را داریم و نمی‌توانیم جغرافیا را با تصویر نشان دهیم که این کار را می‌شود با استفاده از صداهای محیط و افکت‌های صوتی انجام داد. با ورود صدا به سینما تغییراتی در پروسه‌ی فیلم‌سازی و حتی پخش فیلم به وجود آورد. به طور مثال با آمدن صدا فیلم‌ها بیشتر در بازارهای جهانی عرضه شده و دوبله و زیرنویس شدند. با آمدن صدا به سینما بسیاری از بازیگرانی که صدای بدی داشتند مجبور شدند که از سینما استعفا بدهند. با آمدن صدا به سینما موجی از کارگردانان تیاتر وارد سینما شدند. چون آن‌ها تجربه‌ی استفاده از تیاتر را پیش‌تر داشتند و توانستند که استفاده از صدا را به کارگردانان سینما آموزش دهند.

edris

ادریس عبدی

اگر به شنونده‌های ما فیلم‌هایی از سینما صامت را معرفی کنی، چه فیلم‌هایی را پیشنهاد می‌کنی؟

ادریس عبدی: دوران سینمای صامت دورانی بوده است که کارگردانان سینما و فیلم‌سازان در صدد این بودند که سینما را به عنوان یک هنر و به عنوان یک علم به همه‌ی جهانیان بشناسانند و این کمک کرده که ما خلاقیت‌ها و ابتکارات زیادی را در دوران سینمای صامت شاهد باشیم. من می‌توانم بگویم که اکثر فیلم‌هایی که در دوران سینمای صامت تولید شدند، فیلم‌هایی قابل تامل هستند و هر بیننده‌ی سینمایی و هر فیلم‌سازی و هر دانشجوی سینمایی باید حتمن این فیلم‌ها را نگاه کند. از فیلم‌های «برادران لومیر» گرفته تا کارهای «ژرژ ملیس» که اولین حقه‌های سینمایی را در فیلم‌های او می‌بینیم و تا کارهای «ادوین. اس. پورتر» و «گریفیث» پدر تدوین سینما. همه‌ی آثار این فیلم‌سازان قابل تامل هستند. من فیلم‌هایی را که به شنوندگان شما پیشنهاد می‌کنم «سرقت بزرگ قطار» که برای اولین بار «تدوین موازی» و «حرکت دوربین» را در این فیلم می‌بینیم و «زندگی یک آتش‌نشان آمریکایی» و هم‌چنین فیلم‌های «تعصب» و «تولد یک ملت» از «گریفیث» که برای دانشجویان و بینندگان سینما فیلم‌هایی قابل تامل هستند.

ادریس جان در آخر در یک یا دو دقیقه در مورد فیلم «زندگی یک آتش‌نشان آمریکایی» برای شنوندگان‌مان توضیح کوتاهی بده.

ادریس عبدی: فیلم «زندگی یک آتش‌نشان آمریکایی» اثر «پورتر» در سال ۱۹۰۲ تولید شده است. «پورتر» خودش فیلم‌بردار شرکت «ادیسون» بود و توانست از فیلم‌های آرشیویی که قبلن ادیسون گرفته بود، صحنه‌هایی را در مورد یک آتش‌نشان پیدا کند و برای اولین بار توانست یک سری تصاویر آرشیوی را با یک سری تصاویر بازسازی شده در استودیو ترکیب کند به شیوه‌ای که تداوم زمانی را حفظ کند و بتواند در کل یک واحد یک‌پارچه را به عنوان فیلم به مخاطب نشان دهد. «پورتر» این تصاویر آرشیوی را با یک سری تصاویر از مادر و فرزندی که در یک ساختمان گرفتار شده بودند و ساختمان دچار آتش‌سوزی شده بود با تصاویر آرشیو آتش‌نشان‌هایی که از محل خود به سمت خانه حرکت می‌کنند و در نهایت مادر و فرزند را نجات می‌دهند، ترکیب کند. همچنین ایده‌ی تدوین موازی هم در این فیلم به چشم می‌خورد و با این کار وی توانست حس زمان را در سینما القا کند. بعدها «پورتر» در فیلم «سرقت بزرگ قطار» و «گریفیث» در فیلم‌های «تولد یک ملت» و «تعصب» از این تکنیک استفاده کرده و این نوع تدوین زمانی و رابطه‌ی زمان و سینما را کامل‌تر کردند. بعدها نظریه‌ی «پورتر» در این باب به عنوان نظریه‌ی « تدوین بنیادین » در سینما شناخته شد و مورد مطالعه‌ی بسیاری از فیلم‌سازان بعد از وی قرار گرفت که یکی از آن‌ها «گریفیث» بود که به طور خارق‌العاده‌ای توانست از این نظریه استفاده کند.

مطالب مرتبط

آلمان و شوروی در واپسین سال‌های سینمای صامت

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۲ Comments


  1. مصطفی زارع

  2. آزاد عزیزیان
    2

    مرسی مصطفی جان