شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
31 August 2016
برای آن‌ها که از سرزمین دورند

«از رقص تاجیکی تا خانه قشقایی، یک هدیه ایرانی»

۱۳۹۳ فروردین ۱۲

اردوان روزبه / رادیو کوچه

[email protected]

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

از صبح سحر ورودی‌های «مرکز شهر رستون» بسته می‌شود. چادرهایی در حاشیه مرکز خرید این شهر که در ایالت ویرجینیا قرار دارد برپاست که تجربه ثابت کرده علی‌رغم این که هوا هم سرد می‌شود به قول رفقای ما «سوز گدا کش!» همه جا می‌پیچد اما جمعیت با حضورشان گرما را می‌آورند. من در مورد سومین مراسم پاس‌داشت نوروز در ایالت ویرجینیا صحبت می‌کنم. مراسمی که دست کم در این دور بیست هزار نفر بازدید کننده داشت. این مراسم با تلاش یک زن هنرمند ایرانی به نام «شهره عاصمی» برگزار می‌شود. به نظر من، شما باید خانم عاصمی را از نزدیک ببینید. آدم پر کار و جدی که به طور اصولی فقط طرف‌دار انتشار انرژی مثبت است.

سه سال پیش اولین بار که این مراسم بنابود برگزار بشود به خاطر دارم با ورود به شلوغی و دیدن یک «چادر قشقایی» آن‌هم درست در وسط شهر «رستون» فکر کردم دارم در یک جشن‌واره نوروزی در خاک ایران قدم می‌زنم.

برایم باور کردنی نبود که این‌همه ایرانی کنار هم باشند. مراسمی که به غایت با برنامه بود و به نظر می‌رسید یک تیم اجرایی هفته‌ها به کار سامان دادن آن مشغول بودند.

دست تنهای «شهره عاصمی» تلنگری به همه آن‌هایی است که این جشن را دوست دارند اما تاکنون قدمی برای هم‌کاری و هم‌راهی با او برنداشتند

اما وقتی شنیدم که این مراسم به همت انفرادی همان خانم عاصمی که گفتم متخصص انتشار انرژی مثبت است، چادرش برپا شده فکر کردم یک آدم چقدر قرار است شور و نشاط داشته باشد. البته بماند که کار محصول ساعت‌ها بیدار خوابی و هماهنگی همین آدم بود که به تنهایی جور یک تیم کاری را کشیده بود. خب! راستش را بخواهید با خودم فکر کردم که این مراسم با آن صدای گرفته خانم عاصمی و ساعت‌ها بیدار خوابی و کار ختم به همان یک برنامه خواهد شد اما تعبیر من اشتباه از آب در آمد و امسال سومین سالی بود که من دوربین و بساط خودم را به پاس‌داشت نوروزی ایرانیان در رستون می‌کشیدم. پر شورتر و البته هماهنگ‌تر، رقص‌های مختلف از سرزمین‌های مختلف. از تاجیکی و کردی تا استان فارس و خراسانی و قشقایی. مردم هم که به نظرم بودنشان رونق این روز بود. رقص و «دی جی» که به قولی «قر خشک شده در کمر» ملت را باز کرد و شور و نشاطی همراه کرد.

24

در چادرهای جنبی این برنامه هم می‌شد با موسسه‌های ایرانی در منطقه پایتخت آمریکا بیشتر آشنا شد. از بنیاد‌های خیریه که کارهای حمایتی می‌کنند تا تجارت‌های ایرانی که خودش رونقی  در این منطقه دارد. به نظر می‌رسد در این سه ساله که این برنامه برگزار شده، توانسته جای خودش را هم باز و هم تثبیت کند.

دیدن یک «چادر قشقایی» آن‌هم درست در وسط شهر «رستون» فکر کردم دارم در یک جشن‌واره نوروزی در خاک ایران قدم می‌زنم

فکر می‌کنم خانم عاصمی در سال اول برای مجاب کردن مسوولان شهری رستون تلاش بسیاری کرده است اما حتم دارم این موضوع در برنامه سوم به حتمن آسان‌تر بوده چرا که برنامه نوروزی ایرانیان در منطقه پایتخت آمریکا توانسته است با کار تر و تمیزش جای خودش را باز کند. این را از حضور گسترده غیر ایرانی‌ها هم می‌شود حس کرد.

از طرفی دیگر، این حرکت تاثیرهای مثبتی داشته و خواهد داشت. نکته مهم این است که با توجه به طرح نه چندان مثبت نام «ایران» در رسانه‌های دنیای غرب -به دلیل‌های مختلف در طول سال‌ها- نگاه نگران‌ کننده‌ای را برای مردمانی که در این سرزمین‌ها زندگی می‌کنند، به وجود آورده است. در واقع به دلیل این گسترده‌گی، بسیاری از آمریکایی‌ها تفاوتی بین حاکمیت و مردم در این کشور قایل نبوده‌اند و هر خبر بد را ناشی از، نه حاکمیت ایرانی بلکه ناشی از جامعه ایرانی قلمداد کرده‌اند.

البته اعتراض‌های سال ۱۳۸۸ در ایران و انعکاس آن در جهان خارج از مرزهای این کشور تاثیر بسیار روشنی در تفکیک بین حاکمیت و جامعه ایرانی داشت اما این به تنهایی نمی‌تواند کافی باشد. از سوی دیگر جامعه ایرانی مهاجر با فاصله با اجتماع داخل ایران در عمل دست رسی‌های معمول را به مراسم، سنت‌ها و آیین ملی ندارد و این تاثیر مستقیمی بر روی نسل بعدی یعنی فرزندان ایرانی در خارج از کشور دارد. آن چه که شاید بتوان «دور افتاده‌گی از اصل» نامید. اصلی که با همه نکاتی که می‌توان بر آن نقدی را وارد کرد ریشه یک مردم است.

بسیاری از آمریکایی‌ها تفاوتی بین حاکمیت و مردم در این کشور قایل نبوده‌اند و هر خبر بد را ناشی از، نه حاکمیت ایرانی بلکه ناشی از جامعه ایرانی قلمداد کرده‌اند

من در روز شانزدهم ماه مارچ در مرکز شهر رستون شاهد بودم که بسیاری از غیر ایرانی‌ها با علاقه رقص‌های نوروزی را نگاه می‌کردند. کسی از من از فلسفه «هفت سین» می‌پرسید و یک آقای اهل شیلی برایش جالب بود که بداند «چادر قشقایی» چگونه مکانی برای زندگی خانواده‌های یک قوم در ایران است. امسال تنوع رقص‌های محلی هم بسیار بود. چهره خانم عاصمی هم اگر چه به خسته‌گی سال اول نبود ولی نشانه‌های کافی را برای این که بدانیم دست تنها چقدر تلاش کرده است را داشت.

در بین بازدید کننده‌ها هم‌چنین می‌شد پدران و مادرانی را دید که برای بچه‌های خردسال‌شان که فارسی را به سختی حرف می‌زدند، سنت‌های نوروزی را توضیح می‌دادند. این خودش می‌شود یک مجموعه خوب که از چند جهت مفید است. نزدیکی خانواده‌های مهاجر ایرانی به یک‌دیگر، آشنایی غیر ایرانیان با فرهنگ و سنت و باورهای آیینی سرزمین‌هایی که نوروز را جشن می‌گیرند، ارتباط نسل تازه با سنت‌های ملی سرزمین و در نهایت درمان دل‌تنگی آدم‌هایی مانند من که از سر بد اخلاقی روزگار باید دل‌تنگی‌شان را به روی خودشان نیاورند.

اما چند نکته را فراموش نباید کرد. اول آن که دست تنهای «شهره عاصمی» تلنگری به همه آن‌هایی است که این جشن را دوست دارند اما تاکنون قدمی برای هم‌کاری و هم‌راهی با او برنداشتند. فراموش نباید که کرد این کار همان جایی است که می‌شود به جای شعار دادن «قدمی، یا بدمی یا قلمی» برداشت. دوم هم این‌که، در هر سه سال دیده‌ام برخی از دوستان ساز را «ناکوک» می‌زنند و از تلاش و سعی پاس‌داشت نوروز برای ایرانیان که شامل تمام اقوام بزرگ است و نه نمادی برای جدایی بخشی از سرزمین ایران فرصت سازی می‌کنند که اگر تلاش خود شهره عاصمی نبود بی‌شک این بی‌راهه تصویر این تابلوی قشنگ را می‌توانست با یک لکه روبرو کند و آخر این که از الان به فکر باشیم برای همراهی با برگزار کننده این برنامه برای سال بعد، به جز آمدن و دیدن برنامه‌ها چه قدم دیگری می‌توانیم برداریم.

اگر بخواهید می‌توانید ویدیو این مراسم از «اینجا» ببینید. هم‌چنین عکس‌های هم‌راه این گزارش کاری از «آرش پژوه» است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , , , , , , , , ,