سه شنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۳
02 September 2014
بی‌راهه‌ای که انتهایش مرگ رقم خورد

«مرگ و زندگی ریحانه، مدارا یا خشونت»

۱۳۹۳ فروردین ۲۲

محمد مصطفایی / مقاله وارده / رایو کوچه

نگارنده این متن بار‌ها در زندان اوین تهران ریحانه جباری را ملاقات نموده، او را به دقت مورد کالبدشکافی قرار داده و مدتی وکیلش بوده است، در چندین جلسه دادگاه شرکت کرده و از حقوق وی دفاع نموده و به محتویات پرونده مسلط و آگاه است. اما دست تقدیر باعث گردید که دست و پایش از خدمت به هم‌وطنانش در ایران کوتاه شود و به نوعی از دوردست با رویاهای بشردوستانه به تحقیق و فعالیت در زمینه مدارا، حقوق بشر و صلح بپردازد.

چند روز پیش تعدادی از هنرمندان سر‌شناس از جمله یکی از پیش‌کسوتان سینمای کشور عزیزمان، آقای جشمید مشایخی در اجرای احکام به اتفاق خانواده محترم سربندی که مرگ و زندگی ریحانه در دستان آن‌هاست، نیز حضور داشتند. این خانواده آخرین درخواست خود را بر روی صورت‌جلسه اجرای احکام، مبنی بر اجرای حکم اعدام نوشته و آن را امضا نمودند و این امضا تکلیفی برای اجرای احکام ایجاد کرده است که حکم را اجرا کند.

 امروز که این یادداشت را می‌نویسم، زمانی است که تنها می‌بایست اجرای احکام مقدمات اجرای حکم را صادر کند. مقدماتی که بر اساس گفته‌های خانواده محترم سربندی بر اساس واقعیت و حقیقت فراهم نیست و سوال این‌جاست که اگر ما یقین بر قاتل بودن ریحانه نداشته باشیم، آیا می‌توانیم جان او بگیریم؟ حقیقت چیست؟ چه‌طور امکان دارد جوانی تا پای چوبه‌دار برود و حقیقت را کتمان کند؟ چه‌طور می‌توانیم طناب‌دار را بر گردن جوانی بیاندازیم و از او در آخرین لحظه‌های نفس کشیدنش بگوییم که حقیقت را کتمان نکن؟

edam

یادم هست وکالت خانواده‌ای را که فرزندشان به قتل رسیده بود، به این شرط پذیرفتم که اگر قاتل را شناسایی کرده و اثبات کردم که او قاتل است، از خون قاتل گذشت کنند و او را ببخشند. قاتل را شناسایی کردم و اثبات نمودم که قتل توسط وی با چهل ضربه چاقو صورت گرفته است. حکم به اعدام صادر شد و خانواده مقتول با داغی که بر دل داشتند، نتوانستند رضایت دهند. روز اجرای حکم فرا رسید و ساعت چهار صبح خود را به محل اجرای حکم رساندم و التماس کردم که قاتل را ببخشند. وارد محوطه اعدام شدیم. قاتل را آوردند و طناب‌دار را بر گردنش انداختند و من التماس می‌کردم که او را نکشید. شما به من قول داده بودید که از خونش می‌گذرید و از آن‌ها خواهش و التماس کردم که تنها یک ماه فرصت بدهند. پدر مقتول با اصرارم یک ماه فرصت داد و طناب‌دار از گرن قاتل برداشته شد. با خودروی شخصی‌ام آن‌ها را به منزلشان رساندم و زمانی که خداحافظی می‌کردیم، پدر مقتول به طرفم آمد، صورتم را بوسید و گفت فردا صبح به اجرای احکام می‌روم و رضایت می‌دهم. امروز من را سبک کردی و من از این لطفت سپاسگزارم. آن‌ها امروز خیالشان راحت است که فرد دیگری را نکشته‌اند و از این دست پرونده‌ها و مستند‌ها بسیار داشته‌ام که آن‌که مدار کرده بود خود نیز به آرامش رسیده بود.

از کودکی رنج کشیدم، درد جامعه‌ای را که فرهنگش، تعلیم و تربیتش نابسامان بود را با خود می‌کشیدم و وقتی هم که وکیل شدم باز هم دردهای موکلینم را یکی یکی بر تنم احساس می‌کردم. امروز که هزاران کیلومتر از زادگاهم فاصله دارم به این نتیجه رسیده‌ام که هیچ چیز با ارزش‌تر از مدارا نیست. هیچ چیز با ارزش‌تر از گذشت و دوست داشتن یک‌دیگر نیست و برای رسیدن به این ارزش تلاش باید کرد.

raihana

ریحانه دختر ۱۹ ساله کنجکاوی بوده است که سرنوشت، او را به یک بی‌راهه‌ای که انتهایش مرگش رقم خورده است، کشاند. ریحانه جباری‌های بسیاری هستند که سرنوشت‌شان به همین شکل گره می‌خورد اما ریحانه‌ای که من کالبدشکافی کردم، نه از نظر حقوقی و نه از نظر اخلاقی مستحق مرگ نمی‌تواند باشد. چه‌طور می‌توانیم برای نوجوانی که بی‌اراده، در یک بازی جنایی وحشتناک و هیجان‌انگیز گرفتار شد بود و قصد قتل مرحوم مرتضا را نداشت، برنامه‌ریزی جان گرفتنش را بکنیم. بیایید کمی تنها کمی تامل کنیم. این‌جا نه جای بیان موضوعات حقوقی است و نه توجیه یک اشتباه بزرگ است. می‌خواهم کمی نظرتان را به این موضوع مهم جلب کنم. دختری ۱۹ ساله، کنجکاو، زودباور با دو مرد آشنا می‌شود و به هر روی تحت تاثیر سخنان آنان قرار می‌گیرد. آن‌چه که باعث چنین رخداد دهشتناکی شد تنها و تنها هیجانی بود که در ریحانه وجود داشت اگر او از قبل چاقویی با خود داشت به خاطر کشتن مرحوم سربندی نبود، او هیچ قصد و برنامه‌ای برای کشتن کسی نداشت.

به هر حال او به دلیل هیجان بسیار بالایی که در وجودش به دلیل جوانی‌اش و من می‌گویم نوجوانی‌اش با خود چاقو داشت. به دلیل‌‌ همان هیجان و احساس خطری که می‌کرد به خانه‌ای متروکه رفت و در ‌‌نهایت ناخواسته در یک شرایطی قرار گرفت که ضربه‌ای با چاقو به پشت مقتول وارد کرد. او صحنه را ترک می‌کرد اما شخصی به نام شیخی نیز وجود داشت که می‌توانست تمام معما‌ها و ابهام‌های این پرونده را حل و روشن کند اما تاکنون هیچ تلاشی برای بازداشت شیخی صورت نگرفت؟ چرا؟ این سوالی است که هم‌چنان بی‌پاسخ مانده است؟

در این پرونده حقیقت مسلم و روشنی وجود دارد و آن این‌که ریحانه گناه‌کار است. او مجرم است. او در قتل نقش داشته است اما او مستحق مرگ نیست او مستحق این نیست که طناب‌دار را بر گردنش بیاندازیم و چارپایه دار را از زیر پایش بکشیم و لرزه‌های جان دادنش را ببینیم هر چند عقیده راسخ دارم که هیچ انسانی مستحق مرگ توسط هم نوعش نیست.

raihana2

مطمئن هستم که همه ما نسبت به جان ریحانه و ریحانه‌ها مسولیت داریم. ما هیچ وقت از خود نپرسیده‌ایم که چرا ریحانه در یک خانه متروک که مورد استفاده قرار نمی‌گرفت رفته بود؟ علت حضور او برای چه بود؟ او نادان بود، جوان بود، محتاج به کار بود یا هر علت دیگری… اما چرا می‌بایست ریحانه جوان در چنین مکانی حضور یابد. شاید دست‌هایی برای توطه علیه مقتول وجود داشت که ریحانه روحش هم از این ماجرا بی‌خبر است!

امروز مرگ و زندگی ریحانه در دستان خانواده سربندی است، خانواده‌ای محترم، داغدیده و متینی که می‌داند حقیقت چیز دیگری است و می‌داند که احتمال دارد ریحانه مستحق مرگ نباشد.

می‌خواهم خطاب آن‌ها بگویم که امروز میلیون‌ها نفر در انتظار بخشش شما هستند تا روح مقتول آرام گیرد. در انتظار این هستند که شما بگویید ریحانه را بخشیدیم و دست‌هایشان را به سوی آسمان ببرند و بگویند خدایا روح مقتول را شاد کند…. در این مدت صد‌ها پیام گرفته‌ام که همگی التماس بخشش داشتند و می‌خواهم بگویم که ریحانه را با همه ابهاماتی که هست ببخشید… مدارا ارزش‌مند‌ترین ارزش‌هاست، با جانش مدارا کنید و این مدارا نمودن با مدارا نمودن بیاموزاند.

محمد مصطفایی وکیل پشین ریحانه جباری

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

| Print انتشار مطلب

TAGS: , , , , , , ,

۱ Comment


  1. afshin jam, afshin
    1

    اقای لاریجانی ،

    نکات مجهول، سوال‌های پاسخ داده نشده، شفاف نبودن نکات کلیدی کشف نشده در پرونده بسیار زیاد است و احتیاج مبرم به دادگاه تجدید نظر دارد؛ لذا:

    دستور لغو اعدام ریحانه را حتی به صورت موقت ، تا پایان جلسه حقیقت یاب و داد گاه تجدید نظر صادر بفرمائید. اضطراب را از اذهان میلیون‌ها ایرانی‌ و دیگر ملیت‌ها که در اقصی نقاط دنیا لحظه به لحظه پیگیر سرنوشت ریحانه هستند ، حتی به گونه‌ی موقت کاهش دهید.

    اقای لاریجانی؛ در صورت عدم دستور آزادی فوری ریحانه، تا پایان رای دادگاه تجدید نظر به دنیا ثابت کنید جمهوری اسلامی به حقوق انسان‌ها احترام میگذارد. مطمئنا شما و خانواده محترم مقتول نمیخواهید دانسته و یا ناخواسته و ندانسته باعث مرگ یک بیگناه شوید.

    اقای لاریجانی، تصور کنید، ریحانه دختر و یا خواهر شماست، آنطور حکم کنید که در مقابل وجدان و خدای خود و در برابر افراد فامیل حکم می‌کنید. ریحانه را آزاد کنید و یا حکم تجدید دادگاه را صادر کنید. ا. افشین جم