Saturday, 18 July 2015
22 September 2020
بساط کهن‌سال استبداد

«دین خصم آشتی‌ناپذیر آزادی»

2014 April 16

فیروز نجومی / مقاله وارده / رادیو کوچه

وعده بر این بود که وقتی دین به قدرت رسید، بساط کهن سال استبداد و دیکتاتوری، زورگویی و قلدری برچیده شود. مردم از سرکوب و خواری و حقارت دوران شاهی رهایی یافته، برای اولین بار در تاریخ ایران، روی به آزادی و آزادزیستی گذارند و فعالانه ظرفیت‌ها و توانایی‌های خود را بدون ترس و هراس به منصه ظهور رسانند.

ظاهر و باطن را یکی گردانند و بنمایند‌‌ همان که هستند. برگزینند آن‌چه خواهند و به دست آرند آن‌چه توانند. که برای بودن دیگر مجبور نخواهند بود که پوزه خود به درگاه قدرت بسایند، مجیز گویی و تملق و چاپلوسی کنند و حمد و ستایش قدرت گویند. که گفتار و یا بیان آدمی از بند سانسور، تفتیش و ممیزی نجات خواهد یافت. چه این بیان شعر و موسیقی و تا‌تر باشد چه رقص و نوازندگی و نقاشی و چه فیلم و بیان سیاسی و ادبی باشد.

مردم دیگر مجبور نخواهند بود، اول به اطراف خود بنگرند، اصل و اصول دور اندیشی و مصلحت در نظر گیرند آن‌گاه کلمه‌ای به نفی و یا به نقد از قدرت در گوش یک‌دیگر پچ پج کنند. یعنی که خود سانسوری لغو خواهد گردید. مردم به آزادی نماینده‌های خود را بر گزینند تا اراده ملت و نه قدرت را قانونمند سازند. خانه قانون گذار متعلق به ملت گردد و از برای حفاظت و دفاع از حق و حقوق ملت در برابر قدرت، برخیزد. داد و ستد، و اقتصاد کشور، تولید و توزیع مستقل از قدرت، شکوفا و جامعه را از فقر و محنت نجات بخشد، یعنی آزادی و استقلال را حکومت دین قرار بود به ملت باز گرداند و نقطه پایان را بر نظام استبدادی بگذارد.

کمتر کسی می‌دانست پی آمدهای پیوند دین و قدرت، چه خواهد بود. یا بعبارت دیگر، وقتی که امام بر جایگاه شاهنشاه نشیند، جامعه و ملت روی به کدام سوی خواهد نهاد؟ آزادی و استقلال، آینده نگری و نیکبختی یا بازگشت به گذشته‌ای مغایر با خصایل و سرشت انسانی، نظام استبداد و اسارت و بندگی؟

39_2415_992

طولی نکشید که دین نقاب عطوفت و مهربانی از چهره برگرفت و صورت زشت و کریه، خشن و جبار خود را آشکار نمود. رحم و رحمانی اگر بود بلافاصله از دین رخت بر بست. جای خود را به قهر و خشونت داد. کمتر کسی می‌دانست که در راه الله و بنام نامی‌اش، آلوده ساختن دست خود بخون انسانهای سرکش نه تنها سهل و آسان‌تر است بلکه لذت بخش است و غرور آمیز. دشمنان را به جرم «محاربه با خدا» و «مفسد فی الارض» در بام رهبر انقلاب، و یا گدایی که به شاهی رسیده بود، به جوخه‌های اعدام سپردند. چه تعجب از نزدیکی و آمیزش امام با کشتار و خونریزی. دین امام پرستان، دین خون است و خونریزی، شقاوت و قهر است و خشم و خشونت و انتقامجویی. بی‌دلیل نیست که دکتر شریعتی در ستایش دین شیعه آنرا «تشیع سرخ،» می‌خواند. حق با او بود، امام شجاعتش در کشتن و کشته شدن است، در ریختن خون دیگری تا آخرین خون خود، یعنی در «جهاد» است و «شهادت،» تکلیقی که الله مسلمانان را بدان مکلف ساخته است.

در دوران موسوم به «بهار آزادی» امام خمینی، رهبر انقلاب، در دیداری با وزنه بر داران ایران که به خدمت ش شرفیاب شده و در محضر ش، چهار زانو، بر زمین نشسته بودند، گفت: (نقل به مضمون) ورزشکار، امام علی بود. با یک ضربه شمشیر دشمن را به بدو نیم می‌ساخت. این است برجسته‌ترین خصال بهترین امام‌ها، امام علی، کشتن و ریختن خون است با مهارت و تردستی. چرا که نه؟ الله را راضی و خشنود سازد و دروازه بهشت را بروی شهیدان گشوده نگاه می‌دارد. آنجا که زندگی ابدی ست. چیست بالا‌تر و بر‌تر از این. رضایت الله است که شنیع‌ترین اعمال بشر را توجیه می‌کند. صد‌ها سال است که امام پرستان خونریزی روز عاشورا را جشن می‌گیرند. بر سر و سینه خود می‌کوبند. خود را آزار و شکنجه می‌دهند. شیون و زاری می‌کنند و آتش انتقام جویی را در درون خود و جامعه، شعله ور نگاه می‌دارند تا سال دیگر همآنرا تکرار کنند.

n00084303-b

آیا می‌توان از آنان که قرن‌ها در آتش انتقام سوخته‌اند، و آرزومندند که در رکاب امام خون ریزند تا آخرین قطره خون خویش، انتظار رحم و مروت نسبت به دگر اندیش و مخالف را داشت؟ یا انتظار احساس شرمندگی و شرمساری از سرزدن و دو نیم ساختن، دشمن که بجای خود، رقیب و مخالف را داشت؟ این سوی آزادی نبود که به رهبری امام و دین در آن ره می‌سپردیم، بلکه سوی تاریکی بود و سوی بازگشت بگذشته و برقراری نظم و انضباطی جدید بر اصل و اساس رسالت و امامت و یا نظام فرمانروایی و فرمانبر ی و ارباب- رعیتی.

به قدرت رسیدن دین

چرا انقلاب اسلامی با کشتار و بیرحمی آغاز گردید.

با جلوس امام بر تخت سلطنت، پیوند دین و قدرت نیز آغاز گردید. شیخ و طلبه، تسبیح و سجاده، زهد و تقوا، را‌‌ رها کرده، از حجره‌ها و حوزه‌های علمیه به بیرون خریده، شمشیر زن امام شدند و بعنوان دژخیم دین، شهیر گردیدند. هزاران فقیه و آیت الله و شیخ و یا حجت الا سلام و طلبه، کار و حرفه طلبه‌گری را ترک کردند. امور اجرائی، بازجویی و باز پرسی و یا ابزار قهر و قدرت را در انحصار خود گرفتند. دادگاه‌های انقلاب را به تسخیر خود در آوردند. آن طلبه که در حجره به آموزش اصول طهارت و عبادت، حدیث و روایت اشتغال داشت، به مفتش و پاسدار، تفنگدار و قمه زن دین، مبدل شد.

 به سوی تاریکی روان بودیم، به سوی استبداد دین و قدرت، اما خود بدان آگاهی نداشتیم. چرا که حکومت دین را تاریخ ما تجربه نکرده بود

شکنجه‌گاه‌ها و زندان‌ها را زیر نعلین خود گرفتند. مهارت دیندار حرفه ای- طلبه و یا کلاهی- در شقاوت و بیرحمی البته که شگفت آور است، غافل از آنکه او از نسل «تشیع سرخ» است، یعنی از نسلی که از ریختن خون هیچ انسانی در راه خدا رویگردان نبست. هرچه کشتار غیر دین بیشتر، مقام ش بالا‌تر در نزد الله. او بنده و فرمانبر الله بود و در راه او شمشیر می‌زد و سر‌ها بر زمین می‌افکند و هنوز هم. به همین دلیل با مهارت، باقدرت و بدون ترس می‌زد که هنوز نیز می‌زند. او بر اساس باور و ارزشهای الهی است که به سادگی و سهولت خون می‌ریخت و سرکوب می‌کرد و هنوز هم می‌کند. چشم پوشی، عفو و بخشایشی در کار نبود و نیست.

پرچم عاشورا برافراشته بودند اما با شمشیر یزید بود که سر از تن جدا می‌ساختند و هنوز هم. مغلوب شد گان و اسیران جنگ قدرت و رقابت را تحت آزار و شکنجه وادار به اعتراف و توبه می‌کردند و سپس آن‌ها را به جوخه‌های اعدام می‌سپردند که هم اکنون شدت بیشتری یافته است. انتظار ترحم از امام پرستان حرفه‌ای، از پاسدار گرفته تا بسیجی و لباس شخصی، انتظاری ست بیجا. آن‌ها در پی تحصیل رضای الله بودند و هنوز هم. خدای امام پرستان عاشق شهید است و شهادت. اینست که آن‌ها زندگی ابدی همراه فرشتگان همیشه باکره بهشتی را از الله پاداش گیرند، باوری که ریشه در رسالت و امامت دارد و لاجرم سر آشتی ندارد با آزادی.

به معنا و مفهوم این پدیده نوظهور، یعنی وقتی که امام، شاهنشاه شود و یا دین با قدرت پیوند خورد، کمتر کسی با شک و تردید می‌نگریست.

nik3j.1pg

بسوی تاریکی روان بودیم، بسوی استبداد دین و قدرت، اما خود بدان آگاهی نداشتیم. چرا که حکومت دین را تاریخ ما تجربه نکرده بود. در ادوار مختلف تاریخی، دین پیوسته خود را در پس قدرت پنهان ساخته بوده است. با شاهان قرن‌ها در مسالمت زیسته است. باین رضا بوده است که شاهان در راه دین شمشیر زنند. بهمین دلیل در مقر خود یعنی حوزه‌ها ی علمیه و مساجد، لانه گزیدند و سلطه خود را در عرصه‌های دیگر جامعه ازجمله در عرصه فرهنگ، در عرصه شیوه زندگی، آداب و رسم و رسوم و رفتار و گفتار ملت نفوذ و رخنه یافتند.

این زمینه تاریخی و سابقه‌ی فرهنگی راه انحصار قدرت را در دست دین هموار ساخت. باین دلیل ملت از پیوند دین با قدرت رم نکرد و هراسان و سراسیمه نگردید که خود موجبی شد که از کشتار دین، بویژه، کشتار فاجعه آمیز سالهای ۶۰ و بعدا قتل عام زندانیان در ۶۶-، ۶۷ چشم بر گیرند. بی‌خبری می‌تواند توجیه گر باشد اما کافی نیست.

با جلوس امام بر تخت سلطنت، پیوند دین و قدرت نیز آغاز گردید. شیخ و طلبه، تسبیح و سجاده، زهد و تقوا، را‌‌ رها کرده، از حجره‌ها و حوزه‌های علمیه به بیرون خریده، شمشیر زن امام شدند و به عنوان دژخیم دین، شهیر گردیدند

 پس، روی بدوران تاریکی نهاد ه بودیم از آن جهت که نظم و انضباط دینی را مضاف بر نظم و انضباط استبدادی نیز پذیرا شده بودیم. ملت ما که آزادی را تجربه نکرده بود، هراسناک از آزادی، در مدار غیرت و سنت و تعصب گرفتار ماند. تسلیم گردید بدون چون و چرا. سپس باطاعت و فرمانبرداری، به عادت دیرینه فرهنگی، بازگشت نمود. ملتی که دست پرورده امام است و امام در سرشت ش نشسته است، براحتی و بدون مقاومت، پیوند دین و قدرت را می‌پذیرد. از خطر آزادی، از شک و تردید و ابهام گریختند که در پناه دین و نظم و انضباط دینی و حقایق مطلق احساس امنیت و آسایش کنند. آسایش و امنیتی که هم اکنون بسر آمده است.

اما چرا گریز از آزادی، از آنچه جوهر وجود انسانی ست؟ یکی از آموزشهای دینداران حرفه‌ای و حوزه‌های علمیه پیوسته، نظم بوده است و انضباط که از طریق تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت می‌سر می‌گردد. باین معنا که به نظام باید‌ها و نباید‌ها، ارزش‌ها و باورهایی باید تن دهیم که الهی‌اند و نهائی. که حقیقت‌اند و مطلق، از آداب عبادت و طهارت گرفته تا رمز و رموز اجتهاد و خدا‌شناسی. در نزد فقیه و طلبه، آزادی در انضباط دینی ست.

آزاد آنست که به الله خود را تسلیم کند، در عمل و اندیشه، در گفتار و کردار. خرد انسانی نیز مراتب کمال را زمانی بپیماید که خود را غرق در اندیشه‌ی الهی کند. از خود بریده، و پرهیز جوید از آنچه به نفع خویش باشد و ارضای تن. ترک دنیای ماده و مادی کند و به پیوندد به دنیای معنوی و روحی، یعنی زیستن نه با عشق بزند گی، بلکه زیستن با عشق به مرگ و نیستی. چنین نظم و انضباطی جامعه را به دو گروه فرمانروا و فرمانبردار تقسیم سازد. فرمانبر مقلد است و فرمانروا مجتهد. یکی عالم بغایت است و حقیقت، دیگری نابینا است و ضعیف، که نیازمند راهنمائی است و هدایت. فرمانبردار را چاره‌ای نیست جز پذیرش، زیرا که نه تنها در گزینش، آزاد نیست بلکه وابسته هست و نادان. بدین ترتیب فرمانبر پیوسته از تجربه سرشت انسانی خویش، یعنی آزادی و آزاد زیستی محروم و بیگانه می‌ماند و از آن گریزان می‌شود.

 آنان که در این نظام بال و پر می‌گشایند با یک نقص ذاتی به بلوغ و پیری رسند: ناتوانی در درونی ساختن نظم و انضباط اسلامی. چرا که تنها انسان آزاد است که می‌تواند نظم و انضباط را درونی سازد. آنکه تابع نظم و انضباط از بیرون است، انسانی ست نه آزاد و نه مستقل، او فرمانبردار است. چرا که او، خود نیست سازنده نظم و نظام و یا آفریننده ارزش و ارزش سنجی.

kordestan1358_3

او به ارزشهایی باور دارد که داده شده است از بیرون و از بالا. این دین است که می‌گوید ربا خوری بد است. اگر مقلد از این امر اجتناب می‌کند بآن دلیل نیست که خود بعنوان انسان با رجوع به عقل و غریزه انسانی خویش باین نتیجه رسیده باشد. روی اگر گرداند از رباخواری، بخاطر اجتناب از گناه است و ترس و وحشت از سوختن در آتش دوزخ. چنین نظم و انضباطی ذاتا بیرونی ست. هم چنانکه حجاب است و تمام آنچه حرام است و حلال و یا واجب است و مستحب. انضباط بیرونی انسان را به حیوانی فرمانبردار تبدیل می‌سازد بی‌آنکه خود بدان آگاه باشد. انضباط بیرونی نه تنها فرمانبر را تولید می‌کند بلکه فرمانروا را نیز. یکی بدون دیگری نمی‌تواندوجود داشته باشد.

بی‌خبری می‌تواند توجیه گر باشد اما کافی نیست

فرمانروا یا مالک قدرت است و یا دانش و یا هر دو باهم، همچون شرایط کنونی. آن‌ها که حقیقت را دانند و یا علم آنرا دارند حاکم‌اند و فرمانروا. در چنین شرایطی نیاز قدرت و دین به نظم و انضباط بیرونی با یکدیگر پیوند خورند و غریزه فرمانبرداری را در ملت هرچه بیشتر تقویت کند و او را از مسئول ساختن وجدان در درون محروم می‌سازد. مسئول فرمانبران‌اند و فرمانروایان، دینداران قدرتمدار‌اند، مجتهدین و فقهای عالم‌اند، که هم کلام الله، شریعت را می‌دانند و هم شمشیر (قدرت) بدست دارند. آنجا که حرف آخر و نهائی را کسی زند که هم قدرتمدار است و هم حقیقت‌شناس، نه استقلال می‌تواند وجود داشته باشد و نه آزادی.

بنابراین، نظام فرمانروایی و فرمانبرداری و نظم و انضباط دینی نمی‌تواند سازگار باشد با استقلال و آزادی. چرا که آزادی آدمی را بی‌نیاز می‌سازد از تن دادن به نظم و انضباط بیرونی و نظام تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت. برقراری انضباط بیرونی تنها می‌تواند بقای خود را تامین سازد با سرکوب غرایز طبیعی. آزادی غریزه ایست انسانی که نهفته است در طبیعت و نهاد بشری.

تنها در آزادی ست که می‌توانی نیاز به نظم و انضباط را درونی سازی و در پیروی از آن خود را به کمال رسانی. هنرمندان شهیر و نامدار، ورزشکاران قهرمان هرگز به مقام شامخ خود دست نیابند اگر تن بیک انضباط درونی ندهند. هنرمند و قهرمان، کمال را در انضباط یافته‌اند. چرا که برگزیده است به آزادی. آنچه او را به کمال می‌رساند احساس مسئولیت است از درون، نه اجبار از بیرون. فرمانبر نیکی کند چون خدا را خشنود سازد. اما آزاد پیشه نیکی کند چون بدان ایمان دارد. فرمانبر نیکی کند بمنظور پاداش و از شر پرهیز کند به دلیل هراس از عقوبت و جزا. اما آزاد پیشه نیکی کند و بپرهیزد از بدی براساس ارزش سنجی انسانی، سازگار و همساز با سرشت و طبیعت آدمی، یعنی آزادی.

بعبارت دیگر، برخلاف تعبیر و تفسیر دینداران حرفه‌ای، آزادی نه یکی است با بی‌انضباطی و بی‌بند و باری، یا با «اباحی‌گری» و «ولنگاری و بی‌تفاوتی،» نه با بی‌مسئولیتی و بیعاری هم چنانکه فق‌ها و علما تصور کنند. مسئولیت تنها می‌تواند ناشی شود از آزادی. آزادی، گزینش است و آفرینش. فرمانبر را نتوان مسئول دانست چون او محروم است از حق گزینش. نیا فریده چیزی در بندگی که خود را مسئول آن بداند در آزادی. فرهنگ امام پرستان، فرهنگ فرمانروایان و فرمانبرداران، فرهنگی است که در آن آزادی چیزی ست نافی نیاز به نظم و انضباط اجتماعی. چیزی ست ضد اخلاق و فساد آور. آزادی شر زا است و زشت، بر خلاف اطاعت و فرمانبرداری که زیباست و دلپذیر.

dadgah

شکی نیست که انضباط بیرونی، یا انضباط دینی که ستون نظام فرمانروایی است و فرمانبرداری، تنها می‌تواند برقرار بماند با ابزار سرکوب و قهر و خشونت، چرا که مواجهه است با سرپیچی و نفی و مقاومت. چرا که تمایل به آزادی غریزه ایست انسانی. آنرا می‌توان مهار کرد و در نهان محبوس نمود اما نمی‌توان آنرا در انسان کشت و نابود ساخت.

بهمین دلیل بعد از گذشت بیش از سه دهه از عمر حکومت دین، شاهد شورش هستیم و نا‌آرامی، چرا که حکومت دین شکست خورده است در نهادین ساختن نظم و انضباطی که بر قرار گردیده است بر اساس احکام دینی و یا مکتب ولایتی – فقاهتی. رمز استمرار و دوام دین را باید در برکناری‌اش از حوزه قدرت دانست. این رمز هم اکنون گشوده شده است. اگر تا پیش از ۲۲ خرداد، ۸۸ یک ارتباط ارگانیک به بهانه دین بین مردم و حکومت، وجود داشت، هم اکنون این ارتباط ا در هم فرو ریخته است. معلوم شده است که کی حاکم است و کی محکوم و یا ظالم و مظلوم.

 مسئولیت تنها می‌تواند ناشی شود از آزادی. آزادی، گزینش است و آفرینش

آداب و عادات و سنتی که از نسل به نسل انتقال یافته و حقارت و بندگی را می‌سر ساخته است، دیگر نمی‌تواند جوانان اینجامعه را باسارت بکشد، نه در این عصر و در این زمان. آتش آفرینش و آفرینندگی در درون آن‌ها شعله ور گردیده است. آن‌ها از بازگشت به گذشته، از پرستش جهاد و شهادت و پیمودن راه پیامبران روی گردانیده‌اند و به آینده می‌نگرند.

آنچه هم اکنون به جوشش و غلیان رسیده است سالهاست که در حال رشد و نمو بوده است. مقاومت زنان و مردان در برابر رژیم دین پیوسته بشکل پدیده‌های بد حجابی و هنجار شکنی ظهور یافته است. گشت‌های ارشاد دقیقا برای سرکوب هنجار شکنی بوده است که بوجود آمده است. انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ مقاومت‌ها را همگانی نموده بهم پیوند زد و سیلاب هنجار شکنی را براه انداخت. آزادی تنها می‌تواند بر ویرانه‌های نظام تسلیم و اطاعت و سنت‌ها و خرافه پرستی بنا گردد.

در همین هنگام است که بار دیگر دور اندیشان و مصلحت طلبان و سیاست ورز ان، هشدار دهند که مبادا چیزی علیه دین بر زبان آری که خصومت و ستیزی با دین، پیش روی نیست. که مردم با دین خود در یک لانه هستند، «الله اکبر» می‌گویند و «یا حسین،» گویی که اینان مفاهیمی هستند مطلق و تغییر ناپذیر. بار دیگر ترس و هراس در دل بی‌باکان اندازند مباد که علیه دین چیزی بزبان آوری که بهانه بدست قدرت دهی برای سرکوبی و براه انداختن خون و خونریزی.

ftse2lu8e1t1

امروز، «الله اکبر» و «یا حسین» مفاهیمی هستند دفاعی، دفاع انسانهایی فاقد ابزار دفاع از قبیل تیر و تفنگ و تیغ و تازیانه، چوب و چماق، چاقو و قمه‌ی هلاک کننده. امروز «الله اکبر» و «یا حسین،» یعنی نزن، نکوب، نگیر و نبند،‌ای بسیجی،‌ای پاسدار.

 این قدرت نیست بلکه دین است که شمشیر می‌کشد. از این واقعیت باید روی گردانیم و همچنان دست به خود سانسوری زنیم مبادا که دین بر آشفته شود؟ اگر امروز هم مصلحت نیست که به ستیز با دین بر خیزیم، زمان مناسب کی فرا خواهد رسید؟ اشتباه است، اگر بیاندیشیم که خامنه‌ای و شورای نگهبان و دیگر نهادهای امنیتی نه بخاطر دین که بخاطر قدرت است که شمشیر می‌زنند. آن‌ها برای افکندن هر سری بر زمین و فرو آوردن هر تازیانه‌ای بر گرده‌ی معترض، توجیه دینی دارند. درست است هنوز در حوزه‌های علمیه هستند آیت الله‌ها و حجت الاسلام‌هایی که سر سازگاری با رژیم دین ندارند، ولی هرگز علیه رژیم دین و به نفع آزادی بر نخاسته‌اند. حتی آیت الله منتظری در آخرین اعلامیه خود در محکوم کردن خشم و خشونت نظام ولایت صد‌ها اما و اگر می‌آورد. او حکومت ولایت را امری ضد دین و کفر آمیز و در ستیز با آزادی‌های انسانی نمی‌داند. اگر انسان در پرستش آزاد نباشد در چه چیزی است که می‌تواند آزاد باشد؟ آن‌ها که تنبیه و مجازات را به جان می‌خرند و در زیر قمه‌ها باتوم‌های بسیجی تاب مقاومت می‌آورند، به تایید و تصدیق هویت خود بعنوان یک انسان می‌پردازند. از هویت دینی خود روی برگردانده‌اند چه بر این امر آگاه باشند چه نباشند. بر نظم دین است که شوریده‌اند چون دین را به تجربه خصم آشتی ناپذیر آزادی در یافته‌اند.

این مطلب بدون ویرایش رادیو کوچه منتشر شده است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,