Saturday, 18 July 2015
16 December 2019
کافه کوچه هفتم

«آغاز سینمای ناطق»

2014 April 28

آزاد عزیزیان – فراز خوشبختیان/ رادیو کوچه

با همکاری: الهه پژوهان

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در سینمای صامت نمایش فیلم همیشه همراه با موسیقی بود. از یک پیانو گرفته تا یک ارکستر کامل. جلوه‌های صوتی هم تقریبن با آن‌چه بر روی پرده اتفاق می‌افتاد هماهنگ بودند. از طرفی از همان آغاز سینما مخترعان در تلاش بودند تا بین تصویر و صدایی که معمولن روی صفحه‌ی فونوگراف ضبط می‌شد، هماهنگی به‌وجود بیاورند. ولی چون هماهنگ کردن صدا و تصویر کار ساده‌ای نبود، این سیستم‌ها معمولن شکست می‌خوردند.

تاریخ پیدایش صدای همزمان را معمولن سال ۱۹۲۷ می‌دانند. زمانی که «برادران وارنر» فیلم «خواننده‌ی جاز» را به روی پرده‌ی سینما فرستادند.

ورود صدا به سینما علاوه بر پیامدهای اقتصادی و تکنولوژیک مهم، بر سبک فیلم‌سازی هم تاثیر بسیاری گذاشت. برخی از منتقدان و کارگردانان می‌ترسیدند صحنه‌های گفتگوی طولانی مانع ادامه‌ی حرکات دوربین و تدوین انعطاف‌پذیر شود. اما سینماگران به زودی فهمیدند صدا را هم می‌توان خلاقانه به کار برد و صوت امکانی ارزشمند است. در سال ۱۹۳۳ «آلفرد هیچکاک» در مورد سینمای ناطق گفت: “در روزهای سینمای صامت هم من به شدت به رابطه‌ی صدا و موسیقی علاقه مند بودم و همواره بر این باور بوده‌ام که پیدایش صدا در سینما در امکانات خلاقانه بسیار مهمی را به روی فیلم‌سازان گشوده است. موسیقی همراهی کننده سرانجام به تمامی، تحت کنترل کسانی درآمده است که فیلم را می‌سازند. حال می‌توان صدا و تصویر را به نحوی کاملن پیش‌بینی‌پذیر در مرحله‌ی تولید با هم ترکیب کرد.”

از میان کشورهایی که بر گذار سینما به مرحله‌ی ناطق نقش مهمی داشتند، صنعت سینمای آمریکا پیش از همه موفق به تولید فیلم ناطق شد. مدیریت‌های اجرایی استودیوهای آمریکایی از مدت‌ها پیش ورود صدا به سینما را پیش‌بینی کرده بودند. تنها پرسش این بود که کدام سیستم از نظر فنی عملی‌تر و سودآورتر است.

1

اول از همه «لی دی فورست» درسال ۱۹۲۳ «فونو فیلم» را معرفی کرد. این فرایند صوت را به امواج نوری تبدیل می‌کرد و بر حاشیه‌ی باریکی از فیلم‌های ۳۵ میلی‌متری، کنار تصویر ثبت می‌کرد. این سیستم از نظر هم‌زمانی صدا و تصویر مزایایی داشت. وقتی فیلم پاره می‌شد و دوبار آن را به هم می‌چسباندند به همان میزان فریم تصویر حذف می‌شد که فریم‌های صدا حذف شده بودند. ولی چون «دی فورست» می‌خواست مستقل بماند، شرکتش کوچک ماند.

در دهه‌ی ۱۹۱۰ «وسترن الکتریک» از شرکت‌های تابع یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان « امریکن تلفن اند تلگراف» در حال توسعه‌ی سیستم‌های ضبط صوت و بلندگوهای جدید بود. محققان آن با بودجه‌های بسیار زیاد، تلاش می‌کردند صدای ضبط شده روی فونوگراف به نحو رضایت‌بخشی با تصویر هماهنگ باشد. در سال ۱۹۲۵ این شرکت، سیستم «صدا روی صفحه»ی خود را به بازار فرستاد. اما بیشتر استودیوهای هالیوودی در برابر این سیستم با احتیاط برخورد می‌کردند.

سیستم این شرکت زمانی به بازار عرضه شد که شرکت کوچک «برادران وارنر» داشت فعالیت‌هایش را گسترش می‌داد. آن‌ها برای تبلیغ‌هایشان یک ایستگاه رادیویی در لس‌آنجلس راه انداختند. تجهیزات این ایستگاه را «وسترن الکتریک» تامین می‌کرد که توانست نظر «سام وارنر» را به سیستم ضبط صدای خود جلب کند.

در ابتدا «برادران وارنر» به صدا به عنوان جانشینی برای بخش‌های زنده‌ی برنامه‌های نمایش فیلم سینماها می‌اندیشیدند. آن‌ها فکر می‌کردند جایگزینی صدای ضبط شده با برنامه‌های زنده، هزینه‌های پخش فیلم را کم خواهند کرد. در ۶ اکتبر ۱۹۲۷، «خواننده‌ی جاز» بر پرده رفت. بیشتر صحنه‌های این فیلم همراهی موسیقی ارکسترال داشت. اما در چهار صحنه خواننده می‌خواند و حتی کمی صحبت می‌کرد. موفقیت بی‌نظیر این فیلم نشان داد که صدا را نباید فقط به عنوان راهی برای کم کردن هزینه‌ها در نظر گرفت. «برادران وارنر» در ادامه‌ی کارشان به ساخت چند فیلم نیمه ناطق دیگر پرداختند و در سال ۱۹۲۸ سرانجام  نخستین فیلم صد در صد ناطق به نام «روشنایی‌های نیویورک» به روی پرده رفت و به فروش فوق العاده‌ای دست پیدا کرد.

دیگر سیستم مهم صوتی برای سینما، تکنولوژی «صدا روی فیلم» شرکت «آر.سی.آ» بود. این شرکت یکی از توابع «جنرال الکتریک و وستینگهاوس» بود. این تکنولوژی مدت کوتاهی رقیب جدی سیستم صوتی «برادران وارنر» بود و گمان می‌رفت بتواند به استاندارد صنعت سینما تبدیل شود.

شرکت‌های بزرگ هالیوودی در مورد صدا بسیار با احتیاط برخورد می‌کردند. آن‌ها می‌دانستند که اگر تجهیزات صوتی مختلفی را انتخاب کنند، به کسب و کار همه لطمه وارد می‌شود. چون سینماهای هر شرکت، فیلم‌های شرکت‌های دیگر را هم پخش می‌کرد.  آن‌ها سرانجام در فوریه‌ی ۱۹۲۷ «موافقت‌نامه‌ی پنج غول» را امضا کردند که در آن متعهد می‌شدند در انتخاب سیستم صوتی موفق، با یکدیگر هماهنگ عمل کنند. آن‌ها در پایان سیستم صوتی وسترن الکتریک را انتخاب کردند.

2

چون استودیوهای هالیوود تصمیم گرفتند که از چه سیستمی استفاده کنند، به سرعت دست به کار نصب تجهیزات صوتی در سینماهای خود شدند. بسیاری از سینماهای کوچک از عهده‌ی خرید تجهیزات صوتی برنمی‌آمدند، مخصوصن که گسترش سینمای صامت با دوران رکود اقتصادی همزمان بود. به این دلیل بسیاری از فیلم‌ها در دو نسخه‌ی صامت و ناطق پخش می‌شدند. اما با این وجود، گذار به سینمای ناطق تا سال ۱۹۳۲ کاملن اتفاق افتاده بود.

بسیاری از فیلم‌های ناطق اولیه کم تحرک و پر از گفت‌گو بودند. اما فیلم‌سازانی هم وجود داشتند که به محدودیت‌های فنی به‌وجود آمده، به شیوه‌ای خلاقانه واکنش نشان می‌دادند. به طور مثال ژانر موزیکال که با اختراع صدا ممکن شده بود، راه‌های بسیاری برای استفاده‌های ابتکاری از صدا، پیش پای فیلم‌سازان قرار می‌داد.

این اتفاق‌ها آغازی بودند بر رواج سینمای ناطق در تمام دنیا و سبک‌های فیلم‌سازی کاملن نوی به وجود آمد.

 

مهمان این برنامه: امید حبیبی‌نیا

 

ورود صدا به سینما و به قولی ناطق شدن سینما چه تاثیراتی بر رشد این صنعت_هنر گذاشت؟

امید حبیبی‌نیا: از زمان تولد سینما یعنی از اواخر قرن ١٩ تا اوایل قرن ٢٠، سینما به جز دوره‌های خاصی که مربوط به زمان‌ها و کشورهای خاصی بود مانند: اکسپرسیونیسم در آلمان و ریالیسم سوسیالیستی یا سینما واقعیت در شوروی و یا فیلم‌های حماسی ملی‌گرایانه با تم‌های مذهبی «گریفیث» در آمریکا سینما خیلی جدی گرفته نمی‌شد تا به عنوان یک رسانه مطرح شود. مشکل اصلی این بود که دیدن فیلم تابع شرایط و ضوابط خاصی بود. به دلیل محدودیت تعداد سالن‌های سینما همه‌ی مردم نمی‌توانستند از آن استفاده کنند و فیلم‌هایی که زمینه‌ی داستانی داشت باید با یک ارکستر همراه می‌شدند تا موزیک متن فیلم را اجرا کنند و مشکلات دیگری از این دست را نیز شامل می‌شد. اتفاقی که از ١٩٢٠ تا ١٩٣٠ به وقوع پیوست، تکامل صنعت ضبط صدا و اضافه کردن صدا به نوار فیلم در ابتدا به صورت «مگنتیک» و سپس به صورت «اپتیکال» بود.

پس از این اتفاق صدا کم کم وارد عرصه‌ی سینما شد و سینما به عنوان رسانه مطرح گشت.  این اتفاق ساده نبود زیرا تا آن زمان مخاطبان سینما عادت کرده بودند که زیرنویس‌ها را خوانده و از آن طریق روایت را دنبال کنند. حال با صدا روبه‌رو بودند که درست است که بخشی از نمود واقعی جهان عینی بود ولی برای تماشاگران ناآشنا بود. در چنین شرایطی باید هم مخاطبان و هم صنعت سینما خود را برای تطبیق با این امکان جدید آماده می‌کردند. به این دلیل در ابتدا، بخصوص در آمریکا که صدا به فیلم برای اولین بار اضافه شد مقاومت زیادی صورت گرفت به این دلیل که هم‌چنان به سنت‌های روایی فیلم صامت پایبند بودند که این در فیلم‌هایی کمدی بیشتر مشاهد می‌شود. در کمدی‌های «مک‌سنت» یا حتی «هارل لوید» در سال‌ها بعد یا کمدی‌های «اسلپ استیک» یا کمدی‌های دیگری که وجود داشت این نوع مقاومت حتی تا در طول دهه‌های ٣٠ و ۴٠ وجود داشت. جایی که نه تنها مقاومتی وجود نداشت و از این امکان به نحو غیرمترقبه و مشتاقانه‌ای استقبال شد شوروی بود.

در شوروی که در محاصره‌ی انواع جنگ‌های داخلی و خارجی بود، صنعت سینما با وجود این‌که امکانات فنی آن‌چنانی وجود نداشت، در حال رشد شگفت‌انگیزی بود و طبعن چیزی مانند صدا در سینما می‌توانست خیلی به اهداف و آرمان‌هایی که تیوریسین‌های آن سینما مانند «پدوفکین»، «آیزنشتاین» و دیگران داشتند، کمک کند. گذشته از این‌که خیلی از بازیگران سینمای صامت شوروی بعدها نتوانستند خود را با سینمای ناطق آداپته کنند و برخی از آن‌ها در غرب در فقر و تنگدستی درگذشتند. این اتفاق در مورد بازیگران سینمای صامت در آمریکا هم افتاد. به طور کلی ورود صدا به سینما بخصوص بعد از سال ١٩٢٨ که اولین فیلم صد در صد ناطق ساخته شد تاثیرات زیادی بر سینما گذاشت.

omidhabibinia

امید حبیبی نیا

با ورود صدا به سینما، از یک نوع مقاومت‌ حرف زدید. خیلی از فیلم‌سازان، تماشاگران و علاقه‌مندان به سینما بر این باور بودند که ورود صدا به سینما، سینما را از جوهر خود که به نظر آنان تصویر بود دور خواهد کرد. نظر شما در این مورد چیست؟

از زمانی که سینما به وجود آمد، از فیلم‌های «برادران لومیر» و دیگران، سینما همیشه سعی کرد که به نوعی خود را به واقعیت نزدیک کند. در آن چیزهایی که سینما نمی‌توانست برای رسیدن به خواسته‌اش به دست آورد یکی صدا بود و دیگری رنگ و سپس بعد و امکانات نمایشی و … این‌ها مشکلاتی بود که در راه رسیدن به سینما به خواسته‌‌اش که نزدیک شدن به واقعیت بود قرار داشتند. با این حال حتی زمانی که اولین فیلم‌های «برادران لومیر» نمایش داده می‌شود که یکی از آن فیلم‌ها «ورود قطار به ایستگاه» است تماشاگران حیرت زده و شکه شده و از سینما فرار می‌کنند.

با این حال یکی از چیزهایی که سینما همیشه آرزو داشت این بود که بتواند افق‌ها و چشم‌اندازهای زندگی بشر را گسترش دهد. «ژیگا ورتف» و دیگران در تیوری «سینما واقعیت» یا «سینما_چشم»  خیلی روی این قضیه فکر کردند و حتی کسان دیگری که سینمای شاعرانه‌ی سوسیالیستی را کار می‌کردند مثل «دابژنکوف» و… صدا را همیشه بخشی از واقع‌گرایی یا عنصر واقع‌گرایی سینما تلقی می‌کردند. وقتی صدا وارد سینما شد تغییرات خیلی شگرفی در سینما به وجود آمد.

دیالوگ در سینما به وجود آمد و پس از آن فیلم‌نامه‌ی شما براساس میان نوشته گذاشتن در فیلم نیست بنابراین مخاطب از طریق دو جمله که در وسط فیلم قرار دارد داستان را دنبال نمی‌کند بلکه دیالوگ وجود دارد. این نوع مقاومت بیشتر در کمدی وجود داشت زیرا اکت‌ها بیشتر اکت‌های فیزیکال بود و کمدی‌هایی هم که وجود داشتند «کمدی‌های فیزیکال» بودند. بنابراین باید در کمدی اتفاقات دیگری در دیالوگ پیش‌بینی می‌شد که بعدها این سبب شد که «کمدی‌های کلامی» یا «کمدی‌های وربال» به وجود آیند. اولین سوالی که برای کسانی مانند «چاپلین»، «مک‌سنت»، «هارل لوید» و دیگران که در سینمای کمدی کار می‌کردند به وجود آمد این بود که حال با صدا چه باید کرد. این نوع مقاومت‌ها تقریبن ده سالی طول کشید تا این‌ها توانستند راه دیگری پیدا کنند که از صدا هم بتوانند استفاده کنند.

مطالب مرتبط

واپسین سال‌های سینمای صامت فرانسه

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,