شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
26 August 2016
قصه‌های جزیره

«نان و شراب»

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۷

هادی خوجینیان/ رادیو کوچه

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ما دو نفر بی آن‌که ملالی از رفت‌ و آمد موش‌های باهوش داشته باشیم، روی مبل می‌نشستیم، تا نان و شراب و پنیرمان را بخوریم . ما دو نفر اصلن و ابدان از حرکات موذی موش‌های چاق ‌و چله‌ی اطراف‌مان اذیت نمی‌شدیم.

ما هر وقت که مست می‌شدیم روی کاناپه خوابمان می‌برد. ما دنیا را نمی‌فهمیدیم وقتی خواب پس از مستی را می‌دیدیم. پرنده همسایه‌مان  از لای شکاف دیوار اتاق‌خواب خودش را به بالای سرمان می‌رساند . درخت وسط آشپزخانه برگ‌های مرده‌اش را به پایین کف چوبی می‌انداخت. لانه پرنده همسایه همیشه گرم و نرم بود . ما صدای جیک جیک پرنده را در خواب نیمه سنگین نمی‌شنیدیم ولی بدن کرخ ما توان بلند شدن نداشت. خیلی حیف می‌شد ولی کاری از ما بر نمی‌آمد.

10172818_630265170397410_3377318019116168272_n

 

صبح‌ها که در ساعت بی‌خبری، بیدار می‌شدیم، اول از هر چیزی به خواب خودمان فکر می‌کردیم. به خواب‌های عمل نشده که در زمین سنگلاخی ما دو نفر را گیر انداخته بود. ما دو نفر هر روز که از خواب بیدار می‌شویم اول از هر چیزی به چراغ سفید سر کوچه نگاه می‌کنیم که از داخل اتاق خواب‌مان به خوبی مشخص است. ما قبل از هر چیزی به نور بی‌غرور چراغ خیابان چشم می‌دوزیم که شب را کمی روشن می‌کند. تا طلوع خورشید همیشه دو ساعتی وقت باقی مانده.

ما دو نفر حتش به موش‌های خانه و حتش همسایه هم توجه نمی‌کنیم چون از انگلیسی‌ها  یاد گرفته‌ایم برای زودن خاطره و یا نشانه‌ کسی یا چیزی فقط باید نادیده‌اش بگیریم تا خود به خود از زندگی‌مان بیرون برود. ما نفر کاری به دنیا نداریم. ما فقط نظاره‌گر صادقی شده‌ایم که قضاوت نمی‌کنیم که چه شده و چه خواهد شد. ما این جوری بزرگ شده‌ایم . اوه، راستی ما دو نفر عشق‌بازی هم خوب یاد گرفته‌ایم . ما به آدم‌ها به شکل حفره‌ای برای خالی شدن عطش‌مان  نگاه نمی‌کنیم  اگر چند سال پیش این را می‌دانستیم بهتر بود  ولی ماهی را هر وقت از آب بگیریم حتمن تازه خواهد بود.  ببخشید … صدای در می‌آید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,