Saturday, 18 July 2015
28 September 2020
اثر ماکس لوندگرن

«جنگ رنگین کمان، قسمت سوم»

2014 June 20

ترجمه و اجرا: طاهر جام برسنگ

بخش سوم

بله. همه می‌خندیدند جز لیلیا. پدرش که کل کل نام داشت و دوکل صدایش می­‌کردند، روی زمین غلت می ‌زد و می­‌خندید. او قد خیلی بلندی داشت. کلاه بوقی کش­باف خیلی بلندی بر سر می‌گذاشت، چون نمی ‌خواست کسی ببیند که مو ندارد. تمام صورتش را کک و مک‌های ریزی پوشانده بود. معمولن می‌گفت که کک و مک‌ها واقعی نیستند، می‌گفت وقتی که کوچک بوده یک روز دنبال گاری لیمونادی می‌دویده که شربت‌ها ریختند روی صورتش و این ریختی شده. بعدش هر چند خود را شسته، پاک نشده.
عمه مینا هم می‌خندید، اما به روشِ خودش.
-هی‌هی، هاها، هی‌هی، هاها

ادامه داستان در فایل صوتی:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

قسمت دوم این داستان را از اینجا بشنوید

1

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,